ظهور رسانه هاي عمومي، انتظارات مردمي را براي انجام اصلاحات دموكراتيك اجتماعي در غرب بالا برد، ولي به ­تدريج، به نخبه گرايي، قدرت گرايي و انعطاف در برابر قدرت مستقر اجتماعي، به نوميدي از اين سازمان­هاي بخش عمومي دامن زد. اصطلاح مشاركت دموكراتيك، به ­دنبال حق كاربرد وسايل ارتباطي براي تعامل در مقياس­هاي كوچك اجتماع و خرده فرهنگ­هاست و بر تبادل نقش­هاي فرستنده و گيرنده و پيوندهاي ارتباطي افقي در تمام سطوح اجتماع تأكيد دارد. به عبارت ديگر، اين نظريه ضد رسانه ها و مخاطبان كلان و در جهت مخاطبان خرد است و به طرفداري از چندگانگي، رسانه ها در ابعاد كوچك و جماعتي، نهادزدايي و جابه­جايي نقش­هاي فرستنده و دريافت­كننده و كنش متقابل برخاسته است.
بر پايه آنچه بيان شد، عناصر نظري اين ديدگاه شامل آزادي­خواهي، آرماني گرايي، سوسياليسم، برابري گرايي، زيست گرايي محيط و محلي گرايي است و در عمل به بهره گيري از راديوهاي محلي، تلويزيون­هاي كابلي محلي، روزنامه هاي ديواري خياباني، نشريات زيرزميني و از اين دست تمايل دارد.
هر چند هنجارهاي اين نظريه با ديگر نظريه ها هم­پوشاني دارد و موجوديت آن به ­عنوان يك نظريه مستقل، محل ترديد است، ولي به ­نظر مي رسد هنجارهاي اصلي آن را در موارد زير مي توان خلاصه كرد:
1. هر يك از شهروندان و گروه­هاي اقليت، بايد حق دست­رسي و بهره گيري مورد نظر خود را از رسانه ها داشته باشند.
2. مؤسسه­هاي رسانه اي و محتواي پيام­ها نبايد در كنترل متمركز سياسي يا دولتي باشد.
3. رسانه ها ابتدا بايد به مخاطبان خود تعلق داشته باشند، نه سازمان­هاي رسانه اي يا مشتريان آنها.
4. گروه­ها، سازمان­ها و اجتماعات محلي بايد رسانه هاي خود را داشته باشند.
5. رسانه هاي كوچك، تعاملي و مشاركتي بهتر از رسانه هاي بزرگ يك­سويه و حرفه اي هستند.
6. برخي نيازهاي اجتماعي مربوط به رسانه ها از سوي تقاضاي مصرف كنندگان فردي يا دولت دستاوردهاي اصلي­اش به خوبي بازتاب مي­يابد.
7. ارتباطات، مهم­تر از آن است كه صرفاً به متخصصان حرفه اي سپرده شود.