ظریه های ماركسيسم وتوسعه نيافتگي ايران
ماركسيسم سنتي و توسعه نيافتگي ايران ماركسيسم
سنتي بر اين عقيده است كه توسعه نيافتگي ايران در ادوار گذشته بيشتر محصول
هجوم اقوام و قبايل غير متمدن بوده و در سده هاي اخير توسعه نيافتگي ايران
و بطوركلي كشورهاي جهان سوم محصول استعمار يا همان پويش تاريخي است كه به
توسعه جهان سرمايهداري پيشرفته انجاميد.به نظرپل سويزي؛ از همان آغاز،
سرمايهداري از طريق انقياد، غارت، و بهره كشي از كشورها و مناطق خارجي
پيشرفت كرد، نتيجه اين امر انتقال ثروت از پيرامون به كشورهاي مادر بود،
يعني از يك سوي جامعه كهن را در پيرامون از هم پاشاند و آنرا بعنوان يك
قلمرو وابسته از نو سازمان داد، و از سوي ديگر منابع ضروري براي خيز در
كشور مادر را دردست خود متمركز ساخت، اين پويش پي در پي تكرار شده، و درهر
قرني همواره در مقياسي وسيع تر انجام گرفته است . (سويزي؛31).
از ميان ماركسيست هاي سنتي كه به مطالعه در زمينه توسعه نيافتگي ايران پرداختهاند، مشهور ترين آنها پنج نفر از ايرانشناسان روسي (پيگولوسكايا، يابوسكي، پطروشفسكي، استرويوا و بلينتسكي) و فرهاد نٌعماني، اقتصاددان ايراني ميباشند. اين محققين در صدد آن هستند كه تاريخ اجتماعي ايران از زمان فتوحات آريائيها تا پايان سده هيجدهم ميلادي را با تاريخ اروپاي فئودال تطبيق داده و در فراز و نشيب هاي حوادث تاريخي، مراحل تكامل عوامل توليد را شرح داده و موانع ايجاد شده بر سر راه تكامل و رشد عوامل توليد را بازشناسي نمايند. با تطبيق تاريخ ايران با مراحل تكاملي تك خطي، دوره پيش از تشكيل دولت ماد مرحله كمون اوليه تلقي شده و با شكل گيري دولت ماد جامعه ايران وارد دوره برده داري ميشود، با تأسيس سلسله ساسانيان مشخصههاي فئوداليسم نمودار شده، اما با تصرف ايران در قرن هفتم ميلادي به دست اعراب مسلمان براي مدتي روند تكامل عوامل توليد و بواسطه آن توسعه جامعه ايران مختل شده و بعد از مدتي با تضعيف قدرت خلفاي عرب و احياي حكومتهاي محلي اقتصاد ايران گام هاي بلندي در جهت رشد بر ميدارد، (پيگولوسكايا و ديگران ،1354؛82-185) اما پس از گذشت ساليان متمادي بار ديگر انحطاط عوامل توليد به شكل شديدتري با حمله مغولها آغاز ميشود. در اين سالها كه رشد و توسعه كشورهاي اروپاي بواسطه انقلاب صنعتي شتاب گرفته بود، ضعف ايران منجرميشود، اين كشور در معرض اعمال نفوذ اقتصادي و سياسي دول اروپايي و بويژه انگلستان كه كشور سرمايهداري صنعتي بود قرار گيرد. بدين ترتيب پايان قرن دوازدهم هجري و آغاز حكوت قاجار را ميتوان مبدأ تاريخ نوين ايران - يعني حاكميت شرايط نيمه استعماري و تبديل ايران به كشوري وابسته - به حساب آورد. (همان؛629).
گرچه ماركسيستهاي سنتي در ريشهيابي عقبماندگي ايران عوامل خارجي (استعمار و هجوم اقوام بيگانه) را علت اصلي ميدانند، اما برخي از عوامل داخلي را نيز از نظر دور نداشتهاند. اين عوامل داخلي عبارتند از:
الف)تمركز بيش از حد قدرت سياسي كه موجب تضعيف قدرت فئودالهاي محلي ميشد.
ب) جنگهاي خانگي فئودالها ،
ج)حاكميت فئودالها در شهر موجب شد كه تجار بزرگ نتوانند بصورت طبقه متشكل و نيرومند ظاهر شوند(نعماني ،1358؛421)
شيوه توليد آسيايي و توسعه نيافتگي ايران انديشمندان بسياري حول محور تأثير شرايط اقليمي بر زندگي اجتماعي، به مطالعه و تحقيق پرداختهاند و اين مسئله در ديدگاههاي اقليم گرايانه كساني چون ارسطو نيكو لوماكياولي(Niccolo machiavel) ، ابن خلدون، ديويد هيوم و شارل لويي مونتسكيو(Montesquieu) به خوبي مشهود است.(نقيب زاده ،137؛61-66)
كارل ماركس نيز در مطالعات خود به تفاوتهاي ميان ساختار هاي سياسي - اجتماعي جوامع شرقي با جوامع غربي فئودالي پي برده بود، و علت اين تفاوت را منتصب به شرايط اقليمي ميدانست. بر همين اساس براي اولين با در سال 1853م طي نامهاي به دوست و همكار خود انگلس شيوه توليد آسيايي را توضيح داد، انگلس نيز در پاسخ به نامه ماركس، كشف او را تائيد نمود.(علمداري،1385؛181)
ماركس چهار نوع شيوه توليد را در تاريخ بشري ذكر ميكند كه سه نوع: باستاني، فئودالي و بورژوائي، در تاريخ مغرب زمين يكي پس از ديگري شكل گرفتهاند و هر يك داراي خصائص ويژه خود ، و نوع معيني از روابط بين انسانها هستند. برخلاف سه نوع ديگر خصيصه شيوه توليد آسيايي تبعيت بردگان، بندگان و مزدوران از طبقهاي كه مالك ابزار توليدي است نبوده، تبعيت عموم زحمت كشان از دولت مشخصه اصلي اين شيوه توليد ميباشد.(آرون،1381؛ 175) بنابراين تمايز جوامع شيوه توليد آسيائي از جوامع فئودالي با استناد به دو شاخص اصلي؛ عدم استقلال طبقات اجتماعي و حاكميت متمركز به راحتي امكان پذير است.(موريس گودليه ،1358)
با صرف نظر از ويژگيهاي كلي ذكر شده براي جوامع شرقي، ماركس و انگلس با مطالعه تاريخ هندوچين ويژگيهاي متفاوت شيوه توليد در شرق را شناسائي نموده و پاسخ چرائي رشد و توسعه نيافتگي كشورهاي شرقي به شكل كشورهاي غربي را در اين ويژگيها جستجو نمودند. مهمترين اين ويژگيها عبارتند از، فقر طبيعت و كمبود منابع آب، عدم شكلگيري مالكيت خصوصي، وحدت پيشه و زراعت و غلبه اقتصاد روستائي بر اقصاد شهري، استبداد سياسي(استبدادشرقي)، ادغام دين و دولت ، عدم رشد شهرهاي مستقل و مراكز تجاري و عدم شكل گيري هويت فردي.(علمداري،1358؛185 )
مفاهيم «شيوه توليدآسيايي» و«استبداد شرقي» در ادبيات توسعه نيافتگي ايران در پاسخ به نقائص موجود در مطالعات ايرانشناسان روسي در اوخر دهه 1960 و اوايل 1970 ميلادي مطرح شد. بنياد نظري ايرانشناساني كه مفهوم شيوه توليد آسيايي را مبناء مطالعات خود قرار داده اند اين ادعا است كه تاريخ وجامعه ايران اساساً با تاريخ و جامعه غرب متفاوت بوده و ايران هرگزدوره هاي برده داري و فئوداليسم را تجربه نكرده است .(ولي ،1380 ،26)
ماركسيست هاي آسيائي عوامل خارجي را كم اهميت جلوه داده و بطور كلي بر اين عقيدهاند كه شاخصهاي رشد و عقب ماندگي را بايد در بطن جامعه جستجو نمود، برهمين اساس در صدد پاسخ گوئي به سه سوال اساسي هستند:
-خصائص ويژه شيوه توليد آسيايي در تاريخ اجتماعي ايران چيست و رابطه آن با استبداد سياسي چه ميباشد؟
-شيوه توليد آسيايي و استبداد سياسي منتج از آن چه تأثيري بر تكوين موقعيت ساختي - تاريخي جامعه ايران داشته است؟
-شيوه توليد آسيايي و استبداد منتج از آن چگونه بر ماندگاري جامعه ايران در دوره پيش از سرمايهداري و در نهايت توسعه نيافتگي ايران تاثير گذار بوده است؟
با در نظر گرفتن ويژگيهاي كه براي جوامع آسيايي ذكر شد، مطالعات ايرانشناسان آسيايي بيشتر حول دو محور اساسي (دو ويژگي) «عدم تضاد شهر و روستا» برخلاف آنچه در تجربه تاريخي اروپا رخ داد و «خشكي و كم آبي طبيعي اقليم ايران» صورت گرفته است. از ميان تحقيقات انجام شده از دسته اول آثار احمد اشرف و از دسته دوم محمد علي همايون كاتوزيان و يرواند آبراهاميان بيش از ديگران مشهور بوده و ديدگاههاي آنها در خور تأمل ميباشد.
از ميان ماركسيست هاي سنتي كه به مطالعه در زمينه توسعه نيافتگي ايران پرداختهاند، مشهور ترين آنها پنج نفر از ايرانشناسان روسي (پيگولوسكايا، يابوسكي، پطروشفسكي، استرويوا و بلينتسكي) و فرهاد نٌعماني، اقتصاددان ايراني ميباشند. اين محققين در صدد آن هستند كه تاريخ اجتماعي ايران از زمان فتوحات آريائيها تا پايان سده هيجدهم ميلادي را با تاريخ اروپاي فئودال تطبيق داده و در فراز و نشيب هاي حوادث تاريخي، مراحل تكامل عوامل توليد را شرح داده و موانع ايجاد شده بر سر راه تكامل و رشد عوامل توليد را بازشناسي نمايند. با تطبيق تاريخ ايران با مراحل تكاملي تك خطي، دوره پيش از تشكيل دولت ماد مرحله كمون اوليه تلقي شده و با شكل گيري دولت ماد جامعه ايران وارد دوره برده داري ميشود، با تأسيس سلسله ساسانيان مشخصههاي فئوداليسم نمودار شده، اما با تصرف ايران در قرن هفتم ميلادي به دست اعراب مسلمان براي مدتي روند تكامل عوامل توليد و بواسطه آن توسعه جامعه ايران مختل شده و بعد از مدتي با تضعيف قدرت خلفاي عرب و احياي حكومتهاي محلي اقتصاد ايران گام هاي بلندي در جهت رشد بر ميدارد، (پيگولوسكايا و ديگران ،1354؛82-185) اما پس از گذشت ساليان متمادي بار ديگر انحطاط عوامل توليد به شكل شديدتري با حمله مغولها آغاز ميشود. در اين سالها كه رشد و توسعه كشورهاي اروپاي بواسطه انقلاب صنعتي شتاب گرفته بود، ضعف ايران منجرميشود، اين كشور در معرض اعمال نفوذ اقتصادي و سياسي دول اروپايي و بويژه انگلستان كه كشور سرمايهداري صنعتي بود قرار گيرد. بدين ترتيب پايان قرن دوازدهم هجري و آغاز حكوت قاجار را ميتوان مبدأ تاريخ نوين ايران - يعني حاكميت شرايط نيمه استعماري و تبديل ايران به كشوري وابسته - به حساب آورد. (همان؛629).
گرچه ماركسيستهاي سنتي در ريشهيابي عقبماندگي ايران عوامل خارجي (استعمار و هجوم اقوام بيگانه) را علت اصلي ميدانند، اما برخي از عوامل داخلي را نيز از نظر دور نداشتهاند. اين عوامل داخلي عبارتند از:
الف)تمركز بيش از حد قدرت سياسي كه موجب تضعيف قدرت فئودالهاي محلي ميشد.
ب) جنگهاي خانگي فئودالها ،
ج)حاكميت فئودالها در شهر موجب شد كه تجار بزرگ نتوانند بصورت طبقه متشكل و نيرومند ظاهر شوند(نعماني ،1358؛421)
شيوه توليد آسيايي و توسعه نيافتگي ايران انديشمندان بسياري حول محور تأثير شرايط اقليمي بر زندگي اجتماعي، به مطالعه و تحقيق پرداختهاند و اين مسئله در ديدگاههاي اقليم گرايانه كساني چون ارسطو نيكو لوماكياولي(Niccolo machiavel) ، ابن خلدون، ديويد هيوم و شارل لويي مونتسكيو(Montesquieu) به خوبي مشهود است.(نقيب زاده ،137؛61-66)
كارل ماركس نيز در مطالعات خود به تفاوتهاي ميان ساختار هاي سياسي - اجتماعي جوامع شرقي با جوامع غربي فئودالي پي برده بود، و علت اين تفاوت را منتصب به شرايط اقليمي ميدانست. بر همين اساس براي اولين با در سال 1853م طي نامهاي به دوست و همكار خود انگلس شيوه توليد آسيايي را توضيح داد، انگلس نيز در پاسخ به نامه ماركس، كشف او را تائيد نمود.(علمداري،1385؛181)
ماركس چهار نوع شيوه توليد را در تاريخ بشري ذكر ميكند كه سه نوع: باستاني، فئودالي و بورژوائي، در تاريخ مغرب زمين يكي پس از ديگري شكل گرفتهاند و هر يك داراي خصائص ويژه خود ، و نوع معيني از روابط بين انسانها هستند. برخلاف سه نوع ديگر خصيصه شيوه توليد آسيايي تبعيت بردگان، بندگان و مزدوران از طبقهاي كه مالك ابزار توليدي است نبوده، تبعيت عموم زحمت كشان از دولت مشخصه اصلي اين شيوه توليد ميباشد.(آرون،1381؛ 175) بنابراين تمايز جوامع شيوه توليد آسيائي از جوامع فئودالي با استناد به دو شاخص اصلي؛ عدم استقلال طبقات اجتماعي و حاكميت متمركز به راحتي امكان پذير است.(موريس گودليه ،1358)
با صرف نظر از ويژگيهاي كلي ذكر شده براي جوامع شرقي، ماركس و انگلس با مطالعه تاريخ هندوچين ويژگيهاي متفاوت شيوه توليد در شرق را شناسائي نموده و پاسخ چرائي رشد و توسعه نيافتگي كشورهاي شرقي به شكل كشورهاي غربي را در اين ويژگيها جستجو نمودند. مهمترين اين ويژگيها عبارتند از، فقر طبيعت و كمبود منابع آب، عدم شكلگيري مالكيت خصوصي، وحدت پيشه و زراعت و غلبه اقتصاد روستائي بر اقصاد شهري، استبداد سياسي(استبدادشرقي)، ادغام دين و دولت ، عدم رشد شهرهاي مستقل و مراكز تجاري و عدم شكل گيري هويت فردي.(علمداري،1358؛185 )
مفاهيم «شيوه توليدآسيايي» و«استبداد شرقي» در ادبيات توسعه نيافتگي ايران در پاسخ به نقائص موجود در مطالعات ايرانشناسان روسي در اوخر دهه 1960 و اوايل 1970 ميلادي مطرح شد. بنياد نظري ايرانشناساني كه مفهوم شيوه توليد آسيايي را مبناء مطالعات خود قرار داده اند اين ادعا است كه تاريخ وجامعه ايران اساساً با تاريخ و جامعه غرب متفاوت بوده و ايران هرگزدوره هاي برده داري و فئوداليسم را تجربه نكرده است .(ولي ،1380 ،26)
ماركسيست هاي آسيائي عوامل خارجي را كم اهميت جلوه داده و بطور كلي بر اين عقيدهاند كه شاخصهاي رشد و عقب ماندگي را بايد در بطن جامعه جستجو نمود، برهمين اساس در صدد پاسخ گوئي به سه سوال اساسي هستند:
-خصائص ويژه شيوه توليد آسيايي در تاريخ اجتماعي ايران چيست و رابطه آن با استبداد سياسي چه ميباشد؟
-شيوه توليد آسيايي و استبداد سياسي منتج از آن چه تأثيري بر تكوين موقعيت ساختي - تاريخي جامعه ايران داشته است؟
-شيوه توليد آسيايي و استبداد منتج از آن چگونه بر ماندگاري جامعه ايران در دوره پيش از سرمايهداري و در نهايت توسعه نيافتگي ايران تاثير گذار بوده است؟
با در نظر گرفتن ويژگيهاي كه براي جوامع آسيايي ذكر شد، مطالعات ايرانشناسان آسيايي بيشتر حول دو محور اساسي (دو ويژگي) «عدم تضاد شهر و روستا» برخلاف آنچه در تجربه تاريخي اروپا رخ داد و «خشكي و كم آبي طبيعي اقليم ايران» صورت گرفته است. از ميان تحقيقات انجام شده از دسته اول آثار احمد اشرف و از دسته دوم محمد علي همايون كاتوزيان و يرواند آبراهاميان بيش از ديگران مشهور بوده و ديدگاههاي آنها در خور تأمل ميباشد.
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:18 توسط علی کوشا
|