خاستگاه اصلي اين نظريه، جوامع توسعه­يافته ليبرال است. اين نظريه، واكنشي به تجاري و انحصاري شدن رسانه هاي بخش خصوصي و تمركز گرايي و بوروكراتيكي شدن نهادهاي بخش عمومي به­ شمار مي آيد كه از اين نظر به اعتقاد ارائه كننده آن يعني دنيس مك كوايل، با هنجارهاي نظريه مسئوليت اجتماعي اشتراكاتي دارد. ظهور رسانه هاي عمومي، انتظارات مردمي را براي انجام اصلاحات دموكراتيك اجتماعي در غرب بالا برد، ولي به ­تدريج، به نخبه گرايي، قدرت گرايي و انعطاف در برابر قدرت مستقر اجتماعي، به نوميدي از اين سازمان­هاي بخش عمومي دامن زد. اصطلاح مشاركت دموكراتيك، به ­دنبال حق كاربرد وسايل ارتباطي براي تعامل در مقياس­هاي كوچك اجتماع و خرده فرهنگ­هاست و بر تبادل نقش­هاي فرستنده و گيرنده و پيوندهاي ارتباطي افقي در تمام سطوح اجتماع تأكيد دارد. به عبارت ديگر، اين نظريه ضد رسانه ها و مخاطبان كلان و در جهت مخاطبان خرد است و به طرفداري از چندگانگي، رسانه ها در ابعاد كوچك و جماعتي، نهادزدايي و جابه­جايي نقش­هاي فرستنده و دريافت­كننده و كنش متقابل برخاسته است.
بر پايه آنچه بيان شد، عناصر نظري اين ديدگاه شامل آزادي­خواهي، آرماني گرايي، سوسياليسم، برابري گرايي، زيست گرايي محيط و محلي گرايي است و در عمل به بهره گيري از راديوهاي محلي، تلويزيون­هاي كابلي محلي، روزنامه هاي ديواري خياباني، نشريات زيرزميني و از اين دست تمايل دارد.
هر چند هنجارهاي اين نظريه با ديگر نظريه ها هم­پوشاني دارد و موجوديت آن به ­عنوان يك نظريه مستقل، محل ترديد است، ولي به ­نظر مي رسد هنجارهاي اصلي آن را در موارد زير مي توان خلاصه كرد:
1. هر يك از شهروندان و گروه­هاي اقليت، بايد حق دست­رسي و بهره گيري مورد نظر خود را از رسانه ها داشته باشند.
2. مؤسسه­هاي رسانه اي و محتواي پيام­ها نبايد در كنترل متمركز سياسي يا دولتي باشد.
3. رسانه ها ابتدا بايد به مخاطبان خود تعلق داشته باشند، نه سازمان­هاي رسانه اي يا مشتريان آنها.
4. گروه­ها، سازمان­ها و اجتماعات محلي بايد رسانه هاي خود را داشته باشند.
5. رسانه هاي كوچك، تعاملي و مشاركتي بهتر از رسانه هاي بزرگ يك­سويه و حرفه اي هستند.
6. برخي نيازهاي اجتماعي مربوط به رسانه ها از سوي تقاضاي مصرف كنندگان فردي يا دولت دستاوردهاي اصلي­اش به خوبي بازتاب مي­يابد.
7. ارتباطات، مهم­تر از آن است كه صرفاً به متخصصان حرفه اي سپرده شود.