رسانه هاوكاربردورزش به منزله كالاي فرهنگي

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} ‌رسانه ها و كاربرد ورزش به منزله كالای فرهنگی   ‌ ‌مقدمه‌ راهيابي‌ تيم‌ ملي‌ فوتبال‌ ايران‌ به‌ جام‌ جهاني‌ فرانسه‌ كه‌ در هشتم‌ آذرماه‌ سال‌ جاري‌ و در مصاف‌ با تيم‌ استراليا ميسر شد، موجي‌ از شور و شعف‌ در ميان‌ قشرهاي‌ مختلف‌ مردم‌ تهران‌ و ديگر شهرهاي‌ كشور پديد آورد. واكنش‌ هيجاني‌ و نسبتاً‌ شديد مردم‌ در قبال‌ اين‌ موفقيت‌ ورزشي، مظهر آشكاري‌ از وجود افكار عمومي‌ قوي‌ در زمينة‌ ورزش، بويژه‌ بازيهاي‌ تيم‌ ملي‌ فوتبال‌ بود. اين‌ افكار عمومي‌ در طول‌ بيش‌ از دو ماهي‌ كه‌ مسابقات‌ جريان‌ داشت‌ به‌ تدريج‌ شكل‌ گرفت، گسترش‌ يافت‌ و در مسابقه‌ ايران‌ و استراليا به‌ اوج‌ خود رسيد. صرف‌ نظر از جنبه‌هاي‌ فني‌ مسابقات‌ ورزشي، شكل‌گيري‌ افكار عمومي‌ دربارة‌ اين‌ موضوع‌ از حوزه‌هاي‌ تحقيقي‌ مهم‌ براي‌ درك‌ چگونگي‌ عمل‌ فرهنگ‌ در يك‌ جامعه‌ است. صرف‌نظر از اين‌ بُعد، فوتبال، امروزه‌ يكي‌ از مصاديق‌ مهم‌ حوزه‌ «سرگرمي» به‌ حساب‌ مي‌آيد. سرگرمي‌ اكنون‌ خود در كانون‌ عرصة‌ فراغت‌ قرار گرفته‌ است. از اين‌رو، چه‌ از جهت‌ درك‌ ساز و كار گذران‌ ايام‌ فراغت، چه‌ از جهت‌ درك‌ نحوة‌ مصارف‌ فرهنگي‌ مردم، بررسي‌ و تحقيق‌ دربارة‌ چگونگي‌ ارتباط‌ مردم‌ با پديدة‌ فوتبال، بعنوان‌ يك‌ كالاي‌ فرهنگي، قدمي‌ مهم‌ براي‌ به‌ دست‌ دادن‌ تصويري‌ دقيق‌تر از فرهنگ‌ عامه‌(Popular Culture) است. نظرسنجي‌ حاضر در روزهاي‌ 12 و 13 آذرماه‌ و به‌ قصد ترسيم‌ تصويري‌ كلي‌ از تصورات‌ و عقايد مردم‌ دربارة‌ مسابقات‌ اخير تيم‌ ملي‌ فوتبال‌ و راهيابي‌ به‌ جام‌ جهاني‌ انجام‌ شده‌ است. اين‌ تصوير قطعه‌اي‌ از يك‌ پازل‌ بزرگ‌ است‌ كه‌ بخشي‌ از ساز و كار مصارف‌ فرهنگي‌ مردم‌ را مي‌تواند مشخص‌ نمايد. اين‌ نظرسنجي‌ را گروه‌ پژوهشي‌ آينده‌ انجام‌ داده‌ است. گزارش‌ اين‌ تحقيق‌ شامل‌ سه‌ بخش‌ اصلي‌ و دو پيوست‌ است. بخش‌ اول: درآمدي‌ بر جامعه‌شناسي‌ ورزش‌ با توجه‌ به‌ موقعيت‌ اجتماعي‌ ورزش‌ در كشور ماست. در اين‌ بخش‌ از تفاوتهاي‌ ورزش‌ در جهان‌ سنتي‌ با ورزش‌ در جهان‌ مدرن‌ و نهايتاً‌ تبديل‌ ورزش، از جمله‌ فوتبال، به‌ يك‌ كالاي‌ فرهنگي‌ بحث‌ مي‌شود. سپس‌ با بررسي‌ پيشينه‌هاي‌ همگاني‌ شدن‌ ورزش‌ فوتبال‌ در ايران‌ و جهان، واكنش‌ همگاني‌ مردم‌ در قبال‌ راهيابي‌ ايران‌ به‌ جام‌ جهاني‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌گيرد. در بخش‌ دوم: خود تحقيق، كه‌ پيمايش‌ نظرسنجي‌ است‌ و روش‌ آن‌ مورد بحث‌ قرار مي‌گيرد و مشخصات‌ فردي‌ پاسخگويان‌ اين‌ نظرسنجي‌ آورده‌ مي‌شود. در بخش‌ سوم: يافته‌هاي‌ تحقيق‌ در ميان‌ گذاشته‌ مي‌شود و پس‌ از توصيف‌ يافته‌هاي‌ حاصل‌ از پرسشهاي‌ نظرسنجي، روابط‌ متغيرهاي‌ مورد بررسي، تجزيه‌ و تحليل‌ مي‌شود. ‌ ‌بخش‌ اول‌ ‌ ‌درآمدي‌ بر جامعه‌شناسي‌ ورزش‌ ‌ ‌ورزش‌ مدرن، كالايي‌ فرهنگي‌ گرچه‌ مي‌توان‌ گفت‌ همه‌ جامعه‌هايي‌ كه‌ مي‌شناسيم‌ - خواه‌ در ادوار گذشته‌ تاريخ، خواه‌ در روزگار ما- با ورزش‌ و بازي‌ سر و كار داشته‌اند، اما ميان‌ اشكال‌ سنتي‌ ورزش‌ و بازي‌ در جامعه‌هاي‌ پيش‌ مدرن‌ و ورزش‌ در جامعه‌هاي‌ مدرن‌ تفاوتهاي‌ مهمي‌ وجود دارد. اين‌ تفاوتها جنبة‌ ماهوي‌ دارند.ورزش‌ مدرن‌ يكي‌ از محصولات‌ مهم‌ فرآيند مدرنيته‌ به‌شمار مي‌رود كه‌ به‌ لحاظ‌ ماهوي‌ آن‌ را از ورزش‌ در جهان‌ سنتي‌ جدا مي‌كند.در واقع‌ آنچه‌ درجامعه‌هاي‌ سنتي‌ ورزش‌ ناميده‌مي‌شود (و بيشتر با تعبير «بازي» سازگار است) فعاليتهايي‌ است‌ كه‌ دو كاركرد اصلي‌ دارد: تقويت‌ قواي‌ بدني‌ افراد و اجراي‌ مناسك‌ و آيين‌هاي‌ قومي، از جمله‌ مناسك‌ گذار.(Passing Rituals) اما در جامعه‌هاي‌ مدرن، ورزش‌ بيش‌ از آن‌كه‌ جنبة‌ تربيت‌ بدني‌ داشته‌ باشد يا به‌ صورت‌ آييني‌ اجرا شود، يك‌ كالاي‌ فرهنگي‌ است‌ كه‌ در زمان‌ فراغت‌ مصرف‌ مي‌شود. فراغت‌ يكي‌ از حوزه‌هاي‌ مهم‌ تمدن‌ جديد است‌ كه‌ با گسترش‌ خود، كم‌ و كيف‌ توليد فرهنگي‌ را هم‌ دگرگون‌ كرده‌ است. از جملة‌ اين‌ دگرگوني‌ها، پيدايش‌ حوزة‌ «سرگرمي» (در كنار دانش‌ و ادب‌ و هنر) است‌ كه‌ مركز توليد و مصرف‌ فرهنگي‌ ايام‌ فراغت‌ محسوب‌ مي‌شود. ورزش‌ مدرن‌ يكي‌ از كانونهاي‌ مهم‌ توليد و مصرف‌ سرگرمي‌ است‌ و از اين‌رو مي‌توان‌ آن‌ را كالايي‌ فرهنگي‌ قلمداد كرد. اكنون‌ بايد ديد چه‌ ويژگيهايي‌ ورزش‌ مدرن‌ را از ورزش‌ در جامعه‌هاي‌ سنتي‌ جدا مي‌كند و اين‌ ويژگيها چگونه‌ آن‌ را به‌ يك‌ كالاي‌ فرهنگي‌ تبديل‌ مي‌كند. ورزش‌ در جامعه‌هاي‌ ما قبل‌ مدرن‌ بيشتر جنبة‌ مشاركتي‌ داشته‌ است. به‌ اين‌ معني‌ كه‌ ارتباط‌ فرد با ورزش‌ عمدتاً‌ از طريق‌ شركت‌ عملي‌ و مستقيم‌ فرد در فعاليتها و عمليات‌ ورزشي‌ (بدني) برقرار مي‌شده‌ است. اما ورزش‌ مدرن، بسيار بيش‌ از آن‌كه‌ مشاركت‌ كننده‌ (يا به‌ اصطلاح‌ بازيكن) داشته‌ باشد، تماشاگر يا مخاطب‌(Audience) دارد. اگر 2 نفر در رينگ‌ مشت‌زني‌ يا 22 نفر در يك‌ ميدان‌ فوتبال‌ بازي‌ مي‌كنند، چند ميليارد نفر به‌ تماشاي‌ آن‌ مي‌پردازند. اكنون‌ تماشاگري‌ مسابقات‌ ورزشي، يك‌ نوع‌ فعاليت‌ اجتماعي‌ عمده‌ در حيطة‌ فعاليتهاي‌ فراغتي‌ محسوب‌ مي‌شود كه‌ صنايع‌ سرگرمي‌ را رونقي‌ فراوان‌ بخشيده‌ است. گذشته‌ از انتقال‌ ورزش‌ از حيطة‌ بازيگري‌ به‌ تماشاگري، خود «پديده‌ حاشيه‌اي» تماشاگري‌ ورزشي‌ در جهان‌ ماقبل‌ مدرن‌ نيز با اين‌ «پديدة‌ اصلي» در جهان‌ مدرن‌ تفاوتي‌ اساسي‌ دارد. اين‌ تفاوت‌ اساسي‌ به‌ دليل‌ حضور وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ و نقش‌ واسطه‌گري‌ آنها در انتقال‌ پديدة‌ تماشاگري‌ است. در جامعه‌هاي‌ ماقبل‌ مدرن، تماشاگري‌ (مخاطب‌ بودن) در عين‌ اهميت‌ كمتر نسبت‌ به‌ بازيگري، به‌ صورت‌ مستقيم‌ عملي‌ مي‌شد. اما اكنون‌ خيل‌ عظيمي‌ از تماشاگران‌ به‌ صورت‌ غيرمستقيم‌ و از طريق‌ رسانه‌هاي‌ همگاني‌ مخاطب‌ يا تماشاگر رويدادهاي‌ ورزشي‌اند. اين‌ موضوع‌ ورزش‌ مدرن‌ را به‌ حوزه‌ فرهنگ‌ عامه‌(Popular Culture) متصل‌ كرده‌ است. وجود رسانه‌هاي‌ نوين‌ فواصل‌ زماني‌ و مكاني‌ را هم‌ از ميان‌ برداشته‌ است‌ و مفهوم‌ جديدي‌ از «فضا» را پديد آورده‌ است. تماشاگري‌ ورزش‌ در جامعه‌هاي‌ پيش‌ مدرن‌ خصلت‌ محلي‌ داشت‌ و كاملاً‌ در حصار قيودات‌ زماني‌ بود و فقط‌ افراد واقع‌ در يك‌ مكان‌ محدود و در زماني‌ معين‌ مي‌توانستند مخاطب‌ آن‌ باشند. در دوران‌ مدرن، بويژه‌ در دهه‌هاي‌ اخير كه‌ پيشرفت‌ تكنولوژيهاي‌ ارتباطي‌ سرعتي‌ چشمگير يافته‌ است، محدوديتهاي‌ زماني‌ و مكاني‌ هم‌ مرتفع‌ شده‌ است. از اين‌رو، رويدادهاي‌ ورزشي‌ متعددي‌ را مي‌توان‌ سراغ‌ گرفت‌ كه‌ جمعيتهاي‌ ميلياردي‌ در اقصي‌ نقاط‌ عالم، با فواصل‌ مكاني‌ بسيار و در زمانهاي‌ متفاوتي‌ از دوران‌ زندگي‌ روزانه‌ شاهد و مخاطب‌ آنند. در اين‌ حال، مفهوم‌ جديدي‌ از فضاي‌ اجتماعي‌ پديد مي‌آيد كه‌ مرزهاي‌ مكاني‌ و زماني‌ فضاهاي‌ سنتي‌ را در هم‌ مي‌ريزد و يك‌ رويداد را از حالت‌ محلي‌ به‌ سطح‌ ملي‌ و بين‌المللي‌ مي‌برد و آن‌ را «جهاني» مي‌كند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ با وجود زندگي‌ در مكانها و زمانهاي‌ (طبيعي‌ و اجتماعي) متفاوت، افراد احساس‌ مي‌كنند در يك‌ فضاي‌ تجربة‌ اجتماعي‌ مشترك‌ با ساير مردم‌ جهان‌ به‌ سر مي‌برند. جهاني‌ شدن‌ ورزش‌ كه‌ از طريق‌ فرآيندهاي‌ رسانه‌اي‌ ممكن‌ شده‌ است‌ به‌ سرعت‌ توجه‌ اهل‌ سياست‌ را به‌ خود جلب‌ كرده‌ است. ورزش‌ در گذشته، عمدتاً‌ به‌ دليل‌ ماهيت‌ بازيگرانة‌ آن، فاقد جنبه‌هاي‌ سياسي‌ مهم‌ بود. اما اكنون‌ كه‌ مي‌توان‌ در آنِ‌ واحد عدة‌ كثيري‌ را با آن‌ مشغول‌ داشت، مشغوليتي‌ كه‌ نه‌ از طريق‌ مشاركت‌ و بازيگري‌ كه‌ از طريق‌ تماشاگري‌ حاصل‌ مي‌شود، پس‌ مي‌توان‌ از آن‌ بعنوان‌ ابزاري‌ براي‌ تبليغات‌ سياسي‌ در سطح‌ ملي، و مهم‌تر از آن‌ در سطوح‌ بين‌المللي، استفاده‌ كرد. استفاده‌ دولتها - و گاه‌ جنبش‌هاي‌ اجتماعي‌ - از ورزش، آن‌ را از حالت‌ فردي‌ به‌ در آورده‌ است. ورزش‌ در اشكال‌ سنتي‌ آن‌ عمدتاً‌ به‌ صورت‌ فردي‌ دنبال‌ مي‌شده‌ است. ورزشها يا بازي‌هاي‌ گروهي‌ نيز از طريق‌ گروههايي‌ با هويتهاي‌ طبيعي‌ پيشين‌ و در هر حال‌ مستقل‌ از هويت‌ ورزشي‌ آنان‌ برقرار مي‌شده‌ است. حال‌ آن‌كه‌ ورزش‌ مدرن، حتي‌ در شكل‌ ورزشهاي‌ فردي، كاملاً‌ سازمان‌ يافته‌ است‌ و شكل‌ جمعي‌ آن‌ مبتني‌ بر هويتهاي‌ قراردادي‌ - در قالب‌ تيمهاي‌ ورزشي‌ - است. يكي‌ از سازمان‌ دهندگان‌ مهم‌ ورزش، دولتهايي‌ هستند كه‌ گاه‌ از سر كاركردهاي‌ اجتماعي‌ ورزش‌ و گاه‌ از سر مقاصد تبليغات‌ سياسي‌ به‌ آن‌ علاقه‌ نشان‌ مي‌دهند. عامل‌ ديگري‌ كه‌ ورزش‌ مدرن‌ را از ورزش‌ سنتي‌ متمايز مي‌كند، پديده‌ حرفه‌اي‌ شدن‌ يا تجارتي‌ شدن‌(Commercialization) آن‌ است. ورزش‌ در جامعه‌هاي‌ سنتي‌ عمدتاً‌ براي‌ افزايش‌ قدرت‌ جسمي، يا به‌ صورت‌ بازيهايي‌ كه‌ جنبة‌ آييني‌ پيدا كرده‌ بود، دنبال‌ مي‌شد و در هر حال‌ معطوف‌ به‌ بازار مصرف‌ نبود. ورزش‌ امروزي‌ همان‌ تفاوتي‌ را با ورزش‌ سنتي‌ دارد كه‌ اقتصاد مدرن‌ با اقتصاد معيشتي‌ (سنتي) دارد. همچنان‌ كه‌ توليد اقتصادي‌ در جامعه‌هاي‌ پيش‌ مدرن‌ معطوف‌ به‌ رفع‌ نيازهاي‌ معيشتي‌ خانوار بود، ورزش‌ سنتي‌ هم‌ به‌ قصد بهره‌برداري‌ شخصي‌ انجام‌ مي‌شد. توليد در ورزش‌ مدرن، همانند اقتصاد مدرن، معطوف‌ به‌ بازار و در نتيجه‌ معطوف‌ به‌ مصرف‌ كننده‌ است. مصرف‌ كنندگان‌ ورزش‌ همان‌ مخاطبان‌ يا تماشاگران‌ هستند. آنان‌ با پرداخت‌ مستقيم‌ هزينة‌ بليط‌ براي‌ تماشاي‌ بازيها، يا از طريق‌ رسانه‌هاي‌ گروهي، توليد ورزشي‌ را ابتياع‌ مي‌كنند. به‌ علاوه‌ توليدات‌ حاشيه‌اي‌ اين‌ بازار، يعني‌ محصولات‌ تبليغي‌ ورزشي‌ (پيراهن، كفش، پوستر و...) نيز توسط‌ اين‌ مصرف‌ كنندگان‌ خريداري‌ مي‌شود. رسانه‌هاي‌ همگاني‌ و سازمانهاي‌ ورزشي‌ و اقتصادي‌ كه‌ نقش‌ توزيع‌ كنندگان‌ كالاي‌ توليدي‌ را دارند از طريق‌ فروش‌ به‌ مصرف‌ كنندة‌ نهايي‌ سود مي‌برند. مطلوبيت‌ كالاي‌ ورزشي‌ براي‌ مصرف‌ كنندة‌ نهايي‌ نيز لذتي‌ است‌ كه‌ براي‌ ايام‌ فراغت‌ خود جستجو مي‌كند. توليدكنندگان‌ اين‌ كالا هم‌ ورزشكاران‌ يا بازيگران‌ و سازمان‌ دهندگان‌ اين‌ توليد، سازمانهاي‌ ورزشي‌ اند كه‌ عمدتاً‌ در قالب‌ باشگاههاي‌ ورزشي‌ عمل‌ مي‌كنند. اين‌ شكل‌ از توضيح‌ سازو كارهاي‌ فرآيند ورزش‌ ضمناً‌ مي‌تواند توضيح‌ دهد چگونه‌ ساز و كار بازار مي‌تواند به‌ تخصيص‌ بهينة‌ منابع‌ و در نتيجه‌ نهايت‌ رضايت‌ اجتماعي‌ ممكن‌ توليد كننده، توزيع‌ كننده‌ و مصرف‌ كننده‌ منجر شود. حال‌ آن‌كه‌ در نظامهاي‌ ورزشي‌ كه‌ با ساز و كار بازار بيگانه‌ بودند (كشورهاي‌ بلوك‌ شرق‌ و نيز كشورهاي‌ با برنامه‌ريزي‌ متمركز در جهان‌ سوم) و ساز و كارهاي‌ دولتي‌ يا به‌ اصطلاح‌ تصميمات‌ غيراقتصادي‌ منشأ اثر بودند، ورزش‌ قهرماني‌ نتوانست‌ از پيشرفت‌ پايداري‌ برخوردار باشد و به‌ دنبال‌ فروپاشي‌ نظام‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ آنها، نظام‌ ورزشي‌ و در نتيجه‌ توليدات‌ ورزشي‌ آنها نيز رو به‌ افول‌ گذاشت. وجود نظام‌ بازار و ساز و كارهاي‌ خود به‌ خودي‌ آن‌ يا حتي‌ دخالت‌ دولت‌ مدرن‌ در امر ورزش‌ و به‌ اين‌ ترتيب‌ نياز سياسي‌ و اجتماعي‌ دولت‌ به‌ سازماندهي‌ ورزش‌ در نهايت‌ منجر به‌ تخصصي‌ شدن‌ ورزش‌ مدرن‌ شده‌ است. ورزش‌ در شكل‌ سنتي‌ آن‌ به‌ دليل‌ خصلت‌ فردي‌ (غير سازماني‌ و معطوف‌ به‌ بهره‌برداري‌ شخصي) از امكان‌ تخصصي‌ شدن‌ و تفكيك‌ نقشها برخوردار نبود. اين‌ ورزش‌ مدرن‌ سازماندهي‌ شده‌ معطوف‌ به‌ بازار است‌ كه‌ ضرورتاً‌ پاي‌ تفكيك‌ نقشها و تخصصي‌ شدن‌ را به‌ ميان‌ كشيده، به‌ نحوي‌ كه‌ در يك‌ سازمان‌ ورزشي‌ انواع‌ و اقسام‌ تخصصهاي‌ مختلف‌ را - كه‌ اغلب‌ واجد پشتوانه‌هاي‌ علمي‌ لازمند- مي‌توان‌ سراغ‌ گرفت‌ و يافت. تفاوتهاي‌ ياد شده‌ ميان‌ ورزش‌ در جهان‌ سنتي‌ و ورزش‌ در جهان‌ مدرن‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ شباهت‌ سازو كارهاي‌ ورزش‌ مدرن‌ با سازو كارهاي‌ جهان‌ مدرن، بيش‌ از شباهت‌ ساز و كارها و كاركردهاي‌ ورزش‌ سنتي‌ و ورزش‌ مدرن‌ است. يكي‌ از مهم‌ترين‌ لوازم‌ جهان‌ مدرن‌ كه‌ از پيامدهاي‌ سلطة‌ عقلانيت‌ ابزاري‌ است، تلاش‌ براي‌ «كالايي‌ كردن» همه‌ چيز است. در اين‌ جهان‌ همانطور كه‌ «اثر» فرهنگي‌ به‌ «كالاي» فرهنگي‌ تبديل‌ مي‌شود، ورزش‌ هم‌ از فعاليت‌ به‌ كالا تبديل‌ مي‌شود و از صورت‌ فعاليتي‌ كه‌ صرفاً‌ در جهت‌ گسترش‌ ظرفيتهاي‌ خلاقانه‌ انسان‌ عمل‌ مي‌كند، خارج‌ مي‌گردد. از همين‌ روست‌ كه‌ اكنون‌ ورزش‌ آماتوري‌ تنها در پرتو ورزش‌ حرفه‌اي‌ به‌ حيات‌ خود ادامه‌ مي‌دهد تا جايي‌ كه‌ حتي‌ «المپيك»، كه‌ با فلسفه‌اي‌ آماتوري‌ ايجاد شد، ميدان‌ مهمي‌ براي‌ ورزش‌ حرفه‌اي‌ شده‌ است. زيرا عقلانيت‌ همه‌ حوزه‌ها را به‌ زير نفوذ منطق‌ خود كشيده‌ و تا آن‌جا كه‌ ميسر شده، فعاليت‌ را به‌ كالا تبديل‌ كرده‌ است. ورزش‌ نيز از اين‌ دايره‌ بيرون‌ نيست‌ و بر همين‌ اساس‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ مدرن‌ شدن‌ ورزش‌ به‌ منزلة‌ تبديل‌ شدن‌ آن‌ به‌ كالاست. كالايي‌ كه‌ چون‌ در عرصة‌ فراغت‌ مصرف‌ مي‌شود و معطوف‌ به‌ افزايش‌ لذت‌ يا تخيل‌ يا آگاهي‌ است، مي‌توان‌ آن‌ را كالايي‌ فرهنگي‌ دانست. بايد افزود كه‌ فوتبال‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ انواع‌ كالاي‌ فرهنگي‌ ورزشي‌ در جهان‌ امروز است. اهميت‌ يافتن‌ فوتبال‌ بعنوان‌ كالايي‌ فرهنگي‌ كه‌ مورد مصرف‌ همگان‌ قرار مي‌گيرد، زمينه‌ را براي‌ تبديل‌ فوتبال‌ به‌ موضوعي‌ عمومي‌ كه‌ همگان‌ را با درجات‌ و كيفيت‌هاي‌ متفاوت‌ درگير مي‌كند، فراهم‌ آورده‌ است. ‌ ‌پيشينه‌ همگاني‌ شدن‌ فوتبال‌ تبديل‌ شدن‌ مسابقات‌ ورزشي، بويژه‌ فوتبال، به‌ يك‌ موضوع‌ ملي‌ و عمومي، هم‌ در ايران‌ هم‌ در ساير كشورها، پيشينه‌هاي‌ متعدد دارد. در كشورهاي‌ آمريكاي‌ مركزي‌ و جنوبي‌ كه‌ فوتبال‌ در حالت‌ عادي‌ هم‌ يك‌ مسأله‌ ملي‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد، در دهه‌ 70 ميلادي‌ شاهد جنگ‌ كوتاه‌ مدت‌ دو كشور السالوادور و گواتمالا بر سر مسابقه‌ فوتبال‌ بوده‌ايم. آشوبهاي‌ خياباني‌ به‌ دنبال‌ مسابقات‌ فوتبال‌ واقعه‌اي‌ مكرر بوده‌ است. به‌ قتل‌ رساندن‌ داوراني‌ كه‌ به‌ نظر عده‌اي‌ به‌ درستي‌ سوت‌ نزده‌اند نيز در اين‌ كشورها بي‌ سابقه‌ نبوده‌ است. به‌ ياد داريم‌ كه‌ پس‌ از جام‌ جهاني‌ آمريكا (1994) «اسكوبار» مدافع‌ تيم‌ ملي‌ كلمبيا بخاطر گلي‌ كه‌ در مسابقه‌ با آمريكا اشتباهاً‌ وارد دروازة‌ تيم‌ خودي‌ كرده‌ بود به‌ قتل‌ رسيد. استفاده‌ رژيمهاي‌ نظامي‌ آمريكاي‌ لاتين‌ از فوتبال‌ در دهه‌هاي‌ 60 و 70 ميلادي‌ دايماً‌ موضوع‌ انتقاد جنبش‌هاي‌ مخالف‌ بود. كار تا جايي‌ اوج‌ گرفت‌ كه‌ اين‌ جنبشها نيز درصدد استفاده‌ از فوتبال‌ عليه‌ رژيمهاي‌ نظامي‌ برآمدند. «پله» كه‌ به‌ عقيدة‌ ناظران‌ ورزشي‌ بهترين‌ فوتباليست‌ تاريخ‌ به‌ شمار مي‌رود، در دولت‌هاي‌ جديد برزيل‌ وزير ورزش‌ بوده‌ است. رئيس‌ اين‌ دولت، هنريك‌ ف. كاردوزو است‌ كه‌ از اولين‌ اقتصاددانان‌ نظريه‌پرداز مخالف‌ رژيمهاي‌ وابسته‌ به‌ آمريكا بود. نظريه‌ وابستگي‌ از ميان‌ اين‌ قبيل‌ اقتصاددانان‌ كه‌ در كميسيون‌ اقتصادي‌ آمريكاي‌ لاتين‌ موسوم‌ به‌ اِكلا(ECLA) گرد آمده‌ بودند، نشو و نما كرد. در ساير كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ نيز استفاده‌هاي‌ متقابل‌ دولت‌ و مخالفان‌ از فوتبال‌ رواج‌ داشته‌ است. پيروزي‌ تيم‌ ملي‌ الجزاير بر آلمان‌ در جام‌ جهاني‌ 1982 موجي‌ از شادماني‌ ملي‌ در الجزاير به‌ دنبال‌ داشت‌ كه‌ دولت‌ از آن‌ بهره‌برداري‌ فراوان‌ كرد. اين‌ وضع‌ در مورد موفقيت‌ مغرب‌ در دو جام‌ جهاني‌ قبل‌ هم‌ عيناً‌ تكرار شد. كشورهاي‌ حوزه‌ خليج‌فارس‌ مدتهاست‌ كه‌ از پيروزي‌هاي‌ تيمهايشان‌ در مقابل‌ فوتبال‌ ايران‌ بهره‌برداري‌هاي‌ سياسي‌ - تبليغي‌ مي‌كنند. مسابقات‌ ايران‌ و عراق‌ در دو دهه‌ اخير نيز با اين‌ جنبه‌ها در هم‌ آميخته‌ است. رودررويي‌ كره‌ جنوبي‌ و كره‌ شمالي‌ هم‌ معمولاً‌ با تبليغات‌ سياسي‌ طرفين‌ همراه‌ بوده‌ است. موضوع‌ سياسي‌ شدن‌ و ملي‌ شدن‌ فوتبال‌ صرفاً‌ به‌ كشورهاي‌ جهان‌ سومي‌ محدود نمي‌شود. پيش‌ از جنگ‌ دوم‌ جهاني، روياروييهاي‌ انگليس‌ و فرانسه‌ و فرانسه‌ و آلمان‌ به‌ دليل‌ سابقة‌ اختلافات‌ و جنگهاي‌ گذشته‌ دايماً‌ با تنش‌هاي‌ سياسي‌ در سطح‌ ملي‌ همراه‌ بود. اين‌ تنشها پس‌ از جنگ‌ به‌ مسابقات‌ ميان‌ آلمان‌ با ساير كشورهاي‌ متفق‌ در جنگ‌ هم‌ تسري‌ پيدا كرد. قهرماني‌ تيم‌ ملي‌ آلمان‌ در جام‌ جهاني‌ 1954 نوعي‌ پيروزي‌ ملي‌ براي‌ آلمانهاي‌ شكست‌ خورده‌ در جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ قلمداد مي‌شد. فينال‌ جام‌ جهاني‌ 1966 ميان‌ انگلستان‌ و آلمان‌ به‌ يك‌ جنگ‌ حيثيتي‌ تبديل‌ شده‌ بود. بخاطر گل‌ بحث‌ برانگيز «جف‌ هرست» فوروارد انگليسي‌ كه‌ با تأييد كمك‌ داور روسي‌ قبول‌ شناخته‌ شد، آلمانها شكست‌ خوردند، اما بحث‌ و جنجال‌ بر سر اين‌ مسابقه‌ بيش‌ از يك‌ دهه‌ ادامه‌ يافت. رويارويي‌ كشورهاي‌ بلوك‌ شرق‌ و غرب‌ در ميادين‌ فوتبال‌ بويژه‌ در فضاي‌ جنگ‌ سرد و حتي‌ پس‌ از امضاي‌ پيمانهاي‌ مشهور به‌ «سالت»، هميشه‌ جنبه‌ سياسي‌ پيدا مي‌كرد. مسابقه‌ حساس‌ آلمان‌ غربي‌ و شرقي‌ در جام‌ جهاني‌ 1974، كه‌ به‌ سود آلمان‌ شرقي‌ پايان‌ يافت‌ موجب‌ بهره‌برداري‌هاي‌ سياسي‌ در شرق‌ و بحث‌ و مجادلات‌ در غرب‌ شد. مسابقه‌ انگلستان‌ و آرژانتين‌ پس‌ از جنگ‌ دو كشور بر سر جزاير مالويناس‌ نيز كه‌ به‌ سود آرژانتين‌ پايان‌ يافت، براي‌ انگليسيها نوعي‌ سرشكستگي‌ ملي‌ به‌ بار آورد و در آرژانتين‌ با جشن‌ و سرور ملي‌ همراه‌ شد. با پايان‌ يافتن‌ قرعه‌ كشي‌ مسابقات‌ جام‌ جهاني‌ آينده‌ و مشخص‌ شدن‌ هم‌گروهي‌ ايران‌ وآمريكا، با وجود آن‌كه‌ حدود شش‌ ماه‌ تا زمان‌ شروع‌ مسابقات‌ فرصت‌ باقي‌ بود، از همان‌ ابتدا اين‌ مسابقه‌ ابعاد سياسي‌ پيدا كرد. اگر در گذشته‌ سياستمداران‌ به‌ صورت‌ پنهان‌ و حتي‌ گاه‌ منفعل، از سياست‌ بهره‌برداري‌ مي‌كرده‌اند، اكنون‌ مدتهاست‌ كه‌ به‌ صورتي‌ آشكار از فوتبال‌ و محبوبيت‌ فوتباليستها استفاده‌هاي‌ سياسي‌ مي‌كنند. حضور رؤ‌ساي‌ جمهور يا دولت‌ در مسابقات‌ حساس‌ ملي‌ و نيز استفاده‌ آنان‌ از نامهاي‌ مطرح‌ ورزشي‌ در رقابتهاي‌ انتخاباتي‌ ديگر امري‌ شايع‌ شده‌ است. برلوسكوني‌ ايتاليايي‌ كه‌ مدتي‌ به‌ نخست‌ وزيري‌ ايتاليا رسيد، گذشته‌ از سرمايه‌هاي‌ كلان‌ انتخاباتي‌ مديون‌ پيروزيهاي‌ ممتد تيم‌ آ. ث‌ ميلان‌ بود، يعني‌ باشگاهي‌ كه‌ او رياستش‌ را بر عهده‌ داشت. در كشور خودمان‌ هم‌ تبديل‌ شدن‌ فوتبال‌ به‌ مسأله‌اي‌ عمومي‌ سابقه‌دار است. هنگامي‌ كه‌ تيم‌هاي‌ ملي‌ فوتبال‌ ايران‌ و اسرائيل‌ در فينال‌ جام‌ ملتهاي‌ آسيا در سال‌ 1347 (1968) رودرروي‌ هم‌ قرار گرفتند و ايران‌ با گل‌ پرويز قليچ‌خاني‌ به‌ پيروزي‌ رسيد، خيابانهاي‌ تهران‌ به‌ ميدان‌ تظاهرات‌ مردمي‌ تبديل‌ شد كه‌ بيش‌ از قهرماني‌ از پيروزي‌ بر اسرائيل‌ خوشحالي‌ مي‌كردند. اسرائيل‌ يك‌ سال‌ پيش‌ از آن‌ در جنگ‌ 6 روزه‌ (ژوئن‌ 1967) به‌ چند كشور عربي‌ حمله‌ور شده‌ و سرزمينهاي‌ زيادي‌ را به‌ اشغال‌ خود درآورده‌ بود. پس‌ از اين‌ مسابقه‌ بود كه‌ قليچ‌خاني‌ به‌ يكي‌ از محبوب‌ترين‌ فوتباليستهاي‌ ايران‌ تبديل‌ شد و بعدها از جنبش‌ دانشجويي‌ مخالف‌ رژيم‌ شاه‌ سر در آورد. اين‌ همه‌ در حالي‌ بود كه‌ رژيم‌ شاه، از تبديل‌ جشن‌ پيروزي‌ به‌ يك‌ تظاهرات‌ سياسي، در نگراني‌ به‌ سر مي‌برد. برخي‌ شواهد از تلاش‌ مخالفان‌ براي‌ اين‌ منظور حكايت‌ مي‌كند. محدود بودن‌ ارتباطات‌ در سطح‌ ملي‌ اجازه‌ نداد كه‌ اين‌ موضوع‌ به‌ سرعت‌ و همزمان‌ تبديل‌ به‌ يك‌ مسأله‌ در سطح‌ كشور شود و عمدة‌ تحركات‌ به‌ تهران‌ محدود شد. اين‌ مرور كوتاه‌ و گسسته‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ صرف‌ پيروزي‌ در يك‌ مسابقه‌ يا يك‌ سلسله‌ از مسابقات، هر چند هم‌ مهم، نمي‌تواند از فوتبال‌ يك‌ موضوع‌ بحث‌ و حركت‌ ملي‌ بسازد. كشورهاي‌ آمريكاي‌ مركزي‌ كه‌ بر سر فوتبال‌ جنگيدند، از ضعيف‌ترين‌ تيم‌هاي‌ آن‌ سالها محسوب‌ مي‌شدند و مسابقه‌ آنان‌ هم‌ سرنوشت‌ ساز نبود؛ كلمبيا در صورت‌ نباختن‌ به‌ آمريكا حداكثر مي‌توانست‌ به‌ دور بعدي‌ راه‌ پيدا كند، الجزاير و مغرب‌ حتي‌ به‌ دور بعدي‌ بازيها هم‌ نرسيدند و آرژانتين‌ در سالي‌ كه‌ انگلستان‌ را شكست‌ داد، مقامي‌ در خور نيافت. ايران‌ هم‌ پيش‌ از پيروزي‌ سال‌ 1347 بر اسرائيل، يك‌ بار پس‌ از شكست‌ سنگين‌ چهار بر صفر مقابل‌ اين‌ تيم‌ (1337) توانسته‌ بود به‌ تلافي‌ آن‌ در سال‌ بعد سه‌ بر صفر به‌ پيروزي‌ برسد. يا پس‌ از قهرماني‌ در آن‌ سلسله‌ از مسابقات‌ جام‌ ملتهاي‌ آسيا دو بار ديگر نيز در سالهاي‌ 1972 و 1976 به‌ مقام‌ قهرماني‌ جام‌ ملتها و در سالهاي‌ 1974 و 1990 به‌ مقام‌ قهرماني‌ بازيهاي‌ آسيايي‌ رسيد. اما هيچ‌گاه‌ اين‌ پيروزي‌ها و حتي‌ راهيابي‌ به‌ جام‌ جهاني‌ نتوانست‌ فوتبال‌ را در زمان‌ پيروزي‌ بر اسرائيل‌ يا موفقيت‌ اخير در برابر استراليا به‌ يك‌ مسأله‌ همگاني‌ تبديل‌ كند، با اين‌كه‌ در مقايسه‌ مي‌توان‌ به‌ ياد آورد كه‌ راهيابي‌ ايران‌ به‌ جام‌ جهاني‌ 1978 - كه‌ اتفاقاً‌ براي‌ اولين‌ بار بود- با پيروزي‌ بر استراليا در تهران‌ حاصل‌ شد. اين‌ پيروزي‌ نيز جنبه‌ انتقامي‌ داشت، زيرا چهار سال‌ پيش‌ از آن، ايران‌ در دو بازي‌ رفت‌ و برگشت‌ با شكست‌ تلخ‌ سه‌ بر دو در مقابل‌ استراليا از راهيابي‌ به‌ جام‌ جهاني‌ باز مانده‌ بود. ‌ ‌تحليلي‌ از واكنش‌ همگاني‌ چنان‌ كه‌ گفته‌ شد، صرف‌ انجام‌ يك‌ مسابقة‌ فوتبال‌ و حتي‌ نتيجة‌ آن، نمي‌تواند آن‌ را به‌ موضوعي‌ همگاني‌ تبديل‌ كند، مسابقه‌ ايران‌ و استراليا هم‌ از اين‌ بابت‌ مستثنا نيست. در واقع‌ به‌ نظر مي‌رسد عواملي‌ ديگر دست‌ در كار عمومي‌ شدن‌ فوتبال‌ و واكنش‌ همگاني‌ در قبال‌ آن‌ بوده‌ است. در اين‌ فصل‌ دو دسته‌ از عوامل‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌گيرد: الف) عوامل‌ زمينه‌اي‌ ب) عوامل‌ موردي‌ در بحث‌ از عوامل‌ زمينه‌اي، پس‌ از پديدة‌ جهاني‌ شدن‌ فوتبال‌ و تأثير آن‌ بر اهميت‌ يافتن‌ فوتبال‌ بعنوان‌ يك‌ كالاي‌ فرهنگي‌ جهاني، تأثير رسانه‌ها بر همگاني‌ شدن‌ فوتبال‌ و نيز وضعيت‌ فراغت‌ در جامعه‌ ما بعنوان‌ عوامل‌ زمينه‌اي‌ ديگر تجزيه‌ و تحليل‌ مي‌شود. صرف‌نظر از عوامل‌ زمينه‌اي‌ كه‌ نشانگر چگونگي‌ آمادگي‌ بالقوه‌ جامعه‌ براي‌ ابراز واكنش‌ همگاني‌ در قبال‌ فوتبالند، عوامل‌ موردي‌ هم‌ وجود دارند كه‌ مي‌توانند آن‌ آمادگي‌هاي‌ بالقوه‌ را به‌ فعليت‌ برسانند و عملاً‌ موجب‌ بروز واكنش‌ همگاني‌ شوند. چنان‌ كه‌ پيداست، عوامل‌ موردي، مخصوص‌ يك‌ وضعيت‌ خاص‌ هستند. در اين‌ زمينه‌ به‌ عوامل‌ موردي‌ كه‌ بر همگاني‌ شدن‌ واكنش‌ در قبال‌ پيروزي‌ در مقابل‌ استراليا و راهيابي‌ به‌ جام‌ جهاني‌ تأثير گذاشته‌اند، اشاره‌ مي‌شود. ‌ ‌الف) عوامل‌ زمينه‌اي‌ 1- جهاني‌ شدن‌ فوتبال‌ فرآيند جهاني‌ شدن‌(Globalization) اكنون‌ حوزه‌ فرهنگ‌ را در سيطره‌ خود گرفته‌ است. ديگر در ميان‌ كمتر قوم‌ و ملتي‌ مي‌توان‌ از فرهنگ‌ خالص‌ و ناب‌ سراغ‌ گرفت. حتي‌ جوامع‌ دور افتاده‌ و غيرقابل‌ دسترس‌ پيشين‌ نيز، امروزه‌ مصرف‌ كنندة‌ محصولات‌ فرهنگهاي‌ ديگرند. محصولاتي‌ كه‌ حتي‌ اگر جزء محصولات‌ فرهنگي‌ قرار نگيرند، حامل‌ رمزهاي‌Codes) ) فرهنگي‌اند و با خود فرهنگ‌ اقوام‌ و ملل‌ توليد كننده‌ را حمل‌ مي‌كنند. علاوه‌ بر ممزوج‌ شدن‌ فرهنگهاي‌ ملي‌ و قومي‌ به‌ يكديگر، فرهنگي‌ جهاني‌ هم‌ در حال‌ شكل‌ گرفتن‌ است‌ كه‌ حاصل‌ و برآيند اين‌ تبادلات‌ فرهنگي‌ در بازار بين‌المللي‌ فرهنگ‌ است. البته‌ در اين‌ بازار همه‌ اقوام‌ و ملل‌ سهمي‌ يكسان‌ ندارند و بسته‌ به‌ موقعيتشان‌ در توليد اين‌ فرهنگ‌ جهاني‌ از سهمي‌ بيشتر يا كمتر برخوردارند. گرچه‌ مي‌توان‌ مدعي‌ شد كه‌ اين‌ نحوه‌ از تبادلات‌ ميان‌ فرهنگها پيشينه‌اي‌ ديرينه‌ دارد و داد و ستد ميان‌ فرهنگها امري‌ تاريخي‌ است، اما دو بُعد از اين‌ مبادلات، فرآيند تبادل‌ فرهنگي‌ را در عصر حاضر با گذشته‌ به‌ كلي‌ متمايز مي‌كند. بُعد اول‌ مربوط‌ به‌ ويژگيهاي‌ خود اين‌ فرآيند در عصر حاضر است. در گذشته‌اي‌ نه‌ چندان‌ دور، مبادلات‌ فرهنگي‌ از سه‌ خصيصة‌ «كندي»، «ناپيوستگي» و «محدوديت» برخوردار بود. حال‌ آن‌كه‌ در دهة‌ آخر قرن‌ بيستم‌ ميلادي، كندي‌ جاي‌ خود را به‌ «شتاب»، ناپيوستگي‌ جاي‌ خود را به‌ «تداوم» و پيوستگي‌ داده‌ است‌ و «گستردگي» جانشين‌ محدوديت‌ شده‌ است. گستردگي‌ همان‌ خصيصه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ جهاني‌ شدن‌ فرهنگ‌ ميدان‌ داده‌ و شتاب‌ و تداوم‌ هم‌ آن‌ را تحكيم‌ كرده‌اند. روابط‌ فرهنگي‌ امروز، گسترده‌ است، زيرا محصولات‌ فرهنگي‌ اقوام‌ و ملل‌ مختلف‌ به‌ راحتي‌ توسط‌ اقوام‌ و ملل‌ ديگر در فواصلي‌ بسيار دور با پيشينه‌ها و بنيادهاي‌ فرهنگي‌ به‌ كلي‌ متفاوت‌ مصرف‌ مي‌شود. به‌ علاوه‌ به‌ لطف‌ پوششي‌ كه‌ تكنولوژي‌هاي‌ جديد ارتباطي‌ برقرار كرده‌اند، محصولات‌ فرهنگي‌ توليد شده‌ با سرعتي‌ روزافزون‌ به‌ حوزه‌هاي‌ فرهنگي‌ ديگر انتقال‌ مي‌يابند. همين‌ انقلاب‌ تكنولوژي‌هاي‌ ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ است‌ كه‌ به‌ تبادل‌ محصولات‌ فرهنگي‌ تداوم‌ مي‌بخشد و مانع‌ وقفه‌ در آن‌ مي‌شود. اگر در گذشته‌ محدوديتهاي‌ جغرافيايي‌ يا سياسي‌ مانع‌ تبادل‌ فرهنگي‌ اقوام‌ و ملل‌ مي‌شد و در آن‌ وقفه‌ مي‌انداخت‌ يا از سرعت‌ آن‌ مي‌كاست، امروزه‌ به‌ مدد پيشرفتهاي‌ ارتباطي‌ و اطلاعاتي، كندي‌ و ناپيوستگي‌ با شتاب‌ و تداوم‌ جايگزين‌ شده‌اند. بُعد ديگري‌ از تفاوت‌ فرآيند مبادلات‌ فرهنگي‌ عصر حاضر با اعصار پيشين‌ به‌ محتواي‌ اين‌ فرآيند تبادل‌ مربوط‌ مي‌شود. محصولات‌ فرهنگي، در گذشته‌ حامل‌ محتواي‌ معرفتي، هنري‌ و ادبي‌ بودند. در واقع‌ محصولات‌ فرهنگي‌ يا موجب‌ انتقال‌ و داد و ستد دانش‌ و معرفت‌ مي‌شدند يا آثار هنري‌ و ادبي‌ را به‌ مبادله‌ مي‌گذاشتند. اما تمدن‌ صنعتي‌ با خود «فراغت»را به‌ همراه‌ آورد و فراغت‌ با توليد محصولات‌ فرهنگي‌ جديدي‌ به‌ نام‌ «سرگرمي» به‌ نيازهاي‌ زندگي‌ جديد پاسخ‌ داد. ورزش‌ و تفريح‌ مهم‌ترين‌ محصولات‌ حوزة‌ سرگرمي‌ محسوب‌ مي‌شوند. گرچه‌ سرگرمي‌ و محصولات‌ آن، يعني‌ ورزش‌ و تفريح‌ وامدار دانش‌ و هنرند، اما ماهيتي‌ متفاوت‌ دارند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ اكنون‌ مي‌توان‌ گفت‌ ما با چهار نوع‌ محصول‌ عمده‌ فرهنگي‌ يعني‌ معرفت، هنر، ادبيات‌ و سرگرمي‌ مواجهيم. البته‌ اين‌ چهار حوزه‌ با يكديگر همپوشاني‌هاي‌ غير قابل‌ انكاري‌ دارند كه‌ جز در مقام‌ تحليل‌ نمي‌توان‌ ميانشان‌ تميز داد. در پرتو چنين‌ دريافتي‌ از جهاني‌ شدن‌ فرهنگ‌ و نيز توجه‌ به‌ خصايص‌ متمايز مبادلات‌ فرهنگي‌ در عصر حاضر مي‌توان‌ جهاني‌ شدن‌ فوتبال‌ را بهتر درك‌ كرد. فوتبال، جزيي‌ از ورزش‌ قهرماني‌ مدرن‌ است‌ و نوعي‌ كالاي‌ فرهنگي‌ به‌ شمار مي‌رود. اين‌ كالاي‌ فرهنگي‌ از مطلوبيت‌ لازم‌ براي‌ مبادله‌ برخوردار است. صرف‌ نظر از دلايلي‌ كه‌ به‌ جنبه‌هاي‌ فني‌ اين‌ بازي‌ مربوط‌ مي‌شود، نفس‌ وجود تقاضاي‌ زياد براي‌ تماشاي‌ فوتبال، مؤ‌يد مطلوبيت‌ اين‌ كالاست. هم‌ آهنگي‌ رشد ورزش‌ قهرماني، بويژه‌ فوتبال، با افزايش‌ زمان‌ فراغت‌ و تنوع‌ حوزه‌هاي‌ فراغتي‌ و رشد صنعت‌ سرگرمي‌ نشان‌ از تلازم‌ آن‌ با يكي‌ از نتايج‌ تمدن‌ صنعتي، يعني‌ فراغت‌ دارد. اين‌ كالاي‌ مطلوب‌ كه‌ اكنون‌ در كانون‌ توليد سرگرمي‌ هم‌ قرار گرفته‌ در فرآيندي‌ از مبادلات‌ كالاهاي‌ فرهنگي‌ كه‌ ضمناً‌ واجد خصايصي‌ چون‌ گستردگي، شتاب‌ و پيوستگي‌ (تداوم) است‌ وارد شده‌ و از اين‌ طريق‌ امكان‌ جهاني‌ شدن‌ يافته‌ است. گستردگي‌ كالاي‌ فرهنگي‌ فوتبال‌ چنان‌ است‌ كه‌ به‌ همه‌ جاي‌ دنيا فرستاده‌ شده‌ و روز به‌ روز بر تقاضاي‌ آن‌ از جانب‌ فرهنگها، اقوام‌ و مللي‌ كه‌ با آن‌ آشنا نبوده‌اند، افزوده‌ مي‌شود. مثلاً‌ در آمريكا، ورزشهايي‌ چون‌ بيس‌بال‌ و فوتبال‌ آمريكايي‌ ورزش‌ ملي‌ محسوب‌ مي‌شده‌اند، در ژاپن‌ بيس‌ بال‌ پر طرفدارترين‌ ورزشها بوده‌ است‌ و در استراليا نيز كريكت‌ و راگبي‌ ورزشهاي‌ مهم‌ به‌ شمار مي‌رفته‌اند. اما اكنون‌ ملاحظه‌ مي‌شود كه‌ مردم‌ اين‌ كشورها نيز چون‌ ساير كشورها به‌ جرگة‌ تقاضاكنندگان‌ فوتبال‌ مي‌پيوندند. بازيهاي‌ جام‌ جهاني‌ آمريكا - يعني‌ كشوري‌ كه‌ تازه‌ يك‌ دهه‌ است‌ در سطح‌ فوتبال‌ جهاني‌ ظاهر شده‌ - پرتماشاگرترين‌ دورة‌ بازيها تاكنون‌ بوده‌ است. در ژاپن، باختهاي‌ تيم‌ ملي‌ آن‌ به‌ موضوع‌ بحث‌ ملي‌ تبديل‌ شد و نخست‌ وزير آن‌ را به‌ ميدان‌ اظهارنظر كشاند و در استراليا ركورد تماشاگران‌ فوتبال‌ در بازي‌ با ايران‌ شكسته‌ شد. اينها فقط‌ سه‌ نمونه‌اند. براي‌ درك‌ گستردگي‌ تقاضاي‌ اجتماعي‌ فوتبال‌ كافي‌ است‌ توجه‌ كنيم‌ كه‌ مسابقات‌ مقدماتي‌ اين‌ رشته‌ براي‌ حضور در جام‌ جهاني‌ با بيشترين‌ تعداد كشورهاي‌ متقاضي‌ مواجه‌ است‌ و بازيهاي‌ نهايي‌ آن‌ تماشاگراني‌ ميلياردي‌ و در سطح‌ بازيهاي‌ المپيك‌ و حتي‌ گاه‌ برتر از آن‌ دارد. به‌ علاوه‌ شتاب‌ مبادلة‌ كالاي‌ فرهنگي‌ فوتبال‌ خود به‌ مراتب‌ جهاني‌ شدن‌ آن‌ افزوده‌ است. تا دهة‌ هفتاد امكان‌ پوشش‌ تلويزيوني‌ و ماهواره‌اي‌ فوتبال‌ جام‌ جهاني‌ با دشواري‌ روبه‌ رو بود. از جام‌ جهاني‌ 1970 در مكزيك، پخش‌ مستقيم‌ تلويزيوني‌ آغاز شد و در طي‌ دو دهه‌ به‌ سرعت‌ تمام‌ كشورها را فرا گرفت. اگر در آغاز مردم‌ جهان‌ با فواصل‌ زماني‌ متفاوت‌ در جريان‌ رقابتها قرار مي‌گرفتند، اكنون‌ بدون‌ توجه‌ به‌ فواصل‌ مكاني‌ و بُعد زماني، فضاي‌ اجتماعي‌ يكساني‌ براي‌ دنبال‌ كردن‌ فوتبال‌ بويژه‌ در سطح‌ جام‌ جهاني‌ پديد آمده‌ است‌ .به‌ گونه‌اي‌ كه‌ گويي‌ چند ميليارد از مردم‌ جهان‌ در يك‌ تجربة‌ مشترك‌ وارد شده‌اند و براي‌ مدتي‌ در فضايي‌ مشترك‌ به‌ سر مي‌برند كه‌ بر فواصل‌ مكاني‌ و زماني‌ غلبه‌ كرده‌ است. اين‌ فضاي‌ مشترك‌ به‌ دليل‌ پيوستگي‌ حضور جهاني‌ فوتبال، تداوم‌ يافته‌ است. با اين‌ اوصاف، وقتي‌ از جهاني‌ شدن‌ فوتبال‌ سخن‌ مي‌رود به‌ معني‌ اهميت‌ يافتن‌ آن‌ درميان‌ مصارف‌ فرهنگي‌ اقوام‌ و ملل‌ مختلف‌ و ايجاد فضاي‌ تجربة‌ مشترك‌ است‌ كه‌ از آن‌ مي‌توان‌ با تعبير نوعي‌ فرهنگ‌ جهاني‌ ياد كرد. فرهنگي‌ كه‌ تقاضاي‌ زيادي‌ براي‌ مصرف‌ اين‌ محصول‌ ايجاد مي‌كند و به‌ علاوه‌ در مصرف‌ آن‌ از نوعي‌ الگوي‌ مصرفي‌ نسبتاً‌ واحد پيروي‌ مي‌شود. از همين‌ روست‌ كه‌ مثلاً‌ مسابقات‌ فوتبال‌ جام‌ جهاني‌ گذشته، با وجود آن‌كه‌ ايران‌ در آن‌ نقشي‌ نداشت، تا پاسي‌ از شب‌ عدة‌ كثيري‌ را بيدار نگه‌ مي‌داشت‌ و فضاي‌ اجتماعي‌ روز بعد را تحت‌الشعاع‌ خود قرار مي‌داد. برهمين‌ اساس‌ انتظار مي‌رود خرداد ماه‌ آينده‌ كه‌ مسابقات‌ نهايي‌ در فرانسه‌ آغاز مي‌شود، چنين‌ الگوي‌ مصرفي‌ دوباره، و علي‌القاعده‌ با شدتي‌ بيشتر، باز گردد. و باز براساس‌ همين‌ الگوست‌ كه‌ مسابقات‌ تيم‌ فوتبال‌ ايران‌ در دوره‌ مقدماتي‌ بازيهاي‌ جام‌ جهاني‌ در منطقه‌ آسيا از جانب‌ عدة‌ كثيري‌ دنبال‌ مي‌شد و در مسابقه‌ با استراليا به‌ عموميت‌ رسيد. ‌ ‌2- نقش‌ رسانه‌ها بخشي‌ از مسؤ‌وليت‌ جهاني‌ شدن‌ فوتبال‌ كه‌ ناشي‌ از گستردگي، شتاب‌ و پيوستگي‌ مبادلات‌ فرهنگي‌ در جهان‌ امروز است، بر دوش‌ رسانه‌هاي‌ همگاني‌ است. در واقع‌ پخش‌ تلويزيوني‌ همزمان‌ بازي‌هاي‌ فوتبال‌ بيش‌ از هر چيز از طريق‌ سرعت‌ و تداوم، جهاني‌ شدن‌ فوتبال‌ را ممكن‌ كرده‌ است. اين‌ جنبه‌ از نقش‌ رسانه‌ها در اهميت‌ بخشيدن‌ به‌ فوتبال‌ در داخل‌ كشور ما هم‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. در گذشته‌اي‌ نه‌ چندان‌ دور پخش‌ مستقيم‌ مسابقات‌ فوتبال، حتي‌ مسابقات‌ ملي‌ و مهم، در تلويزيون‌ ايران‌ امري‌ رايج‌ نبود. گذشته‌ از اين‌ در چند دهه‌ قبل‌ اصولاً‌ تعداد گيرنده‌هاي‌ تلويزيوني‌ در ميان‌ مردم‌ چندان‌ زياد نبود. اكثر مردم‌ مسابقه‌ ايران‌ و اسرائيل‌ را كه‌ تا حدي‌ موجب‌ ايجاد فضاي‌ عمومي‌ فوري‌ شد، از طريق‌ راديو دنبال‌ مي‌كردند. دو دور مسابقات‌ قبلي‌ ايران‌ و استراليا به‌ صورت‌ مستقيم‌ از تلويزيون‌ پخش‌ شد، اما در آن‌ زمان‌ پخش‌ مستقيم‌ تداوم‌ نداشت‌ و اكثر بازيهاي‌ ديگر ايران‌ در آن‌ دو دوره‌ مستقيماً‌ پخش‌ نشد و فضاي‌ عمومي‌ ايجاد نكرد. اكنون‌ بويژه‌ پس‌ از گسترش‌ شبكه‌هاي‌ تلويزيوني، پخش‌ مستقيم‌ مسابقات، حتي‌ در سطح‌ باشگاهي‌ و مسابقات‌ نه‌ چندان‌ مهم، امري‌ عادي‌ شده‌ است. تمامي‌ مسابقات‌ قبلي‌ ايران‌ هم‌ به‌ صورت‌ مستقيم‌ پخش‌ شد. اين‌ موضوع‌ در ايجاد افكار عمومي‌ نقش‌ مهمي‌ دارد، زيرا در آغاز خانواده‌ها را - كه‌ اغلب‌ داراي‌ اعضاي‌ جوان‌ و طرفدار فوتبالند - درگير مي‌كند و پس‌ از آن‌ به‌ فضاي‌ تحصيلي‌ و شغلي‌ راه‌ پيدا مي‌كند و با تداوم‌ پخش‌ مسابقات، افكار عمومي‌ در اين‌ مورد حالت‌ خود تشديد كننده‌ مي‌گيرد. پخش‌ مستقيم‌ علاوه‌ بر سرعت‌ كه‌ بر فاصله‌ زماني‌ غلبه‌ مي‌كند با بردن‌ همزمان‌ تصوير به‌ اقصي‌ نقاط‌ كشور، بر فاصله‌ مكاني‌ هم‌ غلبه‌ مي‌كند و وقتي‌ اين‌ غلبه‌ تداوم‌ يافت، فضاي‌ مشتركي‌ ايجاد مي‌كند كه‌ حضور در يك‌ تجربة‌ مشترك‌ را ممكن‌ مي‌سازد. اين‌ تجربة‌ مشترك، همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ مولد افكار عمومي‌ مي‌شود. در كنار تلويزيون، دو رسانة‌ ديگر يعني‌ راديو و مطبوعات‌ هم‌ به‌ گسترش‌ آن‌ فضاي‌ مشترك‌ و امكان‌ تجربة‌ مشترك‌ كمك‌ مي‌كنند. راديو بيشتر نقش‌ مكمل‌ تلويزيون‌ را در هنگام‌ عدم‌ بهره‌گيري‌ از آن‌ دارد. بنابراين‌ نوعي‌ مكمل‌ زماني‌ محسوب‌ مي‌شود. اما مطبوعات‌ بيشتر در جهت‌ گسترش‌ و عمق‌ دادن‌ به‌ اطلاعاتي‌ كه‌ از تلويزيون‌ و راديو پخش‌ مي‌شود، عمل‌ مي‌كنند. از اين‌رو مي‌توان‌ آنها را نوعي‌ مكمل‌ موضوعي‌ به‌ حساب‌ آورد. نقش‌ تكميل‌ كننده‌ مطبوعات‌ نيز در زمان‌ حاضر با نقش‌ آنها در دهه‌هاي‌ پيش‌ تفاوتهاي‌ مهمي‌ دارد. مثلاً‌ در زمان‌ مسابقه‌ ايران‌ و اسرائيل‌ ما تنها يك‌ نشرية‌ ورزشي‌ هفتگي‌ داشتيم‌ و در زمان‌ بازي‌هاي‌ قبلي‌ ايران‌ و استراليا دو نشريه‌ هفتگي‌ ورزشي. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ اكنون‌ سه‌ روزنامه‌ (روزانه) ورزشي‌ در كشور منتشر مي‌شود (ابرار ورزشي، ايران‌ ورزشي‌ و خبر ورزشي) كه‌ برخي‌ از آنها پرتيراژترين‌ نشريات‌ روزانه‌ به‌ شمار مي‌روند. به‌ علاوه‌ روزنامه‌هاي‌ مهم‌ نيز به‌ ورزش، خصوصاً‌ فوتبال‌ توجه‌ زيادي‌ معطوف‌ مي‌كنند. روزنامه‌هاي‌ همشهري، ايران، سلام‌ و رسالت‌ تا حد يك‌ صفحة‌ خود را روزانه‌ به‌ ورزش‌ اختصاص‌ داده‌اند. كيهان‌ و اطلاعات‌ هم‌ بعضاً‌ بيش‌ از نيم‌ صفحه‌ را مصروف‌ ورزش‌ مي‌كنند. ايران‌ و همشهري‌ و كيهان‌ برخي‌ روزها صفحات‌ داخلي‌ ويژه‌اي‌ را به‌ ورزش‌ اختصاص‌ مي‌دهند. روزنامة‌ اخبار يك‌ ضميمة‌ ورزشي‌ 4 صفحه‌اي‌ دارد. ساير روزنامه‌ها نيز از ورزش‌ غافل‌ نيستند. در كنار دو هفته‌نامه‌ سنتي‌ كيهان‌ ورزشي‌ و دنياي‌ ورزشي، اكنون‌ خيل‌ هفته‌نامه‌هاي‌ ورزشي‌ كيوسكهاي‌ توزيع‌ مطبوعات‌ را زير انبوهي‌ از توليدات‌ خود و تماشاگري‌ متقاضيان‌ عبوري‌ و خريدار پوشانده‌اند. اين‌ هفته‌نامه‌ها و برخي‌ نشريات‌ روزانه‌ به‌ صورت‌ رنگي‌ چاپ‌ مي‌شوند كه‌ براي‌ نوجوانان‌ و جوانان‌ از جذابيت‌ زيادي‌ برخوردار است. حال‌ آن‌كه‌ تا دهة‌ 50 كه‌ يك‌ هفته‌نامه‌ ورزشي‌ نيمه‌ رنگي‌ توانست‌ پا به‌ عرصه‌ مطبوعات‌ ايران‌ بگذارد، مطبوعات‌ ورزشي‌ رنگي‌ در ايران‌ وجود نداشت. علاوه‌ بر اين، صفحات‌ ورزشي‌ روزنامه‌ها و بويژه‌ صفحات‌ نشريات‌ روزانه‌ و غير روزانه‌ پر است‌ از مطالبي‌ كه‌ در سطح‌ اطلاعات‌ رسمي‌ و كاملاً‌ مميزي‌ شدة‌ صدا و سيما جايي‌ ندارند. اين‌ اطلاعات‌ - از درست‌ و نادرست‌ - خود منشأ بحث‌ و گفت‌وگوهاي‌ بعدي‌ و ايجاد فضاي‌ شفاهي‌ در زمينه‌ ورزش‌ بويژه‌ فوتبال‌ مي‌شوند كه‌ براي‌ اكثر مردم، خصوصاً‌ جوانان‌ جاذبه‌اي‌ بيشتر از اخبار رسمي‌ صدا و سيما دارد و بعنوان‌ تكميل‌ كننده‌ - يعني‌ اصلاح‌ كننده‌ و معني‌ كننده‌ - اطلاعات‌ صدا و سيما مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد. بطور كلي‌ مي‌توان‌ گفت‌ گستردگي، سرعت‌ و تداوم‌ حضور فوتبال‌ از طريق‌ رسانه‌ها به‌ همه‌گيري‌ و عموميت‌ بخشيدن‌ به‌ آن‌ كمك‌ كرده‌ و زمينه‌ را براي‌ تبديل‌ آن‌ به‌ موضوعي‌ ملي‌ و عمومي‌ فراهم‌ آورده‌ است. عرضه‌ محصول‌ فرهنگي‌ فوتبال‌ از طريق‌ رسانه‌ها، خود منبعث‌ از وجود تقاضاي‌ اجتماعي‌ براي‌ آن‌ است. در واقع‌ اين‌ عرضه‌ و تقاضا بر روي‌ همديگر تأثير تشديد كننده‌ دارند، زيرا در كنار بازار واقعي‌ (داد و ستد عيني) نوعي‌ بازار مجازي‌ (تصور از داد و ستد) ايجاد مي‌كنند كه‌ معمولاً‌ بزرگتر از بازار واقعي‌ است. اين‌ بازار مجازي‌ بزرگتر، خود معمولاً‌ باعث‌ رشد بازار واقعي‌ (در عرصه‌ تقاضا و به‌ تبع‌ در عرصه‌ عرضه) مي‌شود و اثر تشديد شونده‌ بدين‌ صورت‌ كامل‌ مي‌گردد و تداوم‌ مي‌يابد. ‌ ‌3- بُعد فراغتي‌ چنان‌ كه‌ گفته‌ شد، فوتبال‌ بعنوان‌ يك‌ محصول‌ فرهنگي، جزيي‌ از توليد سرگرمي‌ محسوب‌ مي‌شود. سرگرمي، مهم‌ترين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در خدمت‌ گذران‌ ايام‌ فراغت‌ مدرن‌ قرار گرفته‌ است. بنابراين‌ يك‌ كاركرد مهم‌ فوتبال‌ پركردن‌ ايام‌ فراغت‌ است. اين‌ كاركرد بيش‌ از اين‌ كه‌ از طريق‌ مشاركت‌ در بازي‌ فوتبال‌ حاصل‌ شود، از طريق‌ مخاطب‌ قرار گرفتن‌ فوتبال‌ (تماشاگري) برآورده‌ مي‌شود. در كشورهايي‌ كه‌ نهادهاي‌ فراغتي‌ گسترش‌ يافته‌ و از تنوع‌ زيادي‌ برخوردار است‌ و توليد سرگرمي‌ شكل‌ صنعتي‌ پيدا كرده‌ و بازار بزرگي‌ دارد، توزيع‌ اوقات‌ فراغت‌ مردم‌ نيز از توازن‌ و تنوع‌ لازم‌ برخوردار است. در اين‌ جامعه‌ها، ورزش‌ و فوتبال‌ يكي‌ از آن‌ چيزهايي‌ است‌ كه‌ سرگرم‌ مي‌كند. بيشتر مردم‌ اين‌ قبيل‌ جامعه‌ها به‌ دليل‌ توازن‌ توسعه‌ اجتماعي، از سطح‌ درآمد مناسبي‌ براي‌ در اختيار گرفتن‌ توليدات‌ سرگرم‌ كننده‌ مختلف‌ برخوردارند. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ در اين‌ قبيل‌ جامعه‌ها، جز در موارد خاص‌ كه‌ با عوامل‌ جانبي‌ و معمولاً‌ بيرون‌ از فوتبال‌ تشديد مي‌شود، فوتبال‌ كمتر امكان‌ عمومي‌ شدن‌ دايمي‌ مي‌يابد. اما در جامعه‌هايي‌ كه‌ توليد سرگرمي‌ از تنوع‌ كافي‌ برخوردار نيست، ايام‌ فراغت‌ معمولاً‌ با عناصر محدودي‌ گذرانده‌ مي‌شود. مثلاً‌ در جامعة‌ ما صنعتي‌ نشدن‌ توليد سرگرمي، خواه‌ به‌ دليل‌ فقدان‌ درآمد كافي‌ براي‌ هزينه‌ در مصارف‌ فرهنگي‌ مربوط‌ به‌ فراغت‌ و در نتيجه‌ عدم‌ كشش‌ تقاضا، خواه‌ به‌ دليل‌ موازين‌ عقيدتي، اين‌ محدوديت‌ را به‌ صورتي‌ كاملاً‌ محسوس‌ درآورده‌ است. از اين‌رو تماشاي‌ تلويزيون‌ به‌ صورت‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ مصارف‌ فرهنگي‌ براي‌ پركردن‌ ايام‌ فراغت‌ درآمده‌ است. به‌ علاوه، مي‌دانيم‌ كه‌ توليد سرگرمي‌ براي‌ صدا و سيما با محدوديتهاي‌ بي‌شماري‌ روبه‌ رو است. در نتيجه‌ راحت‌ترين‌ راه‌ براي‌ دست‌اندركاران‌ تلويزيون، گسترش‌ پخش‌ برنامه‌هاي‌ بي‌خطر ورزشي‌ بوده‌ است. اين‌ برنامه‌ها قرار است‌ كمبود عدم‌ تنوع‌ و نازل‌ بودن‌ كيفيت‌ برنامه‌هاي‌ سرگرم‌ كننده‌ را جبران‌ كنند. تأسيس‌ يك‌ شبكه‌ مستقل‌ تلويزيوني‌ (شبكه‌ سوم) كه‌ تا حد زيادي‌ چنين‌ نقشي‌ را بر عهده‌ دارد، نشان‌ از اهميت‌ موضوع‌ براي‌ گردانندگان‌ آن‌ دارد. اما سواي‌ كاركرد سرگرم‌ كنندة‌ اين‌ برنامه‌ها- كه‌ كاركرد آشكار آن‌ محسوب‌ مي‌شود - كاركرد پنهان‌ آن‌ تشديد مصرف‌ برنامه‌هاي‌ ورزشي‌ از طريق‌ توسعه‌ بازار مجازي‌ بوده‌ است. قسمت‌ اعظم‌ اين‌ برنامه‌هاي‌ ورزشي‌ را مسابقات‌ فوتبال‌ تشكيل‌ مي‌دهد كه‌ مي‌تواند اثر تشديد كننده‌اي‌ بر تقاضاي‌ فوتبال‌ داشته‌ باشد. به‌ اين‌ ترتيب‌ ملاحظه‌ مي‌شود كه‌ در غياب‌ تنوع‌ كافي‌ توليدات‌ سرگرمي‌ براي‌ پر كردن‌ ايام‌ فراغت‌ و در نتيجه‌ پناه‌ بردن‌ به‌ تلويزيون‌ (كه‌ ارزان‌ و بي‌دردسر است) از يك‌ طرف، و محدوديتهاي‌ توليد سرگرمي‌ در تلويزيون‌ و پناه‌ بردن‌ تلويزيون‌ به‌ فوتبال‌ از سوي‌ ديگر، تماشاي‌ فوتبال‌ به‌ يكي‌ از مصارف‌ فرهنگي‌ مهم‌ - بويژه‌ در ميان‌ نوجوانان‌ و جوانان‌ - براي‌ گذران‌ ايام‌ فراغت‌ تبديل‌ شده‌ است. جنبه‌ ديگري‌ از مسأله‌ به‌ كاركردهاي‌ جانبي‌ فعاليتهاي‌ فراغتي‌ باز مي‌گردد. فعاليتهاي‌ فراغتي، برخلاف‌ فعاليتهاي‌ رسمي‌ و اجباري، از امكان‌ ايجاد فضاي‌ عمومي‌ برخوردارند. به‌ عبارت‌ ديگر، موضوعات‌ حيطة‌ فعاليتهاي‌ رسمي‌ و اجباري، معمولاً‌ در همان‌ حيطه‌ها محصور مي‌مانند. مثلاً‌ موضوعات‌ شغلي‌ و حرفه‌اي‌ يا تحصيلي‌ و آموزشي، معمولاً‌ در حيطة‌ گفت‌وگوهاي‌ افراد ذي‌علاقه‌ يا صاحب‌ منفعت‌ در آن‌ حوزه‌ها محصور مي‌ماند و جز در مواردي‌ كه‌ به‌ عموم‌ مربوط‌ باشد، يا از طريق‌ فرآيندهاي‌ رسانه‌اي‌ چنين‌ وانمود شود، امكان‌ همه‌گيري‌ و عموميت‌ ندارد و قادر به‌ ساختن‌ فضاي‌ عمومي‌ نيست. اما در فعاليتهاي‌ فراغتي، افراد بيرون‌ از نقشهاي‌ رسميِ‌ معمول‌ خود ظاهر مي‌شوند و بيش‌ از آن‌ كه‌ بخاطر نقش‌ خود در يك‌ شبكة‌ نهادي‌ با ديگران‌ مرتبط‌ شوند، از طريق‌ نوع‌ فعاليت‌ با آنان‌ در ارتباطند. اين‌ امر پيوند ميان‌ افراد مختلفي‌ را كه‌ در حيطه‌هاي‌ اجباري‌ و رسمي‌ متفاوتي‌ به‌ سر مي‌برند، ممكن‌ مي‌سازد و از اين‌ طريق‌ به‌ گسترش‌ جمع‌ مي‌انجامد؛ جمعي‌ كه‌ ديگر بر اساس‌ علايق‌ خود خواستة‌ مشترك‌ به‌ يكديگر پيوند خورده‌اند، نه‌ بخاطر اجبار به‌ كسب‌ منافع‌ معين. بعنوان‌ مثال، يك‌ استاد دانشگاه‌ و يك‌ خواروبار فروش‌ مي‌توانند راجع‌ به‌ مسابقه‌ فوتبالي‌ كه‌ ديروز ديده‌اند صحبت‌ كنند، در حالي‌ كه‌ نه‌ خواروبار فروش‌ از كار حرفه‌اي‌ استاد مي‌تواند سر در آورد نه‌ استاد از كار خواروبار فروش. از اين‌رو اين‌ دو در مورد حيطه‌هاي‌ شغلي‌شان‌ امكان‌ برقراري‌ پيوند ندارند و جمع‌ هر دو آنها محدود به‌ همگنانشان‌ در حيطة‌ خاص‌ خودشان‌ مي‌شود. اما اگر موضوعي‌ در حيطة‌ فراغتي‌ - غير اجباري- باشد يا ازطريق‌ رسانه‌ها عموميت‌ يافته‌ باشد مي‌تواند به‌ راحتي‌ موجب‌ پيوند آن‌ دو و گسترش‌ جمع‌ شود. از طريق‌ اين‌ پيوندهاست‌ كه‌ فضاي‌ عمومي‌ راجع‌ به‌ موضوعي‌ معين‌ ايجاد مي‌شود. ‌ ‌ب) عوامل‌ موردي‌ ‌ 1- سينوسي‌ شدن‌ منحني‌ انتظارات‌ درخشش‌ تيم‌ ملي‌ فوتبال‌ ايران‌ در مسابقات‌ جام‌ ملتهاي‌ آسيا در سال‌ گذشته‌ و پيروزيهاي‌ به‌ ياد ماندني‌ و كم‌ سابقه‌ در برابر تيمهاي‌ عربستان‌ و كره‌ جنوبي، كسب‌ عناوين‌ بهترين‌ بازيكن‌ آسيا، بهترين‌ گلزن‌ مسابقات، بهترين‌ خط‌ حمله‌ و جام‌ اخلاق، اين‌ تصور را پيش‌ آورده‌ بود كه‌ ايران‌ مي‌تواند در مسابقات‌ انتخابي‌ جام‌ جهاني‌ هم‌ به‌ راحتي‌ به‌ مقام‌ اول‌ دست‌ پيدا كند و يكسره‌ به‌ جام‌ جهاني‌ برود. پيروزي‌هاي‌ پرگل‌ و ركورد شكن‌ در دور مقدماتي‌ بازيهاي‌ انتخابي‌ جام‌ جهاني‌ (مثلاً‌ شكست‌ 17 بر صفر مالديو يا شكست‌ 7 بر صفر قرقيزستان) و نيز پيروزي‌ پرگل‌ در برابر چين‌ در دور نهايي، اين‌ انتظارات‌ را تشديد مي‌كرد. بويژه‌ پيروزي‌ در برابر چين‌ كه‌ پس‌ از شكست‌ دو بر صفر در نيمه‌ اول‌ حاصل‌ شد. اين‌ پيروزي‌ علي‌رغم‌ تبليغات‌ چيني‌ها در بزرگنمايي‌ خود و غير قابل‌ شكست‌ بودن‌ تيمشان‌ در شهر داليان‌ (محل‌ برگزاري‌ بازي) حاصل‌ شد و علاوه‌ بر كشيدن‌ خط‌ بطلان‌ بر تسخيرناپذير بودن‌ دژ داليان، اين‌ تصور را پيش‌ آورد كه‌ تيم‌ ايران‌ قادر است‌ ساير تيمهاي‌ هم‌ گروه‌ خود را به‌ راحتي‌ مغلوب‌ كند. در بازگشت‌ از چين، مطبوعات‌ و صدا و سيما چنان‌ تبليغات‌ سرسام‌ آوري‌ به‌ راه‌ انداخته‌ بودند كه‌ بازيكنان‌ نيز ماجراي‌ برتري‌ بي‌چون‌ و چراي‌ خود را باور كرده‌ بودند. در نمايشهاي‌ تلويزيوني‌ قبل‌ از بازي‌ بعدي‌ (كه‌ با عربستان‌ و در تهران‌ انجام‌ مي‌شد) بازيگران‌ از پيروزي‌ پرگل‌ بر عربستان‌ سخن‌ مي‌گفتند. اين‌ توقعات‌ برآورده‌ نشد و ايران‌ تنها به‌ يك‌ تساوي‌ با عربستان‌ دست‌ يافت‌ و انتظارات‌ آنان‌ فروكش‌ كرد. اما مساوي‌ در برابر كويت‌ و پيروزي‌ آسان‌ در برابر قطر و سپس‌ برد پرگل‌ از چين‌ و فاصله‌ گرفتن‌ از حريفان‌ اصلي، دوباره‌ انتظارات‌ قبلي‌ را به‌ سر جاي‌ خود بازگرداند. اما شكست‌ بعدي‌ در برابر عربستان‌ در آخرين‌ دقايق‌ بازي‌ و نيز مساوي‌ در برابر كويت‌ مجدداً‌ گرد نااميدي‌ بر اردوي‌ ايران‌ پاشيد. اما نتايج‌ حريفان‌ ايران‌ در مقابل‌ يكديگر، بويژه‌ مساوي‌ چين‌ و عربستان، دوباره‌ اين‌ امكان‌ را براي‌ تيم‌ ايران‌ فراهم‌ كرد تا در صورت‌ پيروزي‌ بر قطر به‌ جام‌ جهاني‌ برسد. شكست‌ بي‌سابقه‌ و ناراحت‌ كننده‌ از قطر كه‌ با مسايل‌ جانبي‌ بسيار همراه‌ بود، مجدداً‌ اميدها را بر باد داد. تنها روزنة‌ اميد، كه‌ به‌ بازي‌ عربستان‌ و قطر وابسته‌ بود، با پيروزي‌ عربستان‌ نقش‌ بر آب‌ شد. اما هنوز يك‌ امكان‌ ديگر باقي‌ بود. تعويض‌ مربيان‌ تيم‌ ملي‌ كه‌ پس‌ از آشكار شدن‌ مسايل‌ داخلي‌ تيم‌ و تحت‌ فشار افكار عمومي‌ صورت‌ گرفت، اميدها را براي‌ پيروزي‌ بر ژاپن‌ كه‌ حريف‌ بعدي‌ ايران‌ بود ديگر بار افزايش‌ داد. شكست‌ ايران‌ در آخرين‌ لحظات‌ آن‌ هم‌ پس‌ از برتري‌ موقت‌ در مقابل‌ گلي‌ كه‌ ژاپن‌ دريافت‌ كرده‌ بود، نقطه‌ ديگري‌ از فراز و فرود منحني‌ انتظارات‌ بود. حريف‌ بعدي‌ ايران، استراليا يكبار ايران‌ را با شكستي‌ تلخ‌ از رسيدن‌ به‌ جام‌ جهاني‌ باز داشته‌ بود (1974) و يكبار ديگر پل‌ پيروزي‌ آن‌ شده‌ بود (1978). استراليا اكنون‌ به‌ تيمي‌ قدرتمند بدل‌ شده‌ بود كه‌ از مربي‌ طراز اول‌ و بازيكناني‌ در ليگهاي‌ مختلف‌ اروپايي‌ برخوردار بود. اما بازگشت‌ روحيه‌ به‌ تيم‌ ملي، كه‌ پس‌ از تعويض‌ مربيان‌ به‌ دست‌ آمده‌ بود، ايران‌ را اميدوارانه‌ به‌ مصاف‌ استراليا مي‌فرستاد. تيم‌ ايران‌ در يكي‌ از درخشان‌ترين‌ بازي‌هاي‌ دوران‌ فوتبالش، نتيجه‌اي‌ بهتر از تساوي‌ يك‌ بر يك‌ به‌ دست‌ نياورد. اين‌ بار منحني‌ انتظارات‌ به‌ پايين‌ترين‌ حد خود رسيده‌ بود. يك‌ گل‌ خورده‌ در خانه‌ - كه‌ بنا به‌ عرف‌ بازيها در صورت‌ تساوي‌ نتيجه‌ كلي‌ دو برابر حساب‌ مي‌شد - و قدرت‌ تيم‌ استراليا و تداركات‌ و تبليغاتش، بسياري‌ را به‌ باختي‌ آبرومند متمايل‌ كرده‌ بود. پيروزي‌ نهايي‌ امري‌ كاملاً‌ خلاف‌ انتظار بود. البته‌ اين‌ نوشته‌ در مقام‌ بحث‌ فني‌ نيست، بلكه‌ مي‌كوشد انتظارات‌ مردم، يعني‌ تماشاگران‌ يا مصرف‌كنندگان‌ محصول‌ فرهنگي‌ فوتبال‌ را تجزيه‌ و تحليل‌ كند. سيري‌ گذرا در دورة‌ مقدماتي‌ و نهايي‌ مسابقات‌ انتخاباتي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ تيم‌ ملي‌ فوتبال‌ به‌ صورتي‌ خلاف‌ انتظار عمل‌ مي‌كرده‌ است. به‌ عبارت‌ ديگر، هنگامي‌ كه‌ انتظارات‌ افزايش‌ يافته‌اند، تيم‌ ملي‌ نتايجي‌ كمتر از انتظارات‌ بر جاي‌ گذاشته‌ است‌ و زماني‌ كه‌ انتظارات‌ رو به‌ افول‌ رفته، روزنه‌هاي‌ اميدي‌ گشوده‌ شده‌ است. فراز و فرودهاي‌ مكرر انتظارات‌ مردم، آنان‌ را دستخوش‌ اضطراب‌ ممتدي‌ كرد كه‌ بيش‌ از دو ماه‌ ادامه‌ داشت‌ و هنگامي‌ كه‌ انتظارات‌ به‌ پايين‌ترين‌ حد خود رسيده‌ بود، ناگهان‌ پيروزي‌ بزرگي‌ در رسيد كه‌ كاملاً‌ ناباورانه‌ و غافلگير كننده‌ بود. از اين‌رو شادي‌ حاصل‌ از پيروزي، بيش‌ از آن‌ چيزي‌ بود كه‌ در روال‌ عادي‌ مي‌شد انتظار داشت. شايد اگر ايران‌ در گروه‌ خود اول‌ مي‌شد و يا حتي‌ در برابر ژاپن‌ به‌ پيروزي‌ مي‌رسيد اين‌ ميزان‌ هيجان‌ توليد نمي‌كرد. هيجان‌ شديد ملي‌ تا حد زيادي‌ ناشي‌ از درگيري‌ عاطفي‌ طولاني، در پي‌ اميدواري‌ها و نااميدي‌هاي‌ پياپي‌ بود. در واقع‌ در پايان‌ مسير اين‌ حركات‌ سينوسي، شكاف‌ ميان‌ انتظارات‌ و واقعه‌اي‌ كه‌ رخ‌ داد به‌ بيشترين‌ ميزان‌ خود رسيده‌ بود. ‌ ‌2- برقراري‌ رابطة‌ عاطفي‌ طولاني‌ شدن‌ زمان‌ بازي‌ها و درگير شدن‌ بسياري‌ از مردم‌ با صعود و افول‌ انتظاراتشان‌ نسبت‌ به‌ تيم‌ فوتبال، آنان‌ را از لحاظ‌ عاطفي‌ به‌ بازيگران‌ پيوند داد، زيرا اميد و نااميدي‌ آنان‌ به‌ بازيكنان‌ منتقل‌ مي‌شد و از سوي‌ بازيكنان‌ به‌ آنان‌ باز مي‌گشت. فراز و فرود انتظارات‌ ناشي‌ از نتايج‌ بازي‌ها بود، حال‌ آن‌كه‌ به‌ نظر مي‌رسد بسياري‌ از مردم‌ بر اين‌ باور بودند كه‌ بازيكنان‌ صرف‌نظر از نتايجي‌ كه‌ به‌ دست‌ مي‌آمد، آنچه‌ در توان‌ داشتند، ارايه‌ كرده‌اند. از اين‌ جهت‌ هنگامي‌ كه‌ در بازي‌ ايران‌ و قطر، بازيكنان‌ چنان‌ كه‌ انتظار مي‌رفت‌ ظاهر نشدند، بيش‌ از آن‌ كه‌ نتيجة‌ بازي‌ ناراحت‌ كننده‌ باشد، نحوة‌ عملكرد بازيكنان‌ زير سؤ‌ال‌ رفت‌ و هنگامي‌ كه‌ افكار عمومي‌ ضعف‌ عملكرد بازيكنان‌ را متوجه‌ مربيان‌ دانستند، فشار افكار عمومي‌ براي‌ تعويض‌ آنها افزايش‌ يافت. اين‌ وضع‌ نشان‌ مي‌داد كه‌ مردم‌ در طول‌ اين‌ مدت‌ با بازيكنان‌ نوعي‌ رابطة‌ عاطفي‌ برقرار كرده‌اند و آنان‌ را علي‌رغم‌ نتايجشان‌ افرادي‌ شايسته‌ مي‌دانستند و نرسيدن‌ آنها را به‌ جام‌ جهاني‌ نوعي‌ «مظلوميت» تلقي‌ مي‌كردند و بيشتر ديگران، از جمله‌ مسؤ‌ولان‌ ورزشي‌ را مقصر مي‌دانستند تا بازيكنان‌ را. 3- اهميت‌ يافتن‌ بازي‌ بازي‌ ايران‌ و استراليا اهميتي‌ بسيار بيشتر از يك‌ بازي‌ معمولي‌ داشت. از اين‌رو نتيجة‌ آن‌ هم‌ بسيار با اهميت‌تر از نتايج‌ بازي‌هاي‌ معمول‌ تلقي‌ مي‌شد، اين‌ اهميت‌ يافتن‌ را از ابعاد متفاوتي‌ مي‌توان‌ تشريح‌ كرد. اول‌ آن‌ كه، اين‌ بازي‌ براي‌ هريك‌ از دو تيم‌ حكم‌ مرگ‌ و زندگي‌ پيدا كرده‌ بود. باخت، آنان‌ را از رسيدن‌ به‌ جام‌ جهاني، يعني‌ مهم‌ترين‌ واقعه‌ ورزشي‌ فوتبال‌ محروم‌ مي‌كرد. از نقطه‌ نظر بازيكنان، گذشته‌ از افتخار، لذت‌ و بهره‌هاي‌ معنوي‌ ديگر، جام‌ جهاني‌ ميداني‌ براي‌ عرضه‌ كالاي‌ بازيگري‌ بود كه‌ مي‌توانست‌ عوايد مادي‌ مستقيم‌ (حضور و برد در جام‌ جهاني) و غير مستقيم‌ (عضويت‌ در تيمهاي‌ مهم‌تر) به‌ دنبال‌ داشته‌ باشد. از نقطه‌ نظر تماشاگران‌ و هواداران‌ نيز همان‌ حكم‌ صادق‌ بود، زيرا ايران‌ و استراليا در ممانعت‌ ديگري‌ از حضور در جام‌ جهاني‌ بي‌حساب‌ شده‌ بودند و اكنون‌ يكبار ديگر از نقطه‌اي‌ سر به‌ سر شروع‌ مي‌كردند و مهم‌ بود كه‌ اين‌ بار چه‌ كسي‌ در سوي‌ برنده‌ قرار مي‌گيرد. به‌ علاوه‌ حذف‌ يكي‌ از اين‌ دو به‌ منزلة‌ لذت‌ و احساس‌ افتخار كمتر هواداران‌ در دنبال‌ كردن‌ مسابقات‌ جام‌ جهاني‌ آينده‌ بود. دوم‌ آن‌ كه، تمام‌ 31 تيم‌ ديگر جام‌ جهاني‌ انتخاب‌ شده‌ بودند و اين‌ بازي‌ آخرين‌ تيم‌ منتخب‌ را مشخص‌ مي‌كرد. در واقع‌ نه‌ فقط‌ مردم‌ ايران‌ و استراليا، گويي‌ كه‌ ديگر مردم‌ جهان‌ نيز منتظر اين‌ آخرين‌ بازي‌ بودند تا چند روز پس‌ از آن‌ با قرعه‌كشي‌ مسابقات‌ تكليف‌ تيمها و هوادارانشان‌ مشخص‌ شود. قرار گرفتن‌ در تنگناي‌ زماني‌ «(آخرين‌ فرصت»، «آخرين‌ قطار» يا «آخرين‌ هواپيما»يي‌ كه‌ به‌ فرانسه‌ مي‌رود، يعني‌ تعبيراتي‌ كه‌ رسانه‌ها استفاده‌ مي‌كردند) به‌ اين‌ بازي‌ اهميتي‌ رواني‌ بخشيده‌ بود كه‌ هم‌ بازيكنان‌ را درگير خود كرده‌ بود و هم‌ تماشاگران‌ را. شايد همين‌ از اين‌رو بودكه‌ تعداد زيادي‌ از كشورهاي‌ جهان‌ (كه‌ بعضاً‌ تعداد آن‌ تا 92 كشور هم‌ ذكر شده‌ است) اين‌ مسابقه‌ را مستقيماً‌ پخش‌ كردند، زيرا انتظار براي‌ انتخاب‌ يكي‌از دو تيم‌ ونهايي‌ شدن‌ تكليف‌ ساير تيمها و هواداران‌ فوتبال‌ با معلوم‌ شدن‌ نتيجه‌ اين‌ بازي‌ مي‌توانست‌ پايان‌ گيرد. سوم‌ آن‌ كه، مسؤ‌ولان‌ ورزشي‌ استراليا با اظهارات‌ توهين‌آميز دربارة‌ تماشاگران‌ ايراني‌ و به‌ دنبال‌ جنجالهايي‌ كه‌ بر سر اين‌ اظهارات‌ پيش‌ آمد، فضاي‌ سياسي‌ مسابقه‌ را تشديد كردند، زيرا پس‌ از اين‌ اظهارات، مسابقه‌ ايران‌ و استراليا به‌ مسابقه‌ كشورهاي‌ جهان‌ سومي‌ با كشورهاي‌ پيشرفته‌ تبديل‌ شد كه‌ ادعاي‌ برتري‌ نژادي‌ پنهاني‌ را مطرح‌ مي‌كرد. به‌ همين‌ جهت‌ بود كه‌ پيروزي‌ايران،نه‌ فقط‌ براي‌ ايراني‌ها شادي‌ آفرين‌ شدكه‌ بسياري‌ از آسيايي‌هاراهم‌ خوشحال‌ كرد. با اين‌ اوصاف، و در پرتو بررسي‌ جامعه‌شناختي‌ شكل‌گيري‌ واكنش‌ همگاني‌ در قبال‌ پيروزي‌ اخير تيم‌ ملي‌ فوتبال، بهتر مي‌توان‌ نظرات‌ مردم‌ را كه‌ در صفحات‌ آينده‌ به‌ شرح‌ گفته‌ مي‌شود، درك‌ كرد. ‌ ‌بخش‌ دوم‌ ‌ ‌درباره‌ پژوهش‌ ‌ ‌روش‌ تحقيق‌ و نمونه‌گيري‌ روش‌ پژوهش‌ پيمايشي‌ بوده‌ و از طريق‌ تكميل‌ پرسشنامه‌ بوسيله‌ پرسشگر و با مراجعة‌ حضوري‌ به‌ پاسخگو صورت‌ گرفته‌ است. جامعة‌ آماري، كليه‌ شهروندان‌ بالاي‌ 15 سال‌ شهر تهران‌ مي‌باشند. گرچه‌ نسبت‌ به‌ موضوع‌ مورد پژوهش‌ بخش‌ اعظم‌ افراد زير 15 سال‌ نيز واكنش‌ داشته‌اند، ليكن‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ پاسخ‌ به‌ برخي‌ از پرسشهاي‌ مطرح‌ شده‌ براي‌ آنان‌ مشكل‌ يا غير دقيق‌ باشد. در نتيجه‌ صرفاً‌ به‌ افراد بالاي‌ 15 سال‌ اكتفا شده‌ است. حجم‌ نمونه‌ با سطح‌ احتمال‌ 99 درصد و دقت‌ 3 درصد حدود 1900 نفر مي‌باشد كه‌ حجم‌ نمونه‌ در نهايت‌ به‌ 1891 نفر رسيده‌ است. نمونه‌گيري‌ به‌ صورت‌ سهميه‌اي‌ و تصادفي‌ است. بدين‌معنا كه‌ تعداد نمونه‌ هرمنطقه‌ برحسب‌ تعداد افراد بالاي‌ 15سال‌ آن‌ منطقه‌تعيين‌ شده‌است. اين‌ تعداد برحسب‌ جنسيت‌ و سن، در هر منطقه‌ متناسب‌ با تعداد كل‌ زنان‌ و مردان‌ در گروههاي‌ سني‌ مختلف‌ توزيع‌ شده‌ است. بنابراين‌ تعداد كل‌ نمونه‌ حاضر بر حسب‌ منطقه، جنسيت‌وسن‌ دقيقاً‌ مطابق‌ تعدادكل‌ افراد بالاي‌ 15سال‌ شهر تهران‌ برحسب‌ اين‌سه‌ متغير است. در هر منطقه‌ سه‌ حوزه‌ به‌ تناسب‌ تعداد افراد ساكن‌ آن‌ حوزه‌ها به‌ صورت‌ تصادفي‌ انتخاب‌ شده‌اند و در هر يك‌ از حوزه‌ها يك‌ بلوك‌ نيز به‌ صورت‌ تصادفي‌ برگزيده‌ و تعداد نمونه‌ هر منطقه‌ ميان‌ سه‌ بلوك‌ انتخابي‌ به‌ نسبت‌ مساوي‌ تقسيم‌ گرديده‌ است. انتخاب‌ واحد مسكوني‌ به‌ صورت‌ سيستماتيك‌ و قاعده‌مند انجام‌ يافته‌ و با مراجعه‌ حضوري‌ به‌ درب‌ هر منزل‌ از افراد تعيين‌ شده‌ پرسشگري‌ صورت‌ گرفته‌ است. پرسشنامه‌ نظرسنجي‌ حاضر در روز دوشنبه‌ 10/9/76 آزمون‌ و پس‌ از رفع‌ نواقص‌ در تاريخ‌ 11/9/76 به‌ پرسشگران‌ آموزش‌ داده‌ و تكميل‌ آنها در سطح‌ شهر تهران‌ در روزهاي‌ چهارشنبه‌ و پنجشنبه‌ 12 و 13 آذر انجام‌ شد. ‌ ‌ويژگيهاي‌ فردي‌ پاسخگويان‌ نسبت‌ برخي‌ از ويژگيهاي‌ فردي‌ مثل‌ سن‌ و جنسيت‌ از قبل‌ در نمونه‌گيري‌ لحاظ‌ شده‌ است، ولي‌ ويژگيهاي‌ ديگر در حين‌ پرسشگري‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌ كه‌ مقايسه‌ آن‌ با ويژگيهاي‌ مردم‌ تهران‌ مبين‌ دقت‌ و صحت‌ نمونه‌گيري‌ است. ‌ ‌1- جنسيت‌ تعداد مردان‌ در گروههاي‌ سني‌ مورد مطالعه‌ اندكي‌ بيش‌ از زنان‌ است‌ و اين‌ امر مطابق‌ با واقعيتهاي‌ جامعه‌ آماري‌ است. ‌ ‌2- سن‌ با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ انتخاب‌ نمونه‌ برحسب‌ گروههاي‌ سني‌ جامعه‌ آماري‌ بوده‌ است، بنابراين‌ تناسب‌ تعداد افراد در هر گروه‌ سني‌ مشابه‌ جامعه‌ آماري‌ است. ‌ ‌3- موقعيت‌ در خانواده‌ با توجه‌ به‌ بالاتر بودن‌ سن‌ ازدواج‌ در مردان‌ طبيعي‌ است‌ كه‌ تعداد پدران‌ در مقايسه‌ با مادران‌ كمتر باشد. ‌ ‌4- تأهل‌ ‌ ‌5- تحصيلات‌ ‌ ‌نسبت‌ بي‌سوادي‌ در نمونه‌ انتخابي‌ تقريباً‌ برابر همين‌ نسبت‌ در جامعه‌ آماري‌ افراد بالاي‌ 15 سال‌ شهر تهران‌ است. كل‌ افراد جامعه‌ آماري‌ بطور متوسط‌ 55/9 سال‌ تحصيل‌ كرده‌اند كه‌ اگر افراد بي‌سواد را منظور نكنيم، اين‌ مقدار براي‌ افراد داراي‌ سواد برابر 44/10 سال‌ مي‌شود. ‌ ‌6- وضع‌ فعاليت بطور كلي‌ از آن‌جا كه‌ متغيرهاي‌ تحصيلات‌ و سواد و فعاليت‌ و شغل‌ در حين‌ نمونه‌گيري‌ كنترل‌ نشده‌ بود، لذا پاسخهاي‌ حاصل‌ در صورتي‌ كه‌ نزديك‌ به‌ واقعيت‌ باشد، حكايت‌ از دقت‌ در نمونه‌گيري‌ مي‌كند، كه‌ چنين‌ امري‌ در پژوهش‌ حاضر رخ‌ داده‌ است. ‌ ‌بخش‌ سوم‌ ‌ ‌يافته‌هاي‌ پژوهش‌ ‌ ‌يافته‌هاي‌ توصيفي؛ توزيع‌ متغيرهاي‌ اصلي‌ نظرسنجي‌ و پژوهش‌ حاضر در قالب‌ 27 پرسش‌ (به‌ غير از متغيرهاي‌ فردي) از نمونه‌ آماري‌ انجام‌ شده‌ است. بخشي‌ از اين‌ پرسشها ناظر بر فرآيند اطلاع‌يابي‌ و تبادل‌ آن‌ مي‌باشد، برخي‌ ديگر متغيرهاي‌ سنجش‌ واكنش‌ و برخي‌ نيز متغيرهاي‌ ارزيابي‌ است. ‌ ‌الف) فرآيند تبادل‌ اطلاعات‌ در اين‌ قسمت‌ ابتدا به‌ ميزان‌ و مجراي‌ اطلاع‌ و بعد از آن‌ به‌ شبكه‌ اطلاع‌ و در نهايت‌ به‌ ميزان‌ و شيوه‌ پيگيري‌ پرداخته‌ مي‌شود. ‌ ‌1- ميزان‌ و مجراي‌ اطلاع‌ ابتدا از پاسخگويان‌ خواسته‌ شده‌ است‌ كه‌ چگونگي‌ اطلاع‌يافتن‌ خود را از بازي‌ دوم‌ ايران‌ - استراليا اعلام‌ كنند. ‌ ‌شما بازي‌ ايران‌ و استراليا را از چه‌ طريقي‌ دنبال‌ مي‌كرديد؟ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ حدود 90 درصد پاسخگويان‌ مسابقه‌ را بطور مستقيم‌ از تلويزيون‌ پيگيري‌ كرده‌اند و اين‌ درصد بسيار بالايي‌ است. همچنين‌ تنها حدود 1 درصد افراد نسبت‌ به‌ واقعه‌ بي‌تفاوت‌ بوده‌ و پيگيري‌ نمي‌كرده‌اند. در مجموع‌ حدود 94 درصد پاسخگويان‌ بطور مستقيم‌ از راديو يا تلويزيون‌ پيگير مسابقه‌ بوده‌اند. محل‌ پيگيري‌ نيز ارتباط‌ مستقيمي‌ با مجراي‌ اطلاع‌گيري‌ داشته‌ است. ‌ ‌شما بازي‌ را در كجا تماشا كرديد يا شنيديد؟ حدود 80 درصد پاسخگويان‌ در محل‌ مسكوني‌ خود پيگير مستقيم‌ ماجرا بوده‌اند، كه‌ اين‌ امر ارتباط‌ مستقيمي‌ با شيوه‌ پيگيري‌ كه‌ تماشاي‌ مستقيم‌ از تلويزيون‌ است، دارد. با اين‌ حال‌ درصد قابل‌ توجهي‌ نيز در مكانهاي‌ عمومي‌ مثل‌ دانشگاه، مدرسه‌ و اداره‌ پيگير واقعه‌ بوده‌اند. ‌2- پيگيري‌ پيگيري‌ واقعه‌ به‌ صورت‌ تعداد دفعاتي‌ كه‌ بازي‌ را تماشا كرده‌ يا ميزان‌ گفت‌وگو با ديگران‌ يا مجراي‌ پيگيري‌ يا شبكه‌ پيگيري‌ نمود مي‌يابد. ‌ ‌1/2- تعداد دفعات‌ تماشاي‌ بازي‌ از پاسخگويان‌ خواسته‌ شده‌ است‌ كه‌ تعداد دفعاتي‌ كه‌ مسابقه‌ مذكور را ديده‌اند بيان‌ دارند. ‌ ‌شما تا ظهر امروز (شنبه‌ تا چهارشنبه) در مجموع‌ با پخش‌ مستقيم‌ چند بار مسابقه‌ را بطور كامل‌ تماشاكرده‌ايد؟ حدود 95 درصد پاسخگويان‌ مسابقه‌ را مشاهده‌ كرده‌ و حدود 60 درصد نيز آن‌ را دو يا سه‌ بار ديده‌اند و بطور متوسط‌ هر فرد حدود 5/2 بار مسابقه‌ را تماشا كرده‌ است. ‌ ‌2/2- ميزان‌ و مجراي‌ پيگيري‌ ميزان‌ پيگيري‌ و مجراي‌ پيگيري‌ آن‌ پرسش‌ بعدي‌ است. ‌ ‌از روز شنبه‌ تا حالا مطالب‌ مربوط‌ به‌ اين‌ بازي‌ را بيشتر از چه‌ طريق‌ دنبال‌ مي‌كنيد؟ تذكر: پاسخگويان‌ مي‌توانسته‌اند بيش‌ از يك‌ پاسخ‌ ارايه‌ كنند. نتايج‌ پرسش‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ بيش‌ از 90 درصد در طول‌ هفته‌ اول‌ مطالب‌ مربوط‌ به‌ بازي‌ را پيگيري‌ مي‌كرده‌اند و نكته‌ جالب‌ اين‌ است‌ كه‌ نسبت‌ بسيار قابل‌ ملاحظه‌اي‌ از افراد براي‌ پيگيري‌ به‌ نشريات‌ روي‌ آورده‌اند و اين‌ امر يكي‌ از زمينه‌هاي‌ گرايش‌ مردم‌ به‌ سوي‌ استفاده‌ از مطبوعات‌ است. نشرياتي‌ كه‌ بيش‌ از بقيه‌ مورد استقبال‌ خوانندگان‌ قرار گرفته‌اند، عبارتند از: ‌ ‌از طريق‌ كدام‌ نشريه‌ پيگير موضوع‌ بوده‌ايد؟ در ميان‌ نشريات‌ ورزشي، ابرار ورزشي‌ بيش‌ از كليه‌ نشريات‌ ورزشي‌ و غير ورزشي‌ ديگر مورد مراجعه‌ قرار گرفته‌ است. ‌ ‌3/2- پيگيري‌ قبلي‌ يكي‌ از نكاتي‌ كه‌ در اين‌ نظرسنجي‌ مطرح‌ است، ميزان‌ پيگيري‌ مردم‌ از مسابقات‌ فوتبال‌ و نيز مسابقات‌ اين‌ دوره‌ مقدماتي‌ جام‌ جهاني‌ است. ‌ ‌شما قبل‌ از اين‌ دوره‌ از مسابقات، چقدر فوتبال‌ را از تلويزيون‌ تماشا مي‌كرديد؟ حدود نيمي‌ از افراد هميشه‌ يا اغلب‌ مسابقات‌ فوتبال‌ را از تلويزيون‌ تماشا مي‌كرده‌اند، و اين‌ امر بطور كلي‌ نسبت‌ بالايي‌ است. به‌ عبارت‌ ديگر، اهميت‌ يافتن‌ مسابقه‌ اخير صرفاً‌ در قالب‌ حيثيتي‌ شدن‌ موضوع‌ قابل‌ طرح‌ نيست، بلكه‌ چون‌ فوتبال‌ است‌ و جذابيت‌ دارد (و از گذشته‌ هم‌ جذاب‌ بوده)، اهميت‌ يافته‌ است. ميزان‌ علاقه‌مندي‌ فرد به‌ فوتبال‌ از خلال‌ اين‌ پرسش‌ هم‌ سنجيده‌ شده‌ است‌ كه‌ آيا فرد به‌ ديدن‌ مسابقات‌ فوتبال‌ مي‌رود يا خير؟ ‌ ‌آيا شما براي‌ ديدن‌ مسابقات‌ فوتبال‌ به‌ ورزشگاه‌ هم‌ مي‌رويد؟ (سؤ‌ال‌ مخصوص‌ آقايان) حضور حدود 40 درصد مردان‌ پاسخگو در استاديومهاي‌ ورزشي‌ براي‌ مشاهده‌ فوتبال‌ حاكي‌ از اهميت‌ و جذابيت‌ فوق‌العاده‌ اين‌ ورزش‌ در جذب‌ افراد و نيز گذران‌ اوقات‌ فراغت‌ است. تعداد حضور در ورزشگاهها از خلال‌ پرسش‌ بعدي‌ مشخص‌ شده‌ است‌ كه: ‌ ‌چقدر براي‌ ديدن‌ مسابقه‌ فوتبال‌ به‌ ورزشگاه‌ مي‌رويد؟ از ميان‌ كل‌ مردان‌ مورد مطالعه، بيش‌ از 16 درصد هميشه‌ يا اغلب‌ براي‌ ديدن‌ مسابقات‌ فوتبال‌ مي‌روند، و حدود 24 درصد نيز بعضي‌ وقتها چنين‌ مي‌كنند. ‌ ‌4/2- شبكه‌ پيگيري‌ هنگامي‌ كه‌ يك‌ پديده‌ به‌ موضوع‌ افكار عمومي‌ تبديل‌ شد، شبكه‌ پيگيري‌ غير رسمي‌ يا گفت‌وگو ميان‌ افراد با يكديگر از اهميت‌ ويژه‌اي‌ برخوردار مي‌شود، زيرا كه‌ اطلاعات‌ دريافتي‌ يا ارسالي‌ از طريق‌ اين‌ شبكه‌ انجام‌ مي‌شود. بدين‌ منظور ميزان‌ گفت‌وگوي‌ پاسخگويان‌ و يا خانواده‌ مورد پرسش‌ قرار گرفته‌ است. ‌ ‌شما با دوستانتان، چقدر راجع‌ به‌ اين‌ مسابقه‌ صحبت‌ مي‌كنيد؟ حدود 60 درصد افراد با دوستانشان‌ پيرامون‌ مسابقه‌ مذكور در حد زياد و خيلي‌ زياد گفت‌وگو مي‌كنند، تقريباً‌ به‌ همين‌ مقدار هم‌ با اعضاي‌ خانواده‌ خود پيرامون‌ اين‌ مسأله‌ صحبت‌ مي‌كنند. ‌ ‌شما با اعضاي‌ خانواده‌تان‌ چقدر راجع‌ به‌ اين‌ مسأله‌ صحبت‌ مي‌كنيد؟ مقايسه‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ تفاوت‌ چنداني‌ در ميزان‌ گفت‌وگو با دوستان‌ يا خانواده‌ وجود ندارد و اين‌ امر حاكي‌ از عمومي‌ بودن‌ مباحث‌ و گفت‌وگوهاست. نظرسنجي‌ انجام‌ شده‌ درباره‌ واقعه‌ خيابان‌ گاندي‌ نشان‌ مي‌داد كه‌ گرچه‌ آن‌ واقعه‌ نيز به‌ يك‌ موضوع‌ افكار عمومي‌ تبديل‌ شده‌ بود، ليكن‌ گفت‌وگوهاي‌ افراد دربارة‌ آن‌ پديده‌ در مقايسه‌ با خانواده‌ به‌ نسبت‌ بسيار بيشتري‌ با دوستانشان‌ انجام‌ مي‌شد. شايد يكي‌ از علل‌ آن‌ وجود نكات‌ و جهت‌گيري‌هايي‌ از طرف‌ افراد نسبت‌ به‌ آن‌ پديده‌ بود كه‌ امكان‌ طرح‌ آن‌ نزد خانواده‌ نبود، بلكه‌ بيشتر شايسته‌ محافل‌ دوستانه‌ بود. در حالي‌ كه‌ پديده‌ اخير از وجود چنين‌ مسايلي‌ مبراست. ‌ ‌ب) واكنش‌ پاسخگويان‌ ارزيابي‌ واكنش‌ مشاهده‌ شده‌ نسبت‌ به‌ پيروزي‌ ايران‌ در اين‌ مسابقه، به‌ صورتهاي‌ گوناگون‌ مي‌تواند انجام‌ شود. در درجه‌ اول‌ واكنش‌ احساسي‌ و سپس‌ علت‌يابي‌ اين‌ واكنش‌ و مقايسه‌ آن‌ با موارد ديگر و در نهايت‌ قضاوت‌ نسبت‌ به‌ واكنش‌ ديگران‌ را مي‌توان‌ در اين‌ عنوان‌ كلي‌ مورد بررسي‌ قرار داد. ‌ ‌1- واكنش‌ احساسي‌ چند دقيقه‌ پس‌ از مسابقه‌ واكنش‌ عمومي‌ در سطح‌ كشور براي‌ همه‌ قابل‌ توجه‌ بود. واكنش‌ احساسي‌ افراد از بي‌تفاوتي‌ تا احساس‌ خوشحالي‌ داشتن‌ تا بروز رفتار خارجي‌ در بيان‌ خوشحالي‌ متفاوت‌ بوده‌ است. ‌ ‌بعد از اين‌ كه‌ بازي‌ تمام‌ شد چه‌ احساسي‌ داشتيد و چه‌ كار كرديد؟ درصورتي‌ كه‌ فرض‌ كنيم‌ افراد مقوله‌ بي‌جوابها و ساير (شامل‌ زياد خوشحال‌ نبودن، بي‌تفاوت‌ بودن‌ و...) از واقعه‌ خوشحال‌ نشده‌اند، باز هم‌ حدود 97 درصد پاسخگويان‌ نسبت‌ به‌ نتيجه‌ بازي‌ احساس‌ خوبي‌ داشته‌اند و بيش‌ از نيمي‌ از آنها يا بيش‌ از حد خوشحال‌ شده‌اند، يا در اثر خوشحالي‌ زياد، رفتار غير ارادي‌ از خود نشان‌ داده‌اند، يا اين‌ كه‌ اقدام‌ به‌ عملي‌ مثل‌ خريد و پخش‌ شيريني، گل، شركت‌ در تظاهرات‌ خياباني‌ و... نموده‌اند تا بدين‌وسيله‌ خوشحالي‌ خود را از واقعه‌ نشان‌ دهند. ‌ ‌2- دليل‌ واكنش‌ دليل‌ چنين‌ واكنش‌ گسترده‌اي‌ از طرف‌ پاسخگويان‌ به‌ شرح‌ زير عنوان‌ شده‌ است. ‌ ‌فكر مي‌كنيد چرا مردم‌ اينقدر از اين‌ پيروزي‌ خوشحال‌ شدند؟ به‌ نظر پاسخگويان، دليل‌ عمدة‌ واكنش‌ مردم‌ رفتن‌ به‌ جام‌ جهاني‌ بوده‌ است‌ و در واقع‌ علت‌ ورزشي‌ داشته‌ است. همچنين‌ 34 درصد نيز ملي‌ و سياسي‌ شدن‌ موضوع‌ را دليل‌ اصلي‌ چنين‌ واكنشي‌ عنوان‌ كرده‌اند. در حقيقت‌ مي‌توان‌ اين‌ نظرات‌ پاسخگويان‌ را به‌ نوعي‌ فرافكني‌ دانست‌ و آن‌ را مطابق‌ با واقعيت‌ دليل‌ واكنش‌ مردم‌ دانست. به‌ عبارت‌ ديگر، هر دو مسأله‌ فوتبال‌ و ملي‌ و سياسي‌ شدن‌ سبب‌ تشديد واكنش‌ مردم‌ گرديده‌ بود. ‌ ‌3- واكنش‌ مشابه‌ طي‌ دو دهه‌ اخير واكنشهاي‌ تقريباً‌ مشابهي‌ در جامعه‌ ما هم‌ در بُعد خوشحال‌ شدن‌ و هم‌ در وضعيت‌ ناراحت‌ شدن‌ (مثل‌ فوت‌ حضرت‌ امام‌ (ره» رخ‌ داده، لذا از پاسخگويان‌ خواسته‌ شده‌ است‌ كه‌ واقعه‌ مشابهي‌ را كه‌ مردم‌ اينقدر براي‌ آن‌ خوشحالي‌ كرده‌ باشند بيان‌ دارند. ‌ ‌آيا واقعه‌اي‌ را در 20 سال‌ گذشته‌ به‌ ياد داريد كه‌ مردم‌ اينقدر براي‌ آن‌ خوشحالي‌ كرده‌ باشند؟ البته‌ ممكن‌ است‌ كه‌ برخي‌ از پاسخگويان‌ به‌ اقتضاي‌ سن‌ نتوانند مواردي‌ را از گذشته‌ به‌ ياد داشته‌ باشند، با اين‌ حال‌ كمتر از نيمي‌ از پاسخگويان‌ معتقدند كه‌ هيچ‌ موردي‌ مشابه‌ واقعه‌ مورد مطالعه‌ از حيث‌ خوشحالي‌ مردم‌ سراغ‌ ندارند و تقريباً‌ به‌ همين‌ تعداد نيز وقايعي‌ را مثل‌ انقلاب، رفتن‌ شاه، فتح‌ خرمشهر يا پيروزي‌ آقاي‌ خاتمي‌ و ساير موارد ذكر كرده‌اند. ‌ ‌4- انتظار واكنش‌ باتوجه‌ به‌ جو ايجاد شده‌ در قبل‌ از مسابقه، انتظار مي‌رفت‌ كه‌ واكنش‌ و خوشحالي‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ پيروزي‌ نسبتاً‌ گسترده‌ باشد،ولي‌ اين‌ امر ازنظر عده‌اي‌ هم‌ غيرمنتظره‌ بود. ‌ ‌آيا انتظار داشتيد در صورت‌ موفقيت‌ ايران‌ مردم‌ اين‌ همه‌ خوشحال‌ شوند؟ قابل‌ پيش‌بيني‌ بوده‌ است‌ و همين‌ امر نيز مي‌تواند دليل‌ بروز احساس‌ و واكنش‌ خودشان‌ در پايان‌ اين‌ مسابقه‌ باشد. ‌ ‌5- عكس‌العمل‌ نسبت‌ به‌ واكنش‌ مردم‌ با توجه‌ به‌ مسايلي‌ كه‌ در روزهاي‌ بعد از مسابقه‌ كمابيش‌ مطرح‌ شد، به‌ نظر مي‌رسيد كه‌ ممكن‌ است‌ بخشي‌ از مردم‌ نسبت‌ به‌ واكنش‌هاي‌ ديگران‌ پس‌ از مسابقه‌ يا روزهاي‌ بعد نظر موافقي‌ نداشته‌ باشند، لذا پرسيده‌ شد كه: ‌ ‌آيا شما از ريختن‌ مردم‌ به‌ خيابانها و كارهايي‌ كه‌ مي‌كردند ناراحت‌ شديد؟ كمتر از ده‌ درصد پاسخگويان‌ نسبت‌ به‌ واكنش‌هاي‌ ابراز شده‌ اظهار ناراحتي‌ كرده‌اند كه‌ دليل‌ اين‌ ناراحتي‌ در جدول‌ بعد ذكر شده‌ است. ‌ ‌از چه‌ چيز اين‌ كارها ناراحت‌ شديد؟ كساني‌ كه‌ از واكنشها اظهار ناراحتي‌ كرده‌ بودند، 85 نفرشان‌ دلايل‌ اجتماعي‌ مثل‌ مزاحم‌ كاسبي‌ شدن، ترافيك، خسارت‌ زدن، ايجاد سر و صدا و... را ذكر كرده‌اند و 79 نفر نيز مسايل‌ اخلاقي‌ و ديني‌ مثل‌ رقصيدن، حركات‌ مبتذل، بدحجابي‌ و قاطي‌ شدن‌ دختر و پسر و مواردي‌ مانند آن‌ را عنوان‌ كرده‌اند. ‌ ‌پ) ارزيابي‌ پاسخگويان‌ ارزيابي‌ پاسخگويان‌ را مي‌توان‌ در قالبهاي‌ پيش‌بيني‌ قبلي، ارزيابي‌ اجتماعي‌ و ارزيابي‌ علي‌ و فني‌ مورد مطالعه‌ قرار داد. ‌ ‌1- پيش‌بيني‌ قبلي‌ شايد يكي‌ از دلايل‌ خوشحالي‌ گسترده‌ مردم‌ ايران‌ نسبت‌ به‌ اين‌ واقعه‌ كمتر قابل‌ پيش‌بيني‌ بودن‌ برد ايران‌ بود. ‌ ‌چند دقيقه‌ قبل‌ ازشروع‌بازي،چقدر احتمال‌ مي‌داديد ايران‌به‌ جام‌ جهاني‌برود؟ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ حدود نيمي‌ از افراد شانس‌ كمي‌ براي‌ موفقيت‌ ايران‌ در اين‌ مسابقه‌ قايل‌ بوده‌اند. ‌ ‌2- ارزيابي‌ اجتماعي‌ مسؤ‌وليت‌ هر موفقيت‌ يا شكستي‌ طبعاً‌ به‌ عهدة‌ فرد يا افرادي‌ نوشته‌ مي‌شود، لذا از پاسخگويان‌ خواسته‌ شده‌ است‌ مسؤ‌وليت‌ اين‌ پيروزي‌ يا شكست‌ احتمالي‌ را مشخص‌ كنند. ‌به‌ نظر شما اين‌ پيروزي‌ را بايد به‌ حساب‌ چه‌ كسي‌ گذاشت؟ ‌اگر ايران‌ مي‌باخت‌ و يا به‌ جام‌ جهاني‌ نمي‌رفت، آن‌ وقت‌ شما باخت‌ ايران‌ ‌را به‌ حساب‌ چه‌ كسي‌ مي‌گذاشتيد؟ مقايسه‌ پاسخهاي‌ داده‌ شده‌ به‌ دو پرسش‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ پيروزي‌ در درجه‌ اول‌ به‌ حساب‌ بازيكنان‌ نوشته‌ مي‌شود و در مرتبه‌ بعد، بازيكنان‌ و مربي‌ جديد تيم‌ و سپس‌ دعاي‌ مردم. در حالي‌ كه‌ شكست‌ احتمالي‌ در درجه‌ اول‌ به‌ عهده‌ مربيان‌ سابق‌ و مسؤ‌ولان‌ فدراسيون‌ گذاشته‌ مي‌شود و در مراتب‌ بعدي‌ اعضاي‌ تيم‌ و مفاهيم‌ ذهني‌ مثل‌ قسمت‌ و بدشانسي‌ و... اين‌ امر شايد ناشي‌ از تصور عمومي، ولي‌ منفي‌ مردم‌ به‌ نظام‌ مديريتي‌ از جمله‌ مديريت‌ ورزش‌ است. همچنين‌ نتايج‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ تعداد كمي‌ از پاسخگويان‌ برتري‌ حريفان‌ ايران‌ را عامل‌ شكست‌ ما مي‌دانند و عموماً‌ به‌ مسايل‌ داخلي‌ اشاره‌ كرده‌اند، كه‌ در اين‌ صورت‌ باخت‌ و حذف‌ از اين‌ مسابقات‌ قاعدتاً‌ تأثير منفي‌ بر روحيه‌ عمومي‌ و اعتماد به‌ مديريت‌ اجرايي‌ برجاي‌ مي‌گذاشت. ‌ ‌3- ارزيابي‌ علي‌ توجه‌ عمومي‌ به‌ اين‌ موضوع‌ سبب‌ شد كه‌ مردم‌ در قضاوتها و ارزيابي‌ها وارد دلايل‌ پيروزي‌ يا شكست‌ هم‌ بشوند. ‌ ‌به‌ نظر شما چرا تيم‌ ايران‌ در بازيهاي‌ اول‌ موفق‌ بود؟ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ علت‌ پيروزي‌هاي‌ اوليه‌ تيم‌ برخلاف‌ علت‌ شكستهاي‌ بعدي‌ به‌ عهده‌ مربيان‌ وقت‌ گذاشته‌ نشده‌ است‌ و بيشتر بر عنصر رواني‌ يا روحيه‌ و اعتماد به‌ نفس‌ تأكيد شده‌ است. در مقابل‌ علت‌ شكست‌ در مراحل‌ بعدي‌ عموماً‌ به‌ عهدة‌ مربي‌ تيم‌ و مسؤ‌ولين‌ فدراسيون‌ گذاشته‌ شده‌ است. همچنين‌ كدورتهاي‌ داخلي، كه‌ طبعاً‌ يك‌ جانب‌ آن‌ مربيان‌ بوده‌اند، عوامل‌ اصلي‌ اين‌ شكستها معرفي‌ شده‌اند. نكته‌ مهم‌ اين‌ كه‌ بر نقش‌ بازيكنان‌ در پيروزي‌ تأكيد شده‌ است. در مقابل‌ هنگام‌ شكست، به‌ اين‌ عامل‌ اشاره‌اي‌ نشده‌ است‌ و اين‌ امر بر خلاف‌ نقش‌ مربيان‌ و مسؤ‌ولين‌ است‌ كه‌ در پيروزي‌ اوليه‌ بر آن‌ اشاره‌اي‌ نشده‌ و در شكست‌ به‌ نحو چشمگيري‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است. درخصوص‌ شكست، پاسخها به‌ نحو مستقيم‌ و غير مستقيم‌ به‌ مديريت‌ تيم‌ و فدراسيون‌ ارتباط‌ داده‌ شده‌ است. نداشتن‌ مربي‌ بدنسازي‌ و شناخت‌ تاكتيك‌ ايران‌ از طرف‌ حريفان‌ جملگي‌ به‌ مسؤ‌وليت‌ مستقيم‌ مديريت‌ فدراسيون‌ و مربي‌ بر مي‌گردد. نظر پاسخگويان‌ در خصوص‌ موفقيت‌ پاياني‌ تيم‌ ايران‌ نيز انعكاسي‌ از پاسخهاي‌ قبلي‌ است. ‌ ‌به‌ نظر شما چه‌ شد كه‌ دوباره‌ تيم‌ ايران‌ قدرت‌ گرفت‌ و موفق‌ شد؟ ‌نكته‌ مهم‌ در پاسخ‌ به‌ سؤ‌ال‌ فوق‌ اين‌ است‌ كه‌ در مقايسه‌ با پرسش‌ قبلي‌ از تعداد افرادي‌ كه‌ «نمي‌دانم» را پاسخ‌ داده‌اند به‌ شدت‌ كاسته‌ شده‌ است‌ و تأكيد اكثريت‌ قاطع‌ برتعويض‌ مربي‌ است. در حقيقت‌ اگر مربي‌ تعويض‌ نمي‌شد و احياناً‌ تيم‌ ايران‌ نيز حذف‌ مي‌شد، مديريت‌ ورزش‌ كشور پاسخ‌ قابل‌ قبولي‌ براي‌ اقناع‌ افكار عمومي‌ در اختيار نداشت. ‌ ‌يكي‌ از نكات‌ پاسخها تأكيد تعداد قابل‌ توجهي‌ از افراد بر تأثير دعا و توكل‌ مردم‌ و نيز شانس‌ و قسمت‌ بر پيروزي‌ تيم‌ ايران‌ است. 4- ارزيابي‌ فني‌ ‌ ‌موفقيت‌ اخير و به‌ دنبال‌ آن‌ جشن‌ و سروري‌ كه‌ به‌ وجود آمد، به‌ همراه‌ خود قضاوتها و انتظاراتي‌ را نيز ايجاد مي‌كند. قضاوتهاي‌ فني‌ مردم‌ پس‌ از اين‌ پيروزي‌ درخصوص‌ رتبه‌ تيم‌ فوتبال‌ ايران‌ به‌ اين‌ شرح‌ است. باتوجه‌ به‌ اين‌ مسابقه،به‌ نظر شما تيم‌ ايران‌ كلاً‌ در بين‌ 50 كشور اول‌ دنيا، چندمين‌ تيم‌ فوتبال‌ است؟ ‌ملاحظه‌ مي‌گردد كه‌ گرچه‌ واقعيت‌ فوتبال‌ ايران‌ در خوشبينانه‌ترين‌ حالت‌ ميان‌ رده‌هاي‌ 50 تا 80 است، ليكن‌ تنها نيم‌ درصد پاسخگويان‌ چنين‌ رتبه‌اي‌ را براي‌ تيم‌ ايران‌ منظور داشته‌اند و جالب‌تر اين‌ كه‌ حدود 25 درصد تيم‌ فوتبال‌ ايران‌ را جزو ده‌ تيم‌ اول‌ دنيا معرفي‌ كرده‌اند كه‌ با هيچ‌ داده‌اي‌ سازگار نيست. بديهي‌ است‌ ايجاد چنين‌ تصوري‌ ناشي‌ از فضاي‌ بعد از پيروزي‌ است‌ كه‌ در ذهن‌ مخاطب‌ چنين‌ القا مي‌كند كه‌ مي‌بايد جايگاه‌ شايسته‌اي‌ پيدا كرده‌ باشيم‌ كه‌ ارزش‌ چنين‌ شادماني‌ را داشته‌ باشد، بويژه‌ آن‌ كه‌ شهروند ايراني‌ هميشه‌ شنوندة‌ رتبه‌هاي‌ بالاي‌ فرهنگ‌ و سياست‌ و... جامعه‌ خود درسطح‌ جهاني‌ است، و از آن‌جا كه‌ چنين‌ وضعي‌ قاعدتاً‌ براي‌ تيم‌ ايران‌ در جام‌ جهاني‌ مشاهده‌ نخواهد شد، خوشحالي‌ فعلي‌ احتمالاً‌ تبديل‌ به‌ نوعي‌ يأس‌ و انفعال‌ خواهد شد. براي‌ درك‌ تأثير اين‌ رويداد بركل‌ جايگاه‌ ورزش‌ ايران، ازپاسخگويان‌ پرسيده ‌شده‌ است ‌كه: ‌ ‌اگر كلاً‌ بخواهيد جايگاه‌ و رتبة‌ ورزش‌ ايران‌ را در دنيا مشخص‌ كنيد به‌ نظر شما ورزش‌ ايران‌ در ميان‌ ‌ ‌100 كشور اول‌ دنيا در رديف‌ چندم‌ است؟ ‌متوسط‌ رتبه‌اي‌ كه‌ براي‌ تيم‌ فوتبال‌ ايران‌ عنوان‌ كرده‌اند 20 است، ولي‌ اين‌ رقم‌ براي‌ رتبه‌ ورزش‌ ايران‌ 29 مي‌باشد. در حالي‌ كه‌ واضح‌ است‌ كه‌ اگر ورزش‌ ايران‌ را بر حسب‌ معيارهاي‌ المپيك‌ و مدالهاي‌ آن‌ ارزيابي‌ كنيم، جايگاه‌ آن‌ به‌ مراتب‌ بهتر از جايگاه‌ فوتبال‌ ايران‌ در تيم‌هاي‌ فوتبال‌ جهان‌ است، ولي‌ پاسخگويان‌ اين‌ دو رتبه‌ را متفاوت‌ ارزيابي‌ كرده‌اند. به‌ عبارت‌ ديگر، در حالي‌ كه‌ رتبه‌ فوتبال‌ را خيلي‌ بالا ارزيابي‌ كرده‌اند، رتبة‌ ورزش‌ ايران‌ را چندان‌ بي‌ارتباط‌ عنوان‌ نكرده‌اند. ‌ ‌اين‌ قضاوت‌ به‌ نحو ديگري‌ هم‌ از پاسخگويان‌ پرسيده‌ شده‌ است. ‌ ‌بعضي‌ها مي‌گويند اين‌ پيروزي‌ نشان‌ داد كه‌ ورزش‌ ايران‌ خيلي‌ قوي‌ است. نظر شما چيست؟‌ ‌بعضي‌ها مي‌گويند اين‌ پيروزي‌ نشان‌ داد كه‌ فوتبال‌ ايران‌ خيلي‌ قوي‌ است. نظر شما چيست؟ ‌كاملاً‌ روشن‌ است‌ كه‌ پاسخگويان‌ براي‌ فوتبال‌ ايران‌ قدرت‌ بيشتري‌ از ورزش‌ ايران‌ به‌ معناي‌ عام‌ آن‌ قايل‌ هستند و حدود سه‌ چهارم‌ پاسخگويان‌ با نظر مذكور يا موافقند يا كاملاً‌ موافقند كه‌ فوتبال‌ ايران‌ خيلي‌ قوي‌ است، و اين‌ امر قضاوتي‌ مطابق‌ با معيارهاي‌ واقعي‌ نيست. ‌ ‌با توجه‌ به‌ وجود مربي‌ ايراني‌ در ابتداي‌ مسابقات‌ و نيز مربي‌ خارجي‌ در پايان‌ مسابقات‌ و اهميت‌ مربي‌ درتيم‌ فوتبال‌ كشور،ترجيح‌ پاسخگويان‌ درخصوص‌ اين‌ موضوع‌ خواسته‌ شده‌است. ‌ ‌حالا كه‌ قرار است‌ تيم‌ ايران‌ به‌ جام‌ جهاني‌ برود، به‌ نظر شما مربي‌ فوتبال‌ ما بهتر است‌ ‌ايراني‌ باشد يا خارجي؟ ‌تعداد كساني‌ كه‌ به‌ مربي‌ خارجي‌ و همين‌ مربي‌ تأكيد داشته‌اند، سه‌ برابر كساني‌ است‌ كه‌ مربي‌ ايراني‌ را پيشنهاد كرده‌اند. ‌ ‌نكته‌ جالب‌ اين‌ كه‌ از تعداد افرادي‌ كه‌ اظهار بي‌اطلاعي‌ كرده‌اند به‌ شدت‌ كاسته‌ شده‌ است. در حالي‌ كه‌ اين‌ امر، نكتة‌ نسبتاً‌ فني‌ است، ولي‌ ظاهراً‌ از جنبة‌ فني‌ خارج‌ شده‌ و در چارچوب‌ افكار عمومي‌ شكل‌ يافته‌ است. اين‌ موضوع‌ يكي‌ از تبعات‌ تبديل‌ شدن‌ موضوعات‌ به‌ افكار عمومي‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ تعيين‌ تصميمي‌ فني‌ و تخصصي‌ را به‌ يك‌ مسأله‌ عمومي‌ ارجاع‌ دهد. ‌ ‌با توجه‌ به‌ نقشي‌ كه‌ بازيكنان‌ تيم‌ ملي‌ درميدان‌ مسابقه‌ در اين‌ موفقيت‌ داشته‌اند، از پاسخگويان‌ خواسته‌ شده‌است‌ كه‌ بهترين‌ فوتباليست‌ ايران‌ را در حال‌ حاضر معرفي‌ كنند. ‌ ‌به‌ نظر شما در حال‌ حاضر بهترين‌ بازيكن‌ فوتبال‌ ايران‌ كيست؟ (حداكثر سه‌ نفر را نام‌ ببريد) ‌واضح‌ است‌ كه‌ حداقل‌ حدود 80 درصد افراد، فرد اول‌ مسابقه‌ ايران‌ و استراليا را توانسته‌اند يا مي‌توانند به‌ نام‌ خطاب‌ كنند و اين‌ رقم‌ بسيار بالايي‌ است. همچنين‌ قضاوت‌ اصلي‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ بازيكنان، بويژه‌ نفر اول‌ بيشتر در چارچوب‌ همان‌ مسابقه‌ ايران‌ - استراليا شكل‌ گرفته‌ است. يافته‌هاي‌ تحليلي؛ رابطه‌ متغيرهاي‌ مستقل‌ و اصلي‌ الف) رابطه‌ جنسيت‌ و متغيرهاي‌ اصلي‌ ‌ ‌با توجه‌ به‌ شرايط‌ فرهنگي‌ ايران، همچنين‌ بطور كلي‌ در تفاوت‌ دو جنس، به‌ نظر مي‌رسد كه‌ علاقه‌مندي‌ و توجه‌ مردان‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ به‌ مسايل‌ فوتبال‌ بيشتر باشد. 1- جنسيت‌ و فرآيندهاي‌ تبادل‌ اطلاعات‌ ‌ ‌زنان‌ به‌ نسبت‌ اندكي‌ كمتر از مردان‌ بازي‌ را دنبال‌ مي‌كرده‌اند. زنان‌ دفعات‌ كمتري‌ از مردان‌ طي‌ هفته‌ بعد از مسابقه‌ آن‌ بازي‌ را تماشا كرده‌اند، در حالي‌ كه‌ زنان‌ بطور متوسط‌ 2/2 بار بازي‌ را تماشا كرده‌ بودند، مردان‌ 4/2 بار چنين‌ كرده‌اند. ‌ ‌تفاوت‌ بارز ميان‌ زن‌ و مرد مربوط‌ به‌ نحوة‌ پيگيري‌ موضوع‌ مي‌شود. ‌مشاهده‌ مي‌شود كه‌ زنان‌ اندكي‌ كمتر از مردان‌ موضوع‌ را پيگيري‌ مي‌كنند و مجراي‌ پيگيري‌ آنان‌ عمدتاً‌ از طريق‌ تلويزيون‌ است، در حالي‌ كه‌ مردان‌ نسبت‌ بسيار بيشتري‌ به‌ مطبوعات‌ روي‌ مي‌آورند. ‌ ‌ميان‌ زنان‌ و مردان‌ به‌ لحاظ‌ شبكه‌ غير رسمي‌ گفت‌وگو نيز تفاوت‌ زيادي‌ وجود دارد. مردان‌ به‌ نسبت‌ بسيار بيشتري‌ از زنان‌ با دوستانشان‌ پيرامون‌ موضوع‌ مورد پژوهش‌ صحبت‌ مي‌كنند، در حالي‌ كه‌ اين‌ نسبت‌ براي‌ زنان‌ در خانواده، بيشتر است. 2- جنسيت‌ و واكنش‌ ‌ ‌مردان‌ در مقايسه‌ با زنان‌ واكنشهاي‌ عملي‌ بيشتري‌ از خود نشان‌ داده‌اند. ‌تحليل‌ چرايي‌ واكنش‌ مردم‌ از نظر مردان‌ و زنان‌ تفاوت‌ معناداري‌ نشان‌ نداده‌ است، ليكن‌ در خصوص‌ ناراحت‌ شدن‌ از ريختن‌ مردم‌ در خيابانها تفاوت‌ معناداري‌ ميان‌ مردان‌ و زنان‌ وجود دارد. ‌اين‌ تفاوت‌ ميان‌ زنان‌ و مردان‌ در دليل‌ ناراحتي‌ نسبتاً‌ مشخص‌تر است. ‌مشاهده‌ مي‌شود كه‌ علت‌ عمده‌ تفاوت‌ در ميزان‌ ناراحتي‌ ميان‌ زن‌ و مرد به‌ دلايل‌ آنها مربوط‌ مي‌شود كه‌ مردان‌ بيشتر به‌ دلايل‌ اجتماعي‌ ناراحت‌ شده‌اند كه‌ ناشي‌ از روابط‌ كاري‌ و حضور اجتماعي‌ آنان‌ است. 3- جنسيت‌ و ارزيابي‌ ‌ ‌ميان‌ زنان‌ و مردان‌ به‌ لحاظ‌ ارزيابي‌ آنان‌ از عامل‌ پيروزي‌ تفاوت‌ كاملاً‌ محسوسي‌ وجود دارد. از پاسخگويان‌ خواسته‌ شده‌ است‌ كه‌ معين‌ كنند پيروزي‌ را به‌ حساب‌ چه‌ كسي‌ بايد گذاشت. يك‌ گروه‌ موارد مشخصي‌ مثل‌ مربيان، بازيكنان‌ و مديران‌ و ساير را نام‌ برده‌اند و گروه‌ ديگر شانس‌ و دعاي‌ مردم‌ و نمي‌دانم‌ را ذكر كرده‌اند. زنان‌ دو برابر بيش‌ از مردان‌ به‌ موارد غيرملموس‌ و يا نمي‌دانم‌ اشاره‌ كرده‌اند. ‌اين‌ تفاوت‌ درخصوص‌ باخت‌ احتمالي‌ ايران‌ در مقابل‌ استراليا با شدت‌ بسيار بيشتري‌ قابل‌ مشاهده‌ است. ‌اين‌ تفاوتهاي‌ آشكار در ارزيابي‌هاي‌ ديگر از جمله‌ در علت‌ موفقيت‌ اوليه‌ تيم‌ ايران‌ و شكست‌ بعدي‌ و پيروزي‌ پاياني‌ ميان‌ زن‌ و مرد كاملاً‌ واضح‌ است. ب) رابطه‌ سن‌ و متغيرهاي‌ اصلي‌ ‌ ‌سن‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ عوامل‌ مؤ‌ثر بر ارتباط‌ فرد با ورزش‌ است. شايد از اين‌ نظر تأثير آن‌ بيش‌ از عامل‌ جنسيت‌ نيز باشد. 1- سن‌ و فرآيندهاي‌ تبادل‌ اطلاعات‌ ‌ ‌كساني‌ كه‌ به‌ صورت‌ مستقيم‌ پيگير ماجرا بوده‌اند داراي‌ متوسط‌ سن‌ بسيار كمتري‌ از ديگران‌ هستند. ‌بطور متوسط‌ سن‌ كساني‌ كه‌ مسابقه‌ را مستقيماً‌ پيگيري‌ مي‌كرده‌اند، حدود 9 سال‌ از كساني‌ كه‌ خبر آن‌ را شنيده‌اند كمتر و 5/13 سال‌ نيز از كساني‌ كه‌ كاملاً‌ مطلع‌ نبوده‌اند كمتر است. ‌ ‌اين‌ تفاوت‌ برحسب‌ تعداد دفعاتي‌ كه‌ در هفته‌ اول‌ پس‌ از مسابقه، بازي‌ را ديده‌اند نيز وجود دارد. ‌ضريب‌ همبستگي‌ پيرسون‌ ميان‌ سن‌ و دفعات‌ تماشاي‌ مسابقه‌ برابر 1284/0- است‌ كه‌ در سطح‌ خطاي‌ 0000/0 معنادار است‌ كه‌ نشان‌ دهندة‌ كاهش‌ دفعات‌ تماشاي‌ بازي‌ براي‌ افراد با سن‌ بالاتر است. ‌ ‌مهم‌ترين‌ تفاوت‌ برحسب‌ سن‌ ميان‌ مجاري‌ پيگيري‌ است‌ كه‌ جوانان‌ به‌ صورت‌ فعال‌تري‌ و از طريق‌ مطبوعات‌ پيگير ماجرا هستند. ‌اين‌ تفاوت‌ در ميزان‌ بحث‌ و گفت‌وگو ميان‌ پاسخگويان‌ با اعضاي‌ خانواده‌ يا دوستان‌ نيز كاملاً‌ مشهود است. ‌ميزان‌ مشاهده‌ قبلي‌ فوتبال‌ از طريق‌ تلويزيون‌ نيز بر حسب‌ سن‌ پاسخگويان‌ كاملاً‌ متفاوت‌ است‌ و افراد جوان‌تر به‌ نسبت‌ بيشتري‌ مسابقات‌ فوتبال‌ را از طريق‌ تلويزيون‌ تماشا مي‌كنند. ‌اين‌ تفاوت‌ براي‌ كساني‌ كه‌ براي‌ ديدن‌ مسابقات‌ به‌ ورزشگاه‌ مي‌روند چشمگير است. 2- سن‌ و واكنش‌ ‌ ‌افرادي‌ كه‌ سن‌ كمتري‌ داشته‌اند واكنشهاي‌ خارجي‌ و عيني‌ بيشتري‌ از خود نشان‌ داده‌اند. ‌تحليل‌ چرايي‌ خوشحالي‌ مردم‌ از اين‌ پيروزي‌ نيز برحسب‌ سن‌ پاسخگويان‌ كاملاً‌ با يكديگر متفاوت‌ است. افراد جوان‌تر عمدتاً‌ به‌ دلايلي‌ اشاره‌ كرده‌اند كه‌ ارتباط‌ مستقيم‌ با اين‌ دوره‌ از مسابقات‌ و مسأله‌ فوتبال‌ داشته‌ است، در حالي‌ كه‌ ديگران‌ به‌ موارد ديگر مثل‌ ملي‌ و سياسي‌ شدن، تبليغ‌ زياد دولت‌ و ساير موارد يا نمي‌دانم‌ اشاره‌ كرده‌اند. ‌انتظار پاسخگويان‌ درخصوص‌ خوشحالي‌ مردم‌ ايران‌ درصورت‌ موفقيت‌ تيم‌ ملي‌ فوتبال، در حقيقت‌ انعكاسي‌ از احساسات‌ خودشان‌ است‌ كه‌ فرافكني‌ كرده‌اند، لذا افراد جوان‌تر بيشتر انتظار داشته‌اند كه‌ مردم‌ تا اين‌ حد خوشحال‌ شوند. 3- سن‌ و ارزيابي‌ ‌ ‌حدس‌ اوليه‌ قبل‌ از بازي‌ درخصوص‌ احتمال‌ پيروزي‌ ايران‌ بر حسب‌ سن‌ تفاوت‌ معناداري‌ ندارد، ولي‌ در خصوص‌ عامل‌ پيروزي‌ اين‌ تفاوت‌ برحسب‌ سن‌ پاسخگو قابل‌ توجه‌ است. جوانان‌ به‌ نسبت‌ بيشتري‌ پيروزي‌ را به‌ حساب‌ عوامل‌ فوتبال، مثل‌ مربي‌ يا بازيكن‌ قرار داده‌اند، در حالي‌ كه‌ افراد با ميانگين‌ سني‌ بيشتر عواملي‌ مثل‌ شانس‌ و دعاي‌ مردم‌ و نمي‌دانم‌ را متذكر شده‌اند. ‌ ‌در حقيقت‌ مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ گروه‌ اخير به‌ علت‌ فقدان‌ و كمي‌ آگاهي‌هايشان‌ در زمينه‌ موضوع‌ مورد مطالعه‌ موارد و دلايل‌ غير مرتبط‌ با فوتبال‌ را بيان‌ مي‌كند. ‌اين‌ تفاوت‌ در مورد معرفي‌ عامل‌ باخت‌ احتمالي‌ ايران‌ نيز قابل‌ مشاهده‌ است‌ و افرادي‌ كه‌ عوامل‌ معين‌ مربوط‌ به‌ فوتبال‌ را عامل‌ شكست‌ احتمالي‌ معرفي‌ كرده‌اند، داراي‌ متوسط‌ سن‌ كمتري‌ هستند. متوسط‌ سن‌ كساني‌ كه‌ مربيان‌ سابق‌ را عامل‌ شكست‌ احتمالي‌ ايران‌ مي‌دانند، از همه‌ گروههاي‌ ديگر كمتر است. در مقابل‌ كساني‌ كه‌ برخي‌ از بازيكنان‌ را عامل‌ پيروزي‌ مي‌دانند، از گروههاي‌ ديگر جوان‌تر هستند. ‌ ‌بطور كلي‌ اين‌ تفاوت‌ در گروههاي‌ سني‌ مختلف‌ براي‌ كليه‌ ارزيابي‌هاي‌ انجام‌ شده‌ وجود دارد. از جمله‌ قضاوت‌ درخصوص‌ علت‌ پيروزي‌ و موفقيت‌ پاياني‌ تيم‌ ايران‌ نيز مشهود است ‌يكي‌ از عوامل‌ مهم‌ و مؤ‌ثر ديگر بر متغيرهاي‌ اندازه‌گيري‌ شده، ميزان‌ تحصيلات‌ است. 1- تحصيلات‌ و فرآيندهاي‌ تبادل‌ ‌ ‌رابطه‌ ميزان‌ تحصيلات‌ با دفعاتي‌ كه‌ فرد در هفته‌ اول‌ مسابقه‌ مورد نظر را تماشا كرده‌ به‌ صورت‌ خطي‌ نيست، بلكه‌ با افزايش‌ تحصيلات‌ بر دفعات‌ تماشا اضافه‌ و سپس‌ از مرحله‌ تحصيلات‌ عالي‌ به‌ بعد كم‌ مي‌شود. ‌منبع‌ پيگيري‌ نيز برحسب‌ سالهاي‌ تحصيل‌ با يكديگر تفاوت‌ دارد. افراد تحصيلكرده‌ عمدتاً‌ از طريق‌ مطبوعات‌ پيگير واقعه‌ هستند. ‌ميزان‌ تماشاي‌ قبلي‌ مسابقات‌ فوتبال‌ از طريق‌ تلويزيون‌ برحسب‌ افزايش‌ سالهاي‌ تحصيل‌ نيز بيشتر مي‌شود. ‌ملاحظه‌ مي‌شود كساني‌ كه‌ هميشه‌ يا اغلب‌ موارد مسابقات‌ فوتبال‌ را از طريق‌ تلويزيون‌ تماشا مي‌كرده‌اند، متوسط‌ سالهاي‌ تحصيل‌ آنها بيشتر از ديگران‌ است. البته‌ اين‌ اصل‌ درخصوص‌ رفتن‌ به‌ ورزشگاه‌ براي‌ تماشاي‌ مسابقه‌ چندان‌ صدق‌ نمي‌كند. گرچه‌ مرداني‌ كه‌ به‌ ورزشگاه‌ مي‌روند متوسط‌ سالهاي‌ تحصيلي‌ بيشتري‌ از مرداني‌ دارند كه‌ هيچ‌گاه‌ به‌ ورزشگاه‌ نمي‌روند، ليكن‌ تعداد رفتن‌ به‌ ورزشگاه‌ با سطح‌ تحصيلات‌ رابطة‌ نسبتاً‌ معكوسي‌ دارد. با اين‌ وجود روابط‌ رگرسيوني‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ عامل‌ اصلي‌ و مؤ‌ثر بر رفتن‌ به‌ ورزشگاه‌ سن‌ است‌ و پس‌ از حذف‌ تأثير آن، تحصيلات‌ تأثيري‌ براين‌ رفتار ندارد. ‌معادلات‌ رگرسيون‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در مجموع‌ تماشاي‌ مسابقات‌ فوتبال‌ از طريق‌ تلويزيون، در درجه‌ اول‌ متأثر از جنسيت‌ است‌ كه‌ مردان‌ خيلي‌ بيش‌ از زنان‌ تماشا مي‌كنند. سپس‌ جوانان‌ بيش‌ از افراد مسن‌ اين‌ برنامه‌ها را تماشا مي‌كنند و در نهايت‌ هم‌ افراد با تحصيلات‌ بالاتر به‌ نحو ملموسي‌ اندكي‌ بيش‌ از ديگران‌ اين‌ مسابقات‌ را از تلويزيون‌ تماشا مي‌كنند. ‌ ‌ميزان‌ گفت‌وگو با دوستان‌ پيرامون‌ مسابقه‌ مورد نظر نيز با افزايش‌ سطح‌ تحصيلات‌ بيشتر مي‌شود. ميزان‌ اين‌ گفت‌وگوها با خانواده‌ رابطه‌اي‌ با سطح‌ تحصيلات‌ ندارد. 2- واكنش‌ و ميزان‌ تحصيلات‌ ‌ ‌با افزايش‌ سالهاي‌ تحصيل‌ افراد واكنشهاي‌ شديدتري‌ از خود در مقابل‌ اين‌ پيروزي‌ نشان‌ داده‌اند. ‌با اين‌ وجود در روابط‌ رگرسيوني‌ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ پس‌ از حذف‌ تأثير سن‌ و جنسيت‌ رابطه‌ چندان‌ معناداري‌ ميان‌ تحصيلات‌ و چگونگي‌ واكنش‌ فرد پس‌ از پيروزي‌ وجود ندارد. البته‌ به‌ نحو ضعيفي‌ معلوم‌ است‌ كه‌ در اين‌ معادلات‌ با افزايش‌ سطح‌ تحصيلات‌ واكنشها كنترل‌ شده‌تر مي‌باشد. ‌ ‌تحليل‌ موارد مشابهي‌ كه‌ مردم‌ تا اين‌ حد از يك‌ واقعه‌ خوشحال‌ شده‌ باشند نيز بر حسب‌ سالهاي‌ تحصيل‌ كاملاً‌ متفاوت‌ ازيكديگر است. ‌كساني‌ كه‌ پيروزي‌ آقاي‌ خاتمي‌ را مورد مشابه‌ براي‌ بيان‌ ميزان‌ خوشحالي‌ مردم‌ قيد كرده‌اند، متوسط‌ سالهاي‌ تحصيلي‌ آنان‌ بسيار بيشتر از ديگران‌ بوده‌ است. ‌افرادي‌ كه‌ تحصيلات‌ بيشتر داشته‌اند، كمتر از ديگران‌ حدس‌ مي‌زده‌اند كه‌ مردم‌ تا اين‌ حد خوشحال‌ شوند و اين‌ برخلاف‌ ميزان‌ خوشحالي‌ خودشان‌ است‌ كه‌ بيش‌ از ديگران‌ بوده‌ است. به‌ عبارت‌ ديگر، افراد تحصيلكرده‌تر علي‌رغم‌ اين‌ كه‌ خوشحال‌تر شده‌اند، ليكن‌ در مقام‌ تحليل‌ رفتار ديگران‌ قضاوت‌ محافظه‌كارانه‌تري‌ داشته‌اند. ‌ ‌از نظر اظهار نارضايتي‌ نسبت‌ به‌ رفتار مردم‌ در روز پيروزي‌ نيز قضاوت‌ معناداري‌ ميان‌ افراد پاسخگو برحسب‌ سالهاي‌ تحصيل‌ آنان‌ وجود ندارد. 3- ارزيابي‌ و سطح‌ تحصيلات‌ ‌ ‌ميزان‌ تحصيلات‌ پاسخگويان‌ برقضاوت‌ و ارزيابي‌ قبلي‌ آنان‌ از پيروزي‌ تيم‌ ايران‌ تأثير داشته‌ است. افراد با تحصيلات‌ بيشتر، احتمال‌ كمتري‌ مي‌داده‌اند كه‌ تيم‌ ايران‌ از اين‌ ميدان‌ پيروز بيرون‌ بيايد. ‌به‌ دليل‌ همين‌ قضاوت‌ قبلي‌ و احتمال‌ اندك‌ است‌ كه‌ پاسخگويان‌ داراي‌ سطح‌ تحصيلات‌ بالاتر، عامل‌ شانس‌ را بيش‌ از ديگران‌ در موفقيت‌ تيم‌ ايران‌ مؤ‌ثر دانسته‌اند. ‌در صورت‌ باخت‌ ايران، افرادي‌ كه‌ مسؤ‌ولان‌ فدراسيون‌ را عامل‌ اصلي‌ شكست‌ معرفي‌ كرده‌اند، از سطح‌ تحصيلات‌ بالاتري‌ برخوردار مي‌باشند. ‌ ‌افراد با تحصيلات‌ بالاتر، اعتقاد بيشتري‌ به‌ انتخاب‌ مربي‌ خارجي‌ براي‌ تيم‌ ايران‌ دارند و بطور متوسط‌ سالهاي‌ تحصيلي‌ آنان‌ 8/3 سال‌ بيش‌ از كساني‌ است‌ كه‌ مربي‌ ايراني‌ را براي‌ تيم‌ توصيه‌ كرده‌اند. رابطه‌ متغيرهاي‌ وابسته‌ با يكديگر ‌ ‌يكي‌ از مسايلي‌ كه‌ پس‌ از مسابقه‌ اهميت‌ يافت، بروز انتظارات‌ و توقعاتي‌ از آينده‌ تيم‌ ملي‌ است. لذا از پاسخگويان‌ پرسيده‌ شد كه‌ تيم‌ ايران‌ در چندمين‌ جايگاه‌ تيمهاي‌ دنيا قرار دارد. تحليل‌ رابطه‌ اين‌ متغير با ميزان‌ تماشاي‌ مسابقات‌ فوتبال‌ نشان‌ مي‌دهد افرادي‌ كه‌ كمتر فوتبال‌ مشاهده‌ مي‌كنند، قضاوت‌ غير واقع‌بينانه‌ و خودبينانه‌تري‌ نسبت‌ به‌ جايگاه‌ فوتبال‌ ايران‌ در جهان‌ دارند.  

انواع رسانه ،مدريت ومالكيت

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

انواع رسانه، مالکیت و مدیریت

اصولاً نوع اداره و وضعیت حقوقی و ماهیت رسانه های رادیو تلویزیونی در جهان سه نوع است؛

گروه اول، سازمان دولتی (governmental) هستند که کل درآمد و اعتبارات آنها را دولت و حکومت پرداخت می کند و از نظر سیاست کار، خط مشی و محتوای برنامه ها، وابسته به حکومت و دولت هستند، خواسته ها و مقاصد آنها را تأمین می کنند و سلسله مراتب آنها را نیز حکومت مشخص می کند.

گروه دوم، سازمانهای عمومی یا ملی (Public or nationd ) هستند که ضمن دریافت کمک های حکومتی و دولتی، هزینه های خود را از محل پرداخت های عمومی و حق اشتراک مردمی تأمین می کنند و دولت در حد نظارت با آنها ارتباط دارد. به سخن دیگر، قوانین و مقررات و ضوابط آنها را نهادهای مردمی و دموکراتیک و نه دستگاه و شخصی خاص، وضع می کنند و رعایت نکردن این قوانین پاسخگویی به نهادهای ملی و مردمی را در پی دارد.

گروه سوم، سازمان های رادیو تلویزیونی خصوصی و تجارتی (privateand commevical) هستند که ضمن تبعیت از مقررات عمومی، رأساً در برابر عملکرد خود مسئولند و هزینه های آنها، صرفاً از محل درآمدهای اختصاصی (اشتراک کابلی و کارتی، آگهی های بازرگانی و حمایت تجارتی و فروش محصولات) تأمین و تدارک می شود که وضعیت حقوقی آنها نیز تابع مقررات بازرگانی و قوانین تجارتی است.

مالکیت گروه اول رسانه ها به حکومت و دولت، مالکیت گروه دوم رسانه ها به مردم و مالکیت گروه سوم رسانه ها به اشخاص حقیقی یا حقوقی خصوصی، تعلق دارد. هر نوع از این مالکیت ها، در شیوه اداره، میزان پاسخگویی و کیفیت آن به مردم و نحوه انتصاب یا انتخاب مدیران، چارچوب حاکم بر ضوابط و مقررات، شیوه نظارت و مسائلی از این دست که در «مدیریت» ملاحظه می شوند، تأثیر دارند و تعیین کننده اند. اگرچه مالکیت های نوع اول و دوم به نوعی مالکیت عمومی تلقی می شوند، یا به عبارتی تعلق به «بیت المال» دارند، میزان دخالت و نظارت عمومی نحوه اداره آنها را متفاوت می کند و مدیریت رسانه به خصوص وجوه سیاستگذاری آن، مستقیماً با همین شیوه ها مرتبط است.

 

رسانه ها در عصر ارتباطات

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

رسانه ها در عصر ارتباطات و اطلاعات یکی از مهم ترین ابزارهای دسترسی به اهداف تلقی می شوند. از این رو بعد از جنگ جهانی دوم استقبال وافری از رسانه ها صورت گرفت و سازمان های ارتباطی همراه با مقوله مدیریت آن هم از طریق مطالعه و پیدا کردن قواعد، تشکیل شد. علم مدیریت، علم استفاده از منابع محدود برای رسیدن به خواسته های نامحدود است، باید در ابتدا خواسته ها را بشناسیم و اطلاعات وسیعی از داده ها و نیازهایمان به دست آوریم. مدیریت رسانه بحثی ضروری است که در عین بهره گیری از نظریه های مدیریت و رسانه جایگاه مستقلی می یابد.

اتولربینکر، در ارتباطات اقناعی، رسانه های ارتباطی را مسیرهایی می داند که از طریق آنها پیامی به مخاطبان می رسد. با این مفهوم، رسانه باید تا حد مطلوب به مثابه گذرگاهی بی مقاومت برای پیام ها عمل کند. پس، رسانه می تواند رادیو و تلویزیون، روزنامه و مجله و هر مسیر ارتباطی برای کسب خبر باشد. بحث جدیدی که کارشناسان ارتباطات به آن می پردازند مدیریت رسانه ای است. مدیریتی که افراد با توجه به معنا و تعریف مدیریت و اداره رسانه برعهده می گیرند. این مدیران باید، علاوه برداشتن هنر مدیریت، هنر انتقال و اقناع را داشته باشند.

مدیریت رسانه ای به نظر کارشناسان بر دو نوع است:   مدیریت بر رسانه ها   -   مدیریت در رسانه ها

مدیریت بر رسانه ها

این نوع مدیریت نظام حقوقی رسانه را در جامعه تدوین می کند و در آن روابط بین رسانه ها و مخاطبان را بیان می کند. در این نوع مدیریت نظام حقوقی، اخلاق حرفه ای رسانه ای نیز ترویج می شود. این نوع مدیریت در مقام عقل کل عمل می کند؛ عقل کلی که تمامی اعصاب و نظام های رسانه ای را در کنترل دارد. این مدیریت اغلب دولتی و یا صنفی است که قدرت اعمال مدیریت را نیز دارد. انجمن صنفی روزنامه نگاران، روزنامه نگاران بدون مرز و خبرنگاران آزاد از جمله این نوع مدیریت ها هستند. وظیفه این نهادها و واحدها، اعطای هدایا، جوایز و تأکید و نظارت است. این واحدها آموزش لازم را به اعضا می دهند و فرهنگ خاص خود را ترویج می کنند.

مدیریت در رسانه ها

در این نوع مدیریت، افرادی مسئولیت را برعهده می گیرند. این مدیریت نیز مسئولیت تعیین و تحقق اهداف، برنامه ریزی ، سازمان دهی، به کار گماردن نیروی انسانی ، رهبری و نظارت را در رسانه برعهده دارد. این مدیران براساس آموزش های منظم و دانشگاهی، یا در برخی موارد نادر، بر مبنای روش های تجربی و یا سیاست های موجود در جامعه، هدایت و مدیریت یک رسانه را به عهده می گیرند. در این نوع مدیریت نیز، مدیر در مقام سرپرست اعمال قدرت می کند.

مدیریت رسانه ای

پژوهشگران مدیریت ارتباطات برآنند که مدیر رسانه در طیفی قرار دارد که یک سوی آن اعمال قدرت است و سوی دیگر آن اعمال آزادی است. مدیر هر قدر از اعمال قدرت دور می شود به آزادی نزدیک تر می شود و بالعکس.

در نمونه اعمال قدرت محض، به نظر لیکرت، در نظام آمرانه یا مستبد (Telling) همه چیز به دیگران دیکته می شود و نهایتاً به انحصار (Monopdy) می انجامد. مثال بارز آن در دوران آلمان نازی دیده شده است که معمار مسلم آن، وزیر تبلیغات آلمان، گوبلز بود. در این دوران است که نظریه سبع یعنی رسانه انحصار پیام را به خود اختصاص داده بود. بدین صورت که محیطی چند صدایی به وجود آورده بودند، اما افراد از این چند صدایی تنها یک صدا را، که همان هدف حکومت و نظام بود، می شنیدند و مخاطبان نیز فقط به این صداها باید گوش فرامی دادند، بدین صورت بوده و هست که اندیشه انسانها تسخیر می شود.

مدیریتی را که در این طیف، در بخش اعمال آزادی قرار دارد، می توان در کشورهای غربی و آمریکا جست وجو کرد. اگرچه این آزادی مدیریت که در رسانه های این کشورها بیان شده به ظاهر چندصدایی است، اما در باطن انحصار مطلق است. در این جوامع با این که، بر اساس نظریه جریان آزاد اطلاعات هر کسی حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که عقاید خود را بدون بیم و اضطراب بیان کند، اما در باطن، کسانی می توانند از رسانه استفاده کنند که ویژگی های مورد نظر سرمایه داری را دارا باشند. اما قطب دیگری از جوامع و نظامها هستند که مدیریت رسانه هایشان سعی در تلفیق این دو طیف قدرتمند و آزادی را دارد، یعنی این که صلاحیت خود را بر اساس موقعیت های زمانی و جهانی ارزیابی می کنند و سعی در ادغام آن دارند. این نوع هدایت های رسانه ای را می توان در برخی از کشورهای غیرمتعهد و اسلامی، از جمله ایران، مشاهده کرد. در این نوع مدیریت نه حاکم سخنور مطلق است و نه جامعه آزادی کامل دارد.

دروازه بانان خبر که اخبار را ویرایش می کنند، مدیران ارشد، مدیران اجرایی و ستادی یعنی سردبیران و دبیران و خبرنگاران هستند که در سه جامعه فرضی وجود دارند. در جامعه اول، دروازه بانان تنها به اخبار و گزارش هایی اجازه نقل و انتقال می دهند که حکومت می خواهد. در جامعه دوم، دروازه بانان فقط به اخباری که به نفع نظام سرمایه داری است اجازه پخش می دهند. در جامعه سوم هم بر اساس مصلحت نظام این حق داده می شود.

اما باید در سه جامعه مواردی رعایت شود. ائولربینکر می گوید پیام گذار درک می کند که آن چه او می گوید باید با واقعیت های وضعیتی مفروض انطباق داشته باشد. مدیریتی که او اعمال می کند نمی تواند به گونه ای باشد که هر چیزی اجرا شود، در حالی که چیز دیگری گفته می شود. پیام گذاران باید به انعکاس تصمیم هایی بپردازند که عملاً اتخاذ شده است. به همین دلیل است که آنها باید در ارتباط تنگاتنگ با مدیران اجرایی انجام وظیفه کنند. اما برای یک سازمان رسانه ای الزامی است که تا حد امکان رابطه تنگاتنگی بین ارتباطات و عملیات خودش به وجود آورد. قصور در اجرای چنین کاری است که منجر به ناهماهنگی میان حرف و عمل می شود و به از میان رفتن اعتبار و اعتماد نزد مردم می انجامد. بینکر می گوید تقارن میان حرف و عمل تأثیر ارتباطات را افزایش خواهد داد. برای این که رسانه ای با مدیریت درست بخواهد به اهداف نظام و سازمان خود دسترسی یابد، باید جوانب بسیاری را مورد توجه قرار دهد

مدیریت رسانه در جریان غرب

هنوز رشته ویژه ای با عنوان «مدیریت رسانه ای- رادیو تلویزیون» که بتوان آن را هم شأن سایر رشته ها و گرایش های مدیریتی مثل مدیریت صنعتی، مدیریت بازرگانی، مدیریت اداری، مدیریت منابع انسانی، مدیریت ورزشی، مدیریت آموزشی، مدیریت مهندسی یا صنایع، مدیریت فناوری مدیریت انتقال فناوری، مدیریت کشاورزی، مدیریت رفاه، مدیریت بیمارستان، مدیریت راهبردی، مدیریت نظامی یا مدیریت تولید فیلم (زیرشاخه ای از کار رسانه) دانست و شأن مستقلی برای آن قائل شد، معرفی نشده است.

در رشته های ارتباطات و علوم ارتباطی و رسانه ای در برخی از کشورها، واحدهای علمی مدیریت (مدیریت) عمومی، راهبردی، برنامه ریزی، مدیریت پروژه های تولیدی، مخاطب شناسی، روزنامه نگاری و فعالیت های خبری برای دانشجویان تدریس می شود. بنابراین فارغ التحصیلان این رشته ها می توانند همانند افرادی که دوره های کارشناسی (BS) یا کارشناسی ارشد (MS) مثلاً مدیریت رفاه یا مدیریت صنعتی را طی کرده اند، ضمن آشنایی کلی با علوم و فنون مدیریت، با عناصر دخیل در موضوع و حوزه های تخصصی مرتبط نیز آشنا شوند و هنگام کار، رأساً تلفیقی مناسب از کاربرد فنون مدیریت در حوزه عملیاتی خود ایجاد کنند. نگاه غالب غربی به مدیریت و فنون کاربردها و علوم وابسته به آن، همچنان از دیدگاه کسب وکارانه برمی خیزد، چنان که این مفهوم، یعنی مدیریت به مفهوم علمی آن، در فهرست (MENU) جست وجوگر yafro در اینترنت، زیرشاخه کسب وکار و اقتصاد Busi ness&Economy قلمداد شده است، نه زیرشاخه علوم اجتماعی و انسانی. پس، نگاه غالب در جهان به مدیریت نگاهی اقتصادی است و این نگاه، لزوماً با دیدگاه مدیریت کلان رسانه های ملی و دولتی، خیلی سازگار نیست. تفاوت این دیدگاه، به ویژه در رسانه ای مثل صدا و سیما و سایر رسانه های ملی که هدفشان کسب سود و حرفه اقتصادی نیست- نه این که تمایلی به افزایش درآمدهای خود نداشته باشند- در نوع و نحوه مدیریت آن آشکار می شود.

تكنولوژيهاي نوين اطلاعات وارتباطات

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

 

ابزارها و وسایلی که به هر طریق موجب تولید، انباشت، پردازش و اشاعه اطلاعات شوند، تکنولوژیهای اطلاعاتی و ارتباطی نامیده می شوند. در واقع، تکنولوژی اطلاعاتی عبارت است از: «مجموعه ابزارها، ماشینها و دانش و روش و مهارت استفاده از آنها در تولید، انتقال و جابه جایی، پردازش، آماده سازی و مصرف اطلاعات». بنابراین تمام ابزارها و وسایلی را که در تولید، آماده سازی، و انتقال اطلاعات نقش دارند، اعم از وسایل دستی ساده یک کتابخانه تا وسایل پیچیده و پیشرفته یک مرکز اطلاع رسانی، تکنولوژی اطلاع رسانی می خوانند.
بر این مبنا هر رسانه ای که قابلیت انتقال و جابه جایی اطلاعات از یک نقطه به نقطه دیگر را داشته باشد و هدف آن برقراری ارتباط باشد، در قلمرو تکنولوژی ارتباطات قرار می‌گیرد. بدین ترتیب تکنولوژیهای اطلاعاتی و ارتباطی به گونه ای با هم در آمیخته اند که مجزا کردن آنها بسیار دشوار است. در حقیقت هر دو، هدف مشترکی را دنبال می کنند که همان اشاعه اطلاعات در میان مردم است.
دستاوردهای انسانی در جریان اختراعات و نوآوریهای جدید به طور پیوسته برگستره و دامنه تکنولوژیهای اطلاعات و ارتباطات افزوده اند. سیر تحول و پیشرفت این دستاوردها در زمینه تکنولوژیهای اطلاعاتی و ارتباطی را به طور اجمالی می توان در جدول 1 مرور کرد.

جدول 1. سالشمار رسانه های اطلاعاتی و ارتباطی

سالشمار

وقایع و نوآوریهای اطلاعاتی و ارتباطی

35000 ق.م.

دوره کرومانیون، دوره فرضی وجود زبان

4000

نوشته های سومریان بر لوحه های گلی

600 ب.م

چاپ کتاب در چین

1453

چاپ انجیل به وسیله گوتنبرگ

1853

تکمیل تلگراف به وسیله ساموئل مورس

1848

شکل گیری اولین آژانس خبری با نام آسوشیتدپرس

1876

تکمیل تلفن به وسیله الکساندر گراهام بل

1895

ساخت تلگراف بی سیم به وسیله مارکونی

1923

ثبت اختراع لامپ دوربین تلویزیونی توسط زوریکین

1942

ساخت اولین کامپیوتر الکترونیکی در آمریکا

1950

شروع کار تلویزیون کابلی

1954

ساخته شدن اولین تلویزیون رنگی

1957

پرتاب اولین ماهواره شوروی موسوم به اسپوتنیک به فضا

1962

پرتاب ماهواره تلویزیونی آمریکا موسوم به تله استار به فضا

1975

انتشار وال استریت ژورنال از طریق ماهواره

1980

عرضه کامپیوترهای خانگی ارزانتر از 500 دلار



اخذ: "سالشمار رسانه های ارتباطی"، رسانه،

بدین ترتیب تکوین دنیای جدید قبل از هر چیز، مدیون دستاوردهای تکنولوژیهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی است. محور اصلی این فنون، امروزه کامپیوتر و ابزارهای ارتباطات راه دور است. "کامپیوترها اساساً کار پردازش و انباشت اطلاعات را انجام می دهند و ارتباطات راه دور امکانات پخش و توزیع این اطلاعات را در سطح بسیار وسیعی فراهم می سازند". بنابراین تکنولوژیهای اطلاعاتی به مدد ابزارهای ارتباطی رسالت خود را که همان جابه جایی و انتقال اطلاعات است، انجام می دهند.
عصر حاضر را به واسطهء بهره‌گیری از تکنولوژیهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی، "عصر اطلاعات و ارتباطات" نام نهاده‌اند. در این دوران، افراد و جوامع به طور مستمر با یکدیگر ارتباط دارند و جهان به شکل یکپارچه در آمده و به "دهکده ای جهانی" تبدیل شده است.




نظامهای اطلاعاتی و ارتباطی

در فرهنگ و بستر در مقابل اصطلاح "نظام" (سیستم) چنین توصیفی آمده است: نظام «واحد پیچیده‌ای است مرکب از بخشهای گوناگون که تابع طرحی مشترک بوده و هدف مشترکی را دنبال می کنند ». هدف مشترک در نظامهای اطلاعاتی و ارتباطی، در دسترس قرار دادن اطلاعات به مفهوم عام است.
یک نظام اطلاعاتی – ارتباطی قادر است که انواع اطلاعات پدیده آمده از قبیل: اخبار، سرگرمی، اطلاعات علمی و آموزشی، موسیقی ، داده ها، گفت و گو، عقاید، صور فرهنگی و جز آن را منتقل کند.
خصوصیات نظامهای اطلاعاتی و ارتباطی که دانش و اطلاعات را در میان مردم توزیع می کنند، این است که: «نخست آنکه باید بتواند به استفاده کننده بگوید که اطلاعاتش را کجا بیابد؛ دوم آنکه باید بتواند هر آن که استفاده کننده تصمیم گرفت و خواست اطلاعات را به او برساند؛ سوم آنکه باید بتواند در محدوده‌ای از زمان که استفاده کننده تعیین می کند، پاسخ بگوید ».
نظامهای اطلاعاتی و ارتباطی را از نظر شیوه‌های انتقال اطلاعات، به سه دسته عمده تقسیم کرده‌اند، که عبارت‌اند از:

  • نظام تک مرکزی
  • نظام چند مرکزی
  • نظام جهانی

این نظامها به گونه ای، سیر تکوین را از سادگی به سوی پیچیدگی طی کرده اند، و این بنابر پیوستگی آنها به فرایند درونی خود و استقلال از دیگر نظامها است.

  • نظام تک مرکزی: این نظام یکسویهء – از بالا به پایین – ارتباطات دربرگیرنده روابط اجتماعی نامساوی میان نهادهای اجتماعی است، زیرا در آن باور براین است که باید جریان اطلاعات در کنترل و شکل دهی صاحبان قدرت باشد. کشورهای اروپایی و به پیروی از آنها، دیگر کشورها نیز نظامهای تک مرکزی کنترل شده ای را پدید آوردند و این بیشتر به دلیل خواست نظامهای سیاسی آنها بوده است که بر رسانه ها نظارت مستقیم داشته باشند و از آنها به عنوان ابزاری برای اعمال قدرت استفاده کنند.

 

  • نظام چند مرکزی: این نظام چند سویهء – از هر طرفارتباطات، بر اثر ظهور تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات، و گسترش این دانشها در سالهای اخیر فراچنگ آمده است. برخی از عواملی که این نظام را پدید آوردند، از این قرارند: « آگاهی فراوان اجتماعات محلی، حرکتهای اجتماعی، اقلیتها و یا احزاب فرعی از نظام کلی اجتماع، آشنایی با حقوق اجتماعی و آگاهی از تواناییهای رسانه های گروهی در شکل گیری خواسته ها و رسیدن به هدفهای خویش است ».

 

  • نظام جهانی: این نظام بر اثر مردم گرایی رسانه ها پدید آمده است. در حقیقت در این نظام تمام گروهها و دسته ها توانایی تولید محتوای رسانه ها را یافته اند و به راحتی فرهنگ، ارزشها، تجربه ها و سبک زندگی خود را در عرصه ملّی و حتی منطقه ای و جهانی نشر می دهند. این گرایش به ویژه در مورد رسانه های جدیدتر که تحت تاثیر گسترش چشمگیر تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات قرار دارند، شدت بیشتر یافته است . نظامهای اطلاعاتی و ارتباطی از طریق محملهایی اطلاعات را به طور سریع و روزآمد در اختیار استفاده کننده قرار می دهند.


برخی از این محملها که نقش موثری در مبادله اطلاعات علمی دارند، از این قرارند: بانکهای اطلاعاتی؛ نظامهای بین المللی اطلاع رسانی؛ ماهواره ها.

  • بانک اطلاعاتی: «نهادی است که داده های اطلاعاتی در آن با روشهای تحلیلی و نظام یافته و شناخته شده اطلاعاتی با استفاده از تجهیزات ماشینی و کامپیوتری؛ ذخیره، نگهداری و بازیابی شود ». بانکهای اطلاعاتی که به طور پیوسته اطلاعات علمی را در سطح وسیع جهانی منتقل می کنند، به وسیله شبکه‌های بین المللی اطلاع رسانی اداره می شوند. در عصر حاضر به دلیل گسترش و تخصصی شدن علوم و فنون، بانکهای اطلاعاتی موضوعی پدید آمده است. در اینجا نام برخی از بانکهای اطلاعاتی مهم جهانی که در حوزه های خاص فعالیت دارند، به منظور آگاهی بیشتر، ذکر می شوند: "بانک اطلاعات پزشکی"، یک پایگاه اطلاعاتی کتابشناختی پزشکی است که کتابخانه ملی پزشکی آمریکا سازماندهی و مدیریت آن را برعهده دارد؛ "بانک اطلاعات اختراعات" (پروانه ثبت اختراعات) که سازمان جهانی مالکیت معنوی یکی از موسسان آن است؛ "بانک اطلاعات دایرةالمعارف بشری" این بانک مشتمل بر مقاله های دایرةالمعارف دوازده جلدی Every man's Encyclopedia است؛ "بانک اطلاعات مشاهیر جهان" این بانک شرح حال نزدیک به دو میلیون نفر از مشاهیر جهان را در بردارد.

 

  • نظامهای بین المللی اطلاع رسانی: این نظامها در سطح فراملّی و جهانی، ذخیره و بازیابی و تبادل اطلاعات را به صورت وسیع و معمولاً تخصصی بر عهده دارند. اغلب این نظامها به سازمان ملل متحد وابسته اند. فعالیت این نظامها، به صورت استقرار پایگاههای فرعی در کشورهای مختلف رو به گسترش است. بدین ترتیب، بیشتر سازمانها بر مبنای نوع فعالیتی که دارند، و نیز برحسب نیازها اطلاعاتی استفاده کنندگانشان به این نظامها می پیوندند، یا با آنها همکاری می کنند. سازمانهای ذیل از جمله نظامهای بین المللی اطلاع رسانی هستند: "اگریس" در زمینه کشاورزی و حوزه‌های وابسته؛ "اینیس" در زمینه انرژی اتمی و حوزه‌های وابسته؛ "دوسیس" در زمینه توسعه و عمران و حوزه های وابسته؛ "اریک" در زمینه آموزش و پرورش و حوزه های وابسته؛ "مدلاین" در زمینه پزشکی و حوزه های وابسته.

 

  • خبرگزاریها: این سازمانهای خبری که تولید کننده اطلاعات و اخبار هستند، با رشد رسانه‌های جمعی پا به عرصه فعالیتهای جهانی نهاده‌اند و خدمات اطلاع رسانی وسیعی را به مطبوعات ، رادیو ها و تلویزیونها ارائه می‌دهند. در عرصه جهانی پنج خبرگزاری بزرگ بین‌المللی فعالیت دارند: آژانس فرانس‌پرس (فرانسه)؛ یونایتدپرس اینترنشنال و آسوشیتد پرس (ایالات متحده آمریکا)؛ رویتر (انگلستان)؛ تاس (اتحاد شوروی سابق)؛ همچنین خبرگزاری کیودو (ژاپن) در آسیا فعالیت دارد. این خبرگزاریها از آن‌چنان وسایل و تسهیلات فنی برخوردارند و چنان شبکه گسترده‌ای از خبرنگاران را در اختیار دارند که بی اغراق می توان گفت که بر صحنه خبری بین‌المللی سلطه یافته‌اند .در مورد اخبار تصویری نیز سه سازمان بزرگ سخن‌پراکنی انحصار آن را در اختیار دارند: ویزنیوز (بریتانیا)؛ یو.پی.آی.تی.ان.نیوز (بریتانیا و ایالات متحده آمریکا)؛ سی.بی.اس نیوز (ایالات متحده آمریکا). همچنین دی.پی.ا.اتس (جمهوری فدرال آلمان) و ا.بی.سی. نیوز (ایالات متحده آمریکا) در این زمینه فعالیت گسترده‌ای دارند. این سازمانهای سخن پراکنی به تنهایی تمامی اخبار تصویری کشورهای در حال توسعه و نیمی از اخبار جهان غرب را تهیه و ارسال می کنند .

 

  • ماهواره ها: نزدیک به سی سال است که ماهواره ها جای خود را در میان رسانه‌های ارتباطی بازکرده‌اند اینک هزارها ماهواره در مدارهای مختلف زمین در حال چرخش‌اند. برخی از آنها بنابر اهداف سیاسی، نظامی، آموزشی تفریحی و جز آن در مدار زمین قرار گرفته اند و از این رو بنابر ماهیّت وجودیشان به طور پیوسته فعالیت می کنند. از این میان پاره‌ای از آنها که در کار برقراری ارتباط خبری و علمی هستند، در قلمرو ماهواره‌های ارتباطی قرار می‌گیرند. از جمله شناخته‌شده‌ترین ماهواره‌های ارتباطی که به سازمان ملل متحد نیز وابستگی دارند و از کارکرد اطلاع رسانی وسیعی در سطح جهان برخوردار دارند، می توان از: "اینتل ست"؛ "اینمارست" و "اینتراسپوتنیک" نام برد. در حال حاضر اغلب کشورهای جهان با توجه به مزایای فراوان ماهواره‌های ارتباطی، جزء استفاده کنندگان این نظامها هستند، حتی برخی از کشورها یک گام جلوتر رفته و دارای ماهواره های اختصاصی و یا منطقه ای شده اند، نظیر آن را می‌توان "عرب ست" که تمام کشورهای عربی را زیرپوشش دارد؛ و "اینست" که منطقه شبه‌قاره هند را می‌پوشاند، ذکر کند .




نظم نوين علم ارتباطات

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نظم نوین اطلاعات و ارتباطات

در یکی از گزارشهای مستند یونسکو درباره بی نظمی در حوزه اطلاعات و ارتباطات چنین آمده است: «سیل بی‌امان اطلاعات در برخی از رشته ها، مسدود بودن بعضی از مجراهای ارتباطی، بی نظمی انتشارات و موانع زبانی از یک سو، ناتوانی ما در حذف پاره ای از اطلاعات کهنه و غیرضروری از نظام نگاهداری اطلاعات، از سوی دیگر در وضع کنونی، ما را در برابر موقعیت خطیری قرار داده است، زیرا که توازن توزیع اطلاعات را در بین کشورها برهم زده است».
در چنین وضعیّتی، کشورهای غربی از جمله ایالات متحده آمریکا، برای مهار و انتقال اطلاعات در مجرایی یکنواخت، پیشنهاد برقراری نظم نوین اطلاعات و ارتباطات را مطرح کردند. بنابر ماده نوزدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر درباره آزادی اطلاعات، نظم بین المللی حاکم بر اطلاعات و ارتباطات بر مبنای جریان آزاد اطلاعات پایه‌ریزی شد.
ایالات متحده امریکا، پس از تصویب این ماده در سازمان ملل متحد، توانست با کمکها و همکاریهای اقتصادی و اجتماعی خود به کشورهای در حال توسعه، بر نقش توسعه بخشی ارتباطات در قالب نظم یکپارچه جریان آزاد اطلاعات تاکید بیشتری کند و نیز به گونه ای، با گسترش افکار و انگاره های مطالعاتی و تحقیقاتی مورد نظر خود در این زمینه توانست نوعی سلطه بلامعارض در سطح جهانی کسب کند .
اما به تدریج، در پی استقلال طلبی برخی از کشورهای در حال توسعه، به وضع نامطلوب جریان یکسویه اطلاعات و فاصله روزافزون این کشورها با دیگر ممالک غربی اعتراض شد. در همین زمینه، از ضرورت ایجاد یک "جریان متعادل اطلاعات" در سطح دنیا، و به ویژه در کشورهای در حال توسعه سخن به میان آمد.
کشورهای در حال توسعه، برای رهایی از وضعیت حاکم در سطح جهان – که آن را "امپریالیسم خبری" توصیف کرده اند – به سیاستگذاری در زمینه های مربوط به انتقال اطلاعات و توسعه رسانه های جمعی روی آوردند.
در هر صورت، اگر نظم نوین جهانی اطلاعات و ارتباطات، بر پایه اصول مشترکی میان کشورهای عضو آن استوار باشد و نیز هدف از آن، محو نابرابری و عدم تعادل اطلاعاتی و همچنین محو آثار منفی برخی از شرکتهای فراملیّتی و تمرکززدایی صاحبان قدرت باشد، نظمی قابل قبول و فراگیر است. در غیر اینصورت، خود به بی نظمی نوینی دامن می‌زند که کشورهای در حال توسعه اولین قربانیان آن خواهند بود.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

تکنولوژیهای نوین اطلاعات و ارتباطات

 

ابزارها و وسایلی که به هر طریق موجب تولید، انباشت، پردازش و اشاعه اطلاعات شوند، تکنولوژیهای اطلاعاتی و ارتباطی نامیده می شوند. در واقع، تکنولوژی اطلاعاتی عبارت است از: «مجموعه ابزارها، ماشینها و دانش و روش و مهارت استفاده از آنها در تولید، انتقال و جابه جایی، پردازش، آماده سازی و مصرف اطلاعات». بنابراین تمام ابزارها و وسایلی را که در تولید، آماده سازی، و انتقال اطلاعات نقش دارند، اعم از وسایل دستی ساده یک کتابخانه تا وسایل پیچیده و پیشرفته یک مرکز اطلاع رسانی، تکنولوژی اطلاع رسانی می خوانند.
بر این مبنا هر رسانه ای که قابلیت انتقال و جابه جایی اطلاعات از یک نقطه به نقطه دیگر را داشته باشد و هدف آن برقراری ارتباط باشد، در قلمرو تکنولوژی ارتباطات قرار می‌گیرد. بدین ترتیب تکنولوژیهای اطلاعاتی و ارتباطی به گونه ای با هم در آمیخته اند که مجزا کردن آنها بسیار دشوار است. در حقیقت هر دو، هدف مشترکی را دنبال می کنند که همان اشاعه اطلاعات در میان مردم است.
دستاوردهای انسانی در جریان اختراعات و نوآوریهای جدید به طور پیوسته برگستره و دامنه تکنولوژیهای اطلاعات و ارتباطات افزوده اند. سیر تحول و پیشرفت این دستاوردها در زمینه تکنولوژیهای اطلاعاتی و ارتباطی را به طور اجمالی می توان در جدول 1 مرور کرد.

جدول 1. سالشمار رسانه های اطلاعاتی و ارتباطی

سالشمار

وقایع و نوآوریهای اطلاعاتی و ارتباطی

35000 ق.م.

دوره کرومانیون، دوره فرضی وجود زبان

4000

نوشته های سومریان بر لوحه های گلی

600 ب.م

چاپ کتاب در چین

1453

چاپ انجیل به وسیله گوتنبرگ

1853

تکمیل تلگراف به وسیله ساموئل مورس

1848

شکل گیری اولین آژانس خبری با نام آسوشیتدپرس

1876

تکمیل تلفن به وسیله الکساندر گراهام بل

1895

ساخت تلگراف بی سیم به وسیله مارکونی

1923

ثبت اختراع لامپ دوربین تلویزیونی توسط زوریکین

1942

ساخت اولین کامپیوتر الکترونیکی در آمریکا

1950

شروع کار تلویزیون کابلی

1954

ساخته شدن اولین تلویزیون رنگی

1957

پرتاب اولین ماهواره شوروی موسوم به اسپوتنیک به فضا

1962

پرتاب ماهواره تلویزیونی آمریکا موسوم به تله استار به فضا

1975

انتشار وال استریت ژورنال از طریق ماهواره

1980

عرضه کامپیوترهای خانگی ارزانتر از 500 دلار



اخذ: "سالشمار رسانه های ارتباطی"، رسانه،

بدین ترتیب تکوین دنیای جدید قبل از هر چیز، مدیون دستاوردهای تکنولوژیهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی است. محور اصلی این فنون، امروزه کامپیوتر و ابزارهای ارتباطات راه دور است. "کامپیوترها اساساً کار پردازش و انباشت اطلاعات را انجام می دهند و ارتباطات راه دور امکانات پخش و توزیع این اطلاعات را در سطح بسیار وسیعی فراهم می سازند". بنابراین تکنولوژیهای اطلاعاتی به مدد ابزارهای ارتباطی رسالت خود را که همان جابه جایی و انتقال اطلاعات است، انجام می دهند.
عصر حاضر را به واسطهء بهره‌گیری از تکنولوژیهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی، "عصر اطلاعات و ارتباطات" نام نهاده‌اند. در این دوران، افراد و جوامع به طور مستمر با یکدیگر ارتباط دارند و جهان به شکل یکپارچه در آمده و به "دهکده ای جهانی" تبدیل شده است.




نظامهای اطلاعاتی و ارتباطی

در فرهنگ و بستر در مقابل اصطلاح "نظام" (سیستم) چنین توصیفی آمده است: نظام «واحد پیچیده‌ای است مرکب از بخشهای گوناگون که تابع طرحی مشترک بوده و هدف مشترکی را دنبال می کنند ». هدف مشترک در نظامهای اطلاعاتی و ارتباطی، در دسترس قرار دادن اطلاعات به مفهوم عام است.
یک نظام اطلاعاتی – ارتباطی قادر است که انواع اطلاعات پدیده آمده از قبیل: اخبار، سرگرمی، اطلاعات علمی و آموزشی، موسیقی ، داده ها، گفت و گو، عقاید، صور فرهنگی و جز آن را منتقل کند.
خصوصیات نظامهای اطلاعاتی و ارتباطی که دانش و اطلاعات را در میان مردم توزیع می کنند، این است که: «نخست آنکه باید بتواند به استفاده کننده بگوید که اطلاعاتش را کجا بیابد؛ دوم آنکه باید بتواند هر آن که استفاده کننده تصمیم گرفت و خواست اطلاعات را به او برساند؛ سوم آنکه باید بتواند در محدوده‌ای از زمان که استفاده کننده تعیین می کند، پاسخ بگوید ».
نظامهای اطلاعاتی و ارتباطی را از نظر شیوه‌های انتقال اطلاعات، به سه دسته عمده تقسیم کرده‌اند، که عبارت‌اند از:

  • نظام تک مرکزی
  • نظام چند مرکزی
  • نظام جهانی

این نظامها به گونه ای، سیر تکوین را از سادگی به سوی پیچیدگی طی کرده اند، و این بنابر پیوستگی آنها به فرایند درونی خود و استقلال از دیگر نظامها است.

  • نظام تک مرکزی: این نظام یکسویهء – از بالا به پایین – ارتباطات دربرگیرنده روابط اجتماعی نامساوی میان نهادهای اجتماعی است، زیرا در آن باور براین است که باید جریان اطلاعات در کنترل و شکل دهی صاحبان قدرت باشد. کشورهای اروپایی و به پیروی از آنها، دیگر کشورها نیز نظامهای تک مرکزی کنترل شده ای را پدید آوردند و این بیشتر به دلیل خواست نظامهای سیاسی آنها بوده است که بر رسانه ها نظارت مستقیم داشته باشند و از آنها به عنوان ابزاری برای اعمال قدرت استفاده کنند.

 

  • نظام چند مرکزی: این نظام چند سویهء – از هر طرفارتباطات، بر اثر ظهور تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات، و گسترش این دانشها در سالهای اخیر فراچنگ آمده است. برخی از عواملی که این نظام را پدید آوردند، از این قرارند: « آگاهی فراوان اجتماعات محلی، حرکتهای اجتماعی، اقلیتها و یا احزاب فرعی از نظام کلی اجتماع، آشنایی با حقوق اجتماعی و آگاهی از تواناییهای رسانه های گروهی در شکل گیری خواسته ها و رسیدن به هدفهای خویش است ».

 

  • نظام جهانی: این نظام بر اثر مردم گرایی رسانه ها پدید آمده است. در حقیقت در این نظام تمام گروهها و دسته ها توانایی تولید محتوای رسانه ها را یافته اند و به راحتی فرهنگ، ارزشها، تجربه ها و سبک زندگی خود را در عرصه ملّی و حتی منطقه ای و جهانی نشر می دهند. این گرایش به ویژه در مورد رسانه های جدیدتر که تحت تاثیر گسترش چشمگیر تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات قرار دارند، شدت بیشتر یافته است . نظامهای اطلاعاتی و ارتباطی از طریق محملهایی اطلاعات را به طور سریع و روزآمد در اختیار استفاده کننده قرار می دهند.


برخی از این محملها که نقش موثری در مبادله اطلاعات علمی دارند، از این قرارند: بانکهای اطلاعاتی؛ نظامهای بین المللی اطلاع رسانی؛ ماهواره ها.

  • بانک اطلاعاتی: «نهادی است که داده های اطلاعاتی در آن با روشهای تحلیلی و نظام یافته و شناخته شده اطلاعاتی با استفاده از تجهیزات ماشینی و کامپیوتری؛ ذخیره، نگهداری و بازیابی شود ». بانکهای اطلاعاتی که به طور پیوسته اطلاعات علمی را در سطح وسیع جهانی منتقل می کنند، به وسیله شبکه‌های بین المللی اطلاع رسانی اداره می شوند. در عصر حاضر به دلیل گسترش و تخصصی شدن علوم و فنون، بانکهای اطلاعاتی موضوعی پدید آمده است. در اینجا نام برخی از بانکهای اطلاعاتی مهم جهانی که در حوزه های خاص فعالیت دارند، به منظور آگاهی بیشتر، ذکر می شوند: "بانک اطلاعات پزشکی"، یک پایگاه اطلاعاتی کتابشناختی پزشکی است که کتابخانه ملی پزشکی آمریکا سازماندهی و مدیریت آن را برعهده دارد؛ "بانک اطلاعات اختراعات" (پروانه ثبت اختراعات) که سازمان جهانی مالکیت معنوی یکی از موسسان آن است؛ "بانک اطلاعات دایرةالمعارف بشری" این بانک مشتمل بر مقاله های دایرةالمعارف دوازده جلدی Every man's Encyclopedia است؛ "بانک اطلاعات مشاهیر جهان" این بانک شرح حال نزدیک به دو میلیون نفر از مشاهیر جهان را در بردارد.

 

  • نظامهای بین المللی اطلاع رسانی: این نظامها در سطح فراملّی و جهانی، ذخیره و بازیابی و تبادل اطلاعات را به صورت وسیع و معمولاً تخصصی بر عهده دارند. اغلب این نظامها به سازمان ملل متحد وابسته اند. فعالیت این نظامها، به صورت استقرار پایگاههای فرعی در کشورهای مختلف رو به گسترش است. بدین ترتیب، بیشتر سازمانها بر مبنای نوع فعالیتی که دارند، و نیز برحسب نیازها اطلاعاتی استفاده کنندگانشان به این نظامها می پیوندند، یا با آنها همکاری می کنند. سازمانهای ذیل از جمله نظامهای بین المللی اطلاع رسانی هستند: "اگریس" در زمینه کشاورزی و حوزه‌های وابسته؛ "اینیس" در زمینه انرژی اتمی و حوزه‌های وابسته؛ "دوسیس" در زمینه توسعه و عمران و حوزه های وابسته؛ "اریک" در زمینه آموزش و پرورش و حوزه های وابسته؛ "مدلاین" در زمینه پزشکی و حوزه های وابسته.

 

  • خبرگزاریها: این سازمانهای خبری که تولید کننده اطلاعات و اخبار هستند، با رشد رسانه‌های جمعی پا به عرصه فعالیتهای جهانی نهاده‌اند و خدمات اطلاع رسانی وسیعی را به مطبوعات ، رادیو ها و تلویزیونها ارائه می‌دهند. در عرصه جهانی پنج خبرگزاری بزرگ بین‌المللی فعالیت دارند: آژانس فرانس‌پرس (فرانسه)؛ یونایتدپرس اینترنشنال و آسوشیتد پرس (ایالات متحده آمریکا)؛ رویتر (انگلستان)؛ تاس (اتحاد شوروی سابق)؛ همچنین خبرگزاری کیودو (ژاپن) در آسیا فعالیت دارد. این خبرگزاریها از آن‌چنان وسایل و تسهیلات فنی برخوردارند و چنان شبکه گسترده‌ای از خبرنگاران را در اختیار دارند که بی اغراق می توان گفت که بر صحنه خبری بین‌المللی سلطه یافته‌اند .در مورد اخبار تصویری نیز سه سازمان بزرگ سخن‌پراکنی انحصار آن را در اختیار دارند: ویزنیوز (بریتانیا)؛ یو.پی.آی.تی.ان.نیوز (بریتانیا و ایالات متحده آمریکا)؛ سی.بی.اس نیوز (ایالات متحده آمریکا). همچنین دی.پی.ا.اتس (جمهوری فدرال آلمان) و ا.بی.سی. نیوز (ایالات متحده آمریکا) در این زمینه فعالیت گسترده‌ای دارند. این سازمانهای سخن پراکنی به تنهایی تمامی اخبار تصویری کشورهای در حال توسعه و نیمی از اخبار جهان غرب را تهیه و ارسال می کنند .

 

  • ماهواره ها: نزدیک به سی سال است که ماهواره ها جای خود را در میان رسانه‌های ارتباطی بازکرده‌اند اینک هزارها ماهواره در مدارهای مختلف زمین در حال چرخش‌اند. برخی از آنها بنابر اهداف سیاسی، نظامی، آموزشی تفریحی و جز آن در مدار زمین قرار گرفته اند و از این رو بنابر ماهیّت وجودیشان به طور پیوسته فعالیت می کنند. از این میان پاره‌ای از آنها که در کار برقراری ارتباط خبری و علمی هستند، در قلمرو ماهواره‌های ارتباطی قرار می‌گیرند. از جمله شناخته‌شده‌ترین ماهواره‌های ارتباطی که به سازمان ملل متحد نیز وابستگی دارند و از کارکرد اطلاع رسانی وسیعی در سطح جهان برخوردار دارند، می توان از: "اینتل ست"؛ "اینمارست" و "اینتراسپوتنیک" نام برد. در حال حاضر اغلب کشورهای جهان با توجه به مزایای فراوان ماهواره‌های ارتباطی، جزء استفاده کنندگان این نظامها هستند، حتی برخی از کشورها یک گام جلوتر رفته و دارای ماهواره های اختصاصی و یا منطقه ای شده اند، نظیر آن را می‌توان "عرب ست" که تمام کشورهای عربی را زیرپوشش دارد؛ و "اینست" که منطقه شبه‌قاره هند را می‌پوشاند، ذکر کند .




كتاب روابط عمومي حرفه اي

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

کتاب روابط عمومی حرفه ای در پنج بخش و بیست فصل و 300 صفحه با نگارش احمد یحیایی ایله ای (دکترای ارتباطات) به مباحث اساسی و کاربردی روابط عمومی پرداخته است. بخش اول کتاب با عنوان مقدمات، به سه موضوع اساسی: تعاریف، تشکیلات، و وظایف تقسیم شده است. در این بخش تلاش شده تا نما و شمایی کلّی برای ساختار روابط‌عمومی طراحی و ارائه شود.

کتاب روابط عمومی حرفه ای در پنج بخش و بیست فصل و 300 صفحه با نگارش احمد یحیایی ایله ای (دکترای ارتباطات) به مباحث اساسی و کاربردی روابط عمومی پرداخته است.
بخش اول کتاب با عنوان مقدمات، به سه موضوع اساسی: تعاریف، تشکیلات، و وظایف تقسیم شده است. در این بخش تلاش شده تا نما و شمایی کلّی برای ساختار روابط‌عمومی طراحی و ارائه شود.
بخش دوم با عنوان تحقیقات، به شیوه‌های پژوهشی در روابط‌عمومی اشاره می‌کند؛ بدین‌رو به ارائه‌ی نمونه‌هایی از نظرسنجی ها و پرسشنامه‌ها پرداخته شده و سپس تحلیل محتوا مورد بررسی قرار گرفته است؛ در پایان این فصل نیز به پژوهشهایی اشاره شده که می‌تواند از سوی روابط‌عمومی مورد توجه قرار گیرد.

بخش سوم به انتشارات، به عنوان یکی از وظایف روابط‌عمومی می‌پردازد و بخصوص نگارش اداری را به طور جداگانه مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.

بخش چهارم ضمن اشاره به تفاوتهای تبلیغات و روابط‌عمومی، تشريفات، گردهمايي، و نمايشگاه می‌پردازد.

در بخش پنجم به ارتباطات از سه جنبه‌ی ارتباطات انسانی، ارتباطات مردمی، و ارتباطات رسانه‌ای توجه شده است.

مطالعه این کتاب به کارکنان و کارشناسان و دانشجویان روابط عمومی پیشنهاد می شود. این کتاب توسط انتشارات جاجرمی چاپ شده و توزیع می گردد.

 

کد: 408
گروه: اخبار همايش چهارم روابط عمومي الکترونيک
نویسنده خبر: دبیرخانه همایش روابط عمومی الکترونیک

 

امتیاز بندی

12345

چاپ

كتاب 'روابط عمومي در ايران' منتشر شد

اثر ياد شده از سه فصل تشكيل شده و هر يك از فصول آن داراي مقدمه و گفتارهايي است كه به موضوعات خاص آن فصل مي‌پردازد.

گروه اسناد و اطلاع رساني- كتاب'روابط عمومي درايران'، با نگارش بهرامي كميل، داود اسدي، عبدالله خليلي توسط دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها انتشار يافت.
   
اين كتاب كه كوششي است براي پاسخگويي به مسائل بنيادين روابط عمومي‌، كاركردها، ويژگي‌ها و اثربخشي تكنيك‌هاي روابط عمومي مورد بحث و بررسي قرار گرفته و هدف نهايي آن، پيشنهاد الگويي جامع براي كاركرد روابط عمومي در ايران است. اين الگو با توجه به ويژگي‌هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و مديريتي جامعه ايران شكل گرفته و شرايط و ويژگي‌هاي عملي و كاربردي روابط عمومي را مد نظر قرار داده است.

اثر ياد شده از سه فصل تشكيل شده و هر يك از فصول آن داراي مقدمه و گفتارهايي است كه به موضوعات خاص آن فصل مي‌پردازد.

فصل اول كتاب، با عنوان 'روابط عمومي'، ابتدا به بيان تاريخچه روابط عمومي در ايران و جهان مي‌پردازد و سپس كاركردها و ويژگي‌هاي روابط عمومي در بخش دولتي و خصوصي را مورد مطالعه قرار مي‌دهد.

فصل دوم نيز با عنوان 'اثربخشي تكنيك‌هاي روابط عمومي'، موضوع اثربخشي و سنجش آن در روابط عمومي را مورد تأكيد قرار مي‌دهد‌.

فصل آخر كتاب نيز تلاشي است براي تدوين پيشنهاد و الگوي راهبردهاي اصلي روابط عمومي در ايران؛ اين الگو به پاس تلاش‌هاي مرحوم سيروس پارسا در حوزه روابط عمومي، به عنوان 'روابط عمومي پارسا' نام گرفته كه الگويي سازگار با ويژگي‌هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي جامعه ايران است.

اين كتاب با توجه به مشكلات روابط عمومي در ايران تدوين شده‌ و اميد است كه به عنوان الگويي كارآمد و مناسب مورد استفاده علاقه‌مندان و كارگزاران اين حوزه قرار گيرد.

كتاب روابط عمومي در ايران در291 صفحه و شمارگان 1500 نسخه با قيمت 35 هزار ريال از سوي دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها به بازار نشر آمد.

بازدید از صفحه اول

sendارسال به دوستان

printنسخه چاپی

برچسب ها: كتاب ، روابط عمومي در ايران ، منتشر

نظرات بینندگان

كتاب روابط عمومي

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

 

مجموعه کتاب های تخصصی روابط عمومی

مجموعه کتاب های تخصصی روابط عمومی که هر یک دربرگیرنده عناوین و موضوع های ویژه ای از سوی صاحب نظران روابط عمومی است، از سوی دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تدوین و منتشر شده است

روابط عمومی برتر
http://i10.tinypic.com/43elxzc.jpgفهرست مقالات این کتاب به شرح زیر است:
ـ تعریف روابط عمومی / پروین قویدل
ـ روند شکل گیری تعریف روابط عمومی / دکتر محمد حسن پرداخت چی
ـ ماهیت روابط عمومی / امیر علی خلج
ـ روابط عمومی و پیام رسانی / دکتر مهدی محسنیان راد
ـ روابط عمومی موثر / پروین قویدل
ـ مخاطب و مخاطب شناسی در روابط عمومی / علی میرسعید قاضی
ـ فرآیند کار در روابط عمومی / علی شیر کاکاوند
ـ نقش روابط عمومی در سازمان های برتر / ایرج سلطانی
ـ اصول اخلاقی و حرفه گرایی در روابط عمومی / سودابه نبئی
ـ بحث های جاری اخلاق روابط عمومی / محمد رضا حسن زاده
ـ ویژگی های کارگزار روابط عمومی / علی میرسعید قاضی
ـ سیستم کنترل و ارزیابی برنامه های روابط عمومی / سید محمد عباس زادگان
*تهیه کننده و ناشر: دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی (اداره هماهنگی روابط عمومی های کشور) / نوبت و سال انتشار: اول
۱۳۸۴ / تعداد صفحات: ۲۴۱ / قیمت: ۵۰۰۰ ریال

فنون روابط عمومی
http://i10.tinypic.com/4379100.jpgفهرست مقلات این کتاب به شرح زیر است:
ـ تبلیغات سیاسی / دکتر کاظم معتمد نژاد
ـ نگاه سیستمی به تبلیغات، اثر زیانبار تبلیغات بدون روابط عمومی / دکتر مهدی محسنیان راد
ـ متقاعد سازی، ترغیب و وادارسازی، فرآیندی برای تغییر نگرش / محمد علی حکیم آرا
ـ تبلیغات سیاسی / گیتا علی آبادی
ـ تبلیغات، روابط عمومی، ارتقای فروش در بازارهای جهانی / دکتر عبدالحمید ابراهیمی
ـ روابط عمومی، بازاریابی و تبلیغات / سودابه هاشمی
ـ یش نیاز یک روابط عمومی موفق؛ رضایت مصرف کنندگان، مشترکان و مراجعه کنندگان / علی میرسعید قاضی
ـ روابط عمومی در خدمت بورژوازی / استوارت ایوان
ـ نقش تبلیغات تجاری در رفتار مصرفی / دکتر محمد رضا رسولی
ـ چاپ و گرافیک در روابط عمومی
ـ شیوه های طراحی مجله / خسرو یحیایی
ـ نشریه داخلی تاثیرگذار / مهندس قربانعلی تنگشیر
ـ موانع و ضرورت های پژوهش در روابط عمومی / دکتر محمد رضا رسولی
ـ نظام پیشنهادات، پیش نیاز مدیریت مشارکتی در سازمان / محمد رضا نعیمی
*تهیه کننده و ناشر: دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی (اداره هماهنگی روابط عمومی های کشور) / نوبت و سال انتشار: اول
۱۳۸۴ / تعداد صفحات: ۲۹۰ / قیمت: ۵۰۰۰ ریال

چالش های روابط عمومی
http://i10.tinypic.com/2hzss4h.jpgفهرست مقالات این کتاب به شرح زیر است:
ـ بررسی ساختار فرهنگی کشور و نقش فرهنگ سازی روابط عمومی / دکتر علی اکبر فرهنگی
ـ ریشه تاریخی مشکلات روابط عمومی در ایران / دکتر مهدی محسنیان راد
ـ وضعیت روابط عمومی و مواجه با فضای ارتباطی جدید / دکتر مهدی محسنیان راد
ـ روابط عمومی، سیاست و رسانه ها / دکتر پرویز علوی
ـ مشکلات تشکیلاتی و ساختار سازمانی روابط عمومی / خسرو سلجوقی
ـ روابط عمومی در ایران و نوید آینده ای امید بخش / دکتر یحیی کمالی پور و دکتر مهدی محسنیان راد
ـ دولت پاسخگو و روابط عمومی پاسخگو / دکتر پرویز علوی
ـ نظام سیاسی روابط عمومی / دکتر پرویز علوی
*تهیه کننده و ناشر: دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی (اداره هماهنگی روابط عمومی های کشور) / نوبت و سال انتشار: اول
۱۳۸۴ / تعداد صفحات: ۱۵۰ / قیمت: ۵۰۰۰ ریال

مدیریت در روابط عمومی
http://i10.tinypic.com/2qn04yh.jpgفهرست مقالات این کتاب به شرح زیر است:
ـ روابط عمومي توانمند و تبديل محيط پيچيده به محيط مناسب / دكتر علي اكبر فرهنگي
ـ ساختار عملياتي روابط عمومي، تنوع در وظايف و تعدد در سازمان ها / ترجمه علي ميرسعيد قاضي
ـ برنامه ريزي در روابط عمومي / ترجمه امير علي خلج
ـ نقش روابط عمومي در بهينه سازي تصميم گيري هاي سازماني / دكتر علي اكبر فرهگي
ـ روابط عمومي و توسعه / دكتر علي اكبر فرهنگي
ـ مديريت استراتژيك روابط عمومي "نگرشي سه سويه" / دكتر ناصر ميرسپاسي
ـ تحليل روابط عمومي موجود در ميان ساختار، اثر بخشي و جنسيت / ترجمه ميترا كيوان مهر
ـ روابط عمومي و تكريم ارباب رجوع در سازمان / سيد رسول آقاداود
ـ مديريت بحران: علل شكست و موفقيت / الهام حسين زاده
ـ روابط عمومي و مديريت بحران در سازمان / سعيد ميرشاهي
ـ روابط عمومي و نحوه رويارويي با بحران / ترجمه پروين قويدل
ـ تبيين مديريت رابط مدار به مثابه نظريه اي عمومي / ترجمه دكتر پرويز علوي
*تهیه کننده و ناشر: دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی (اداره هماهنگی روابط عمومی های کشور) / نوبت و سال انتشار: اول
۱۳۸۴ / تعداد صفحات: ۲۸۲ / قیمت: ۵۰۰۰ ریال

روابط عمومی الکترونیک؛ اصول، مفاهیم، کارکردها 
فهرست مقالات این کتاب به شرح زیر است:
ـ روابط عمومی الکترونیک، چشم انداز ها و فرصت ها / مهدی مومنی نورآبادی
ـ روابط عمومی الکترونیک / حسین امامی رودسری
ـ تعامل روابط عمومی ها با رسانه ها / دکتر محمد مهدی فرقانی
ـ روابط عمومی دیجیتال / دکتر یونس شکرخواه
ـ شبکه فناوری اطلاعات / مسعود میرجعفری
ـ اینترنت و انتخاب منابع اطلاعاتی روابط عمومی / محمد رضا نعیمی
ـ روابط عمومی و اینترنت / محمد مهدی فتوره چی
ـ روابط عمومی اینترنتی / فصلنامه کارگزار روابط عمومی
ـ فن آوری نوین در روابط عمومی / احمد یحیایی ایله ای
ـ روابط عمومی رایانه ای در آینده / غلامرضا آذری
ـ ژئوپلتیک اطلاعات / دکتر فروغ عریضی
*تهیه کننده و ناشر: دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی (اداره هماهنگی روابط عمومی های کشور) ـ
۲۲۸۴۰۱۳۳ / نوبت و سال انتشار: اول ۱۳۸۴ / تعداد صفحات: ۲۸۰ / قیمت: ۵۰۰۰ ریال

Add to del.icio.usAdd to digg ارسال به دنباله ارسال به بالاترين85/03/13 @ 8:28 PM

نقش سواد رسانه اي در روابط عمومي الكترونيك

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

 

 

 

ما در عصري زندگي مي‌كنيم كه انقلاب اطلاعات و ارتباطات تحول چشمگيري در تمامي شئون حيات ما گذارده است. از طرفي با تحقق جامعه اطلاعاتي گران‌بهاترين كالا در اين عصر اطلاعات است در يك جمع‌بندي از تعاريف‌ جامعه اطلاعاتي بايد آن را جامعه‌اي تعريف كرد كه در آن اكثريت نيروي كار مركب از كارگزاران اطلاعات است.
از طرفي انقلاب اطلاعات و ارتباطات باعث به وجود آمدن شكاف اطلاعاتي و يا ديجيتال شده است. مسأله اصلي ايجاد اين شكاف عدم دسترسي فيزيكي به تكنولوژي اطلاعات و ارتباطي نيست؛ زيرا قيمت و هزينه آن رو به كاهش است. آنچه كه مانع اصلي و موجب ايجاد شكاف اطلاعاتي و ديجيتال شده داراي ماهيت غيرتكنولوژيك مي‌باشد. به عبارت ساده جنبه‌هاي آموزشي، فرهنگي يا اجتماعي مي‌باشد. به طور كلي بايد در نظر داشت براي استفاده سودمند از تكنولوژي‌هاي نوين اطلاعات و ارتباطات نوعي جديد از سوادآموزي (در كنار سوادآموزي عمومي) لازم است و آن «سوادآموزي ديجيتال يا اطلاعاتي». كه امكان مشخص نمودن و پيدا كردن اطلاعات مورد جستجو و استفاده بردن از آن‌ها را ايجاد مي‌كند. از ديگرسو با توجه به تحول چشمگير در حوزه رسانه‌ها «سواد رسانه‌اي» نيز مطرح شده است. تاريخچه پيدايش سواد رسانه‌اي به سال 1965 باز مي‌گردد. مارشال مك لوهان (از نظريه‌پردازان علم ارتباطات) اولين بار در كتاب خود تحت عنوان «درك رسانه: گسترش ابعاد وجودي انسان»‌اين واژه را به كار برده است. مك لوهاان معتقد بود:‌ «زماني كه دهكده جهاني تحقق يابد لازم است انسان‌ها به سواد جديدي به نام سواد رسانه‌اي دست يابند.»

از لحاظ نظري نيز افراد با سواد رسانه‌اي در برابر اطلاعات رسانه‌اي، آسيب‌پذيري كمتري دارند زيرا پيامدهايي را كه به منظور تأثيرگذاري بر آن‌ها طراحي و ارسال شده است مورد شناسايي قرار مي‌دهند.
با اين مقدمه بايد گفت كه براي كارگزاران و پرسنل روابط عمومي ويژگي‌هاي زيادي را محققين و صاحب‌نظران بر شمرده‌اند. اين ويژگي‌ها در شرايط كنوني بايد با تغييرات پيش‌آمده همخواني داشته باشد. به طور كلي داشتن ويژگي‌ها و مهارت‌هاي زيادي براي پرسنل روابط عمومي به طور عمومي مطرح مي‌گردد. نظير:‌داشتن اطلاعات كافي، توانايي در جمع‌آوري اطلاعات، ارتباط با مردم در همه سطوح اجتماعي، فكر كردن و طراحي برنامه‌هاي ارتباطي، هوش و بصيرت، توانايي در نوشتن، داشتن استانداردهاي اخلاقي بالا و صداقت و ويژگي‌هايي مانند آن. اما در شرايط كنوني با توجه به گوناگوني و رشد فزاينده رسانه‌هاي ارتباطي و نيز انقلاب اطلاعات بايد اين ويژگي‌ها و مهارت همزمان با تغييرات تكامل يابد به عبارت ديگر« تدبيرهاي»‌ما با «تغييرات» دنياي پيرامون ما بايد همخواني لازم را داشته باشد.
همانطور كه در عرصه دانش ارتباطات و حرفه روابط عمومي شاهيد هستيم روابط عمومي الكترونيك به طور فزاينده‌اي در حال گسترش و رشد است. روابط عمومي الكترونيك به عنوان يكي از پديده‌هاي نوين در عرصه جامعه جهاني و جامعه اطلاعاتي مي‌رود تا جايگاه خويش را پيدا كند. در اين ميان نقش پرسنل روابط عمومي در تحقق اين پديده نقشي غيرقابل انكار مي‌باشد. داشتن مهارت‌ها و سواد لازم براي تحقق اين پديده امري كاملاً ضروري و لازم مي‌باشد. «سواد رسانه‌اي» و «سواد اطلاعاتي»‌ از جمله مهم‌ترين اين مهارت‌ها و ويژگي‌ها مي‌باشند. در اين مقاله به زواياي اين دو نوع سواد و مهارت بيشتر پرداخته مي‌شود.

سواد رسانه‌اي و سواد اطلاعاتي كارآموزان روابط عمومي

با توجه به تأثيرات شگرف انقلاب ارتباطات و اطلاعات بر تمامي عرصه‌هاي اجتماعي و شكل‌گيري جامعه اطلاعاتي، كارگزاران روابط عمومي براي حضور در اين شرايط و ايفاي نقش اصلي و اساسي خود بايد با دو مقوله مهم كاملاً آشنا شوند. اين دو مقوله مهم مي‌تواند ما را در جهت رسيدن به

روابط عمومي الكترونيك و تحقق آن ياري نمايد:

سواد رسانه‌اي و سواد اطلاعاتي
اين دو مقوله از جمله پيش‌شرط‌هاي مهم براي تحقق روابط عمومي الكترونيك به شمار مي‌روند كه كارگزاران روابط عمومي بايد با آن آشنا شوند. قبل از پرداختن به ابعاد اين دو موضوع بايد به بررسي مفهوم روابط عمومي الكترونيك پرداخته و چند تعريف از آن ارائه نماييم.

تعاريفي براي روابط عمومي الكترونيك
ديويد فيليپس محقق روابط عمومي و نويسنده كتاب «روابط عمومي
ON-LINE» مفهوم روابط عمومي الكترونيك چنين تعريف مي‌كند (DAVID PHILLIP ,2001):
1 –
E-PR كاربرد تكنولوژي‌هاي ارتباطي و اطلاعاتي در حرفه روابط عمومي مي‌باشد. در دنيايي كه اينترنت طراحي شده است جايي كه فعاليت‌ها مستقيم يا غيرمستقيم به وسيله اينترنت طراحي مي‌شود هر شكل و فرم از روابط عمومي يك عنصر از تكنولوژي ارتباطي و اطلاعاتي است. اين بدان معني است كه متخصصان نياز به دانستن ابزار تكنولوژي ارتباطات و اطلاعات قابل دسترس و مهارت در استفاده آن دارند.
2 – روابط عمومي الكترونيك همچنين در آينده برتر و فراتر از عوامل توليدي اينترنت خواهد رفت چرا كه آن علم به دانستن را بر خواهد گرفت زماني كه ابزار و مهارت‌ها را در بر مي‌گيرد و روابط عمومي الكترونيك بدان معني است كه متخصصان بايد در منبع اطلاعات و انتشار دانش از اينترنت براي به كارگيري در پروسه و روند ارتباطات از مهارت كافي برخوردار باشند. متخصصان روابط عمومي الكترونيك بايد در زمينه علم و دانش بسيار فني باشند. از طرفي ديگر روابط عمومي الكترونيك بدان معني است كه متخصصان مي‌توانند استراتژيگ محتوا را توسعه داده و براي حوزه‌هاي متنوع و وسيع (مانند مطبوعات، راديو، تلويزين،‌
WEB، E-MAIL و ...) غني سازد و از آن در جاي مناسب و به صورت مختلف استفاده كنند. روابط عمومي الكترونيك شرايطي را مهيا مي‌كند كه متخصصان بايد قادر باشد سازماني را رهبري كنند.
3 – روابط عمومي الكترونيك بدين معني است كه ارزش محسوس و قابل لمس و سرمايه‌هاي

ناملموس بتوانند به پتانسيل بالقوه خود دسترسي پيدا كند. روابط عمومي الكترونيك، آهنگ‌هاي اجتماعي، محيط‌ها و دانش، تعامل اعتماد بين يك سازمان و سازندگان آن به طور عمومي و مشترك انتشار و رواج يابد.

بزرگان علم ارتباطات

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}   پل لازارسفلد پل لازارسفلد جامعه شناسی اتریشی است در سال 1925 به دنیا آمد.در آمریکا به کمک بنیاد راکفلر یک مرکز تحقیقی در زمینه رادیو ایجاد کرد و تحقیقات خود را درباره مخاطبان وسیله جدید ارتباطی آن زمان یعنی رادیو آغاز کرد. در مطالعاتش همیشه به انگیزه ها،رفتارها و واکنش های مختلف روحی افراد در پیام های ارتباطی توجه می کرد(نقش نظام ارتباطی و ساختارهای اقتصادی ،سیاسی در این زمینه مورد توجه نیست ) اینگونه مطالعات و تحقیقات تحت عنان کارکردگرایی و تجربه گرایی شهرت دارد که لاسول نیز درهمین زمینه فعالیت داشته است. لازارسفلد بعدها متوجه چگونگی تاثیر تبلیغات در انتخابات آمریکا شد و تحقیقات او به همراه برلسون در سال1944به طرح الگوی دو مرحله ای بودن ارتباطات ( (two – step flow of communication انجامید. نتیجه تحقیقات آنها شامل سه نکته مهم است: 1-     پیام به صورت یکنواخت اثر نمی کند. 2-     برخورد توده مخاطبان با پیام براساس ساختهای قبلی شان است.(موضع گیری ) 3-     پیام رسانه ها از طریق واسطه ها به مخاطبان می رسد. آنها به این نتیجه رسیدند که پیام ها از رادیو و تلویزیون پخش می شود اما پس از عبورازواسطه ها خاصی به مخاطبان می رسد که این واسطه ها رهبران افکار opinion leaders  (گروههای مرجع) هستند. یعنی رسانه ها اول رهبران افکار و بعد افراد دیگر را تحت تاثیر قرار می دهند.به این ترتیب مساله تاثیرات محدود در رسانه ها نیز مطرح شد. این گروه کسانی هستند که مورد اعتماد افرادند و صحت و سقم مطالب بر اساس هم سویی آنها (پیام ها ) با نظرات رهبران افکار مشخص می شود.اگر رسانه ای بتواند این گروه را متقاعد کند پیام های او بر توده افراد هم موثر است.در واقع رسانه ای موفق است که بتواند رهبران افکار را تحت تاثیر قرار دهد. لازارسفلد این رهبران افکار را به دو گروه نخستین و مطلع تقسیم می کند که هر کدام به نوعی در مورد پیام ها کار رهبری افکار را انجام می دهند. راهنمایان فکری خود دارای سلسله مراتبی هستند که به طور ناخودآگاه غیر محسوس عمل میکنند.رهبران افکار شامل گروه های نخستین افکار عمومی مثل خانواده ،همسایگان و نیز گروههای مطلع اجتماعی می شود.راهنمایان فکری دارای اطلاعات بیشتر از اطرافیان خود هستند،آنها در حالی که می توانند در گروه تحول ایجاد کنند، بیشترو در جهت تثبیت عقاید گروه گام برمی دارند. به عقیده لازارسفلد کسی که رادیو گوش می دهدکسی است که زیاد به سینما می رود و مرتب مجله می خواند. وی در طی تحقیقاتش طرقی را برای اندازه گیری تاثیر رادیو بر نگرش ها طراحی کرد که یکی از کارهای اساسی اوست. یکی از یافته های مهم او از گوش دادن به رادیو آن است که مردم مایلند با توجه به سلیقه خود برنامه مورد نظر را انتخاب کنند. لازارسفلد و برلسون دریافتند که اثرات تبلیغات از طریق وسایل ارتباط جمعی ، باورهای متداول را در مجاری خاصی قرار می دهند. به نظر او اثرات اجتماعی رسانه ها (رادیو ) را می توان با اتومبیل مقایسه کرد چراکه موجب افزایش پویایی و تحرک شده و تاثیر بیشتری بر عقاید و افکار مردم می گذارند، ازطرفی یکی از اثرات گسترش رسانه ها این است که مثلا مردم بیشتر می خوانند ولی کمتر درک    می کنند. از نظر لازارسفلد و کاتز محتوای برنامه های تخیلی مورد علاقه مردم به احتیاجات گروهی پاسخ     می دهند که فرهنگی جزیی را در بطن فرهنگ جامعه تشکیل می دهند و منزلت کمتری دارند. لازارسفلد نیز مانند دیگر پیشتازان علم ارتباطات شدیداً به مساله تغییرات اجتماعی توجه نشان     می داد و معتقد بود که جامعه سیستم ناقصی است که دایما به تنظیم احتیاج دارد.لازارسفلد را بیش از سایر محققان در تجربه گرایی علم ارتباطات موثر می دانند.  وی به تحقیقات میدانی اهمیت می دهد. البته یکی از منتقدان سی رایت میلز می گوید: گستره وسیع علوم موجود چیزی نیست که بتوان آن را با واژه تجربه و به وسیله داده های آماری در مورد افراد امروزی تشخیص داد. به عقیده مرتن و لازارسفلد وسایل اتباط جمعی دارای نقش هایی چون وظیفه اخلاقی (حمایت از هنجارهای جامعه) امکان اعطای پایگاه اجتماعی و همچنین برخی وظایف نامطلوب (مانند تخدیر اجتماع یا ایجاد نوعی مشارکت خیالی) هستند. کتاب نفوذ شخصی لازارسفلد و کاتز به این مساله می پرداخت که رسانه بسیار کمتر از شبکه روابط میان فردی موثر هستند.   دیوید رایـزمن رایزمن نحوه زندگی بشر را از در تاریخ اجتماعی روزنه ارتباطات به سه مرحله تقسیم می کند: 1- دوران سنت راهبر : ارتباط چهره به چهره و رفتار بشر یکنواخت و قابل پیش بینی است و به او آرامش می دهد . در این مرحله سنتها حاکم است. 2-  دوران درون راهبر : انسان با عقلانیت خود از آرامش خارج می شود و تلاش فردی برای پاسخگویی به نیازهای فردی در این دوره شکل میگیرد.(فردگرایی ) اهمیت سنت کاهش     می یابد و هماهنگی در رفتار کم می شود. 3-  دوران دگر راهبر : ناشی از تمدن ارتباط جمعی و پیدایش ابزار سالاری است .در این مرحله فرهنگ بلعیده می شود و موجب از خود بیگانگی می شود.این عصر فرا واقع و فرا آگاهی است.شی سروری و ظهور وسایل ارتباط جمعی در این دوران به وجود می آید.  توده تنها اصطلاحی است که رایزمن به کار می برد.انتظارات و رنج های بزرگ در این دوره جایی ندارد .به اعتقاد رایزمن ایجاد این حالتها نتیجه و پیامد کارکرد رسانه هاست.    آلوين تافلر  (Alvin Toffler) 1928 تولد 1965 بکارگیری عبارت «شوک آینده» در مقاله‌ای به نام افق 1970-1969 کار به عنوان مشاور در شرکت At&T 1970 انتشار کتاب شوک آینده 1977 ایجاد مؤسسه‌ آینده‌ جایگزین به همراه کلمن بزولد و جیمز دیتور 1980 انتشار کتاب موج سوم 1986 کمک به ایجاد شرکت ایسیک – کول به عنوان نخستین سازمان غیر کمونیستی و غیر دولتی در شوروی سابق 1990 انتشار کتاب تغییر قدرت 1993 انتشار کتاب جنگ و ضد جنگ 1996 ایجاد انجمن تافلر به عنوان یک بنگاه مشاوره‌ مدیریت آلوین تافلر به عنوان یکی از پیشگامان جهانی تغییر و تحول شناخته می‌شود. او با وسواس زیادی همواره از نگارش کلماتی همچون «روند» و «پیش‌بینی» در نوشته‌هایش اجتناب می‌ورزد و بر این نکته اصرار می‌کند که هیچ کس به درستی نمی‌تواند بگوید که در آینده چه اتفاقی رخ خواهد داد. کار ویژه‌ تافلر ارایه‌ مفهومی از اثرات تغییر است. این امر‌ ریشه در دانایی، فن‌آوری، هنر و توانایی برخورد با نتایجی است که زمانی حاصل می‌شوند که تغییرات پیچیده‌ تکنولوژیکی و اجتماعی بر نگرش‌ها و منافع گسترده تاثیر می‌گذارند. آلوین تافلر در سال 1928 متولد شد. اگر چه او مسافرت‌های زیادی داشته است اما تمام تحصیلات و تجارب کاری او در داخل ایالات متحده صورت گرفته‌اند. او استاد مهمان در بنیاد راسل سیج ، استاد مهمان در دانشگاه کورنل ، عضو هیات علمی دانشکده‌ جدید تحقیقات اجتماعی و یک مشاور بسیار موفق کسب و کار بوده است. او دارای چندین مدرک افتخاری است و کتب او جوایز بسیاری کسب کرده‌اند. بخش اعظم کارهای تافلر همراه با همسرش یعنی هایدی خلق شده‌اند – این اولین نکته‌ای است که او همیشه بدان اشاره می‌کند. آنها دارای مشارکتی بسیار برجسته هستند: هر دوی آنها در دانشگاه نیویورک زبان انگلیسی خوانده‌اند و سپس به یک زندگی کولی‌وار پرداختند و پس از جنگ به روستای گرینویچ رفتند که در آنجا استعداد خود در سراییدن شعر و نگارش رمان را بروز دادند. تافلر که در ابتدا قصد نداشت یک دانشمند بشود، در سنین جوانی متوجه ارزش علم و فن‌آوری در جهان مدرن شد و در نتیجه دوره‌ای را در مورد تاریخ فن‌آوری گذراند. تافلر سال‌ها وفت خود را صرف روزنامه‌نگاری کرد و مطالب خود را در بسیاری از نشریات سیاسی، علمی و اقتصادی آن دوران نوشت. در سال 1960، او دعوت‌نامه‌ای از شرکت آی‌بی‌ام دریافت کرد تا مطلبی را در مورد مضامین بلند مدت اجتماعی و سازمانی رایانه بنویسد که همین موضوع او را با فن‌آوری‌های پیشرفته آشنا کرد. همین موضوع باعث شد که مطالب زیادی درباره‌ تغییر بنویسد که امروزه معروف‌ترین مطالب ذکر شده در باب این موضوع در سطح جهان هستند. کتاب موج آینده که نخستین کتاب ارزشمند درباره‌ تغییر است، تنها اندکی پس از تکمیل مقاله‌ آی‌بی‌ام، نوشته شد. اگرچه او کتب زیاد و مقالات بی‌شماری منتشر کرده اما فلسفه‌ او و عقاید کلیدی او در سه کتاب خلاصه شده‌اند: شوک آینده (1970)، موج سوم (1980) و تغییر قدرت (1990). هر یک از این سه گانه کاری ارزشمند در نوع خود به شمار می‌رود اما آنها در کنار هم نشانگر عقاید تافلر درباره‌ تغییر به عنوان جریانی بی‌پایان هستند. تافلر دیدگاه خود در مورد این سه‌گانه را چنین بیان می‌نماید: «موضوع اصلی، تغییر است یعنی آنچه که در قبال افراد و در زمانی رخ می‌دهد که کل جامعه‌ آنها خود را به سمت چیزی جدید و غیرمنتظره تغییر می‌دهد. شوک آینده به فرآیند تغییر می‌پردازد – چگونه تغییر بر افراد و سازمان‌ها تاثیر می‌گذارد. موج سوم بر مسیرهای تغییر متمرکز است – تغییرات امروز با ما چه می‌کنند. تغییر قدرت به کنترل رخ دادن تغییرات می‌پردازد -– چه کسی و چگونه تغییرات را شکل می‌دهد.» علاوه بر ارایه‌ تحلیلی جامع از تغییر و بسیاری از مشکلات و چالش‌هایی که به دنبال دارد، این سه گانه مملو از امیدواری است. این کتاب‌ها استدلال می‌نمایند که تغییر سریع در پیرامون ما آن گونه که به نظر می‌رسد، تصادفی یا بی‌نظم نیست بلکه الگوها و عواملی شناخته شده در ورای آنها وجود دارند که باعث می‌شوند ما به شکلی «استراتژیک» به مقابله با تغییرات بپردازیم و از واکنش‌های خطرناک به رخدادهایی که با آنها مواجه می‌شویم، بپرهیزیم. 1- شوک آینده تافلر توضیح می‌دهد که تاثیر تغییرات به سرعت رخ می‌دهند و از همین جا بود که عبارت شوک آینده وارد واژگان جهان شد و هم اکنون به شکلی گسترده از آن برای تشریح سردرگمی، ابهام و از دست رفتن توانایی تصمیم‌گیری استفاده می‌شود که بر افراد، گروه‌ها و کل جامعه در زمانی تاثیر می‌گذارد که آنها تحت سیطره‌ تغییر درآمده‌اند. تافلر در پیش‌گفتار کتاب تغییر قدرت می‌نویسد: «تاریخ پیامدهای خاص خود را دارد که مستقل از مسیر حقیقی تغییر هستند. رخدادها و واکنش‌های سریع، اثرات خاص خود را دارند چه این تغییرات خوب تلقی شوند و چه بد.» شوک آینده سی سال پیش نوشه شده و هم اکنون می‌توان از آن برای سنجش پیش‌بینی‌های تافلر استفاده کرد. آنچه که ما دریافتیم قابل توجه است: او فروپاشی خانواده‌ هسته‌ای، انقلاب ژنتیک، فروپاشی جوامع، از سرگیری تاکید بر تحصیلات و افزایش اهمیت دانش در جوامع را پیش‌بینی کرده بود. 2- موج سوم شاید بتوان گفت که این کتاب نمایانگر مهم‌ترین نظریه‌ تافلر است که «موج سوم» را به دو موج بزرگ دیگر در توسعه‌ بشر افزوده است. اولین موج شامل کشاورزی و تحولات انسانی از شکارچیان به افراد ساکن شده در مزارع است. این کار انسان را از تلاش دایم برای امرار معاش رها ساخت و ثبات و امنیت لازم برای توسعه‌ فنون و فن‌آوری‌ها که مبنای تمدن امروز هستند را فراهم آورد. موج دوم، انقلاب صنعتی است که دربرگیرنده‌ حرکت به سمت روش‌های تولیدی و سازماندهی نیروی کار است که جهان صنعتی مخلوق آن است. بهره‌برداری از مواد اولیه، تولید انبوه و کاربرد فزاینده‌تر فن‌آوری، رفاه و سعادت را برای کشورهایی به دنبال داشته که از عهده‌ تغییرات لازم برآمده بودند. موج سوم تافلر، تحولی پس از دوران صنعتی و مبتنی بر اطلاعات است که به گفته‌ او در دهه‌ 1950 آغاز شده است. در موج سوم، تافلر یک پیش‌بینی غیر عادی را در مورد اثرات عمیق تکنولوژی و بیوتکنولوژی در اقتصاد و همچنین تغییراتی که ما هم اینک می‌توانیم در روش‌های تولیدی، بازاریابی و الگوهای کاری شاهد باشیم، بیان داشت. او توجه زیادی به پیش‌بینی توسعه‌ بازاریابی و افزایش قدرت مصرف‌کننده معطوف داشته بود. او حتی واژه‌ای جدید (prosumer) را ابداع کرد که ترکیبی از تولیدکننده (producer) و مصرف‌کننده (consumer) است. در مقدمه‌ این کتاب، تافلر درباره‌ تغییرات نامنظم دهه‌ 1960 بحث می‌کند که فرهنگی از سوسیالیسم‌های متخاصم و ناسازگار، داده‌های تجزیه شده و تحلیل‌های متفاوت را در پی داشت و فضایی را ترسیم کرده که در آن، همیاری نه تنها مفید بلکه حیاتی است. همین نیاز به همیاری بود که تافلر را نسبت به موج سوم متقاعد می‌ساخت. تافلر مدعی است که این کتاب درباره‌ همیاری در سطحی کلان است که تمدن قدیم را به گونه‌ای تفسیر می‌نماید که بسیاری از ما در آن رشد کرده‌ایم و در عین حال تصویری دقیق و جامع از تمدن جدید که ما در بحبوحه‌ آن هستیم را ارایه می‌نماید. او در ادامه‌ کتابش می‌نویسد: «جهانی که شاهد ظهور بسیار سریع ارزش‌ها و فن‌آوری‌های تازه، روابط ژئوفیزیکی جدید، سبک‌های زندگی تازه و روش‌های جدید ارتباطی است، نیازمند عقاید، طبقه‌بندی‌ها و مفاهیمی کاملاً تازه و نو است. ما نمی‌توانیم با روش‌های دیروز وارد جهان فردا شویم.» 3- تغییر قدرت در این کتاب، که آخرین بخش از سه گانه است، تافلر تجزیه و تحلیل اولیه‌ خود را ادامه می‌دهد و به این موضوع می‌پردازد که چگونه افراد، سازمان‌ها و کشورها تحت تاثیر تغییراتی قرار دارند. او درباره‌ یک سیستم جدید قدرت می‌پردازد که جایگزین دوران صنعتی خواهد شد. واژه‌ «تغییر قدرت» در معنا با واژه‌ «تغییر در قدرت» تفاوت دارد. به گفته‌ تافلر، «تغییر در قدرت» به معنای انتقال قدرت است اما «تغییر قدرت» به معنای تغییر در ذات و ماهیت قدرت است. تغییر قدرت تنها قدرت را انتقال نمی‌دهد بلکه آن را متحول می‌سازد. کتاب تغییر قدرت، سه منبع قدرت را به ما یادآوری می‌کند: زور، ثروت و دانش. همه‌ شرکت‌ها در چارچوبی کار می‌کنند که تافلر آن را «حوزه‌ قدرت» می‌نامد و این سه ابزار قدرت در آن به طور مستمر به فعالیت خود ادامه می‌دهند. افزایش اهمیت دانش که در تمام این سه گانه به آن اشاره شده، تغییری عمیق را در توازن میان آنها باعث شده است. کتاب تغییر قدرت هیچ گونه راه‌حل زودهنگامی در مورد مشکلات مرتبط با تغییر ارایه نمی‌دهد. تافلر درباره‌ تلاش‌های انجام شده برای حرکت افراد، شرکت‌ها و اقتصادهای ملی به سمت یک وابستگی تازه به علم و دانش بحث می‌کند. به اعتقاد او، حتی در صورت حل این تضادهای قدرت، باز هم همه‌ مشکلات حل نخواهند شد. او چالش‌های بیشتری را در نظر دارد زیرا تفاوت میان اقتصادهای «سریع» و «کند» همیشه وجود دارد. سه گانه‌ تافلر همچنان تاثیرگذار است و در عین حال باید توجه داشت که آخرین کتاب از این مجموعه در سال 1990 منتشر شده است. اشتباه است که فکر کنیم کار تافلر در آن زمان شروع و به پایان رسیده است. مثلاً کتاب سازمان‌های سازگار که در سال 1985 منتشر شد، بر مبنای نتایج و یافته‌های تافلر در طول کار مشاوره‌ او بین سال‌های 1969 تا 1970 برای شرکت At&T بوده است. این گزارش که مدیریت ارشد آن را نادیده گرفته بود، بعدها به متنی تاثیرگذار تبدیل شد. این کتاب به موضوعاتی همچون تحول سازمانی و تطابق از طریق تمرکز بر نمونه‌ At & T می‌پرداخت. کتب و مقالات زیادی پس از این سه گانه نوشته شده‌اند و پس از انتشار کتاب تغییر قدرت، بیش از پیش از نقش هایدی تافلر قدردانی شده است. آخرین آثار تافلر به صورت مشترک با دیگران نوشته شده‌اند. کمک آنها به جهان سیاست موضوعی است که بسیاری از مفسران علم مدیریت آن را نادیده گرفته‌اند. بسیاری از رهبران مهم این نظرات را رعایت کرده‌اند و نقش بسزایی در توسعه‌ روابط شرق – غرب داشته‌اند. یکی از مهم‌ترین افرادی که این نظرات را پذیرفته و تحت تاثیر آنها قرار داشت، میخاییل گورباچف بوده است. کتب تافلر سر از چین نیز درآورده‌اند و تا پیش از رخ دادن فاجعه‌ میدان تیانانمن ، تاثیر مثبتی بر سیاست این کشور گذاردند. البته هم‌اکنون این کتاب‌ها در چین ممنوع شده‌اند هر چند که ممنوعیت چنین کتاب‌هایی باعث افزایش فروش آنها می‌شود. از دیگر کتب معروف تافلر طی ده سال گذشته می‌توان به مهم‌ترین آنها یعنی کتاب جنگ و ضد جنگ اشاره کرد. این کتاب که متمرکز بر جنگ است، به این نکته اشاره می‌نماید که تغییر در نحوه‌ اداره‌ کسب و کار که موازی با تحولاتی است که ما در زمان بروز جنگ تجربه می‌کنیم. همانند بخش‌های تجاری و تولیدی، بسیاری از تغییرات نظامی نیز ماحصل پیشرفت‌های حاصله در فن‌آوری اطلاعات هستند. عقاید تافلر در رخدادهایی همچون جنگ خلیج فارس به اثبات رسیده‌اند اما مهم‌ترین پیش‌بینی آلوین در مصاحبه‌ او با مجله‌ علوم نوین در مارس 1994 مطرح شد که در آنجا او از ناکافی بودن نیروی نظامی مرسوم در کنترل فعالیتهای تروریستی سخن گفته بود. برای روشن کردن این موضوع، او به نقل از یک افسر اطلاعاتی آمریکا گفت که اگر او 20 نفر و یک میلیون دلار پول داشت، می‌توانست در آمریکا را ببیند. هفت سال بعد، حوادث 11 سپتامبر اعتبار گفته‌های او را تصدیق کردند. + نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی حسنی  بزرگان علم ارتباطات 2 مارشال مک لوهان پیامبر و نیوتن عصرجدید مک لوهان ازمشهورترین پیروان نظریات دیوید رایزمن است. او کانادایی است و پس از پایان تحصیلات مهندسی به ادبیات عصر الیزابت علاقمندی نشان داد .و رساله دکتری خود را در این زمینه نوشت .امروزه او را به عنوان پیشگویی فرزانه می شناسند . هر چند نظریات وی خالی از نظریه پردازیهای پندارگرانه نیست و با نظرات موافق و مخالف بسیاری روبروست . مشهورترین آثار وی:  1- کهکشان گوتنبرگ 2- شناخت وسایل ارتباطی 3-جنبش های 1990 4- جنگ و صلح در دهکده جهانی 5-پیام و ماساژ  6-جنگ الکترونیک 7-برای درک رسانه ها مک لوهان درواقع با دنباله روی از مارکس و با توجه به نقش تعیین کننده عوامل و شیوه های تولید در بحث مربوط به دیالتیک تاریخی می گوید: زندگی انسانها در آغاز برابر بود ، عده ای سوء استفاده کردند و نا برابری ایجاد شد و تنازع طبقاتی پدید آمد . مک لوهان در اوایل دهه 1960 نظریه تحول تاریخی بر مبنای ارتباطات را طرح کرد وگفت : انسانها در جوامع اولیه ارتباطات صمیمانه ای داشتند . ارتباطات رو در رو برقرار و مبنا حواس انسانی بود . و تمام حواس انسان به کار گرفته می شد. وجود انسان کامل و اصیل نشان می داد . مک لوهان می افزاید : وسیله همان پیام است یعنی صورت بر محتوی رجحان و برتری دارد و شیوه های نشرهر فرهنگ بر محتوی آن تاثیر دارد . وی همچنین می گوید : وسایل ارتباطی امتداد حواس انسان است . همچنان که لباس امتداد پوست و دوچرخه امتداد پا است . عامل تحول این دیدگاه مک لوهان نظامها و شیوه های ارتباطی است . وی اساسا تمدن را امتداد حواس و رسانه را گسترش یافته حواس بشر می داند . مک لوهان معتقد است در هر دوره تمدن بشر یکی از حواس بشر غلبه دارد : 1-    دوره کهکشان شفاهی یا تمدن باستانی  :  پیامها از طریق تسلط بیان و دریافت سمعی منتقل می شود به این دلیل حس غالب شنوایی است و در این عصر ارتباطات چهره به چهره و صمیمی است . فرد در این اوضاع و احوال مستقیما در محیط طبیعی خود قرار دارد و خود را با گروه اجتماعی خود یعنی قبیله ادغام می کند . 2-عصر تمدن بصری یا کهکشان گتنبرگ :  در این عصر حس غالب بینایی است و به اعتقاد او موجبات جدایی انسان از محیط گرم روستایی شد و بدبختی ماشینی بشر آغاز می شود . به این دلیل که ارتباط افراد از طریق نشریات و کتابها به صورت مجزا و بی روح انجام می گیرد . ( عصر چاپی ، نخبه گرایی ، خرد گرایی ، فرد گرایی ، انسان گرایی ، ناسیونالیسم ، اصالت انسایت )  3-عصر کهکشان مارکونی یا تمدن الکترونیک: در این دوره مجددا حس شنوایی در آن غلبه می یابد . به نظر مک لوهان در این عصر مجددا تنوع اصالت بشر باز می گردد وجه فرهنگ مبتنی بر رسانه های الکترونیک جدید ، کسب اعتبار مجدد بیان شفاهی است . و از این جهت نوعی رجعت به وضع جامعه ابتدایی فاقد کتابت به شمار می آید . منتهی با تفاوت آشکار به نظر مک لوهان این امر رجعتی به نظام قبیله ای در یک سطح جهانی محسوب میشود . ( دهکده جهانی )  مک لوهان در بخش دیگری از آراء خود رسانه ها را به دو گروه گرم و سرد تقسیم می کند.  او رسانه های همه حسی را سرد و رسانه تک حسی را گرم می داند . در تعبیر دیگری رسانه های گرم را شامل آن ابزارهایی می داند که قادرند مفهوم مورد نظررا به کمک ذهن و تخیل مخاطب کامل کنند .اما در رسانه های سرد نمی توانند چنین امکانی را برای مخاطبان خود فراهم سازند . به این ترتیب رادیو گرم است چون شنونده سعی می کند آنچه را می شنود با تصورات خود در ذهنش تکمیل کند . در مقابل تلویزیون رسانه سرد است چون همه چیز را به بیننده نشان می دهد و جای فعالیت چندانی برای وی نمی گذارد. وی در تفاوت بین سینما و تلویزیون می گوید : فیلم درسینما توسط چشمها دیده می شود اما در تلویزیون بیش از دیده شدن لمس می شود . مک لوهان نسبت به تحولات تکنولوژی که رسانه ها دید کاملا خوشبینانه ای دارد و امیدوار است با پیشرفت های فنی بشر به یک جامعه آرمانی دست یابد که در آن همگان همه چیز بدانند .تحقق این امر به نظراو با رسانه های جمعی خواهد بود . او می گوید: اگرارشمیدوس نقطه اتکایی می خواست تا جهان را جابجا کند ، من رسانه ها را می خواهم تا جوامع را دگرگون کند .   انتقادهای وارده به مک لوهان 1- تحولات تاریخی و پیدایش رسانه جدید باعث از بین رفتن رسانه های قدیمی نمیشود . 2-پیدایش جامعه آرمانی یا دهکده جهانی مک لوهان در وضعیتی است که ماهیتا با نظام قبیله ای نخست متفاوت است در این جا تسلط شرکت ها و انحصارات جدید در رسانه ها جایی برای صمیمیت و ارتباطاتی برابر باقی نمی گذارد . 3-مک لوهان جوامع کم سواد را جامعه سرد و جامعه اروپایی را گرم می نامد وی فناوری را کمدی الهی می خواند. تلویزیون رسانه ای هوشمند است و انسان زاییده فنآوری زمان خود است . وسایل گرم : عکس ، رادیو ، سینما ، کتاب ، سخنرانی ، الفبای صوتی ، فیلم ( تک حسی ) وسایل سرد : خط تصویری - تلفن - تلویزیون - سیمنار - گفتار ( همه حسی ) وسایل سرد نیاز به مشارکت دارند . ژان کازنو می گوید : علی رغم ضعف استدلال و تخیلی بودن نمی توان نظریات مک لوهان را نادیده گرفت چون نظریات او در بعضی حوزه ها جدید و بدیع است . حمید مولانا می گوید : نظریات مک لوهان که به صورت مکتب جبر فن آوری درآمده بود در سال 1960 از دو ضعف درونی رنج می برد : 1-به فنآوری به صورت مفرد تکیه می کند . 2-اعتقاد به جبر فن آوری صرفا بر شواهد تاریخی متکی است و از خود هیچ نوع پویایی ندارد . چارلز استاینبرگ نظرمک لوهان را که وسایل ارتباطی همه چیز است و محتوی مهم نیست به مسخره می گیرد . نظرات مک لوهان و انیتس را به دلیل توجه زیاد به وسایل ارتباطی جبر تکنولوژی می گویند .   مـاکس  وبـر وبر نظر خود را معطوف به فهم و شناخت رفتار انسانی می کند. وی جامعه را به دو دسته سنتی و عقلایی تقسیم می کند.جامعه سنتی یک جامعه بدون تعقل است ، حال آنکه جامعه عقلایی بر اساس ویژگی های مطبوعات و دیگر نهادهای جامعه مدنی شکل می گیرد. به اعتقاد وی اقتدار یا سلطه مشروع آن است که گروه معینی از مردم با رضایت و رغبت از فرمان معینی که شخص یا اشخاص معین می دهند، اطلاعت کنند. وی سه نوع اقتدار را از هم مشخص میکند: 1-     اقتدار سنتی : فرمانبری به خاطر مشروعیت نظامی است و به دو صورت پاتریموینال یا موروثی و یا پاترپارشال یا سالمند سالاری دیده می شود. 2-     اقتدار پیشوایی یا کاریزماتیک : که در آن فرمانپذیری مبتنی بر اعتقاد به خصوصیات ویژه پیشواست. 3-     نظام قانونی :  اقتدار به علت قبول یا تصور مشروعیت نظام قانونی است (شهروندی نه رعیتی) ماکس وبر و  مطبوعات وی تحولات هنری ، فنون و وسایل ارتباط جمعی را نتیجه رشد عقلانیت می داند و برای مطبوعات چند خصوصیت تازه قايل است: 1-     مطبوعات عامل جدیدی در قدرت اجتماعی هستند (ارتباط موثر با نهادهای سیاسی و اقتصادی ) 2-     به دلیل وابستگی به دو نوع مشتری (خوانندگان و صاحبان آگهی ) مطبوعات نقش تازه ای در سرمایه گذاری و گردش ثروت پیدا می کنند. 3-     تبدیل مطبوعات به موسسات اقتصادی هویت و نام و نشان افراد در مطبوعات را کم رنگ تر می کنند. کتب عمده وبر: 1.      اقتصاد جامعه (1920) 2.      مجموعه مقالات در زمینه جامعه شناسی معرفت (1922) 3.      مجموعه مقالات در زمینه جامعه شناسی مذهب (1921) 4.      اصول اخلاقی پروتستان و روح سرمایه داری (1930) 5.      تئوری سازمانهای اقتصادی و اجتماعی   هـارولـد لاسـول   مطالعات تجربی در زمینه ارتباطات را که بیشتر متکی بر یافته های کمی و تجربی است ، توسط لاسول شکل گرفت. هارولد لاسول تنها سیاست دان نیست چرا که در طیف گسترده ای از رشته های مختلف علمی نظیر اقتصاد ، جامعه شناسی ، علوم سیاسی و غیره به عنوان اندیشمند و صاحب نظر شناخته شده است. به همین دلیل به وی لئوناردو داوینچی علوم رفتاری می گویند. لاسول علاوه بر تجربه گرایی از تفکیک تحلیل محتوا نیز استفاده کرد. برخی او را مبتکر روش تحلیل محتوا می دانند . لاسول از تحلیل محتوا که خود آن را تحلیل فضا می نامید ، برای یافتن اثرات تبلیغات سیاسی بر افکار عمومی استفاده کرد. تحلیل محتوی عناصر محتوای پیام چه را مشخص میکند. تحلیل رسانه مساله مجرا را مشخص می سازد و بررسی مخاطب نیز مفهوم بررسی چه کسی را مشخص میکند. از زمان لاسول به بعد مسئولان ارتباطات اجتماعی تا حد زیادی مفهوم چه کسی را به مفهوم افراد و شرکت های صاحب رسانه ها و کنترل کنندگان آنها می پرداخت ، نادیده گرفتند. گرچه لاسول بیش از 60 جلد کتاب نوشته است ، اغلب دانشجویان ارتباطات وی را با جمله معروفی که در سال 1940 نگاشت ، می شناسند: چه کسی ، چه چیزی را ، از چه مجرایی ، و به چه کسی با چه تاثیری می گوید . وی وسایل ارتباط جمعی را مجموعه ای به هم پیوسته می داند. لاسول که تحقیقات گسترده ای درباره تبلیغات جنگ جهانی اول انجام داده بود، تحقیقات خاصی را در دهه های 30 و 40 در مورد رادیو در آمریکا انجام داد.لاسول با تفکیک مقوله تبلیغات از آموزش ، تبلیغات را در معنی گسترده آن فن تحت تاثیر قرار دادن عمل انسان از طریق دستکاری تصورات تعریف کرد در حالی آموزش  را محدود به انتقال فنون مثل خواندن و نوشتن و مهارتهایی فکری و بدنی می دانست.در تبلیغات تمایلات ارزشی تنفر یا علاقه شکل می گیرد در حالی که نگرش های سنتی به نظر او عمدتا آموزشی است. وی در سال 1948 در مقاله ای تحت عنوان ساخت و کارکرد ارتباطات در جامعه برای پیام سه نقش مشخص را تعریف می کند: 1-     نظارت (حراست ) بر محیط (نقش خبری ) 2-     ایجاد و توسعه همبستگی های اجتماعی افراد ( نقش راهنمایی ) 3-     انتقال میراث فرهنگی (نقش آموزشی ) چارلز رایت نقش سرگرمی را به این نقش ها اضافه کرد. در مطالعات تجربی (کارکردگرایی ) لاسول با تاکید بر نقش های بی طرفانه ارتباطات و استقلال آن عملا روابط مستقیم و غیر مستقیم رسانه ها را با ساختار های گوناگون اجتماعی فراموش می کند.این در حالی است که در زمینه هر سه نقش ارتباطات تاثیراین ساختارها مشهود است.در راهنمایی افکار عمومی ، سیاسی و خبری جامعه تاثیر دارد و در انتقال میراث فرهنگی یا نقش آموزشی معیارهای خاص جامعه و حتی معیارهای جوامع مسلط مثل دموکراسی حقوق بشر دخالت می کند. به طور کلی در مکتب تجربی توجه اساسی به فرد و رفتار فردی است.لاسول بر اساس تجربه و تحلیل آثار ارتباطات ترغیبی نخستین مدل پایه ای ارتباطات جمعی را طراحی کرد:این مدل فرایند ارتباطات را شامل 5 عنصر می داند. 1-     چه کسی؟ 2-     چه می گوید؟ 3-     از چه کانالی ؟ 4-     به چه کسی ؟ 5-     با چه تاثیری؟ * در این مطالعه تاکید بیشتر بر عنصر پیام است. با توجه به عناصر تشکیل دهنده ارتباطات می توان دو نوع ساخت را در آن پیش بینی کرد: 1-     زیر ساختها یا ابزار تکنولوژیک ارتباطات 2-     رو ساختها یا عناصر غیر تکنولوژیک مانند سازمانها ، مقررات ، اندیشه ها که ضمن تاثیر پذیری از یکدیگر موثر بر یکدیگر خواهند بود. + نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی حسنی  بزرگان علم ارتباطات 3 گـابریـل تـارد گابریل تارد نظریه تقلید را بنیان نهاد.تارد (قاضی فرانسوی )  با بررسی طبیعت جنایت های مختلف تقلید را علت واقعی و اساسی وقوع جرایم اجتماعی اعلام کرد و دامنه آن  را تا آن جا وسعت بخشید که جامعه بدون تقلید را غیر قابل تصور دانست. تارد مشاهده کرد که میزان تطابق افراد با یک اندیشه جدید اغلب تابع یک منحنی s شکل است.در ابتدا افراد کمی با ایده جدید خو می گیرند ، سپس میزان تطابق به دلیل مقایسه زیادی از افراد با      نو آوری افزایش می یابد.زیرا عده کمی برای تطبیق با نوآوری باقی می مانند. نظریه قوانین تقلید 40 سال بعد از پیدایش پایه و اساس نظریه معرف نشر نوآوری های راجرز و نظریه یادگیری اجتماعی آلبرت باندورا را تشکیل داد. نظریه همگان را گابریل تارد ارایه کرد.او معتقد است عصر ما نه عصر انبوه خلق بلکه عصر همگان یا همگان ها است.وی همگان را ناشی از مطبوعات می داند. خصوصیات همگان و افراد آن : 1-     جمع نامجاور است 2-     کنش و واکنش های دور شکل می گیرد(پراکنده بودن جمع) 3-     عقلانیت و همفکری همگان 4-     به جوامع صنعتی اختصاص دارد 5-     روزنامه واحدی مطالعه می شود 6-     افراد پیوند روحی ، روانی ، و معنوی دارند 7-     همدیگر را نمی بینند، صدای هم را نمی شنوند 8-     در یک سرزمین وسیع و هر کدام در خانه خود نشسته اند 9-     هر گروه با هم اراده مشترکی دارند 10-قابل شمارش نیستند 11-نامتجانس است تارد معتقد است که : کلام بالدار روزنامه ها از مرزهایی می گذرد که در گذشته صدای مشهورترین سخنوران از آن نمی گذشت. افکار عمومی: حاصل نهایی فعالیت عامه را پیدایی افکار عمومی می گویند افکار عمومی عقیده یا قضاوتی است که مورد قبول همگان است و هم جنبه عاطفی دارد و هم جنبه ادراکی.نگرش های مردم چه مثبت چه منفی در مورد یک پدیده خاص افکار عمومی است. وفاق عمومی: افکار عمومی اگر به شدت تعمیم و گسترش یابد به وفاق عمومی تبدیل می شود.   کـلوتيـه  کلوتیه صاحب نظر کانادایی است و در سال 1904 کتاب ارتباطات سمعی ، بصری و خطی را نوشت. وی دوران ارتباطات اجتماعی را شامل چهار مرحله می داند: 1-    ارتباطات شخصی: مستقیم و رو در رو 2-    ارتباطات نخبگان: ارتباطات مذهبی، تکیه بر وعظ و خطابه ، کاهنان و کشیشان غالب بودند و در این دوره در برابر صنعت چاپ مقاومت می شد 3-    ارتباطات جمعی(توده ای): خبری شدن روزنامه ها ، افزایش تیراژ و گسترش رادیو و تلویزیون و ارتباطات توده وار. 4-    ارتباطات فردی: گسترش انواع رسانه های فرد گرا مثل ویدیو، ضبط صوت و واکمن، کامپیوتر و زیراکس .   سـرژ چـاکوتین  اندیشمند روسی تحت تاثیر اندیشه های پاولف اندیشمند روسی مبتنی بر نظریه شرطی سازی ، عقیده داشت از طریق تبلیغات سیاسی می توان توده های مردم سخت تحت تاثیر قرار داد. چاکوتین در کتابی تحت عنوان تجاوز به توده ها بر این باور بود که می توان انسانها را شرطی ساخت و در آنان عادتهای تازه پدید آورد و در جهت دلخواه هدایتشان کرد.وی با بررسی روش تبلیغات گوبلز به این نتیجه رسید که اساسا تبلیغات سیاسی با تکیه بر غرایز اساسی بشر امکان پذیر است.  وی بر این نظر است که رفتار بشر نتیجه چهار غریزه تغذیه ، میل جنسی ، عشق مادری و دشمنی است.اما در هر زمانی یکی از این غرایز وجه غالب را دارد.به نظر او تبلیغاتی موفق است که این غریزه تاریخی را بشناسد، همان گونه که هیتلر دشمنی را شناخت. چاکوتین تئوری تزریقی را مطرح کرد. تئوری تزریقی (تاثیر قدرتمند): در فاصله بین دو جنگ جهانی یکی از اولین نظریه ها درباره تاثیر پیام ارتباطی به وجود آمد.(دهد 20 و 30) هیتلر ، موسولینی و کافلین در آمریکا از پیشگامان پیدایی این نظریه هستند. این نظریه می گوید:  پیام را می توانید به جامعه تزریق کنید.هر چه میزان محتوای پیام بیشتر باشد ، رفتار مخاطب در آن با تکرار محتوا بیشتر تغییر می کند.این تئوری جزو مجموعه تئوری های گلوله ای است. نظریه تزریقی بر این اساس استوار است که وسایل ارتباط جمعی اثری قوی ، مستقیم و فوری بر مخاطبان دارد.آثاری که به وسایل ارتباط جمعی نسبت داده می شود،رابطه نزدیکی با نظریه محرک – پاسخ دارد . در این نظریه پیام حالت تزریق به جامعه را دارد.اگر پیام با ظرافت خاصی تهیه شود،می تواند تغییرات رفتاری بوجود آورد.این نظریه برای پیام اهمیت زیادی قایل است و برای گیرندگان هیچ گونه ارزشی قایل نشده است.و گیرندگان منفعل فرض شده اند.(انفعال مخاطب) در این الگو : 1-     وسایل ارتباطی قدرتمند می توانند مغزهای بی دفاع را تحت تاثیر خود قرار دهند. 2-     مخاطبان با وسایل ارتباطی در رابطه هستند ، اما با یکدیگر تماس ندارد .در این نظریه به بعد احساسی و عاطفی محتوای پیام نسبت به بعد ادراکی آن توجه بیشتری شده است. انتقاد بر این نظریه این است که به آثار کوتاه مدت پیام توجه دارد نه آثار بلند مدت. 3-     این نظریه تکرار و انتشار پیام را عامل اصلی تاثیر در رفتار مخاطب می داند. 4-     کاربرد این نظریه بیشتر در جوامع توتالیتر (خودکامه) که امکان بازخورد از طرف گیرنده به دلیل جو سیاسی حاکم وجود ندارد ، می باشد. نظريه هاي معتبر نامداران نظـریه تزریـقی نظریه تزریقی اشاره بر این دارد که رسانه های گروهی تاثیر مستقیم ، فوری و قدرتمندی بر روی مخاطبان دارند . مدیران رسانه ها در دهه های 40 و 50 میلادی تأثیر عمیق خود بر تغییر رفتارهای مخاطبان خود را به خوبی دریافته بودند. عوامل مؤثر در این اثرگذاری عمیق عبارتند از : - سرعت گسترش رادیو و در برگیری آن و پس از آن تلویزیون - ضرورت ترغیب مردم و جلب نظر آنان در زمینه هائی همچون تبلیغات تجارتی و یا مبارزات انتخاباتی و غیره - مطالعات دهة 1930 که روی تاثیر تصاویر متحرک بر روی کودکان متمرکز شده بود . - تک قطبی کردن رسانه ها توسط هیلتر در طی جنگ جهانی دوم که بمنظور متحد کردن آلمان در چهارچوب نازیسم بود. این نظریه معتقد است که رسانه ها تأثیر بسیار قوی و عمیق و بطور یکنواخت بر روی سطح وسیعی از مخاطبان دارد که می توان با ارسال مستقیم پیام همانند شلیک کردن یک گلوله و یاتزریق یک آمپول درآنان از طریق طراحی یک پیام مشخص ، آنان را وادار به عکس العمل نموده و پاسخ دلخواه و مورد انتظار را ازآنان دریافت کرد. منظور از دو اصطلاح (( شلیک گلوله)) و یا (( تزریق کردن یک آمپول )) که در این نظریه بیان شده ، تاکید بر آن است که جریان اطلاعات قوی و منسجم که بصورت مستقیم از یک منبع قدرتمند بر مخاطب یا دریافت کنندة پیام می رسد ، تأثیر زیادی بروی دارد . نظریه گلوله جادوئی بر این باور است که پیام همانند یک گلوله است که از دهانة یک تفنگ ( یک رسانه ) به مغز یک نفر ( مخاطب یا دریافت کننده ) شلیک می شود. با یک تصور ساده تر نظریه تزریقی را هم می توان اینگونه بیان کرد که پیام های رسانه ای همانند آمپولهایی هستند که بطور مستقیم در بدن مخاطبین منفعل تزریق می شوند و بلافاصله بر آنها تأثیر عمیق برجای می گذارند. در این دیدگاه رسانه یک منبع قدرتمند و خطرناک تلقی می شود ، چرا که گیرنده یا مخاطب در مقابل هرگونه تأثیر پیام ناتوان است و هیچ چاره ای برای فرار وی از تحت تأثیر قرار گرفتن در مقابل پیام در این مدلها دیده نشده است. مردم همانند یک اردک نشسته تصور شده اند. منفعل و بلاتکلیف واراده، آنگونه که هیچ اراده ای از خود ندارند . البته مردم نیز همانطور بودند و آن گونه فکر می کردند که رسانه ها به آنان دیکته می کردند چرا که هیچگونه مجرای اطلاعاتی دیگری به غیر از اطلاعات دریافتی نداشتند. نظریه گلوله جادوئی در بررسی های بعمل آمده توسط محققانی همچون لازارسفلد Lazarsfeld ، برلسون Berelson و گودت Gaudet درست از آب در نیامد . آنها تحقیقاتی را در سالهای 1944 تا 1968 پیرامون انتخابات ریاست جمهوری انجام می دادند . پروژة تحقیقاتی آنها در طی کاندیداتوری آقای فرانکلین روزولت Franklin D.Roosevelt در سال 1940 مشخص کرد که بین رسانه ها و رفتارهای سیاسی مردم روابطی وجود دارد . اکثریت مردمانیکه در معرض تأثیر پیامهای رسانه ای قرار نداشتند ، بیشترین تأثیر پذیری را از ارتباطات میان فردی پذیرفته بودند ، که اثرآن از اثر رسانه ها بیشتر بوده است. تأثیر تبلیغات انتخاباتی آنقدر که در نظریة گلوله جادویی به آن تاکید شده بود ، قوی و موثر نبود تا شنونده (مخاطب) را ترغیب کند یا آنان را در یکسان سازی فکری و همانند سازی در عمل (مثلاً انتخاب فردی خاص) کمک نماید و یا به سوی اهداف پیام بکشاند. تمرکز بر مطالعات گروهی، نظر سنجی ها، سایر روشهای مطالعات گسترش بازار، بازاریابی و همه و همه نتیجه انتشار فعالانه گونه های مختلف رسانه ها بوده که امروزه در دسترس عموم قرار گرفته است  نشان دهنده این است که تئوری گلوله جادوئی ، جای خود را به سایر تئوریها داده است . مدلهائی با ابزارهای متفاوت همانند (( تئوری دو گام به جلو)) یا (( تئوری اشاعه نوآوری )). از مواردی که می توان در مورد نظریة گلوله جادوئی به آن اشاره کرد ، یک نمایشنامة رادیوئی است که در 30 اکتبر 1938 توسط ارسـون ولـز و با همکاری گروه تئاتر مرکــوری تـنظیم و اجـرا شد . این نمایشـنامه که بـنام ((جنگ جهانی )) نام گذاری شده بود ، داستان تخیلی حمله ساکنان کره مریخ به کره زمین بوده که در برنامه تبلیغی این نمایش نامه که در جشن روز هالوین پخش می شد ، برنامة رادیو قطع شد و یک خبر به این مضمون پخش گردید: (( مریخی ها به سمت زمین حرکت کرده اند و به زودی در محلی به نام گروورس میل S Mill‘ Groverدر ایالت نیو جرسی امریکا به زمین خواهند رسید)) این پیام اگرچه مربوط به یک آگهی بازرگانی بود ، اما موجب وحشت و اضطراب ناگهانی شده و همه چیز را بهم ریخت . از 12 میلیون نفر شنوندگان این پیام ، حداقل یک میلیون نفر آن را باور کردند که یک موجود بیگانه ، از فضا به زمین خواهد آمد . موجی از ترس و وحشت جامعه را فراگرفت . برنامه های مذهبی کلیساها بهم خورد ترافیک و رفت و آمد مردم مختل شد . سیستم های ارتباطی قطع گردید مردم خانه های خود را رها کرده به مناطق امن و روستاها پناه بردند . مغازه های خواربار فروشی و مواد غذائی غارت شدند و شهرها به نظمی و هرج و مرج کامل رسیدند. تمامی این ها، حاصل یک پیام رادیوئی بود. نظریه پردازان رسانه ها ، پخش پیام نمایشنامه (( جنگ جهانی )) را نمود بارز نظریة گلوله جادوئی میدانند و معتقدند این دقیقاً نمونه ای از یک تزریق آمپول از طریق ارسال یک پیام در تن و بدن یک جمع انبوه ، بمنظور ایجاد یک تفکر همسان است.تأثیر پخش پیام همچنین این نظریه را ثابت کرده است که رسانه ها می توانند تفکر مردم منفعل و ساده لوح را دستکاری نمایند. با علم به این اثرگذاری است که دست اندرکاران رسانه ها ادراک مخاطبان خود را شکل می دهند. + نوشته شده در  ساعت   توسط مجتبی حسنی  جهانی شدن از کجا شروع شد ؟ کابربرد اصطلاح جهانی شدن به دو کتاب منتشر شده در سال 1970 بر می گردد. کتاب اول نوشته مارشال مک لوهان تحت عنوان جنگ و صلح در دهکده جهانی می باشد. در این کتاب مک لوهان تمدن را به سه دوره تقسیم می کند : 1- تمدن شفاهی 2- تمدن مکتوب ( با اختراع ماشین چاپ آغاز می شود ) 3- تمدن الکترونیک ( با اختراع رادیو توسط مارکسنی آغاز می شود. ) مک لوهان بر این باور است که جهان امروز به سوی دهکده قدیم ( تمدن شفاهی ) پیش می رود . زیرا زمینه ارتباط افراد به صورت چهره به چهره بیشتر فراهم گردیده و فرهنگ شفاهی توسط رادیو و تلویزیون، ماهواره و اینترنت و ... گسترش یافته است. مک لوهان گوشزد می کند که ارتباط افراد جهان با هم بسیار نزدیک و متقارن شده است، به گونه ای ارتباط چهره به چهره عملا" تحقق یافته است . کتاب دوم نوشته بزجی نسکی مسئول شورای امنیت ملی ایالات متحده در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر بود. اکنون با پایان گرفتن دومین هزاره مسیحی با توجه به وقایع با اهمیت تاریخی که در گسترده زندگی رخ داده است ظهور " دهکده جهانی" مورد نظر مک لوهان ، که در دهه شصت تنها رویایی آرمان شهری به نظر می رسید، امروز در پهنای انقلاب عظیم تکنولوژی، در شرف تحقق است. با رنگ باختن مرزها، جوامع به سمت ملحق شدن به نوعی جامعه شبکیه ای پیش می روند روند تحولات در قرن بیستم در دهه 1970 میلادی وارد مرحله جدیدی شد و در اواسط دهه 1980 تقریبا" در تمامی زمینه ها نشان خود را بر جای گذاشت و در دهه 1980 برای رجوع به این دگرگونیها مفاهیمی چون جامعه فراصنعتی و فرا مدرن به کار می رفت، اما در دهه 1990 میلادی مفهوم جهانی شدن رایج گردید و به مفهوم مسلط در دوران معاصر تبدیل شد. در ظاهر امر جهانی شدن یعنی        ره سپردن تمامی جوامع به سوی جهانی وحدت یافته که در آن همه چیز در سطح جهانی نگریسته      می شود. اما در واقعیت، جهانی شدن به معنای آزادی مطلق کسب و کار ، برداشته شدن تمامی موانع جریان یافتن سهل و ساده ، سرمایه و نفوذ آن در تمامی عرصه ها و حرکت روان اطلاعات امور مالیه، خدمات و بالاخره تداخل فرهنگی آن هم به سوی یکسان شدگی و یکدستی، و البته تمامی این امور در مقیاسی جهانی رخ می دهد. البته برخی پارافراتر گذاشته و از حکومت واحد جهانی و پول واحد در سراسر جهان یاد می کنند. در سال هزارونهصد و هشتاد و دو در کتابی تحت عنوان روند های کلان نویسندگان کتاب به توصیف و تشریح روندهایی پرداخته اند که در طی دهه بعدی به ظهور می رسیدند  این روندهای عمده عبارت بودند از گذار از ( دنیای 2000): 1- جامعه صنعتی / جامعه اطلاعاتی 2- تکنولوژی پر صلابت / تکنولوژی بسیار ظریف و برتر 3- اقتصاد ملی/ اقتصاد جهانی 4- کوتاه مدت/ دراز مدت 5- مرکزیت / مرکزیت زدایی 6- یاری نهادین/ خود یاری 7- دمکراسی مبتنی بر اصل نمایندگی/ دمکراسی مبتنی بر اصل مشارکت 8- سلسله مراتب/ شبکه رسانی 9- شمال/ جنوب 10- یا این / یا آن به گزینه های چندگانه این دگرگونیها هنوز ادامه دارند . برای دیرینه شناسی جهانی شدن می توان به کشاکش تاریخ طولانی بشر ، که وابستگی متقابل و همکاری، شعاری پر طرفدار بوده است اشاره کرد. از کلام ادیان آسمانی و پیامبران، گرایش به همگونی و اتحاد جوامع بر می آید . همچنین بزرگان اندیشمندی چون مارکوس ، اورلیوس ، انیشتین ، شاعرانی چون هومر ، فردوسی ، تاگور ، اقبال و پاوند و سیاستمدارانی مثل هوشی مینه ، ویلی برانت ، جواهر لعل نهرو ، اولاف پالمه و ... . این مهم به نوعی مورد توجه واقع شده است . از بررسی آرای اندیشمندان در دوران باستان آشکار می شود که مباحثه ای دائمی میان طرفداران نظریه ای که معتقد به یک فرهنگ و سیاست جهان شمول بوده و اردوی مقابلی که بنا به دلایلی خواهان ایجاد یک " دولت –ملت " کوچک بوده اند و نوعی دیوار دفعالی در برابر رسوخ دیگر اقوام و تمندنها کشیده اند، جریان داشته است. در یونان باستان این نگرش وجود داشت که ایجاد یک نظم سیاسی، حتی تمدن ها به گستردگی یک دولت ملی نو ، با زندگی یکسره انسانی ناسازگار و متباین است . یونانیان آن زمان عموما" در این گرایش شریک بوده اند که انسان به اقتضای سرشت سیاسی اش، فقط در کشور های کوچک می تواند زندگی کند. کسی که در کشوری بزرگ زندگی می کند و از یک مرکز حکومتی بزرگ بر او حکم رانده می شود به جای شهروند به واقع یک برده است. هر چند به نظر ارسطو انسانها با ماهیتی کلی به هم مرتبط اند اما فقط دولتی با قلمرو کوچک، یعنی دولت-شهر باعث تحقق این ماهیت و یگانگی نهفته در آن خواهد شد. این آرمان یعنی پیوستگی یک فلمرو کوچک، با حق و امکان مشارکت مستقیم توده ها در اداره کردن امور، در طول ادوار بعدی نیز مطرح شده است. مثلا"، ژان ژاک روسو ضمن دفاع از معیارهای اساسی دمکراسی باستان، از کشورهای کوچکی که شهروندانشان پیوسته یکدیگر را در مجمعی واحد ملاقات می کنند، سخن می گوید: (همه افراد یکدیگر را بشناسند، کوچکترین حرکت شرورانه یا کوچکترین عمل فضیلت آمیز از دیده عموم پنهان نماند، در جایی که عادت شیرین دیدن و  شناختن یکدیگر عشق به میهن را بدل به عشق به هم میهنان کند و عشق به میهن دیگر عشق به خاک نباشد.) لذا از زمان رسو، برخی از متفکران آرمان گرا گمان کرده اند که تنها با متلاشی کردن کشورهای بزرگ و تشکیلات گسترده دنیای نو می توان جوامع را به سوی رستگاری سوق داد. پس دولت واحد جهانی با فرهنگ همگون برای کل بشریت می تواند فاجعه بیافریند. اما، از سوی دیگر، آرمانگرایی آنقدر که الهام بخش این دیدگاه بود که همه انسانها             می توانندهویت مشترک انسانی خود را در جامعه مشترک المنافع جهانی تحقق بخشند، الهام بخش ایده مشارکت روزانه ورود و در امور شهروندی نبود. این نظریه، هر چند از عهد باستان جلوه هایی داشته اما به طور جدی از سوی رواقیون رشد و توسعه یافته است. ( در بینش رواقی، پدیده دولت- شهر جای خود را به جهان شهر ( Cosmo polis) داد، چون نظم جهانی را می توان با عقل دریافت. پس در این رویکرد ایده مارکوس اورلیوس رواقی وجود دارد که می گفت: [ما همه شهروندان شهر جهانی هستیم تا در اینجا، در برابر نگرش ارسطو، اصل ماهیت مشترک انسانی، که وحدت بخش انسانهاست، به آرمان جامعه جهانی انسانی ارتقاء می یابد. با این معیار بینش رواقی، چنان اهمیت     می یابد که بسیاری از شخصیتهای برجسته تاریخ فلسفه غرب به آن تن در می دهند.] در طول قرون وسطی، ارباب کلیسا، بیش از اسلاف رواقی خود، حامی ایده جهانگرایی بوده اند، به عقیده حاملان تئولوژی کلیسا، انسانها تنها از طریق قانون فطری و نظم سیاسی بلکه به واسطه گنهکار بودن همگان و حبوط اولیه برای کسب رحمت خدا نیاز به یگانگی در کل واحد دارند. در هر حال آرمان رمی صلح جهانی و آرمان مسیحی ایمان جهانی، در قرن بیستم چون از روهایی بزرگ در کشاکش با هم پیش رفتند در یک سمت، ایده های رومی و مسیحی در سازمانهای بین المللی و حقوق بین الملل رسوخ یافت، و از دیگر سو فلسفه مارکس با قرائتی دنیوی از مذهب مسیحی، از قرن نوزدهم پیش قراول نگرش جهانگرایی شد. شعار کارگران جهان متحد شوید در فلسفه مارکسیستی، به این معنی بود که ملتها به وسیله تشکیلات طبقاتی تحمیلی از حرکت و پویایی بازمانده اند، اما در نهایت، خودآگاهی این طبقه اتحاد فراگیر را که در شعار مذکور آمده، میسر خواهد ساخت. به هر حال در نتیجه قرائت های دیگر یا شاید کمال تقدیری بودن فلسفه مذکور، یعنی در نتیجه حق خود انگاری، این فلسفه نه تنها باعث تجاوز به حقوق دیگر ملتها شد بلکه خود نیز راه به جایی نبرد. این تجربه که با انقلاب اکتبر 1917 شدت گرفته بود در دهه 90 از بین رفت. در نیمه اول قرن، در کنار کمونیسم یک رغیب جدی از جناح سرمایه داری به نام فانیسیم، که هم مقابل لیبرالیسم غربی قرن نوزده بود و هم کمونیسم، شعار جهانگرایی سر داد. با از بین رفتن این رغیب در پایان جنگ جهانی دوم، عرصه برای قدرت نمایی دو ابر قدرت شرق و غرب مهیا شد. پس از نیمه دوم قرن بیستم، انقلاب ایران با شعار جهانی به پیروزی رسید و به رغیب جدی دو ایدئولوژی مادی تبدیل شد. همسو با تحولات رخ داده، و نیز پیشرفتهای چشم گیر در زمینه نزدیکی کشورها به همدگیر، جهانی شدن مجددا" با ایده جامعه مدنی جهانی خود را مطرح کرده و بشر امروزی متکی بر یک فرهنگ غنی مشترک در صدد است تا راههای تازه با هم بودن را تجربه کند . به گفته تافلر جهان به سوی تمدن جدید می رود و تصمیم گیرند ه درباره سیاست جهانی تنها دولتهای ملی به معنای کلاسیک نیستند. با ظهور میکائیل گورباچف رهبر اصطلاح طلب شوروی سابق که همگان را برای تغییر ساختار جهانی، بازوبند تفکر جهانی داشتن، صلح برای همه، همکاری برادرها و پایان دادن به جنگ سرد فراخواند مفهوم نظم نوین جهانی دوباره بروز کرد و این، سیستمی از امنیت جمعی جهانی است که به موجب آن دولتها و مردم می توانند صرف نظر از ایدئولوژی، در کنار هم به طور صلح آمیز زندگی کنند و یکدیگر را بردار خود بدانند و منافع امنیت جمعی را حفظ کنند با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، مفهوم نظم نوین جهانی معنی متفاوتی پیدا کرده و در نتیجه مبهم شده است. هنگامی که اولین جاده تجاری گسترده جهان معین را به اروپا متصل کرد و قلمرو ارتباطی و معادلاتی میان کشورها و شهرها در حول و حوش خود پدید آورد. اولین علامت جهانی شدن نیز پدیدار شد. جاده ابریشم سرآغاز حرکتی در جهانی شدن بود که از یک مکانیزم مبادلاتی تجاری متنی بر مواد خام شروع و به مکانیزم پیچیده از سه نیروی پژوهش، تولید و تجارت انجامید. از جریانی ناتوان در ایجاد تقاضای مؤثر جدید و امروزه به جریانی از زایش مدام تقاضا و کوشش برای تنظیم سرعتهای توسعه نا فرجام ادامه یافته است. در حقیقت جهانی شدن بیش از هر چیز متأثر از نیرویی است که ما نامش را زایش تقاضا مؤثر می نامیم، از انقلاب صنعتی به بعد بود که برای اولین بار تولید صنعتی تولید دستی را به چالش گرفت و با نشان دادن قدرت بهینه سازی قوی در خود توانست هزینه های تولیدی را کاهش و با سرعت اندکی متنوع کیفی را پدید آورد. برخی جهانی شدن را فرآیندی می دانند که استمرار تجربه مدرنیته منسوب می شود. تحولات و پیشرفتهایی که در طی قرن گذشته درعرصه اندیشه و فن آوری حال شد، به همراه گسترش نظامهای ارتباطی و روش آزمون و خطا در عرصه به کارگیری نظامهای اقتصادی، زمینه را برای طرح و پذیرش این ایده فراهم آورد که سرنوشتی محتوم زندگی همه جوامع را رقم خواهد شد. در این فرآیند، پیچیدگی، انتزاع و سرشت انعطاف پذیر مدرنیته، مزرهای ملی را نیز در می نوردد و به صورت پدیده ای در مقیاس جهانی در می آید. افزون بر همه اینها، مضامین و ازرشهای همراه با جامعه مدرن، پست مدرن و پسا صنعتی، به گونه یک فرهنگ جهانی در حال ظهور در آمده اند.  جهاني شدن و تنوع فرهنگي با رشد تکنولوژی شرایط برای ورود به دهکده جهانی مک لوهان بیش از پیش مهیا می شود اما اینکه این جهانی شدن یا به بیان دیگر جهان وطنی شدن چگونه صورت می گیرد و چه ویژگی ها و آثاری دارد سبب به وجود آمدن بحث های داغ در میان اندیشمندان مختلف گردیده است. هریک از دانشمندان بنا بر پایه های تئوریک فکری خود برداشت متفاوتی از جهانی شدن ارائه داده است. از آن جمله، برخی از دانشمندان، جهانی شدن را قلمروزدایی و به عبارتی دیگر فوق قلمروگرایی      می داند. طبق این تفسیر، جهانی شدن شامل تجدید شکل بندی جغرافیایی است، به طوری که فضای اجتماعی دیگر به طور کامل برحسب سرزمین ها، فاصله های جغرافیایی و مرزهای سرزمین شناسایی نمی شود، بلکه ساختارهاي جديدي نظير قوم- ملت، دين – ملت و... شكل مي گيرد. طرفداران این نظریه جهانی شدن را نوعی «فرایند یا مجموعه ای از فرایندها که در برگیرنده دگرگونی در سازمان فضایی روابط اجتماعی و تبادل ها است»، تعریف کرده اند. در واقع، بحث های جهانی شدن در رابطه با فرهنگ بیشتر جنبه فکری دارد. کسانی که نگرش خوشبینانه دارند، از کثرت گرایی فرهنگی و نوآوری که ظاهرا روابط جهانی موجب ترویج آن        می شود، استقبال کرده اند. سایر تحلیل گران برعکس، معتقدند که جهانی شدن موجب تضعیف امنیت فرهنگی و فکری می شود. از این دیدگاه، روابط جهانی مستلزم جهانخواری فرهنگی است.    از دیدگاهی دیگر، برخی از تحلیلگران تایید کرده اند که درهم آمیختگی شدید فرهنگ ها از طریق جهانی شدن، همه ادعاهای صادقانه را درهم می ریزد. حتی دیدگاه روشنگری در زمینه پیشرفت انسان نیز به نوعی حادثه تبدیل می شود، علم می میرد، نسبیت گرایی حاکم می شود و امنیت فکری از بین میرود. همچنین، جهانی شدن موجب بحث های شدیدی درباره امنیت انسان شده است. در یک سو هواداران جهانی شدن آن را با «پایان تاریخ» مربوط می دانند که در آن صلح، ماندگاری، رفاه، و سعادت تضمین می شود. در سوی دیگر، جنجال آفرینان درباره «آشفتگی جهانی» و «بی نظمی نوین جهانی» هشدار می دهند.نکته قابل توجه در رابطه با امنیت این است که امنیت انسان فقط مسئله مهم نظامی، بوم شناختی و اقتصادی نیست، بلکه ابعاد روان شناختی و فرهنگی نیز دارد. از این نظر هویت در نتیجه اهمیتی که امنیت برای احساس خود قطعی دارد، ظاهر می شود، یعنی یک تصور آسان و ساده درباره این که من کیستم و این اطمینان که آیا اجتماع این شیوه بودن را محترم می شمارد و از آن محافظت می کند یا نه. جهانی شدن معاصر از برخی راه ها امکان وسیع تری را برای کشف و بیان هویت فراهم کرده است. جغرافیای قلمروگرا مستلزم گرایش محدود کننده به سوی هویت های ملی است. فضاهای فوق قلمروی امکان بیشتری برای بیان سایر عناصر هویت مثل طبقه، ملیت های اقلیت، نژاد، مذهب و ... فراهم آورده اند. بنابراین جهانی شدن موجب ترغیب جا به جایی از ملیت گرایی دولت مدار یک بعدی به کثرت گرایی بیشتر شده است. در نتیجه بسیاری از مردم احساس مطمئن تر و واقعی تری از خود پیدا کرده اند.ازديگر سو، وقتی مردم به طور همزمان هویت های ملی گوناگونی پیدا می کنند، احساس خویشتن ممکن است مبهم و ناپایدار شود، مثل داشتن هویت ملیت دولت خود، داشتن ملیت کشور زادگاه خود، داشتن ملیت یک قوم نیمه رسمی، و غیره.احساس عدم قطعیت ممکن است در مواردی ظاهر شود که خویشتن ملی با طبقه اجتماعی، مذهب و سایر هویت ها همزیستی ناراحت کننده و گاهی مغایر و مخالف پیدا می کند. جهانی شدن از این نظر موجب شکل گیری احساس چند پارگی و گمگشتگی در برخی شده است. جهانی شدن معاصر گاهی از طریق تخریب فرهنگی موجب تضعيف امنیت هویت شده است. مثلا فرهنگ های گوناگون تسلیم تهاجم تلویزیون، گردشگری جهانی، زبان انگلیسی جهانی و سایر مداخله های فوق قلمروی شده اند که با سنت های محلی مغایرت دارند. در این زمینه برخی از ناظران نگران این هستند که جهانی شدن ممکن است به موازات از بین بردن تنوع زیستی به نابودی تنوع فرهنگی منجر شود.هواداران حفاظت از فرهنگ در موقعیت های گوناگون پی برده اند که فن آوری های جهانی شدن را می توان برای احیای هویت های در حال انقراض یا نافعال مورد بهره برداری قرار داد. برای مثال تولیدات ویدیویی در احیای فرهنگ بدوی در مصر نقش داشته اند. بنابراین آنگونه که برخی از ناظران تاکید کرده اند، جهانی شدن نیرویی برای همگن سازی ساده نیست، که از طریق آن یک فرهنگ بتواند سایر هویت ها را نابود کند. روابط فرامرزی نیز به ترویج فرهنگ های دیگر کمک کرده است. تاثیر کلی جهانی شدن بر هویت، بیش از آن که شکل همگن کننده داشته باشد، بی ثبات کننده است. بدین ترتیب جغرافیای نوین موجب تقویت قابل توجه احساس ناامنی شده است. امنیت فرهنگی یعنی احساس ایمنی و اطمینان در یک چارچوب معنایی. امنیت فرهنگی شخص را نمی توان به طور کلی با وضع کردن قوانین و مقررات فنی خاص از نوع قوانین حمایت از محیط زیست و ... برقرار کرد. با وجود این، می توان با اصلاحات قانونی و نهادی گوناگون از رویارویی های سازنده در فضاهای جهانی میان هویت هاي متنوع حمایت کرد. دولت ها می توانند شناسایی رسمی فرهنگ های اقلیت را هماهنگ کنند. چنین دیدگاهی را شاید بتوان «میان فرهنگ گرایی» نامید. با اتخاذ چنین دیدگاهی، جوامع گوناگون     می توانند در روابط جهان با درک متقابل، احترام، مسئولیت، و به هنگام تنش، با خویشتنداری با یکدیگر رو به رو شوند. رابطه متقابل میان فرهنگی اصولا با چارچوب وحدت گرایی«خودی – غیرخودی» که گرایش به بدنام کردن، طرد و سرکوب «دیگران» دارد، مغایر است. جهان وطن گرایی میان فرهنگی هیچ تمدنی سودای تبدیل شدن به الگوی جهانی را در سر نخواهد داشت. از سوي ديگر، مسئله «جهان وطنی» اهمیت زیادی برای اصول جهانشمول حقوق بشر، آزادی و عدالت قائل می شود. ملیت، قومیت، مذهب، طبقه، نژاد یا جنسیت یک فرد(یا گروه) به لحاظ اخلاقی ارتباطی با این که فرد عضوی از جامعه انسانی است و تحت حمایت اصول جهانی قرار دارد، پیدا    نمی کند. در اين رابطه، کانت معتقد است ما بايد اصول ثابت خود را جهانی سازیم و با دیگران به عنوان افراد از نظر اخلاقی برابر رفتار کنیم. الزام جهان وطنی مبنی بر این که تعهد اخلاقی اولیه ما به اجتماع اخلاقی و بدون مرز بشری اغلب مورد سوء تفاهم قرار می گیرد. بنابراین مهم است بگوییم که الزام مزبور، به چه معنا ست و به چه معنا نیست. ادعای انسانیت، آگاهی از یک اصل انتزاعی نیست، بلکه توانایی درک و ارزشگذاری بر انسانیت مشترک ما در موقعیت های زندگی است. این ادعا، احترام به ظرفیت های عقلانی و اخلاقی نوع بشر هر زمان و به هر طریقی است که بروز پیدا کند. در برخوردهای ملموس با دیگران است که ما تمایلات، آسیب پذیری ها و ظرفیت های مشترک انسانیت و نیز امکان رنج و درد آن را شناسایی می کنیم. در جهان تقسیم شده، جهان وطنی بر آن چیزی که بنیادی است – تمایل مشترک به زندگی، آزادی، عدالت و نیکی – تاکید می کند. نگرش جهانی، تنوع فرهنگی را انکار نمی کند و یا آن را بی ارزش جلوه نمی دهد. این نگرش، ادعای مشروع جانبداری ها و دلبستگی های محلی ما را انکار نمی کند. فرد جهان وطن دچار این توهم نیست که افراد عشق به خانواده و کشورشان را کنار بگذارند. نگرش جهانی این امر را انکار نمی کند که فرهنگ ها و سنت های خاص برای زندگی ارزشمند هستند و ممکن است به لحاظ روان شناختی برای پیشرفت خصوصیات اخلاقی ضروری باشد. ادعای انسانیت بر این امر اذعان دارد که ما به طور همزمان در دو اجتماع زندگی می کنیم: اجتماع محل تولدمان و اجتماع تمایلات بشری مشترک. این ادعا تنها بر این امر اصرار دارد که دریافتن راه خود بین این دو اجتماع، نباید اجازه دهیم دلبستگی های محلی بر حقوق و وظایف اساسی بشر غلبه پیدا کند. هنگامی که هیچ تعارضی با اصول بنیادی وجود ندارد، زندگی می تواند بنابر اصول جزئی تر تداوم یابد.  

نقش رسانه هاي گروهي در توسعه ورزش ايران

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نقش رسانه‌های گروهی در توسعه ورزش ایران

 

«در بحث از اهمیت نقش رسانه در توسعه ورزش، نخستین نکته‌ای که جلب توجه می‌کند، به‌کارگیری دو واژه و عنوان مهم فرهنگی، یعنی "رسانه" و "ورزش" و اهمیت هر یک از آنها در جامعه است. رسانه‌های صوتی و تصویری مدت‌هاست که مورد استقبال مردم در جوامع مختلف قرار گرفته‌اند و ورزش و مسابقات ورزشی نیز نزد اقشار مختلف اجتماعی، از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردارند. بنابراین همکاری سازمان‌یافته و هدف‌مند این دو نهاد اجتماعی، تأثیر متقابلی بر جلب توجه مردم جامعه خواهد داشت. این بدان معنی است که اگر رسانه با نمایش ورزش‌های مختلف مورد استقبال جامعه قرار بگیرد، در نتیجه آن، ورزش نیز مورد توجه جامعه و مردم قرار خواهد گرفت و بالعکس.»

عبارات فوق، مقدمه سخنرانی دکتر سید مهدی آقاپور، عضو هیأت علمی دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تهران و مدیر گروه علمی- تخصصی جامعه‌شناسی ورزش انجمن جامعه‌شناسی ایران، در یکی دیگر از سلسله نشست‌های این گروه بود. آقاپور در این نشست که در روز دهم آذر ماه سال 87 در سالن کنفرانس انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار شد، به بررسی موضوع "نقش رسانه‌های گروهی در توسعه ورزش ایران" پرداخت.

وی گفت: اهمیت رسانه‌های گروهی در جهان امروز را می‌توان با تأکید بر تأثیر همه جانبه آنها و به گفته یکی از جامعه شناسان، به عنوان "کلید دموکراسی که می‌تواند موجبات آزادگی یا بردگی جوامع و مردم را فراهم آورد"؛ مورد توجه قرار داد. این بدان معنی است که محتوای برنامه‌های رسانه‌ای می‌توانند موجب اصلاح رفتارها، رشد و تعالی انسان‌ها، همبستگی آنها و گسترش ادب و فرهنگ شوند و یا بالعکس، شرایط سقوط و تنزل شخصیت فکری و اجتماعی افراد را فراهم آورند.

آقاپور در ادامه سخنان خود، بر موضوع اهمیت رسانه‌ها در بحث ورزش متمرکز شد و در این باره گفت: رسانه‌ها می‌توانند با اطلاع‌رسانی غلط و ایجاد جو سازی و برخورد نامناسب، موفقیت‌ها را کم‌رنگ و اتفاقی و یا بر عکس، عملکرد ناموفق و بی‌لیاقتی مدیران را بزرگ و مثبت جلوه دهند. از این‌رو می‌توان گفت که دلایل نقلی و عقلی زیادی در اهمیت رسانه گروهی وجود دارد.

وی افزود: رسانه‌ها را می‌توان با رویکردهای مختلفی مورد بررسی قرار داد. یکی از این رویکردها، رویکرد مفهومی است که در رابطه با رسانه به سه صورت کلان، متوسط و خرد مطرح می‌شود. در رویکرد کلان، به مسائل رسانه و ورزش پرداخته می‌شود. رویکرد متوسط به ورزش در رسانه اشاره دارد اما در رویکرد خرد، رفتارها و روابطی که در ارتباط با ورزش در درون رسانه مطرح می شوند، مورد بررسی قرار می‌گیرند و در این مبحث، من از نقطه نظر متوسط به موضوع می‌پردازم. البته رویکرد دیگری که در این رابطه وجود دارد، دیدگاهی است که طی آن، رسانه می‌تواند نگرش نظری، تحلیلی و پژوهشی داشته باشد.

دکتر آقاپور همچنین به بررسی ارتباط رسانه‌های گروهی با اجتماع امروزی پرداخت و در این باره توضیح داد:

 اجتماع امروزی یک اجتماع فراغتی و تفریحی است که شکل‌گیری فرهنگ فراغتی در آن، همراه با شکل‌گیری تکنولوژی و توسعه رسانه‌ای اتفاق افتاده است. به تعبیر دیگر، جامعه کنونی یک نهاد فراغتی است که از دو عنصر بسیار مهم ورزش و هنر تشکیل شده است. در واقع، در گذشته این دو عنصر به شکل فعلی و در قالب نهادهای اجتماعی وجود نداشته‌اند. در جوامع پیشین، مهم‌ترین نهادهای اجتماعی را خانواده، آموزش و پرورش، مذهب و ... تشکیل داده و فرهنگ، هنر و ورزش فقط در مراسم خاصی نمود پیدا می‌کردند. این در حالی است که در جوامع امروزی، اهمیت این دو عنصر بسیار افزایش یافته است. در این زمینه، نظریه‌پردازان جامعه‌شناسی فراغتی، ورزش را را به عنوان عنصری مهم در این نوع جامعه‌شناسی مورد مطالعه قرار داده و جامعه جدید را با توجه به همه مشغولیاتش، یک جامعه فراغتی می‌دانند.

وی در ادامه و در بیان علل اثر بخشی رسانه‌ها در ورزش، به عوامل جهانی شدن، تجارت و تبلیغات و همچنین ارتباط انبوه و فراگیر با مخاطب، اشاره کرد و در توضیح هر یک از آنها گفت: رسانه نقش بسیار مهمی در فرآیند جهانی شدن، برای توده مردم ایفا می‌کند. به تعبیر دیگر، در این دوران از رسانه برای توسعه فرهنگ توده استفاده می‌شود. از سوی دیگر، رسانه به عنوان ابزاری قدرتمند در عرصه تبلیغات و تجارت نیز مورد استفاده قرار گرفته و در این زمینه، به شدت از دو عنصر هنر و ورزش بهره‌برداری می‌کند. همچنین رسانه‌های تصویری که مهم‌ترین پدیده قرن لقب گرفته‌اند، اهمیت بسزایی در ارتباط انبوه و فراگیر با مخاطب دارند. در این زمینه، در سال 1956، لرنر تحقیقی در مورد رسانه‌های ایران و پنج کشور دیگر خاورمیانه انجام داد که طی آن، توسعه شهری و شهرنشینی، سوادآموزی و توسعه آموزش همگانی و توسعه رسانه‌ها، به عنوان سه علت عمده توسعه اقتصاد فردی و اجتماعی مشخص شدند.

عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، با تأکید بر این نکته که در ایران، رسانه ابزاری سیاسی شناخته شده و به دلیل غلبه یک نگاه جناحی و سوگیری ارزشی نسبت به آن، مطالعات کمی در مورد رسانه انجام شده است؛ وظایف مهم این نهاد اجتماعی را بر مبنای پژوهش‌های علمی صورت گرفته در نقاط مختلف جهان، این‌گونه معرفی کرد: نخستین و به تعبیری، مهم‌ترین وظیفه رسانه، در بعد اطلاع‌رسانی و خبررسانی درباره فعالیت‌های دولت است. از این‌رو، رسانه‌ها معمولاً هر خبری را منتشر نکرده و تنها به پخش اخبار واقعی، مهم، کوتاه و تأثیرگذار می‌پردازند. از سوی دیگر، وظایف آموزشی رسانه‌ها نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است. در این رابطه، رسانه‌ها با به‌کارگیری ابزار خاص خود، به آموزش‌های عملی پرداخته و بدین وسیله در جهت درونی سازی هنجارهای جمعی و یکسان در جامعه کمک می‌کنند. علاوه بر این، رسانه‌ها عمدتاً نوعی نقش هدایتی بر عهده دارند و در راستای عملکرد خود، به تصحیح نگرش‌ها، انتخاب صحیح الگوها و معرفی جامعه مطلوب و شاخص‌های کیفی در این زمینه می‌پردازند. در کنار این موارد، رسانه‌ها وظیفه‌ای ارتباطی نیز بر عهده دارند؛ بدین معنا که به نوعی واسطه تعامل دو سویه بین مسئولین و مردم می‌شوند. آخرین موردی که به عنوان وظیفه رسانه‌ها مورد توجه قرار گرفته، تحلیل و ارزیابی فرآیندهای اجتماعی است. این بدان معنی است که رسانه باید در ابعادی واقعیت جامعه را برای مردم روشن کرده و وضعیت جامعه مورد ارزیابی قرار دهد. از سوی دیگر، لازم است مشکلات مردم بررسی شده و عملکرد دولت و مسئولان نیز نقد و ارزیابی شود. بخشی از این آسیب‌شناسی اجتماعی به عهده رسانه است. در واقع، رسانه‌ها باید مردم را از سطحی‌نگری نسبت به آسیب‌های اجتماعی به سمت ژرف‌نگری سوق داده و آنها را از معلول به علت هدایت کنند.

سید مهدی آقاپور در بخش دیگری از سخنانش، به مسأله توسعه ورزش در رسانه‌های گروهی پرداخت و در توضیح گفت: دو نگرش عمده در توسعه ورزش وجود دارد؛ توسعه درون زا و توسعه برون زا که در واقع این دو نوع توسعه مکمل یکدیگر شناخته می‌شوند. در توسعه برون زا، نوعی دولت محوری وجود دارد، در حالی که در توسعه درون زا، مردم محوری مطرح است و بر اساس آن، دولت در امر ورزش، به امور نظارتی و هدایتی می‌پردازد؛ چون ورزش یک امر مردمی شناخته شده و بر اساس این دیدگاه، امور مربوط به آن، باید در دست مردم قرار گیرد. از سوی دیگر، در توسعه برون زا، نگاهی سیاسی و زود بازده حاکم بوده؛ در حالی که در توسعه درون زا، نگرش فرهنگی و تربیتی بلند مدت وجود دارد. در عین حال، توسعه برون زا تکیه بر تکنولوژی و صنعت دارد اما توسعه درون زا بر دانش و پژوهش در امور ورزشی تأکید می‌کند.

وی افزود: در توسعه برون زا، هرم ورزشی معکوس دیده می‌شود؛ بدین ترتیب، عموماً تکیه بر ورزش قهرمانی است؛ در حالی که در توسعه درون زا، هرم ورزشی بهنجار وجود دارد و تاکید بر ورزش پایه و همگانی است. از طرف دیگر، الگوهای توسعه برون زا خارجی و وارداتی‌ بوده ولی در توسعه درون زا الگوها اغلب بومی و ملی‌اند. در نهایت اینکه در توسعه برون زا توجه به خروجی و نتیجه است؛ همان‌طور که به عنوان مثال، در اخبار و رسانه‌ها اغلب صحبت از نتایج مسابقات بوده و اصل بر ورزش قهرمانی است ولی در توسعه درون زا، توجه به ورودی و مبانی بوده و تأکید بر ورزش پایه است. در اینجا، هدف تندرستی و مهارت‌ اندوزی است که زیر بنای ورزش قهرمانی قرار می‌گیرد.

دکتر آقاپور همچنین مبحث آسیب‌شناسی توسعه ورزش در کشور را با توجه به نقش رسانه در آن،‌ مورد توجه قرار داد. او در این زمینه، گفت: به عقیده من، مهم‌ترین موانع توسعه ورزش ایران، تسلط رویکرد برون زا بر درون زا، تسلط بخش عملی بر علمی ورزش و عدم ارتباط بین این دو است که به نوعی پیامد آن، نبود برنامه در حالت کلی و یا وجود برنامه‌هایی کلی است که توان اجرایی آنها را نداریم. در عین حال، در کشور ما، ورزش قهرمانی بی‌ریشه بوده و ورزش پایه بی‌اهمیت است. ورزش بانوان نیز متأسفانه "ویترینی" بوده و این موضوع با نگاه به نتایج مسابقات در این بخش قابل رویت است. از سوی دیگر، جنگ احزاب، جو پر اغتشاش و بزرگنمایی‌های کاذب به شدت در ورزش کشور دیده می‌شود. فوتبال ما نیز بی‌تاکتیک است. فدراسیون در هم ریخته به نظر می‌رسد. برد و باخت شانسی است و بازی بدون اقتدار در مسابقات صورت می‌گیرد. در عین حال، غوغا سالاری رسانه‌ای، کم محتوا بودن برنامه‌های رسانه‌ها و تسلط نوعی مافیا بر پیکره ورزش و به خصوص فوتبال نیز مسأله مشکل‌زای بسیار مهمی است. در این شرایط، حتی زیاد شدن مطبوعات ورزشی در ایران نیز بر مشکلات موجود در این عرصه افزوده است.

سخنران این نشست در بحث خود، با اشاره به برخی تحقیقات علمی – پژوهشی صورت گرفته در مورد رابطه رسانه‌ها و ورزش، تأکید کرد که در بسیاری از این پژوهش‌ها، کم توجهی رسانه‌ها به توسعه درون زا در کشور مورد توجه قرار گرفته است. در عین حال، به گفته او، در پژوهشی که ابراهیم شکرانی در مورد برنامه‌های ورزشی در تلویزیون انجام داده است، سهم نامتوازن ورزش همگانی و ورزش قهرمانی و همچنین رشته‌های مختلف ورزشی و به ویژه ورزش بانوان، به خوبی نشان داده می‌شود.

مدیر گروه جامعه‌شناسی ورزش انجمن جامعه‌شناسی ایران در بخش پایانی سخنان خود و در بیان راه‌کارهای پیشنهادی‌اش برای توسعه بهینه روابط دو نهاد رسانه و ورزش و همچنین حل مشکلات موجود، "گنجاندن ورزش در برنامه‌های کارمندان، سالمندان و معلولین"، "پرداختن کمتر به مسائل حاشیه‌ای و خشونت در ورزش"، "توجه و اختصاص زمان بیشتر به ورزش پایه به جای ورزش قهرمانی و حرفه‌ای"، "استفاده از کارشناسان مجرب"، "پرداختن به ورزش‌های ملی و باستانی"، "پخش بیشتر برنامه‌های آموزشی ورزشی"، "ساخت و پخش برنامه‌های مربوط به علوم ورزشی تخصصی"، "انعکاس اخبار پژوهش‌های دانشگاهی" و "به‌کارگیری بیشتر نظرات متخصصان و کارشناسان دانشگاهی در تهیه برنامه‌ها" را مورد توجه قرار داد.

دکتر سید مهدی آقاپور در خاتمه تأکید کرد: برای تقویت نقش رسانه‌ها در ورزش، می‌بایست توسعه درون‌ زا و برون زا در رسانه‌ها به صورت هم‌زمان صورت گرفته و رسانه به انعکاس مبانی اصلی ورزش در جامعه بپردازد؛ چرا که انجام وظایف نهادینه شده و مهم در رسانه‌های همگانی، باعث تقویت نقش آنها در ورزش خواهد شد و در این زمینه، رفع بلاتکلیفی در خصوص طرح جامع ورزش کشور از مقدمات کار است.

ورزش، در سال هاي اخير به نحو فزاينده اي نهادي شده است، چرا كه اكثر نظام هايي كه فعاليت هاي ورزشي را ايجاد كرده اند مشتركاً توسط دولت و سازمان هاي داوطلب اداره مي شوند. اين نظام كه منبع عظيمي از كاركنان ايثارگر داوطلب را در اختيار دارد، از نظر تعداد، احتمالاً بزرگترين جنبش مشاركتي است.
بين
۱۵ تا ۷۰ درصد از جمعيت هر كشور به طور منظم در يكي از رشته هاي ورزشي فعاليت مي كنند. شمار افراد مشاركت كننده در اين امر در جهان بالغ برميليونها نفر است، برخي اين نيروهاي عظيم را، كه در انبوهي از باشگاهها و فدراسيون هاي ورزشي در سطوح محلي، منطقه اي، ملي و بين المللي گرد آمده اند،  تكيه گاهي مي دانند براي دموكراسي در عمل و ارائه دهنده فرصتي به حساب مي آورند براي جوانان (كه بيش از همه در ورزش مشاركت دارند) تا معني كثرت گرايي دموكراتيك را دريابند. به رغم دستور صريح منشور بين المللي آموزش هاي جسمي و ورزشي، هنوز راهي دراز را بايد پيمود، تا دسترسي به ورزش در عمل تبديل به حق همگاني شود. نقشه توسعه نيافتگي در ورزش مگر در جزئياتي، با نقشه توسعه نيافتگي يكسان است در اينجا نقش رسانه ها براي ترويج ورزش، معرفي و انعكاس هاي رويدادها كه بتواند در نسل هاي امروز ايجاد انگيزه كند بسيار مهم است.
آنها الگوسازي مي كنند، قهرمان مي سازند و نمونه هاي اجتماعي تحويل مي دهند. تماشاگران ورزشي يا خوانندگان روزنامه ها و مجلات ورزشي به دنبال يك نوع الگوبرداري براي پرورش شخصيت خود هستند. روانشناسي اجتماعي نشان مي دهد كه چگونه همسان سازي شخصي يا يك گروه به هنگامي كه فرد در تشخيص هويت خود گروه بزرگتري را مرجع قرار مي دهد به وقوع مي پيوندد، سپس اين ديگري تعميم يافته و هويت گروهي،  هنجاري براي فعاليت اجتماعي مي گردد. در اينجا نقش رسانه ها بيشتر متجلي مي شود، چون آنها مي توانند همين نيازهاي شناختي يا عاطفي را به نوعي به سوي منطق يك مسابقه سوق دهند و تماشاگران را به نوعي با ستاره هاي خود همسان كنند و به شكل روشن تر همانندي كنند و در بخش هاي ديگر مي توان از طريق رسانه ها با ورزش بسترهاي تازه اي براي پرورش فرهنگ مطرح كرد. كوبرتن، بنيانگذار المپيك نوين از روزنامه نگاران و دستگاه هاي تبليغاتي خواست شرافت و اخلاقيات را در ورزش به عنوان سرآمد تمام فعاليت ها تبليغ كنند. او معتقد بود كه ورزش با اخلاقيات پيوستگي تنگاتنگي دارد. ورزش نيز چون مذهب اطمينان مي بخشد و تسلي مي دهد و قابليت هايي فرهنگي نوين را دارد. در ورزش سختي، تمرين، رياضت و خودسازي وجود دارد و جايي كه «رياضت باشد، ريا نيست» ورزش در تمام حكومت ها فرزند آنهاست. استفاده تبليغاتي از ورزش نيز تنها از طريق رسانه ها امكان پذير است. از تبليغات نژادپرستانه هيتلر در المپيك
۱۹۳۹ تا المپيك ۱۹۷۲ مونيخ و حتي ۱۹۸۰ مسكو و ۱۹۸۴ لس  آنجلس، رسانه ها در انعكاس صادقانه و انعكاس عامدانه سياسي نقش داشته اند. اما شرافت و اخلاقيات ورزش در نقطه مركزي چنين حكومت هايي نيز متبلور گشته است.

http://hamshahrionline.ir/hamnews/1384/images/NoPix.gif



http://hamshahrionline.ir/hamnews/1384/images/NoPix.gif

دونده آلماني هيتلر در المپيك برلن در مقابل قدرت و شجاعت جسي اوونس سياهپوست سر فرود آورد و با احترام او را قهرمان واقعي خواند، هرچند هيتلر از آن حركت رنجيد. مطبوعات اين حركت را به بهترين شكل و در قاموس يك رفتار انساني انعكاس دادند. لوتزلانگ قهرمان پرش طول آلمان در سخت ترين شرايط كه جسي اوونس با دو خطا احتمال حذف شدنش بود و براي پرش سوم خود را آماده مي كرد، دستش را روي شانه اوونس گذاشت و گفت: «من لوتز هستم. نگران نباشيد، شما به راحتي خواهيد پريد. كمي پايتان را عقب تر بگذاريد، براي شما كار راحتي است!» و اوونس ۰۶/۸ متر پريد و يك ركورد تازه براي المپيك بر جاي گذاشت و لوتز با ۸۷/۷ متر دوم شد. آلماني با چشمان روشن و پوست سفيد اولين نفري بود كه به اوونس تبريك گفت. يك نژاد آرين به يك سياهپوست تبريك گفت. فردا تمام تيترهاي روزنامه از اين حركت نوشتند و عكس هاي جسي اوونس و لوتز لانگ را در كنار يكديگر به چاپ رساندند. اين حركت مطبوعات كمك كرد تا ورزش به عنوان يك وسيله فراميهني در جهان جا بيفتد.
اگرچه هيتلر در اوج قدرت فاشيستي خود خشمگين باشد. با وجود تسلط كامل هيتلر بر رسانه ها، اما تمام مطبوعات از جوانمردي و بزرگ منشي لوتز لانگ نوشتند. اين مطلب سالها بعد از طريق رسانه ها به دانشگاه صلح در كاستاريكا فرستاده شد و توسط «تاپيووارس» رئيس فنلاندي آن در اين دانشگاه به يادگار گذاشته شد. اين مطلب يكي از بهترين مطالبي كه در صفحه اول اكثر روزنامه هاي سال
۱۹۳۶ به چاپ رسيد و از آنجا نقش ورزش در جامعه آن روز بيشتر شد.
آنچه امروزه به عنوان يك رسالت اجتماعي بر دوش نويسندگان ورزشي ما گذاشته شده است، حفظ اصالت ها و نقش فرهنگ در نوشته ها و مقالات روزمره هفتگي ماست. از منظر اجتماعي به ورزش نگريستن و با صافي انساني به اتفاقات نگاه كردن است.
مطبوعات و راديو و تلويزيون ووبلاگها مي توانند در ورزش امروز جهان و ايران به عنوان يك عامل پيش برنده فرهنگي و ورزشي معرفي شوند.
گريز از اخلاقيات و فرهنگ در ورزش و دست يازيدن به خبرها و اتفاقات بي ارزش جاري در سطح زيرين ورزش، نسل امروز ما را در همان كلاس و سطح معمول نگه خواهد داشت و يك ركود فرهنگي در جامعه ما ايجاد خواهد كرد

 

ژئوپلتيك ارتباطات ورسانه هاي نوين ونقش ان در شكل گيري قدرت

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} ژئوپلتيک ارتباطات و رسانه هاي نوين و نقش آن در شکل گيري قدرت   مقدمه کشورها در پرتو قدرت ملي خود، اهداف، منافع و ارزش‌هاي حياتي خود را حفظ و توسعه مي دهند. قدرت ملي مولفه‌هاي مختلفي از جمله؛ نظامي، سياسي، فن آوري، اقتصادي، انساني، فرهنگي و جز آن را دارد. در يک تقسيم‌بندي مي‌توان قدرت ملي را به قدرت نرم و سخت تقسيم نمود. قدرت در چهره جديد لزوما آشکار و محسوس نيست و فقط قدرت نظامي واقتصادي را در بر نمي گيرد. بلکه با جذابيت فرهنگ و فراورده هاي آن، کارآمدي و مقبوليت ايده و مدل سياسي، ميزان برخورداري از روحيه ملي و ظرفيت هاي رسانه اي و تبليغي يک کشور ارتباط دارد. و به همين جهت در نظريه‌هاي جديد، قدرت ماهيت نرم ‌افزارانه پيدا کرده و قدرت نرم به عنوان چهره سوم قدرت، پس از قدرت نظامي و اقتصادي توسط نظريه پر دازاني همچون جوزف ناي معرفي شده است. ظرفيت هاي ارتباطي و رسانه اي را مي توان يکي از عناصر قدرت نرم آن ناميد. جوزف ناي ( ???? ) در تحليلي جامع پيرامون قدرت نرم آمريکا، دولتمردان آن کشور را به سبب بي اعتنايي به قدرت نرم آن کشور و عدم بهره گيري از آن ، مورد انتقاد قرار داده و اذعان داشته است که : ? با بهره گيري از سازوکارهاي فرهنگي و ارزشهاي آمريکايي ، ? به خدمت گرفتن ديپلماسي عمومي و فرايندهاي سياسي،و ? استفاده از تبليغات؛ سازوکارهاي رسانه اي و روشهاي نفوذ بهتر از قدرت نظامي و تحريم هاي اقتصادي مي توان نگرشها ، ترجيحات و رفتار کشورهاي خاورميانه ( به ويژه ايران ) را تحت تاثير قرار داد و مبادرت به « ايجاد تغييرات مطلوب در آن » نمود . بر اساس رويکرد قدرت نرم، برخلاف نگرش سنتي که عمدتا قدرت، سخت افزارانه و داراي ابعاد اقتصادي و نظامي است، بخشي قابل توجهي از قدرت در صحنه روابط بين‌الملل و محيط ملي کشورها تابع ميزان توليد و گسترش قدرت تاثيرگزاري برحريف و قدرت فرهنگي، رواني و هنجاري ديگران است. بطور طبيعي کشوري مي‌تواند اهداف و مقاصد ملي خود را بهتر محقق سازد که از قدرت بيشتري در اين زمينه برخوردار باشد. و به بهترين روش بتواند، قدرت دشمن و حريف خود را با استفاده از ابزارهاي رسانه اي تضعيف نمايد. بنابراين ، قدرت ملي شامل جنبه‌هاي گوناگوني است و در حال حاضر برجسته‌ترين مظهر و نمود آن قدرت نرم، به معناي عام و قدرت تبليغي – رسانه اي به معناي خاص، آن است. ويژگي اصلي اين وجه از قدرت آن است که با مفهوم اقناع، نفوذ اجتماعي و مجاب سازي همراه است. افزايش ارتباطات الکترونيکي و اطلاعات به ويژه از طريق رسانه هاي مدرن، هرچند پيشرفت هاي فراواني را براي بشر موجب گرديده، لکن مجاري مناسبي در اختيار حکومت ها، شرکت هاي فرامليتي و رسانه ها قرار داده تا حوزه قدرت و امکانات خويش را توسعه دهند. بسياري استدلال مي کنند که افزايش ارتباطات الکترونيکي به جابجايي و جانشيني در ساختار هاي سنتي نظير خانواده، مذهب و جامعه منجر مي شود و بازيگراني با ارزشها و الگوهاي رفتاري متفاوت، جاي ساختارهاي مزبور را مي گيرند که با جهان مدرن همخواني و تناسب بيشتري دارند. يکي از مهم ترين اين بازيگران رسانه هاي جمعي است که به تحکيم و تثبيت فرايند جهاني شدن کمک مي نمايد. رسانه ها که در ابتدا به عنوان ابزاري ساده براي انتقال معاني مطرح بودند، بدان جا رسيدند که در عصر حاضر با تأسيس شاهراه هاي اطلاعاتي، کل حيات انسان را متحول ساختند و معاني تازه اي را از زندگي پديد آورده اند. اين تحول ارتباطات و توسعه فن آوري اطلاعات، منشأ تحولات عظيم درعرصه قدرت سياسي و اقتصادي در جهان گرديد. تقارن اين رويداد با ظهور پيامدهاي منفي نظام سرمايه داري در سطح جهان مشکلاتي براي امنيت و استقلال انساني به وجود آورده است که مي تواند، چالشي جدي فراروي جامعه بشري باشد. در حال حاضر فن آوري ارتباطات، در کشورهاي سرمايه دار مرکز، به مدد فرايند جهاني شدن و با کمک توانايي نرم افزاري و سخت افزاري خود و جهت دهي به اخبار، اطلاعات و دانش، وضعيتي را فراهم نموده که در آن شرکت هاي سرمايه دار در اين حوزه به بزرگترين قدرت اقتصادي و بازيگر سياسي و فرهنگي در سطح تبديل مي شوند. سلطه امپراطوري هاي رسانه اي قدرت هاي جهاني براي تسخير ذهن و روح انسان ها در جهت خواسته ها ي سياسي، چشم انداز مثبت جهاني شدن اقتصاد و فرهنگ را تحت الشعاع قرار داده است. چرا که قدرت هاي رسانه اي هدفي جز تقويت منافع خود نداشته و اين وضيعت بدون شک در تضاد با امنيت انساني و نيازهاي فطري و ارتباطاتي ملت ها و مردم جهان است. با تامل در نکات پيش گفته مي‌توان اذعان داشت که رسانه ها و فن آوري هاي نوين ارتباطي با نگرش ژئوپليتيکي از جمله مهم‌ترين مولفه‌هاي قدرت، در صحنه روابط بين الملل است. اين عامل بعنوان يکي از مهم ترين عناصر قدرت نرم، نقش مهمي در ميزان همراه سازي ديگران در تحقق اهداف و منافع ملي کشورها دارد ، و لاجرم بايد اهميت اين موضوع مورد توجه جدي قرار گيرد. تامل در متون رسانه هاي غربي، آشکار مي سازد که آنان با بهره گيري از ساز وکارهاي روان شناختي ، جامعه شناختي و سياسي، در پي آن هستند تا فرهنگ، روابط و نهادهاي اجتماعي، احساس دلبستگي و انسجام ملي، وحدت سياسي و مذهبي و جز آن را آماج فشار و تهديد قرار دهند و زمينه « تغيير نگرش و رفتار » و « فروپاشي از درون » را در بسياري از کشورها و به ويژه بزعم آنها کشورهاي غير ليبرال را فراهم سازند. پيداست که چنين اقدامي، موجب زوال نظام هاي فرهنگي و سياسي ملت هاي آماج مي گردد. به همين سبب، ضروري است اين موضوع، به دقت مورد کاوش قرار گيرد و براي مديريت هوشمندانه آن، و تقليل دامنه تاثير رسانه هاي ارتباطي، چاره انديشي شود. اهميت و ضرورت اين نوشتار از آنرو است که؛ ابعاد، ماهيت، ميزان تاثير و روشهاي اعمال قدرت از طريق تاثيرگذاري رسانه اي با مطالعه موردي شناسايي و تحليل گردد و توجه جدي و اساسي تر نسبت به افزايش قدرت نرم از طريق توسعه کمي و کيفي رسانه هاي نوين در کشورهاي نابرخوردار و يا ضعيف تر بوجود آيد. ?- نگرشي ژئوپلتيکي به ارتباطات و رسانه واژه و مفهوم ژئوپليتيک(Geopolitics) از زمان وضع آن بلحاظ مفهومي و نيز موقعيت اجتماعي و علمي دچار فراز و نشيب هايي بوده است. و در موضوعات مختلف توسط جغرافيدانان، اقتصادانان، سياستمداران حرفه اي، نظاميان و متخصصان علوم سياسي و روابط بين الملل رواج داشته و دارد. البته بدان معني نيست که تاکنون براي ژئوپليتيک تعريفي ارائه نشده است. بلکه مي توان گفت تعاريف ارائه شده ار جامعيت لازم برخوردار نيست. ضمن اينکه در بسياري از نوشته ها بجاي ارائه تعريف، اقدام به تعبير و تفسير و انجام توصيف هاي گوناگون شده است نظير: دانش کسب قدرت، دانش رقابت،دانش برخورد دولت ها، ذانش شناخت و کنترل مکان ها و مناطق استراتژيک، نگرش جامع به جهان، دانش تحليل موقعيت هاي جغرافيايي و نظاير آن که بعضا آميخته با اغراض و سليقه هاي شخصي و نيز اغراق ها مي باشد. (نک، حافظ نيا،????) با نگرشي ژئوپلتيکي به جهان، روش هاي مختلف افزايش قدرت و حل منازعات و بحران ها مورد بررسي قرار مي گيرد. مبناي ژئوپلتيک قدرت است و همه برداشت ها، رويکردها، مصاديق و موارد ژئوپلتيک حول محور قدرت مي چرخند و عنصر قدرت به صورت نهان و آشکار خود را در ژئوپلتيک نشان مي دهد. بنابراين، ژئوپلتيک بدون قدرت مفهوم و معنا ندارد. در گذشته عمدتاً پتانسيل قدرت زايي، عوامل و عناصر ثابت جغرافيايي، قدرت نظامي و برخورداري از سرزمين ها و فضاهاي بيشتر بود، به عبارت ديگر مفهوم برخورداري و قدرتمندي، داشتن ارتش هاي انبوه و سرزمين هاي پهناور بود. لکن امروز ژئوپلتيک به عنوان شاخه اي علمي در جغرافياي سياسي، موضوعات مختلفي را در بر مي گيرد. پيتر تايلور(Taylor،peter) جغرافي دان مشهور انگليسي و سردبير فصلنامه معروف« جغرافياي سياسي» موضوع ژئوپلتيک را قدرت دانسته و مي نويسد؛« ژئوپلتيک عبارت است از؛ مطالعه توزيع جغرافيايي قدرت بين کشورهاي جهان، به ويژه رقابت بين قدرت هاي بزرگ» دکتر عزتي در کتاب ژئوپلتيک، موضوع ژئوپلتيک را مترادف با سياست هاي جغرافيايي مي داند. او معتقد است در ژئوپلتيک، نقش عوامل محيط جغرافيايي در سياست ملل بررسي مي شود (عزتي،????،ص??). در اين نوشتار، ژئوپلتيک عبارت است؛ از « مطالعه رفتار سياسي دولتها، گروه ها و سازمان ها مبتني بر جنبه هاي مختلف قدرت» امروز علاوه بر دولتها، گروه هايي مانند سازمان هاي مردم نهاد(NGU) و سازمان هاي جهاني و منطقه اي تماماً رفتار سياسي دارند. و با استفاده از منابع مختلف قدرت تلاش مي کنند بر رفتار ديگران تاثير بگذارند. يکي از ديدگاه هاي ژئوپلتيکي، بررسي نقش فن آوري ارتباطات و رسانه ها در شکل گيري قدرت است. با اين رويکرد تاثير ابزارهاي ارتباطي به ويژه رسانه هاي نوين در توليد و افزايش قدرت در روابط بين الملل توسط نظام هاي سياسي مورد بررسي قرار مي دهيم. ?- نقش هاي اساسي و کارکرد رسانه ها مطالعات ارتباطي، يکي از شاخه هاي جوان علوم اجتماعي معاصر جهان به شمار مي رود. اين مطالعات پس از پايان جنگ جهاني دوم رو به رشد گذاشته و هنوز شالوده هاي نظري و ابزارهاي روش شناسي خاص خود را نيافته است. تعريف و طبقه بندي دقيق نقش هاي اجتماعي ارتباطات، براي نخستين بار از سوي هارولد لاسول، محقق معروف آمريکايي در مقاله اي که در سال ???? در اين باره نوشت، صورت گرفت. در اين مقاله، سه نقش اساسي نظارت بر محيط(نقش خبري)، ايجاد و توسعه همبستگي هاي اجتماعي(نقش تشريحي) و انتقال ميراث فرهنگي(نقش آموزشي)، براي وسايل ارتباط جمعي در نظر گرفت. چند سال بعد، چارلنز رايت، محقق آمريکايي، نقش اجتماعي ديگري به عنوان ايجاد سرگرمي(نقش تفريحي)، به نقش هاي قبل اضافه کرد. در دهه هاي اخير متفکران نقش و قدرت اطلاعات و فن آوري ارتباطات نوين را تبيين و بررسي کرده اند.(محسنيان راد،????) مارشال مک لوهان يکي از صاحبنظران مطرح ارتباطات معتقد است، رسانه ها مهم ترين عنصر تجلي ارتباطات انساني هستند، در هر گونه تعريفي که از آنها وجود دارد، يا خود فرهنگ هستند يا انتقال فرهنگ را بر عهده دارند. تمام رسانه ها بنابر ويژگي برخورداري از مخاطبين انبوه و امکان گسترش شبکه ارتباطي، استعداد جهاني شدن دارند. در فراروي بشر چهار کهکشان وجود دارد که بر اساس ويژگي رسانه ها قابل تقسيم بندي است. اين چهار کهکشان را؛ کهکشان شفاهي(ارتباط و رسانه هاي شفاهي)، کهکشان گوتنبرگ(ارتباط کتبي)، کهکشان رسانه هاي کابلي(صوتي و تصويري) و کهکشان ارتباطات ديجيتالي و تلويزيون ماهواره اي معرفي مي کند. او معتقد است که ويژگي انسان در هر دوره تحت تأثير ويژگي هاي نظام ارتباطي و رسانه هاست. براي مثال انسان کهکشان شفاهي، قضايا و رويدادها را با حد و حدود شنوايي خود مي سازد و دنيايي کوچک با مرز کاملاً هم افق ديد خود دارد. ولي رسانه هاي جديد ارتباطي توانايي به وجود آوردن دهکده جهاني دارند. (همان،??) کارل دويچ معتقد است که جنگ ريشه در سه عامل دارد: طبيعت انسان، رژيم هاي سياسي حاکم بر جهان و نظام هاي دولت- ملت. لکن ارتباطات جديد هر سه بنياد پيدايش جنگ را متزلزل کرده است. او تأکيد دارد اصولاً جامعه يک نظام ارتباطي است که اين ارتباطات شکل دهنده و هويت بخش جوامع انساني است و در حقيقت ارتباطات نوين، هويت جوامع را شکل مي دهد و در نهايت ايشان مطرح مي کند، جريان شديد ارتباطات بين ملت ها و دولت ها مي تواند به پيدايش يک جامعه سياسي جهاني بيانجامد. (همان،??) جان تامپسون از پژوهشگران مطرح در زمينه مطالعات فرهنگي ميان رشته اي است که در اثر «ايدئولوژي و فرهنگ مدرن» خود با سبک تحليلي، تحولات اجتماعي را از منظر فرهنگي مورد بررسي قرار مي دهد. اثر ديگر او «رسانه و مدرنيته» است. اين اثر، اثري جامع در زمينه رسانه ها و مطالعات فرهنگي است. از نظر او تحول و توسعه رسانه هاي ارتباطي، ترکيب و سرشت زندگي اجتماعي را تغيير داده و اشکال جديدي از تعامل و عمل را به وجود آورده است. او معتقد است: «تحول رسانه هاي ارتباطي ازنخستين اشکال چاپ تا گونه هاي اخير ارتباط الکترونيکي، جزئي از ظهور و تحول جوامع مدرن قوام بخش پديده اي است که آن را مدرنيته مي خوانيم. از اين رو اگر مي خواهيم ويژگي هاي نهادي جوامع مدرن و شرايط زندگي که مدرنيته به وجود آورد مطالعه کنيم، بايد نقش محوري تحول رسانه هاي ارتباطي و تأثير آن قايل شويم.»( تامپسون،????) مانوئل کاستلز يکي از نظريه پردازان رسانه اي در دهه هاي اخير است که در کتاب سه جلدي «عصر اطلاعات» جامعه آينده را «جامعه شبکه اي و اطلاعاتي» معرفي نموده و ويژگي هاي آن را برمي شمارد. او معتقد است در قرن ??، بشر به استقبال جامعه جديدي مي رود که اين جامعه کاملاً با جامعه قبل متفاوت است و آن جامعه اطلاعاتي است. ويژگي اصلي اين جامعه اين است که حتي شخصي ترين لايه هاي حيات انسان معاصر، از جمله احساسات عاطفي او رسانه اي مي شود. او نگاه اقتصادي به اطلاعات، فعاليت اقتصادي شبکه اي، تحول در نحوه کار و اشتغال، ظهور قطب ها و صف بندي جديد قدرت، فرهنگ واقعيت مجازي و سياست بربال رسانه، تراکم زمان و مکان را به عنوان ويژگي هاي عصر اطلاعات نام مي برد.»(کاستلز،????، جلد?، ص ??) نرومن ديزين، با بررسي ???? فيلم هاليوودي بين سال ???? تا ???? در آمريکا و کشورهايي که اين توليدات را به نمايش گذاشته به اين نتيجه مي رسد که زندگي مردم عصر وي به شدت بر محور سينما قرار دارد. و او اصطلاح جذاب «جامعه سينمايي شده» را بکار مي برد و اعتقاد دارد، سياست، اقتصاد و فرهنگ به صورت آشکار متأثر از سينما است. الوين تافلر به عنوان يک پژوهشگر رسانه اي نشان مي دهد که چگونه رسانه از يک ابزار ساده به شکل پيشرفته به ابزار سياسي قدرت تبديل مي شود. او رسانه ها را کارپردازي قوي، سريع و گسترده در روابط قدرت معرفي مي کند. لذا صاحبان قدرت به آن توجه دارند و براي ثبات داخلي، توسعه نفوذ خارجي از قدرت رسانه ها بهره مي گيرند. او معتقد است، آنچه در جنگ خليج فارس اتفاق افتاد، يکي از عرصه هاي حضور رسانه ها به شکل ابزاري بود که کارايي خود را در عرصه جهاني براي اقناع و ائتلاف سازي نشان داد. او در کتاب جابجايي قدرت در قرن ??، سرچشمه جديد براي قدرت را رسانه ها معرفي مي کند. معتقد است با سپري شدن دوره محوريت نظامي گري، نظام دو قطبي آمريکا و شوروي، جاي خود را به نظام چند قطبي آلمان، ژاپن، آمريکا داد. با قوت گرفتن ساير واحدهاي منطقه اي و ملي تعداد قطب ها مثل اتحاديه اروپا اضافه شد. او مي گويد، اقتصاد نتوانست، محوريت خود را حفظ کند. بنابراين، بزودي نبرد تازه اي جهان را فراخواهد گرفت که موضوع آن اطلاعات است. در ميان کليه منابع، براي ايجاد ثروت، هيچکدام جايگزين دانش نمي شوند. اطلاعات منبع لايزال قدرت در دهه هاي آينده و جانشين نهايي زر و زور است. و اصولاً دانش پايان ناپذير است. و جانشين نهايي به شمار مي رود. در واقع الوين تافلر با بياني ديگر که فوکوياما صورت فلسفي پايان تاريخ را مطرح مي کند، ايشان تغيير در ماهيت قدرت را با جهاني شدن اطلاعات و مبارزه براي کنترل آن اعلان مي نمايد. بنابراين از اين منظر تحول بنيادين با محوريت فن آوري اطلاعات و ارتباطات نوين نه تنها سياست، اقتصاد، توان نظامي و فرهنگ را در برمي گيرند، بلکه همه حوزه ها را در برخواهد گرفت و در شروع هزاره سوم جوهر حيات ادمي به طور کلي رسانه اي مي شود و معناي کامل جهاني شدن و يا جامعه اطلاعاتي و شبکه اي شدن ارتباطات در همين مفهوم نهفته است. نمونه آن توليدات شرکت هاي بزرگ رسانه اي از جمله توليدات هاليوود است که از کارکردهاي سياسي آن خارج شده و همه وجوه انساني را دربرگرفته است. پروفسور حميد مولانا يکي از پژوهشگران و نظريه پردازان درحوزه ژئوپلتيک اطلاعات و فن آوري ارتباطات نوين است. او در کتاب «جريان بين المللي اطلاعات» فرصت ها و چالش هايي را که جريان جديد اطلاعات به ويژه در کشورهاي جهان سوم به وجود مي آورد، مورد بررسي قرار مي دهد. او معتقد است که جهاني شدن رسانه ها مکمل فرايند جهاني شدن است و ايدئولوژي، سازمان و نيروها آن را به پيش مي برند. وقوع انقلاب ديجيتالي و پيدايش فن آوري جديد ارتباطي باعث تعريف جديد از سياست و ساختارهاي قدرت در جامعه مي شود. در همين راستا قدرت در دست کساني متمرکز مي شود که امکان توليد، کنترل و گسترش موثرتر و کارآمدتر اطلاعات را دارند. او دو پيامد متعارض را براي جهاني شدن مطرح مي کند. معتقد است، جهاني شدن اطلاعات و ارتباطات دو جريان متعارض را در دل خود دارد. از يک طرف به توسعه اقتصادي عظيم و ابداعات فني مي انجامد. و از طرف ديگر نابرابري، بحران اجتماعي، فرهنگي و بيگانگي فردي را افزون تر مي سازد. او معتقد است افزايش ارتباطات الکترونيکي لزوماً به معناي افزايش ارتباطات و همکاري بشري نيست وبلکه در جهان مدرن بازيگران جديد جايگزين ساختارهاي سنتي خانواده، مدرسه و مذهب مي شود و اين بازيگران عبارتند از: رسانه هاي جمعي، دولت- ملت و اقتصاد جهاني. نظام هاي جديد ارتباطي فوق به تحکيم و تثبيت فرايند جهاني شدن کمک مي کنند. مجاري مناسبي در اختيار حکومت ها و شرکت هاي فرامليتي در سانه ها مي گذارند. تا حوزه قدرت و امکانات خويش را توسعه دهند. بنابراين پيامد جامعه جديد اطلاعاتي و فن آوري ارتباطات هرچند به تسهيل و آسان شدن جريان اطلاعات و ارتباطات و تبادل فرهنگي کمک مي کند و ديد و نگاه انسان را جهاني و گسترش مي دهد لکن وجه ديگر آن اين است که بحران جديدي را که انتقال فرهنگ و ارزش هاي صاحبان اين صنايع ارتباطي و شبکه اطلاعات جهاني است، به وجود مي آورد. هربرت شيلر يکي از پژوهشگران منتقد درحوزه مطالعات اجتماعي مي گويد: محققين تصور مي کردند که واردات راديو، تلويزيون، فيلمهاي سينمايي و مطبوعات خارجي تماماً بخشي از فرايند مدرنيزه شدن است که انتقال کالاهاي سرمايه اي و ديگر صنايع را شامل مي شود، ولي امروزه بيشتر عقيده بر اين است که ماشين اطلاعات اگر از کنترل خارج شود، جامعه دريافت کننده را بيش از پيش در وابستگي نوميد کننده فرو خواهد برد. اگر يک سيستم اطلاعاتي بومي وجود نداشته باشد، سواي رئيس جمهور، پرچم ملي و سرود ملي چيزي براي ايجاد همبستگي بين گروه هاي مختلف فرهنگي و قومي با گرايش هاي مختلف اعم از شهري و روستايي وجود نخواهد داشت. او نتيجه گرفته است، در مجموع، حاکميت ملي کشوري که کنترل ارتباطات فضايي آن به کشور ديگر وابسته باشد، در بهترين وضع هم متزلزل است. بر اساس اين عدم کنترل، بر روي رسانه هاي ارتباطي علاوه بر ايجاد تزلزل در حاکميت ملي موجب سلطه فرهنگي و امپرياليسم فرهنگي نيز خواهد شد. وي در جاي ديگري، واژه امپرياليسم فرهنگي را براي قدرت هاي رسانه اي، نشان دهنده نوعي نفوذ اجتماعي رسانه ها مي داند که از طريق آن، کشوري اساس تصورها، ارزشها، معلومات و هنجارهاي رفتاري و همچنين روش زندگي خود را به کشورهاي ديگر تحميل مي کند.(شيلر،????) با وجود برداشت هاي تازه مطالعات ارتباطي که به آنها اشاره شد، آثار ديدگاه قديمي اين مطالعات، که ارتباط را به عنوان وسيله انتقال اطلاعات و در جهت اقناع افراد، مورد نظر قرار مي دهند، باقي مانده است. در مجموع، گرايش عمومي ارتباط گران، کارگزاران دگرگوني اجتماعي، متخصصان آموزش، کارشناسان تبليغات بازرگاني و سياستگزاران همچنان بر ارتباطات و کارکرد رسانه ها استوار است. با اين بررسي مختصر در باره سير تحول مطالعات ارتباطي و کارکرد رسانه ها، مي توان نتيجه گرفت که از جنگ جهاني دوم تا کنون، چند برداشت مهم در اين زمينه مورد نظر بوده اند. در نخستين برداشت ها، ارتباط، ابتدا به عنوان «انتقال اطلاعات» و سپس به عنوان «اقناع» مورد توجه قرار گرفته اند. در برداشت هاي جديد، ارتباط از يک سو، به منزله «تأثير گزاري متقابل و همبستگي اجتماعي» و از سوي ديگر به منزله «ابزار اصلي دگرگوني اجتماعي و سياسي» مورد بررسي و مطالعه واقع شده اند. در جمع بندي مهم ترين ديدگاه هايي که نسبت به کارکردهاي فن آوري نوين ارتباطات و رسانه هاي جديد، با توجه به مباحث قبل مطرح مي باشد عبارت است: ?? خبري، تشريحي و انتقال ميراث فرهنگي (هارولد لاسول) ?? خبري، تشريحي و انتقال ميراث فرهنگي و تفريحي(چارلز رايت) ?? نوسازي و گذر از جامعه سنتي(دانيل لرنر) ?? تبديل جامعه سنتي به جامعه مدرنيته(تامپسون) ?? رسانه يا خود فرهنگ است يا انتقال دهنده (مک لوهان) ?? ارتباطات جديد و رسانه ها بعنوان شکل دهنده و هويت بخش جوامع انساني.(کارل دويچ) ?? رسانه هاي جديد بعنوان عامل پيدايش جامعه سياسي جهاني. (کارل دويچ) ?? اجتناب ناپذير بودن توانايي رسانه هاي جديد در ايجاد دهکده جهاني. (مک لوهان) ?? تحول و توسعه رسانه هاي ارتباطي، عامل ترکيب و سرنوشت زندگي جديد اجتماعي. (تامپسون) ??? دگرگوني مفهوم قدرت بر اثر تحول در رسانه ها و فن آوري ارتباطات. (تامپسون) ??? فن آوري ارتباطات به عنوان؛ نماد امپرياليسم خبري و سرمايه داري پيشرفته و نوعي سلطه مدرن. (هربرت شيلر) ??? جامعه شبکه اي و جهاني شده محصول فن آوري ارتباطات. (مانوئل کاستلز) ??? رسانه ها کارپردازي قوي، سريع، گسترده و موثر در قدرت. (الوين تافلر) ?- دو رويکرد عمده نسبت به قدرت رسانه در مجموع با توجه به آنچه در سطور بالا اشاره شد، دو رويکرد عمده نسبت به قدرت رسانه ها وجود دارد. اين رويکردها عبارت است: ?. رويکرد قدرت بلامنازع رسانه و منفعل بودن مخاطب در اين رويکرد، اعتقاد بر اين است که قدرت هاي رسانه اي و صاحبان فن آوري اطلاعات و ارتباطات نوين قدرت نامحدود داشته و مخاطبين آن ها منفعل مي باشند. بنابراين، از اين منظر رسانه ها همه جايي و نيرومند هستند، بسرعت وقايع و ايده هاي خود را اشاعه مي دهند و رکن اصلي تحولات و افکار عمومي مي باشند، به مرزهاي سياسي و فيزيکي محدود نمي شوند و انسان ها را به انسان هاي توده اي، منفعل و تأثيرپذير تبديل مي نمايند. برجسته ترين نظريه در اين رويکرد، نظريه گلوله جادويي و نظريه تزريقي است که در نظريه گلوله جادويي اعتقاد بر اين است که همانگونه يک تفنگ سرپر هنگام شليک به سوي پرنده، ساچمه هاي آن در طيف وسيعي، پرنده را مورد اصابت قرار مي دهد، پيام هايي که از رسانه ها دريافت مي شود، بدون اينکه مخاطب فعال باشد، بر آن اثر مي گذارد و يا رسانه اي داراي اثر قوي، فوري و مستقيم بر مخاطبان است. مانند سرنگ بزرگي که به مخاطبان انفعالي وصل و تزريق مي شود. شايان ذکر است که اين ديدگاه جزء نخستين نظريه هاي ارتباطي قرن بيستم است. براساس نظريه تزريقي رسانه‌هاي جمعي قدرت نامحدود دارند اگر پيام خوب و قوي ارائه شود بيشترين تاثير را بر مخاطب دارد. دراين نظريه مخاطب بسيار منفعل است و جامعه بصورت مجموعه اي از اتم‌هاي مجزا و پراکنده تشکيل شده است وبه ارتباطات ميان فردي و کنش متقابل توجهي نمي شود چون فرد ساکن است و مي توان پيام را به او تزريق کرد. هدف اين نظريه ايجاد نظم و پيوستگي اجتماعي در کوتاه مدت است توجه اصلي اين نظريه به پيام است نه گيرنده پيام. (رزاقي، ????: ??) ?. رويکرد قدرت محدود رسانه و فعال بودن مخاطب: در واکنش به رويکردهاي تند و اغراق آميز در ارتباط با فن آوري ارتباطات نوين و تأثير ان بر مخاطبان، اين ديدگاه، تأثير رسانه ها را محدود معرفي مي نمايد. در اين ديدگاه، مخاطب فعال و گزينش گر است و همچنين رسانه ها با موانع جدي همچون رقابت براي انتقال پيام، مواجه هستند. اين موانع عبارت است از: ?) نفوذ رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي و حذف دوران انحصار. ?) وجود مخاطبين با علائق و نگرش هاي مختلف براي گزيشن پيام ها ?) تأثير نهادهايي مثل آموزش و پرورش، خانواده، خرده فرهنگ ها، احزاب و گروه ها و … ?) نظريه برچسب و انگ بر رسانه ها در جهت کم کردن تأثير آنها. براساس نظريه برجسته سازي(Agenda-setting)، رسانه‌ها در انتقال پيام‌ها نوعي اولويت قائل اند. وبرجسته سازي مي کنند. تاثيرات رسانه‌ها درحوزه رفتار محدود مي شود. اما با برجسته ساختن برخي از موضوعات مي توانند بر اطلاعات مردم تاثير بگذارند. به عبارتي، رسانه‌ها گرچه نمي توانند تعيين کنند که مخاطبان چطور بينديشند اما مي توانند تعيين کنند که درباره چه بينديشند. (رزاقي،???? : ??). همچنين، بر اساس نظريه نظريه استحکام( (Reinforcement theory(لازارسفلد و کاتزوبرلسون)، پيام قدرت ندارد و فرد به انتخاب خودش پيام را انتخاب مي کند.پس مخاطب پوياست وتاثير پيام‌هاي ارتباطي تقويت عقايد موجود است.پيام تغييرات بنيادي ايجاد نمي کند بلکه عقايد و گرايشات را استحکام مي بخشد، يعني تکيه اصلي بر مخاطب است. اين نظريه به اصل انتخاب خاص اعتقاد دارد. به اين معني که روياروي با پيام انتخابي است وبه پارامترهاي غير ارتباطي مانند سن، شغل، خانواده که مربوط به مخاطب است براي اثر گذاري پيام اهميت بيشتري مي دهد. (مک کوئيل، ????) در جمعبندي محتواي کلي اين نظريه ها عبارت است: ?? رسانه‌ها ( پيام‌هاي ارتباطي ) قادر نيستند تغييرات بنيادي در عقايد و رفتار افراد بوجود آورند ?? آنها مي توانند به صورت محدود عقايد و رفتار مخاطبان را استحکام بخشند. و يا بر فرايند انتخاب و تصميم هاي آنها موثر باشند. ?? اين نظريه درواقع مخاطبين وگيرندگان پيام را فعال دانسته و بر آن است که رسانه‌ها نمي توانند به صورت مصنوعي رفتار مخاطبين را تغيير دهند. ?? اين نظريه ها فرآيند ارتباط را، چند متغيره معرفي مي کند. و معتقد است، متغيرهاي متعددي بر شکل گيري افکار عمومي تاثير گذار است. که رسانه‌هاي جمعي به عنوان يک عامل به شمار مي آيد. ?? از طرف ديگر رقابت رسانه‌ها براي تأمين نياز مخاطبان الزامي است ودرنتيجه منجر به جستجوگري مخاطب مي شود. و مخاطب، براي تأمين نيازها و رضايت خود روش‌هاي مختلف را تجربه مي‌کند. بنابراين مخاطب فعال است و مسائل را براساس پاسخ دهي به نياز خود انتخاب مي‌نمايد. ?- نمونه هايي از عملکرد امپرياليسم رسانه اي با توجه به نظريات مذکور و با تاکيد بيشتر بر نظريه هاي گلوله جادويي، تزريقي و برجسته‌سازي، در اين بخش به مطالعه موردي نقش رسانه ها خواهيم پرداخت: ?. انقلاب اسلامي ايران با وقوع انقلاب اسلامي در ايران، يکي از ستونهاي حافظ منافع آمريکا در منطقه فرو ريخت. اقدامات سياسي، تروريستي و تحريم هاي اقتصادي و جنگ تحميلي هشت ساله، نتوانست انقلاب را در مقابل آمريکا به زانو درآورد. در دهه ??، با فروپاشي شوروي، آمريکا براي تثبيت هژموني خويش از همه ظرفيت هاي قدرت سخت و نرم بهره گيري نمود. در مسير حرکت سرمستانه خود، با بيداري اسلامي و مانع جمهوري اسلامي ايران برخورد کرده و در شکل گيري هژموني با چالش جدي مواجه شد. همچنين جمهوري اسلامي ايران، در فرآيند تحقق اهداف انقلاب اسلامي، از ارکان قدرت لازم براي ايستادگي در مقابل آمريکا برخوردار شده بود. قدرت نرم جمهوري اسلامي توانسته بود گفتمان انقلاب اسلامي را در جهان مطرح و نقش بازيگري فعال براي آن در صحنه بين الملل ايجاد نمايد. همچنين، قدرت سخت جمهوري اسلامي با بهره گيري از تجارب دفاع مقدس توانسته بود نقش بازدارندگي موثري براي آن ايجاد نمايد. غربي ها براين باورند که: اولا?: انقلاب اسلامي گفتمان نويني را پديد آورده است که بعد نرم و فرهنگي آن ارجح بر ساير ابعاد است. ثانيا: اين واقعيت به سبب احياي نظام ارزشي مبتني بر خصائص فرهنگي(مذهبي و ملي) هويت نويني را در مردم جامعه شکل داده است که متمايز از هويت ساير ملل مسلمان است.(تافلر، ????). نظريه پردازان آمريکايي معتقد به رويکرد مقابله نرم با جمهوري اسلامي بر اين باورند که، هرگونه اقدام خشونت‌آميز عليه ايران (به ويژه اقدام نظامي)، نفرت ايرانيان از امريکا و دولت آن را براي ساليان دراز ريشه‌دار‌تر خواهد کرد. استفاده از اقدام خشونت‌آميز عليه ايران، امکان روي کار آمدن يک دولت هوادار امريکا را در اين کشور با مشکلات زيادي روبه‌رو خواهد کرد. علاوه بر اين، کاربرد نيروي نظامي عليه ايران، بي‌ثباتي و ناامني را در خاورميانه افزايش خواهد داد. اين گروه معتقدند ايران به علت برخورداري از سوابق دمکراسي و وجود نهادهاي مردم‌سالار و همچنين پتانسيل‌هاي موجود براي حرکت‌هاي مردمي و غيردولتي از استعداد بالايي براي تغيير نظام سياسي به روش‌هاي غيرخشونت‌آميز برخوردار است. در صورتي که عمليات جنگ‌ نرم در براندازي جمهوري اسلامي به موفقيت برسد پيامدهاي ناشي از روش‌هاي رويکرد تقابل‌گرا(جنگ سخت) را با خود همراه نخواهد داشت.(عبدالله خاني،????،ص??) به همين سبب آمريکائيان براين باورند که براي رسوخ در هويت و ايجاد فاصله بين ملت و نظام ايران، بايد توسط رسانه ها ابعادي را آماج قرار داد که جمهوري اسلامي ايران از آن به عنوان رمز ماندگاري و افزايش قدرت نفوذ خويش بهره مي گيرد. منظور آمريکايي ها از آن ابعاد، هويت فرهنگي، جذابيت، حمايت مردمي، مشروعيت سياسي و شمول فراگير احساس امنيت همگاني است. تامل در متون رسانه هاي فارسي آمريکا، و ساير کشورهاي غربي، آشکار مي سازد که آنان با بهره گيري از ساز وکارهاي روان شناختي و جامعه شناختي، در پي آن هستند تا فرهنگ، روابط و نهادهاي اجتماعي، احساس دلبستگي و انسجام ملي، وحدت سياسي و مذهبي و جز آن را آماج فشار و تهديد قرار دهند و زمينه « تغيير رفتار » و « فروپاشي از درون » را فراهم سازند. در جمعبندي مي توان گفت، يکي از مصاديق امپرياليسم خبري و رسانه اي برخورد با انقلاب اسلامي ايران است. از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي که متوجه شدند، انقلاب درتضاد با منافع غرب است، استراتژي براندازي با تاکتيک هاي مختلف را در پيش گرفتند وجه مشترک همه اين دوره ها جنگ رسانه اي در جهت بي اعتبار سازي نظام جمهوري اسلامي در محيط خارجي، القاء ناکارآمدي و سلب مشروعيت و اعتماد مردمي در محيط داخلي کشور از نظام بوده است. که در سال هاي اخير با توجه به ناکارآمدي ساير روش هاي مقابله روش مقابله نرم با تمرکز بر بهره گيري از رسانه ها مورد توجه جدي قرار گرفته است. به همين دليل همانگونه که در استراتژي امنيت ملي آمريکا(????) به صراحت اشاره گرديده، يکي از اقدامات مهم آمريکايي ها، راه اندازي رسانه هاي جديد در فضاي حقيقي و مجازي و فعال‌سازي و حمايت از شبکه‌هاي رسانه‌اي ضدايراني، حمايت آشکار از صداهاي مخالف نظام جمهوري اسلامي ايران با هدف، مخدوش و بدنام کردن چهره جمهوري اسلامي در خارج از کشور، تبليغ و ترويج دوگانگي حاکميت در ايران و راه‌اندازي جنگ عقيدتي و ايدئولوژيک است. ?. فروپاشي شوروي در روند فروپاشي شوروي بايد استراتژي سد نفوذ را مورد بررسي قرار داد. جرج کنان از استراتژيست هاي برجسته آمريکايي در دوران جنگ سرد است که تئوري سد نفوذ را در مقابل اتحاد جماهير شوروي مطرح و پيگيري مي نمايد. اين تئوري داراي دو بخش نظامي و رواني است. بخش برجسته آن شامل بخش رواني- رسانه اي آن مي باشد. هدف راهبردي و انديشه اصلي در اين تئوري اين بود که در چارچوب «فرايند تخريب مدل» با استفاده از قدرت تبليغات و رسانه، تفکر و سبک زندگي کمونيسم در جهان سد گرديده و با انقطاع نسلي و جلوگيري از مدل ارائه شده توسط اتحاد جماهير شوروي، اين رويکرد را در جهان با شکست مواجه سازد. اين تئوري حدود ?? سال در آمريکا و جامعه غرب پايدار بود و عملکرد حدود ? رئيس جمهور متأثر از اين راهبرد بود. اين راهبرد موجب سرمايه گذاري گسترده در حوزه آکادميک رسانه اي مي شود. رشته هاي مطالعاتي فراواني را در حوزه روان شناسي سياسي، تبليغات سياسي، ارتباطات و روابط بين الملل، جامعه شناسي سياسي و … در غرب به وجود مي آيد و با استفاده از قدرت رسانه اي به تصويرسازي ذهني مورد نظر در مورد رقيب مي پردازند. به طور قطع فروپاشي شوروي تحت تأثير عوامل مختلفي از جمله ناکارآمدي آموزه هاي مارکسيسم براي ايجاد ظرفيت سازي پايدار بود. لکن تئوري سد نفوذ که مبتني بر قدرت رسانه اي غرب شکل گرفته بود، نقش بسيار کارساز و تعيين کننده اي را در اين خصوص داشت. زيرا در پي اين تئوري کادرسازي، فکرسازي و اجماع سازي صورت مي گرفت و اين بخش تئوري بخش هاي دفاعي و اقتصادي را تقويت و پشتيباني مي نمود، اما نقطه کانوني اين تئوري، القاء اين فکر و يک سري مفاهيم در مورد شوروي بود. اين مفاهيم زيبا و در عين حال تنفرآميزي که غرب در مورد نظام فکري سوسياليسم در جهان توسط رسانه ها القاء مي کرد عبارت بود از: اقتدارگرا، خشونت، جنگ طلب، اقتصاد حکومتي، اقتصاد دولتي، حکومت بسته، ضد حقوق بشر، ضد توسعه، کمبود، فقر و … و متقابلاً وقتي جهان غرب مي خواهد خود را معرفي کند، از طريق قدرت رسانه اي عبارتي همچون: آزادي، صلح، حقوق بشر، رفاه، وفور، انسان گرايي، آزادي فکر و … را القاء مي نمايد. ?. انقلاب هاي رنگي انقلاب رنگي يا مخملي(velvet revolution) نوعي دگرگوني بدون خونريزي و يا برانداري به روش غير خشنونت آميز( براندازي نرم) است. بنابراين، انقلاب رنگين نوعي سرنگون کردن حاکميت و جابجايي قدرت به وسيله تحولات سياسي است. همگي انقلاب هاي رنگين (به جز قرقيزستان( بدون استفاده از ابزارهاي خشونت‌آميز و طي راهپيمايي خياباني و با نقش محوري رسانه هاي مخالف دولت موجود و رسانه هاي خارجي به پيروزي رسيدند. و ثقل زماني در انجام انقلاب هاي رنگين انتخابات مي‌باشد بدين صورت که با اعلام تقلب در انتخابات از سوي مخالفان توسط رسانه دو هدف عمده؛ ابطال انتخابات و برگزاري مجدد آن، با ناظرين بين المللي پيگيري مي‌شود و از اين طريق يک نظام سياسي و اعتماد به آن و يا يک دولت مستقر به چالش کشيده مي شود. بررسي نحوه وقوع سه مورد انقلاب رنگي يعني انقلاب مخملي در گرجستان، انقلاب نارنجي در اوکراين و انقلاب لاله اي در قرقيزستان ما را به ا لگو و مسير مشترک و مشابهي که در تمام آنها دنبال شده است مي رساند. به خاطر جوسازي وسيعي که در اثر حمايت آمريکا و غرب حول يک انتخابات ( مجلس يا رياست جمهوري ) و توسط رسانه به راه افتاده است، کنترل کار از دست رهبران موجود خارج مي شود و قدرت به شيوه اي کنترل شده به اپوزيسيون طرفدار غرب اين کشورها منتقل مي شود. مطلبي که از ” يان ترا ينور ” در ” گاردين ” آمده است در اين رابطه بسيار گويا ست : ” … اگر چه فاتحين انقلاب نارنجي اوکرايني ها هستند، ليکن کارزار آن، کارزار بسيار پيشرفته که با رسانه و تبليغات بسيار عالي در ? کشور انجام گرفت. همچنين مازيار بهاري فارغ‌التحصيل رشته‌هاي علوم سياسي و سينما از دانشگاه کانادا، مستندساز تلويزيوني و خبرنگار شبکه ? انگليس در بررسي ماهيت واقعي انقلاب رنگين و نقش رسانه موثر مي گويد: «انقلاب‌هاي رنگين در حقيقت انقلاب‌هاي رسانه‌اي هستند و جريان رسانه‌اي غرب را بايد در بستر چنين انقلاب‌هايي ارزيابي کرد و تجربه اوکراين و گرجستان و قرقيزستان و آنچه قرار بود در ميانمار رخ دهد، نشان داد که انقلاب‌هاي مخملي در اين کشورها در سايه فعاليت‌هاي رسانه‌‌اي پيگيري شدند. رسانه‌هاي بين المللي زمينه‌ساز چنين انقلاب‌هايي هستند و بدون حضور رسانه‌ها وقوع چنين انقلاب‌هايي امکان پذير نيست و فعاليت‌هاي رسانه اي در اين عرصه نيز از طريق نظرسازي و نظرسنجي و توليد پيام براي کساني که براندازي نرم را پيگيري مي کنند، صورت مي گيرد. وي بر همين اساس از بنگاه سخن پراکني انگليس BBC و شبکه خبري آمريکايي CNN و يورونيوز، نيويورک تايمز و نيوزويک به عنوان نمونه‌هاي ياد کرد که همواره در زمينه جريان سازي و توليد پيام براي جريانات خواهان انقلاب‌هاي رنگين فعاليت دارند.»(نک خبرگزاري فارس،????) مؤلفه ديگر انقلاب‌هاي رنگين تمرکز و توجه به موضوع انتخابات است، جريان معتقد به انقلاب رنگين هميشه خود را قبل از انتخابات، پيروز انتخابات در رسانه معرفي مي‌کند و تاکيد هم مي‌کند که هر چه غير از پيروزي اين جريان رخ دهد، نشانگر بروز تقلب است و رسانه‌هاي غربي هم با حمايت از جريان مذکور تلاش مي‌کنند نظريه فوق را در قالب واقعيت به مردم القاء کنند. اگر در جريان انتخابات طرف مدعي پيروزي راي نياورد، جريان رهبري انقلاب رنگين، شايعه تلقب را مطرح مي‌کند و در چنين شرايطي به دو مؤلفه برگزاري تجمعات غيرقانوني و نافرماني مدني تمسک مي‌جويد و در واقع، چانه‌زني را از خيابان ‌ها آغاز مي‌کند که در انتخابات اخير در ايران هم اين روند طي شد و جريان پيگير انقلاب رنگين با طرح مکرر موضوع ابطال انتخابات که از مهم‌ترين حلقه‌هاي اين زنجيره است، تلاش کرد چرخه مذکور را کامل کند. جريان رسانه‌‌اي غرب کودتاي انتخاباتي را القا مي‌کند. بنابراين تجمعات غير قانوني اساس و ستون انقلاب‌هاي رنگين هستند و در هر کجا که بخواهد چنين انقلابي صورت گيرد، ابتدا تجمعات غير قانوني برپا مي شود. آنچه براي طراحان و عاملان انقلاب‌هاي رنگين اهميت دارد، اين است که تجمعات پوشش رسانه‌اي داشته باشند تا به حالت “بهمن ” درآيند و بر اين باورند که رشد فزاينده تجمعات غير قانوني باعث افزايش پوشش خبري آنها شده و پوشش خبري بيشتر موجب مي شود، تجمعات گسترده‌تر شوند و اين حرکت همين طور رشد مي‌کند و از آنجا که معمولا برپاکننده و هدايت‌گر تجمعات يک فرد است،‌ خبرها به صورت يکجانبه‌ به نفع او منتشر و طرف مقابل بايکوت خبري مي‌شود. اقدام ديگر رسانه‌هاي غربي حمايت از کانديداي جناح غرب‌گرا بود و او و جريان متبوعش را به عنوان پيروز قطعي انتخابات معرفي کردند و پس از انتخابات هم که جريان غرب‌گرا و کانديداي اين جريان نتوانست پيروز شود، بدون توجه به تذکرات مراجع قانوني اقدام به پوشش خبري تجمعات غير قانوني مي کند. و تجمعات را اعتراضات به حقي که مي‌تواند به جنبشي مدني تبديل شود و نظام را براي ابطال انتخابات تحت فشار قرار دهد، مي داند. درتحقيقي با هدف « بررسي عمليات رواني رسانه هاي خارجي در حوادث بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري ايران» نشان داده شده، رسانه هاي خارجي ، به ويژه رسانه هاي انگلستان ( نظير تلويزيون فارسي بي بي سي ، راديو بي بي سي و سرويس جهاني بي بي سي ) و رسانه هاي آمريکا ( به ويژه تلويزيون صداي آمريکا وسايت اينترنتي آن و نيز راديو فردا و شبکه CNN ) . با تدابير از پيش انديشيده شده، عمليات رواني گسترده اي را عليه جمهوري اسلامي طراحي و اجراء نموده اند.(الياسي،????) ? آن رسانه ها با استفاده از اصولي نظير تکرار ، ادعا ، سرايت ، حيثيت منبع ، القاء و بهره گيري از فنوني نظير تهييج ، دروغ بزرگ ، شايعه ، نامگذاري ، تبخير ، تشابه و تداعي ، بزرگ نمايي ، تحقير ، تخدير ، تقطيع و غيره مي کوشيدند ( و همچنان مي کوشند ) تا به بزرگ نمايي اعتراضات داخل و خارج ايران بپردازند و آن را به عنوان يک جنبش فراگير اجتماعي ، تحت عنوان « جنبش سبز » به منزله حرکت فراگير مردم ايران عليه نظام معرفي نمايند . ? آن رسانه ها با نمايش مکرر چهره فرمانده ناجا ( سردار مقدم ) و جانشين ناجا ( سردار رادان ) و همزمان ساختن نمايش اين چهره ها با ضرب و شتم چند نفر از معترضان توسط افراد ملبس به لباس پليس ، چنين به مخاطبان القاء مي کردند که عامل اصلي خشونت هاي رخ داده در روزهاي بعد از انتخابات ، اين دو نفر هستند . آن رسانه ها حتي پا را از آن فراتر گذاشته و به اين دو نفر نصيحت مي کردند که « تا دير نشده دست از اعمال خشونت آميز برداريد و به مردم بپيونديد ». به عنوان مثال ، عليرضا نوري زاده ( کار شناس ثابت تلويزيون صداي آمريکا ، العربيه ، روژهه لات و برخي ديگر از شبکه هاي تلويزيوني ) در چند برنامه خود، خانواده سردار رادان رامخاطب قرار داده و اظهار مي داشت : « نگذاريد بيش از اين کار نامه سردار رادان سياه شود ، به او بگوئيد آنهايي که او دستور دستگيري و قتل آنها را صادر کرده است ، فرزندان نانواي محل ، بقال سرکوچه ، خدمتگذار مدرسه و همشهريا ن شما هستند … به او بگوئيد بيش از اين اسباب خجالت و شرمساري شما را فراهم نسازد و…. ». همزمان با پخش اين سخنان ، تلويزيون هاي مورد استفاده نوري زاده ،صحنه قتل ندا آقا سلطان ، صحنه تيراندازي به سوي معترضان ، ضرب و شتم چند جوان توسط نيروهاي يگان ويژه و جز آن را نمايش مي دادند . ? رسانه هاي مورد بررسي ( به ويژه بي بي سي و صداي آمريکا ) در روزهاي پس از انتخابات از ابتکارات و يزه اي نيز استفاده نمودند . چه ، زماني که خبرنگاران و گزارشگران آنها از ادامه فعاليت در ايران باز ماندند ، بلافاصله از خبرنگاران ، عکاسان ، گزارشگرا ن و فيلمبرداران « آماتور » استفاد ه کردند . اين افراد آماتور به سرعت اخبار و گزارشات مربوط به کنش هاي اعتراض آميز داخل ايران را به آن شبکه ها منتقل مي نمودند و آن رسانه ها نيز بلافاصله مبادرت به پخش آن مي کردند . اين گزارشگران آماتور ، که در سراسر ايران سازماندهي شده اند ، در طول ? ماه پس از انتخابات صدها گزارش تصويري ، تلفني و نوشتاري براي شبکه هاي خارجي تهيه و ارسال نمودند . ? استفاده فراگير از کار شناسان متخصص، از جمله ابتکارات ديگر رسانه هاي فارسي ، و غير فارسي ، خارجي بود . در طول ?? روز پس از انتخابات، دو شبکه تلويزيوني صداي آمريکا و بي بي سي با بهره گيري از بيش از ??? کار شناس صاحب نام ايراني مبادرت به تهيه ، فرمول بندي و معرفي روشهاي انجام اعتراض عليه نظام نمودند . به عنوان مثال آن دو تلويزيون ، همزمان در برنامه اي تحت عنوان « بيست سال رهبري آيه الله خامنه اي » با بهره گيري از کار شناساني همچون مهدي خزعلي ، عبدالکريم لاهيجي و محمد سلامتيان ، تبليغات وسيعي را عليه رهبر انقلاب به راه انداختند . آن تلويزيون ها همچنين درچند برنامه متوالي ديگر به تبليغ عليه نيروهاي نظامي و انتظامي پرداختند و چنين به مخاطبان القاء کردند که « کشور توسط سپاه و فرماندهان ناجا اداره مي شود » . ? سويچ محل پخش برنامه هاي راديو يي و تلويزيوني آمريکا و بي بي سي از هات برد بر روي تمام « ست هاي » ديگر ( به ويژه نايل ست ) ، در مدت زمان اندکي پس از فيلتر شدن آنها در ايران ،نشا ن داد که آن شبکه ها پيش از انتخابات خود را براي پوشش گسترده اعتراضات مهيا نموده بودند . ? استفاده از عباراتي نظير « دولت کودتا » ، « مرگ جمهوري » ، ن جمهوري ولايت فقيه »، « مهندسي انتخابات » ، « ديکتاتور » ، « پايان جمهوري و شروع دوران حکومت اسلامي » و تشبيه مسئولان کشور به « موسوليني » ، « استالين »و « هيتلر » و نيز تکرار مکرر عبارات « جنبش سبز » ، « جنبش اعتراضي مردم ايارن » ، و « جنبش مدني »وجز آن ، از جمله ترفند ها و روشهايي بود که شبکه هاي بي بي سي ، صداي آمريکا ، CNN ، العربيه و الجزيره با بهره گير از آنها مي کوشيدند تا بر افکار عمومي داخل و خارج ايران تاثير بگذارند . ? نظر سنجي هاي به عمل آمده در اروپا و آمريکا بيانگر تاثير آن رسانه ها در « دستکاري افکار عمومي » و « تهييج » ملت ها و دولت هاي آمريکايي و اروپايي عليه ايران است . همچنين ، برخي شواهد نشان مي دهد که در روزهاي پس از انتخابات از تعداد مخاطبان رسانه ملي به صورت معنا داري کاسته شده و بر تعداد مخاطبان و استفاده کندگا ن از رسانه هاي بيگانه افزوده شده است . ? خلاصه آنکه ، بررسي رسانه هاي خارجي آشکار ساخت که پس از انتخابات، کشورهاي اروپايي وآمريکايي از تمام توان رسانه اي ، و حتي ديپلماتيک ، خود بهره گرفتند تا مردم ايران را ترغيب به انجام يک کنش فراگير اجتماعي عليه نظام بنمايند و افکار عمومي جهان را براي حمايت از آنان تهييج نمايند . ذکر برخي شواهد درستي اين ادعا را نمايان مي سازد : ? جستجو گر گوگل بلافاصله پس از انتخابات ،نرم افزار مترجم خود را فعال نمود تا امکان ترجمه پيام هاي فارسي به زبان هاي ديگر ، و يا از زبان هاي ديگر به فارسي ، را فراهم سازد ، اقدامي که قرار بود چند ماه بعد صورت گيرد . ? سايت هاي تويتر و فيس بوک امکان بهره گيري فزون تر را براي کار بران ايراني فراهم ساختند . بگونه ايکه اين دو سايت به رسانه اي براي معترضان تبديل شدند . ? شبکه تلويزيوني بي بي سي از روز انتخابات تا چند روز پس از آن برنامه هاي خود را از ? ساعت به ?? ساعت افزايش داد . ? روساي چند کشور اروپايي و آمريکا به صورت مستقيم عليه نظام موضع گيري کردد و شايعه تقلب در انتخابات را به عنوان واقعيت به شهروندان خود معرفي نمودند . ? بلافاصله پس از قتل کساني همچون ندا آقا سلطان ، صحنه قتل در هزاران سايت و رسانه خارجي انعکاس يافت .  قدرت هاي بزرگ رسانه اي واقعيت اين است که تا دهه ???? بخش خصوصي، نقش چندان در اداره و يا مالکيت رسانه هاي گروهي نداشتند. به همين دليل پديده خصوصي سازي پديده جديدي است. در اوايل دهه ?? با فشارهاي بانک جهاني، صندوق بين المللي پول و دولت آمريکا، همراه با پيشرفت در رشته رايانه و ماهواره، رسانه هاي دولتي در نقاط مختلف جهان خصوصي شدند و يا به بخش خصوصي، سرمايه داران بزرگ اجاره داده شدند که در اين عرصه سرمايه گذاري کنند، يا به زبان ديگر اين عرصه را در قبضه خود درآورند. اين پديده عرصه خصوصي سازي رسانه هاي گروهي در وهله اول در آمريکا صورت پذيرفت و متعاقب آن در ديگر نقاط مختلف جهان مانند اروپا، کانادا و غيره دنبال گرديد. اين مسئله تا جايي پيش رفت که امروزه فقط چند کارتل بزرگ خبري است که افکار عمومي جهان را آن طور که اين رسانه ها مي خواهند، شکل مي دهند. به عنوان مثال نورمن سولومون نويسنده کتاب « نشانه گيري عراق، چيزي که رسانه هاي گروهي به تو نمي گويند» مي نويسد که: «در سال ???? و بعد از جريان خصوصي سازي، ?? شرکت بزرگ رسانه اي در آمريکا وجود داشت. اين عدد به ?? شرکت در سال ????، ?? شرکت در سال ????و بعدها اين عدد به ? شرکت تقليل پيدا کرده است.» البته اين ادغام سازي ها همچنان ادامه دارد و ديري نخواهد پاييد که اين رغم به يک يا دو تقليل يابد. اين غول هاي خبري نه فقط به وسيله تلويزيون که از طريق فيلم، روزنامه، کتاب، موسيقي، پارک هاي تفريحي، ماهواره و اينترنت هر روز افکار عمومي جهان را در قالب هاي مختلف به آن سوي که دوست دارند و مي خواهند هدايت مي کنند. گرنويل ويليامز، در سال ???? در يک گفتگوي تلويزيوني در سي ان ان مي گويد: «رسانه هاي گروهي سراسري مي رود که به بزرگترين و مسلط ترين شرکت صنعتي قرن ??، شرکت هايي با چنان قدرت عظيم که در واقع ممکن است از قدرت دولت ها هم بيشتر باشد، تبديل شوند». رسانه هاي گروهي را طبق وابستگي آنها به دولتها مي توان به طور خيلي کلي به دو دسته تقسيم کرد. دسته اول رسانه هايي که مستقيماً توسط دولت ها اداره مي شوند. اين دسته از رسانه ها نمي توانند مستقل عمل کنند و سياست هاي حاکم بر آنها همانا سياست هاي مربوط است. به زبان ديگر اين دسته از رسانه ها کاملاً وابسته هستند. دسته دوم را رسانه هايي تشکيل مي دهند که مستقيماً و يا ظاهراً وابسته به دولت ها نيستند. نداشتن وابستگي مستقيم اين دسته از رسانه ها به دولت ها باعث مي شود که اين دسته از رسانه ها خود را مستقل و بي طرف قلمداد کنند. اين دسته از رسانه ها را مي توان از لحاظ قدرت مالي و نفوذ و برد خبري به دو دسته تقسيم کرد؛ گروه اول رسانه هاي گروهي هستند که به خاطر محدوديت هاي مالي قدرت چنداني در شکل دادن افکار عمومي جهان ندارند. برد خبري اين گروه از رسانه ها معمولاً محدود بوده و در بيشتر مواقع در يک کشور و يا يک منطقه خلاصه مي شود. گروه دوم رسانه هاي بزرگ خبري هستند که با توان مالي نامحدود خود، قدرت رسيدن به اقصا نقاط اين کره خاکي را دارند. اين گروه از رسانه ها يا کارتل هاي بزرگ رسانه اي به دليل قدرت مالي بالا، اين توان را دارند که همه کره زمين را تحت پوشش خبري خود قرار دهند و نقش مستقيمي در شکل دادن افکار عمومي يک کشور و يا يک منطقه و بلکه همه جهان دارند. از همين رو جا دارد که اهميت بيشتري به اين دسته از رسانه هاي گروهي داده شود و در وهله نخست اين گروه از رسانه ها معرفي و مورد بررسي قرار گيرند. شرکت هاي بزرگ و عمده رسانه اي که به دليل برخورداري از سرمايه هاي بزرگ قادرند، خبرنگار در همه جهان داشته و اخبار را مستقيماً پخش کنند و مي توانند، در شکل دادن به افکار عمومي جهان نقش بسيار زيادي داشته باشند عبارتند: ?- آمريکن اون لاين- تايم وارنر(AOL-Time Warner) تايم وانر در سال ???? با يکي شدن دو شرکت عظيم رسانه اي، تايم و وارنر کمونيکشن، تبديل به بزرگترين شرکت رسانه جهان گرديد. در سال ????، امريکن اون لاين، بزرگترين شرکت اينترنتي جهان با خريد تايم وارنر به قيمت ??? بيليون دلار تبديل به بزرگترين شرکت رسانه اي روي کره زمين گرديد. کانال هاي تلويزيوني سي. ان. ان.(C.N.N)، ت.ب. اس(TBS) شبکه کارتون تي. ان. تي (TNT) و فيلم هاي کلاسيک ترنز از جمله کانال هاي مهم اين شرکت به شمار مي روند. در ضمن اين شرکت يکي از بزرگترين شرکت هاي چاپ کتاب در جهان به شمار مي رود، امريکن اون لاين- تايم وارنر علاوه بر انتشارات عظيم کتاب و برخورداري از ?? شرکت انتشار کتاب، محل انتشار صدها مجله، و حدود ??? ميليون خواننده مجله در تمام کشورهاي جهان، توليد فيلم با سه شرکت فيلم سازي، موسيقي و تلويزيون در سراسر جهان و دراي سوپرمارکت هاي بزرگ در ?? کشور جهان است، و حدود ????? نفر در اين شرکت ها کار مي کنند. ?- والت ديسني(THE Walt Disney) شرکت والت ديسني، دومين شرکت بزرگ رسانه اي در سطح جهان است. شرکت والت ديسني از نظر تاريخي به عنوان مشهورترين شرکت تفريحي در سطح جهان شناخته شده است. در سال ???? براي اولين بار اين شرکت اقدام به سرمايه گذاري در بخش هاي فيلم سازي و تلويزيون نمود و با خريد شرکت کپيتال ستيزآ.پ.سي، به قيمت ?? بيليون دلار در سال ???? به يکي از بزرگترين شرکت هاي رسانه اي تبديل گرديد. شرکت والت ديسني علاوه بر سرمايه گذاري در بخش رسانه هاي گروهي، در حيطه نفت و گاز هم سرمايه گذاري هاي کلاني کرده است. والت ديسني طي قراردادي ده ساله با مک دونالد، اجازه استفاده از ميکي مووس را به مک دونالد براي بسته غذا به بچه ها داده است. علاوه بر اين، دو شرکت دارد که در تهيه فيلم هاي سرگرمي و تفريحي از جمله«چه کسي مي خواهد ميليونر شود» فعاليت مي کنند. شرکت والت ديسني، همچنين مالک ?? هتل بزرگ با بيش از ????? اتاق در سراسر جهان است. اين شرکت دو شرکت بزرگ کشتيراني، ??? سوپرمارک بزرگ در سطح جهان و يک انيستيتو بهنام ديسني انيستيتو را در تصاحب خود دارد. ?- ويکوم (Viacom) ويکوم يکي ديگر از شرکت هاي بزرگ رسانه اي جهانبا ????? مستخدم است. شبکه تلويزيوني سي. بي. اس(C.B.S) با چيزي حدود ??? ايستگاه تلويزيوني در آمريکا و جهان، ام. تي. وي(M.T.V) با ??? ميليون بيننده در سراسر جهان و نيکل اوداون(Nickelodeon) با چيزي حدود ??? ميليون بيننده از کانال هاي مشهور اين شرکت به شمار مي روند. شرکت سينمايي پارامونت داراي ??? سالن سينما با ??? پرده در کانادا است. شرکت سينمايي يونايتد اينتر ناشيونال داراي ??? سينما در اروپا، ژاپن و آمريکاي جنوبي است. اين شرکت داراي ??? کانال راديويي در ?? شهر امريکا و ? پارک تفريحي مي باشد. ?- برتلسمن(Bertlesman) شرکت رسانه اي برتلسمن با کارکناني برابر با ????? نفر از جمله بزرگترين شرکت هاي رسانه اي دنيا به شمار مي رود. شرکت برتلسمن بزرگترين شرکت انتشار کتاب را در سطح جهان را دارد. گروه انتشاراتي رندام يکي از شرکت هاي انتشاراتي برتلسمن، حدود يک ميليون کتاب هر روز پخش مي کند. اين شرکت علاوه بر انتشار کتاب، داراي شبکه اي جهاني و تلويزيون، راديو، موسيقي، مالتي مديا و مجلات است. برتلسمن در ?? کشور جهان شرکت هاي توليد موسيقي دارد و ?? شبکه تلويزيوني و ?? ايستگاه راديويي در ?? کشور جهان دارد. اين شرکت مجلات زيادي از جمله نشنال جئوگرافي را چاپ و پخش مي نمايد. اين شرکت بيش از ???? کتاب و مجله علمي شامل پزشکي، سيکولژي، فيزيک، مديريت، اقتصاد و غيره در سال منتشر مي کند. حدود ?? مجله توسط اين شرکت در نقاط مختلف جهان منتشر مي گردد. ?- نيوزکورپوريشن(News Corporatipn) شرکت استرالياي الاصل نيوز که کورپوريشن يکي ديگر از شرکت هاي بزرگ رسانه اي جهان است. اين شرکت بعد از سال ????، زماني که مالک شرکت ربرت مردوک براي سرمايه گذاري هر چه بيشتر در آمريکا با مشکل مواجه شد به تابعيت آمريکا درآمد. از آنجا که قانون آمريکا به شرکت هاي خارجي اجازه نمي دهد که مالکيت بيش از ??% رسانه ها را دارا باشد، مالک اين شرکت به تابعيت آمريکا درآمد. در حال حاضر کانال تلويزيوني فوک(Fox) با ?? ايستگاه تلويزيوني در آمريکا، بزرگترين گروه تلويزيوني در آمريکا محسوب مي شود. اين شرکت روزنامه هاي بسياري در جهان دارد از جمله مي توان از رونامه نيويورک پست در آمريکا، سندي تايمز، و سن در انگلستان و بيش از ??? روزنامه سراسري و محلي در استراليا از جمله ديلي تلگراف و تايمز هفتگي را نام برد. اين شرکت از جمله در ورزش هاي راگ وي، فوتبال و صنعت هواپيمايي سرمايه گذاري کرده و حدود ????? نفر پرسنل دارد. ?- ويوندي يونيورسال(Vivendi Universal) ويوندي يونيورسال بزرگترين شرکت رسانه اي اروپايي، يکي ديگر از شرکت هاي بزرگ رسانه اي جهان است. صاحبنظران اقتصادي، اين شرکت را امريکن آن لاين- تايم وارنر اروپا لقب داده اند. فعاليت هاي اين شرکت مانند ديگر شرکت هاي بزرگ رسانه اي و چهارچوب تنگ رسانه اي پا فراتر گذاشته و علاوه بر شرکت هاي تلويزيوني و ماهواره اي در عرصه هاي ديگر از جمله توليد و پخش فيلم، چاپ و انتشار کتاب، پارک هاي تفريحي، توليد و پخش موسيقي و شرکت هاي مخابراتي هم سرمايه گذاري کرده است. اين شرکت داراي ?? شرکت انتشار کتاب است که در سال، حدود ?? ميليون کتاب چاپ و به فروش مي رساند. از جمله شبکه هاي تلويزيوني ويدوئي مي توان شبکه کانال پلوس که شبکه فيلم پولي است با ?? ميليون بيننده در ?? کشور اروپا و بزرگترين کانال فيلم اروپا محسوب مي شود را نام برد. اين شرکت با توليدات هر سال حدود ???? فيلم سينمايي و ?????? فيلم تلويزيوني يکي از بزرگترين توليدکنندگان فيلم هاي تلويزيوني جهان است. در عرصه توليد موسيقي طبق آمار سال ???? اين کشور ??% سهم توليدات موسيقي جهان را داشته است. شرکت توليد موسيقي ويوندي در ?? کشور جهان حضور دارند و تا بحال حدود ?????? آهنگ توليد کرده است. گزارشات رسيده حاکي از اين است که ويوندي يونيورسال و جنرال الکتريک در حال ساختن يک شرکت عظيم رسانه اي و يا به قول گاردين «توليد هيولاي عظيم رسانه اي» هستند.  نتيجه گيري رسانه ها که در ابتدا به عنوان ابزاري ساده براي انتقال معاني مطرح بودند، بدان جا رسيدند که در عصر حاضر با تأسيس شاهراه هاي اطلاعاتي، کل حيات انسان را متحول ساخته اند و معاني تازه اي را از زندگي پديد آورده اند. اين تحول ارتباطات و توسعه فن آوري اطلاعات، منشأ تحولات عظيمي در عرصه قدرت سياسي، اقتصادي و نظامي در جهان گرديد. تقارن اين رويداد با ظهور پيامدهاي منفي نظام سرمايه داري در سطح جهان و ورود بازيگران جديد به عنوان صاحبان قدرت وسائل ارتباطاتي نوين مشکلاتي را براي امنيت و استقلال انساني به وجود آورده است که مي توان آن را به عنوان چالشي جدي فراروي جامعه بشري نام برد. با نگرش ژئوپلتيکي به جهان، روش هاي مختلف شکل گيري، افزايش قدرت و کانون هاي اصلي ان را مي توان توضيح داد. يکي از ديدگاه هاي ژئوپلتيکي، بررسي اطلاعات و نقش فن آوري ارتباطات در شکل گيري قدرت است. امپرياليسم فرهنگي و قدرت ها و کانون هاي بزرگ رسانه اي و ارتباطي براي دسترسي به اهداف خود روش هاي مختلفي را به کار مي گيرند، که نمونه هاي آن را مي توان در مورد انقلاب اسلامي ايران، چگونگي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، مقابله با نهضت هاي آزادي بخش در سراسر جهان و بهره گيري از قدرت رسانه در انقلاب هاي رنگي و براندازي هاي نرم نام برد. ما در سال ???? شاهد ادغام هاي غير قابل تصور و گيج کننده رسانه ها و تشکيل قدرت هاي بزرگ رسانه اي چند وجهي جهان بوديم. اين رسانه ها با قدرت مالي نامحدود خود به يک پديده فراگير جهاني تبديل شده و نقش جدي و مستقيمي در شکل گيري افکار عمومي بر عهده دارند. آمريکن اون لاين، تام وارنر، ديسني، ويکوم، برتلسمن، نيوزکوپوريشن و ويوندي يونيورسال را مي توان به عنوان شش شرکت عمده و بزرگ رسانه اي جهان نام برد. کتابنامه ?? اسميت، آنتوني، ژئوپلتيک اطلاعات، ترجمه ايرج پاد، تهران، انتشارات سروش ????? ?? بشريه، حسين، نظريه هاي فرهنگ در قرن بيستم، تهران، نشر طلوع آزادي، ???? ?? تامپسون، جان. ب. رسانه ها و مدرنيته، ترجمه مسعود اوحدي، تهران، انتشارات سروش، ???? ?? تامليسون، جان، جهاني شدن و فرهنگ، ترجمه محسن حکيمي، تهران، نشر فرهنگ و انديشه، ???? ?? جانستون، آرجي و تيلور، پيترجي و واتس، مايکل جي، جغرافياي تحول جهاني، مترجم دوره عالي جنگ سپاه، تهران، ????? ?? خادمي، مجيد، جزوه ژئوپلتيک اطلاعات، تهران، دروه عالي جنگ سپاه، ????? ?? رابرتسون، رونالد،«جهاني شدن، تئوري هاي اجتماعي و فرهنگ جهاني» ترجمه کمال پولادي، تهران، نشر ثالث، ???? ?? رزاقي، افشين، نظريه هاي ارتباطات اجتماعي، تهران، نشر پيکان، ????? ?? شيلر، هربرت، امپرياليسم فرهنگي، ترجمه احمد ميرعابديني، تهران، انتشارات سروش، ????? ??? ??? صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، چکيده مقالات همايش بين المللي دين و رسانه، تهران، دفتر پژوهش هاي راديو، ????? ??? صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، فصلنامه پژوهش و فرهنگ، شماره ?? و ??، تهران، نشار معاونت تحقيقات و پژوهش، ????? ??? موسسه فرهنگي مطالعاتي و تحقيقاتي ابرار معاصر، جنگ نرم، جلد ? و ? ، تهران، ????? ??? مجموعه مقالات ?، رويارويي فرهنگي ايران و غرب در دوره معاصر، تهران، انتشارات سروش، ????? ??? مجموعه مقالات ?، رسانه و فرهنگ، تهران، انتشارات سروش، ????? ??? محسنيان راد، مهدي، ارتباط شناسي، تهران، انتشارات سروش، ????? ??? وبستر، فرانک، نظريه هاي جامعه اطلاعاتي، ترجمه مهدي داودي، تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، ????? ??? ويلکن، پيتر، اقتصاد سياسي ارتباطات جهاني و امنيت انساني، ترجمه مرتضي بحراني، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردي، ????? ??? تروتسکي، لئون« تاريخ انقلاب روسيه» جلد اول، نشر فانوسا، ???? ??? کولايي، الهه « افسانه انقلابهاي رنگي » موسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار معاصر، تهران،???? ??? خبرگزاري فارس« مشروح نشست خبري مازيار بهاري خبرنگار شبکه ? انگليس» تهران،???? ??? عبدالله خاني، رويکردها و طرح‌هاي آمريکايي درباره ايران، توسعه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين‌المللي ابرار معاصر ايران، تهران، ???? ??? تافلر،الوين« موج سوم» ترجمه شهيندخت خوارزمي،نشر نو،تهران،???? ??? ساموئل،هانتينگتون«موج سوم دمکراسي» تهران،????  

رسانه هادر عصر ارتباطات واطلاعات يكي از مهمترين ابزارهاي دسترسي به اهداف تلقي ميشوند

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

چه او می گوید باید با واقعیت های وضعیتی مفروض انطباق داشته باشد. مدیریتی که او اعمال رسانه ها در عصر ارتباطات و اطلاعات یکی از مهم ترین ابزارهای دسترسی به اهداف تلقی می شوند. از این رو بعد از جنگ جهانی دوم استقبال وافری از رسانه ها صورت گرفت و سازمان های ارتباطی همراه با مقوله مدیریت آن هم از طریق مطالعه و پیدا کردن قواعد، تشکیل شد. علم مدیریت، علم استفاده از منابع محدود برای رسیدن به خواسته های نامحدود است، باید در ابتدا خواسته ها را بشناسیم و اطلاعات وسیعی از داده ها و نیازهایمان به دست آوریم. مدیریت رسانه بحثی ضروری است که در عین بهره گیری از نظریه های مدیریت و رسانه جایگاه مستقلی می یابد.

اتولربینکر، در ارتباطات اقناعی، رسانه های ارتباطی را مسیرهایی می داند که از طریق آنها پیامی به مخاطبان می رسد. با این مفهوم، رسانه باید تا حد مطلوب به مثابه گذرگاهی بی مقاومت برای پیام ها عمل کند. پس، رسانه می تواند رادیو و تلویزیون، روزنامه و مجله و هر مسیر ارتباطی برای کسب خبر باشد. بحث جدیدی که کارشناسان ارتباطات به آن می پردازند مدیریت رسانه ای است. مدیریتی که افراد با توجه به معنا و تعریف مدیریت و اداره رسانه برعهده می گیرند. این مدیران باید، علاوه برداشتن هنر مدیریت، هنر انتقال و اقناع را داشته باشند.

مدیریت رسانه ای به نظر کارشناسان بر دو نوع است:   مدیریت بر رسانه ها   -   مدیریت در رسانه ها

مدیریت بر رسانه ها

این نوع مدیریت نظام حقوقی رسانه را در جامعه تدوین می کند و در آن روابط بین رسانه ها و مخاطبان را بیان می کند. در این نوع مدیریت نظام حقوقی، اخلاق حرفه ای رسانه ای نیز ترویج می شود. این نوع مدیریت در مقام عقل کل عمل می کند؛ عقل کلی که تمامی اعصاب و نظام های رسانه ای را در کنترل دارد. این مدیریت اغلب دولتی و یا صنفی است که قدرت اعمال مدیریت را نیز دارد. انجمن صنفی روزنامه نگاران، روزنامه نگاران بدون مرز و خبرنگاران آزاد از جمله این نوع مدیریت ها هستند. وظیفه این نهادها و واحدها، اعطای هدایا، جوایز و تأکید و نظارت است. این واحدها آموزش لازم را به اعضا می دهند و فرهنگ خاص خود را ترویج می کنند.

مدیریت در رسانه ها

در این نوع مدیریت، افرادی مسئولیت را برعهده می گیرند. این مدیریت نیز مسئولیت تعیین و تحقق اهداف، برنامه ریزی ، سازمان دهی، به کار گماردن نیروی انسانی ، رهبری و نظارت را در رسانه برعهده دارد. این مدیران براساس آموزش های منظم و دانشگاهی، یا در برخی موارد نادر، بر مبنای روش های تجربی و یا سیاست های موجود در جامعه، هدایت و مدیریت یک رسانه را به عهده می گیرند. در این نوع مدیریت نیز، مدیر در مقام سرپرست اعمال قدرت می کند.

مدیریت رسانه ای

پژوهشگران مدیریت ارتباطات برآنند که مدیر رسانه در طیفی قرار دارد که یک سوی آن اعمال قدرت است و سوی دیگر آن اعمال آزادی است. مدیر هر قدر از اعمال قدرت دور می شود به آزادی نزدیک تر می شود و بالعکس.

در نمونه اعمال قدرت محض، به نظر لیکرت، در نظام آمرانه یا مستبد (Telling) همه چیز به دیگران دیکته می شود و نهایتاً به انحصار (Monopdy) می انجامد. مثال بارز آن در دوران آلمان نازی دیده شده است که معمار مسلم آن، وزیر تبلیغات آلمان، گوبلز بود. در این دوران است که نظریه سبع یعنی رسانه انحصار پیام را به خود اختصاص داده بود. بدین صورت که محیطی چند صدایی به وجود آورده بودند، اما افراد از این چند صدایی تنها یک صدا را، که همان هدف حکومت و نظام بود، می شنیدند و مخاطبان نیز فقط به این صداها باید گوش فرامی دادند، بدین صورت بوده و هست که اندیشه انسانها تسخیر می شود.

مدیریتی را که در این طیف، در بخش اعمال آزادی قرار دارد، می توان در کشورهای غربی و آمریکا جست وجو کرد. اگرچه این آزادی مدیریت که در رسانه های این کشورها بیان شده به ظاهر چندصدایی است، اما در باطن انحصار مطلق است. در این جوامع با این که، بر اساس نظریه جریان آزاد اطلاعات هر کسی حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که عقاید خود را بدون بیم و اضطراب بیان کند، اما در باطن، کسانی می توانند از رسانه استفاده کنند که ویژگی های مورد نظر سرمایه داری را دارا باشند. اما قطب دیگری از جوامع و نظامها هستند که مدیریت رسانه هایشان سعی در تلفیق این دو طیف قدرتمند و آزادی را دارد، یعنی این که صلاحیت خود را بر اساس موقعیت های زمانی و جهانی ارزیابی می کنند و سعی در ادغام آن دارند. این نوع هدایت های رسانه ای را می توان در برخی از کشورهای غیرمتعهد و اسلامی، از جمله ایران، مشاهده کرد. در این نوع مدیریت نه حاکم سخنور مطلق است و نه جامعه آزادی کامل دارد.

دروازه بانان خبر که اخبار را ویرایش می کنند، مدیران ارشد، مدیران اجرایی و ستادی یعنی سردبیران و دبیران و خبرنگاران هستند که در سه جامعه فرضی وجود دارند. در جامعه اول، دروازه بانان تنها به اخبار و گزارش هایی اجازه نقل و انتقال می دهند که حکومت می خواهد. در جامعه دوم، دروازه بانان فقط به اخباری که به نفع نظام سرمایه داری است اجازه پخش می دهند. در جامعه سوم هم بر اساس مصلحت نظام این حق داده می شود.

اما باید در سه جامعه مواردی رعایت شود. ائولربینکر می گوید پیام گذار درک می کند که آن می کند نمی تواند به گونه ای باشد که هر چیزی اجرا شود، در حالی که چیز دیگری گفته می شود. پیام گذاران باید به انعکاس تصمیم هایی بپردازند که عملاً اتخاذ شده است. به همین دلیل است که آنها باید در ارتباط تنگاتنگ با مدیران اجرایی انجام وظیفه کنند. اما برای یک سازمان رسانه ای الزامی است که تا حد امکان رابطه تنگاتنگی بین ارتباطات و عملیات خودش به وجود آورد. قصور در اجرای چنین کاری است که منجر به ناهماهنگی میان حرف و عمل می شود و به از میان رفتن اعتبار و اعتماد نزد مردم می انجامد. بینکر می گوید تقارن میان حرف و عمل تأثیر ارتباطات را افزایش خواهد داد. برای این که رسانه ای با مدیریت درست بخواهد به اهداف نظام و سازمان خود دسترسی یابد، باید جوانب بسیاری را مورد توجه قرار دهد

مدیریت رسانه در جریان غرب

هنوز رشته ویژه ای با عنوان «مدیریت رسانه ای- رادیو تلویزیون» که بتوان آن را هم شأن سایر رشته ها و گرایش های مدیریتی مثل مدیریت صنعتی، مدیریت بازرگانی، مدیریت اداری، مدیریت منابع انسانی، مدیریت ورزشی، مدیریت آموزشی، مدیریت مهندسی یا صنایع، مدیریت فناوری مدیریت انتقال فناوری، مدیریت کشاورزی، مدیریت رفاه، مدیریت بیمارستان، مدیریت راهبردی، مدیریت نظامی یا مدیریت تولید فیلم (زیرشاخه ای از کار رسانه) دانست و شأن مستقلی برای آن قائل شد، معرفی نشده است.

در رشته های ارتباطات و علوم ارتباطی و رسانه ای در برخی از کشورها، واحدهای علمی مدیریت (مدیریت) عمومی، راهبردی، برنامه ریزی، مدیریت پروژه های تولیدی، مخاطب شناسی، روزنامه نگاری و فعالیت های خبری برای دانشجویان تدریس می شود. بنابراین فارغ التحصیلان این رشته ها می توانند همانند افرادی که دوره های کارشناسی (BS) یا کارشناسی ارشد (MS) مثلاً مدیریت رفاه یا مدیریت صنعتی را طی کرده اند، ضمن آشنایی کلی با علوم و فنون مدیریت، با عناصر دخیل در موضوع و حوزه های تخصصی مرتبط نیز آشنا شوند و هنگام کار، رأساً تلفیقی مناسب از کاربرد فنون مدیریت در حوزه عملیاتی خود ایجاد کنند. نگاه غالب غربی به مدیریت و فنون کاربردها و علوم وابسته به آن، همچنان از دیدگاه کسب وکارانه برمی خیزد، چنان که این مفهوم، یعنی مدیریت به مفهوم علمی آن، در فهرست (MENU) جست وجوگر yafro در اینترنت، زیرشاخه کسب وکار و اقتصاد Busi ness&Economy قلمداد شده است، نه زیرشاخه علوم اجتماعی و انسانی. پس، نگاه غالب در جهان به مدیریت نگاهی اقتصادی است و این نگاه، لزوماً با دیدگاه مدیریت کلان رسانه های ملی و دولتی، خیلی سازگار نیست. تفاوت این دیدگاه، به ویژه در رسانه ای مثل صدا و سیما و سایر رسانه های ملی که هدفشان کسب سود و حرفه اقتصادی نیست- نه این که تمایلی به افزایش درآمدهای خود نداشته باشند- در نوع و نحوه مدیریت آن آشکار می شود.

انواع رسانه، مالکیت و مدیریت

اصولاً نوع اداره و وضعیت حقوقی و ماهیت رسانه های رادیو تلویزیونی در جهان سه نوع است؛

گروه اول، سازمان دولتی (governmental) هستند که کل درآمد و اعتبارات آنها را دولت و حکومت پرداخت می کند و از نظر سیاست کار، خط مشی و محتوای برنامه ها، وابسته به حکومت و دولت هستند، خواسته ها و مقاصد آنها را تأمین می کنند و سلسله مراتب آنها را نیز حکومت مشخص می کند.

گروه دوم، سازمانهای عمومی یا ملی (Public or nationd ) هستند که ضمن دریافت کمک های حکومتی و دولتی، هزینه های خود را از محل پرداخت های عمومی و حق اشتراک مردمی تأمین می کنند و دولت در حد نظارت با آنها ارتباط دارد. به سخن دیگر، قوانین و مقررات و ضوابط آنها را نهادهای مردمی و دموکراتیک و نه دستگاه و شخصی خاص، وضع می کنند و رعایت نکردن این قوانین پاسخگویی به نهادهای ملی و مردمی را در پی دارد.

گروه سوم، سازمان های رادیو تلویزیونی خصوصی و تجارتی (privateand commevical) هستند که ضمن تبعیت از مقررات عمومی، رأساً در برابر عملکرد خود مسئولند و هزینه های آنها، صرفاً از محل درآمدهای اختصاصی (اشتراک کابلی و کارتی، آگهی های بازرگانی و حمایت تجارتی و فروش محصولات) تأمین و تدارک می شود که وضعیت حقوقی آنها نیز تابع مقررات بازرگانی و قوانین تجارتی است.

مالکیت گروه اول رسانه ها به حکومت و دولت، مالکیت گروه دوم رسانه ها به مردم و مالکیت گروه سوم رسانه ها به اشخاص حقیقی یا حقوقی خصوصی، تعلق دارد. هر نوع از این مالکیت ها، در شیوه اداره، میزان پاسخگویی و کیفیت آن به مردم و نحوه انتصاب یا انتخاب مدیران، چارچوب حاکم بر ضوابط و مقررات، شیوه نظارت و مسائلی از این دست که در «مدیریت» ملاحظه می شوند، تأثیر دارند و تعیین کننده اند. اگرچه مالکیت های نوع اول و دوم به نوعی مالکیت عمومی تلقی می شوند، یا به عبارتی تعلق به «بیت المال» دارند، میزان دخالت و نظارت عمومی نحوه اداره آنها را متفاوت می کند و مدیریت رسانه به خصوص وجوه سیاستگذاری آن، مستقیماً با همین شیوه ها مرتبط است.

 

نظريه هاي ارتباط جمعي وعصر ارتباطات

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

 

نظريه‌هاي ارتباط جمعي

1-    نظريه برجسته سازي: رسانه‌ها در انتقال پيام اولويت خاصي قائلند و برخي از موضوعات را پررنگ و برجسته نشان مي‌دهند تا بتوانند بر افكار مردم تاثير بگذارند. يكي از نظريه‌پردازان بنام برنادر كهن معتقد است رسانه‌ها به ما نمي‌گويند چگونه بيانديشيد ولي مي‌گويند به چه فكر كنيد. براساس اين نظريه (برجسته‌سازي) مخاطب پويا ست اما مسئوليت جهت دهي به افكار مردم با رسانه‌هاست.

به عبارت ديگر وظايف رسانه‌ها عبارتند از الگوي آگاهي بخشي (اطلاعات به افراد مي‌دهند) الگوي برجسته‌سازي (يعني مهمترين اطلاعات) سرانجام اولويت بخشي است.

از طرفداران اين نظريه (مك كومس و دونالد شاو)

 

2-    نظريه رضايت و خشنودي (نيازجويي) مخاطبان:the use and gratification

طرفداران اين نظريه (بلور، كاتز، سيورت)

اين نظريه بر دو عامل متكي است :

1-    پويا دانستن  مخاطب (فعال بودن)

2-    چند متغير بودن فرايند ارتباط

اين نظريه مي‌گويد مخاطب به نياز خود آگاه است و در فرآيند انتقال پيام پنج ويژگي را بايد در نظر گرفت:

1-    مخاطب پوياست.

2-    رقابت رسانه‌ها براي تامين نياز مخاطبان الزامي است.

3-    رقابت رسانه‌ها با ساير پديده‌ها براي تامين نياز مخاطبان لازم است.

4-    مخاطب جستجو‌گر است.

5-    مخاطب براي تامين نياز خود آگاهانه رسانه مورد نظر را انتخاب مي‌كند.

رويكرد افراد به اين رسانه‌ها به دلايل زير مي‌باشد:

1-    پاداش آني (شامل افكار، رويدادها، حوادث و غيره).

2-    پاداش آتي (دراز مدت) شام ل مقوله‌هاي آموزشي نياز به شغل، جستجوي آگهي‌ها، استفاده‌هاي آموزشي و فرهنگ‌سازي

 

3-    نظريه هنجاري (الچول): الچول در كتاب عوامل قدرت مي‌گويد مطبوعات مستقل نمي‌توانند وجود داشته باشند رسانه‌هاي همگاني و عوامل آن منافع كساني را كه هزينه‌هاي آنان را تامين مي‌كنند را بر عهده دارند.

 

وي از سه مدل رسانه در جهان ياد مي‌كند.

1-    مدل جهان اول ليبراليسم و سرمايه‌داريست

2-    مدل جهان دوم كشورهاي سوسياليستي  (كمونيست‌ها و كشور شوري)

3-    مدل جهان سوم و در حال توسعه

الچول معتقد است كه در جهان مطبوعات 7 قانون روزنامه‌نگاري وجود دارد كه در كليه نظام‌هاي سياسي و ارتباطي حاكم است.

1-    درتمام نظام‌هاي مطبوعاتي رسانه‌هاي خبري عوامل آن كساني هستند كه قدرت سياسي و اقتصادي را در كنترل خود دارند.

2-    محتواي نظام رسانه‌اي غالباٌ منافع  كساني را تامين مي‌كنند كه هزينه‌هايشان را بپردازند.

3-    تمام نظام‌هاي رسانه‌اي بر اين ادعا پا فشاري مي‌كنند كه به آزادي بيان پايبند هستند. (نوع آزادي بيان متفاوت است).

4-    تمام رسانه‌ها اصل مسئوليت اجتماعي را تائيد مي‌كنند و مدعي هستند كه به نيازهاي مردم و منافع آنها خدمت مي‌كنند.

5-    در دانشكده‌هاي روزنامه‌نگاري، ايدئولوژي‌ها و نظام ارزشي حاكم بر آن جامعه را در جهت كنترل بر رسانه‌ها خدمت مي‌گيرند.

6-    در هر يك از سه مدل مذكور مدل‌هاي ديگر را طرد و منحرف ترقي مي‌كنند.

7-  عملكرد رسانه‌ها غالباٌ با تئورهايي كه براساس آن فعاليت مي‌كنند متفاوت است.

 

معيارهايي كه مدل الچول رسانه‌ها را مورد ارزيابي قرار مي‌دهد عبارتند از:

1-    آزادي

2-    استقلال

3-    نظم و همبستگي

4-    تكثر و دسترسي

5-    كيفيت اطلاع رساني

6-    عيني بودن

 

4-نظريه جامعه توده‌اي: توسط رايت دانيل بل و هاوزر و رايت ميلز

 اين نظريه بر وابستگي متقابل نهادها كه در جامعه اعمال قدرت مي‌كنند و با يك پارچه شدن رسانه با منابع قدرت اجتماعي و اقتدار حكومت تائيد مي‌شود. اين نظريه معتقد است رسانه‌ها با منافع سياسي و اقتصادي گروهي كه قدرت را در كنترل خويش دارند تطبيق دارند. نظريه جامعه توده وار رسانه را علت اصلي و عامل تداوم جامعه دانسته و معتقد است رسانه‌ها دنياي خيالي و غير واقعي را جايگزين دنياي واقعي مي‌سازد.

نظريه هنجاري دنيس مك كوايل 

تقيسم بندي شش گانه مك كوايل از رسانه ها را نام ببريد و يكي را توضيح دهيد.

1. رسانه هاي اقتدارگرا

2. رسانه هاي آزاد

3. رسانه هاي نظام كمونيستي (شوروي سابق)

4. رسانه هاي مسئوليت اجتماعي

5. رسانه هاي ديدگاه هاي توسعه بخش (وحدت گرا)

6. رسانه هاي دموكراتيك (مشاركت اجتماعي)

 

نكته: سيبرت يكي از منتقدان امريكايي بود

 

1. ويژگي رسانه هاي اقتدارگرا

1. در حكومت هاي پادشاهي يا نظام هاي پادشاهي و استبدادي و تك حزبي، اين سيتسم اقتدارگرا حاكم بود.

2.  رسانه ها يكي از ابزارهاي سركوب حاكميت بود كه توسط حكومت ها قلمداد مي شد.

3. عدم استقلال واقعي رسانه ها

4. سانسور شديد

5. رسانه ها تابع قدرت حاكم هستند.

6. رسانه ها خط قرمز را رعايت نمي كنند، اصول اخلاقي و سياسي در نظام حاكم را رعايت نمي كنند و زير سوال مي برند.

7. حمله و توهين به مراجع قدرت به شدت منع شده است.

8. برار انتشار نشريات و مطبوعات نيز به اخذ پروانه است (نظام پيش گيرانه است)