نظریه پردازی اسلام و ارتباطات
اسلام به عنوان دین خاتم پیوند گسستناپذیری با ارتباطات به عنوان یک دانش دارد. هر چند به دلایل مختلف فکری، سیاسی، فرهنگی، حرفهای و ... حوزه پژوهشی «اسلام و ارتباطات» تا حد زیادی مغفول واقع شده است، اما چشماندازی بر فضای نظریهورزی ارتباطات در حداقل یک دهه گذشته و افقهای پیشروی آن از یک سو، و تغییر و تحولات بافتار وسیعتر فرهنگی و اجتماعی که فضای نظریهورزی را شکل میدهد از سوی دیگر، نشان میدهد که این حوزهی پژوهشی روز به روز بیشتر مورد توجه واقع خواهد شد. با درک دشواریهای اثبات این بیان نظری، تغییرو تحولات دهههای پیشروی نظریهورزی ارتباطات صحت و سقم این مدعا را بیشتر نشان خواهد داد. حتی اگر ما ارتباطپژوهان مسلمان به سهم نظری منحصر به فرد خود در دانش جهانی ارتباطات بیتوجه باشیم و «اسلام و ارتباطات» را وجهه همت نظری خود قرار ندهیم، پژوهشگران علاقمند به درک پویاییهای ارتباطات در جوامع مسلمان اجتنابی از پرداختن به این حوزه نخواهند داشت.
از همان ابتدای مطرح شدن دانش مدرن ارتباطات در جوامع مسلمان، پرداختن به موضوع اسلام و ارتباطات جزو دغدغههای ارتباطپژوهان مسلمان بوده است، هر چند در سطح نهادی و سازمانی چندان جدی گرفته نشده است. از تلاشهای «محد یوسف حسین» (Mohd Yusof Hussain) مالزیایی در ارائهای با عنوان «اسلامیسازی نظریه ارتباطات» (Islamization of Communication Theory در سال 1985 گرفته تا انتشار ویژهنامه نشریه معتبر «رسانه، فرهنگ و جامعه» (Media, Culture & Society) در سال 1993 تحت عنوان «اسلام و ارتباطات» (Islam and Communication) با تلاشهای حمید مولانا و پژوهشهای بنیادین ابراهیم فیاض و ناصر باهنر در رسالههای دکتری خود در دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیهالسلام، همه و همه تنها بخشی از کاوشهایی است که به دنبال تقاطعهای اسلام به عنوان یک دین و ارتباطات به عنوان یک رشته بودهاند. این سلسله نوشتارها تحت عنوان «نظریهپردازی اسلام و ارتباطات» که در هر شماره با یک عنوان فرعی همراه خواهد بود، تلاشی است متواضعانه برای مطرح ساختن «اسلام و ارتباطات» به عنوان یک حوزه از نظریهپردازی که با برداشتن برخی گامهای اولیه در این زمینه همراه خواهد بود.
در تبیین این که چرا «اسلام و ارتباطات» یک حوزه از نظریهپردازی است، به سراغ یکی از صاحبنظران مطرح نظریه ارتباطات میرویم. ربرت کریگ (Robert T. Craig)، استاد ارتباطات دانشگاه کلورادو در بولدر آمریکا، در کتاب معروف خود «نظریهپردازی ارتباطات» (Theorizing Communication) به هفت سنت اساسی نظریهپردازی ارتباطات اشاره میکند؛ بلاغی، نشانهشناختی، پدیدارشناختی، فرمانششناختی (Cybernetic)، جامعهشناختی-روانشناختی، جامعهشناختی-فرهنگی و انتقادی. وی در بخش نتیجهگیری کتاب خود با اذعان به سوگیری نظریه ارتباطات به فرهنگ غربی، تصریح میکند که تمام سنتهای نظری ذکر شده (و حتی سه سنتی که به عنوان نامزد اضافهشدن به سنتهای موجود مطرح گردیده است) عمدتاً مأخوذ از فرهنگ و تمدن و اندیشه اروپایی بوده و زمینههای اجتماعی و فرهنگی آنها را منعکس میکند.
وی با اشاره به دیدگاههای یوشیتاکا میاکی (Yoshitaka Miiki) (که از اندیشمندان پیشگام در حوزه غربیزدایی رشته ارتباطات از منظر آسیایی محسوب میشود) در رابطه با سنتهای فکری آسیایی در ارتباطات، اضافه کردن یک سنت آسیایی به سنتهای فکری موجود نظریه ارتباطات را راه حل مناسبی نداسته و آن را تجسمبخشی به قوممداری موجود در نظریه ارتباطات میداند. سنتهای غیر غربی رشته را در سطحی فرانظری به چالش میکشند و نه تنها ما با نظریههای متفاوتی روبه رو هستیم بلکه حتی تعریف ما از نظریه نیز ممکن است متفاوت باشد. میاکی خود میگوید که ارتباطات پژوهان غربی نباید فکر کنند که همواره معلم هستند، بلکه باید خود را دانشجویان سختکوش تعالیم غیر غربی بدانند (Miiki, 2006: 23). اما کریگ نمیداند که این فرایند نهایتاً به چه شکل حوزه نظریه ارتباطات را بازسازی خواهد کرد. کریگ هر چند خود را در این زمینه ناتوان میبیند اما نهایتاً با میاکی موافقت میکند که «بیشک، نظریهپردازی درباره فلسفهها و فرایندها غیر غربی ارتباطات، یک وظیفه آکادمیک ضروری برای رشته ارتباطات است.» (همان). از این رو ما با یک «نظریه اسلامی ارتباطات» سر و کار نداریم، بلکه «اسلام و ارتباطات» در معنای دقیق کلمه یک حوزه از نظریهپردازی است.
روشن است که از دیدگاه ما ارتباطپژوهان مسلمان، حقایق وحیانی مستتر در قرآن و سنت با ملاحظات روششناختی خاص خود اهمیتی صرفاً فراتر از صرفاً یک فرهنگ متفاوت و خاص برای نظریهپردازی ارتباطات دارد. با این حال، ماهیت به غایت فرهنگی پدیدار ارتباط، امکان طرح و دفاع از دیدگاههای متفاوت برای ارتباطپژوهان مسلمان را در سطح جهانی تسهیل میکند. برخی ارتباطپژوهان از «چرخش چندفرهنگی» (Multicultural Turn) در رشته ارتباطات صحبت میکنند و معتفدند باید از تمامیتخواهی علمی موجود در رشته ارتباطات (از سوی جریان مسلط) به نوعی دانشوری چند فرهنگی برسیم. بدین معنی که پدیدار ارتباط، که در پیوندی وثیق با فرهنگ قرار دارد، نه تحت یک گفتمان غالب غربی که بر مبنای اصول و مبادی خاص هر فرهنگی مطالعه شود. به عنوان مثال، مجید تهرانیان (Tehranian, 1991)، تحلیل تطبیقی خود از نظریه ارتباطات را در قالب سه گزاره بنیادین بیان میدارد: 1- تمام انواع ارتباطات انسانی در ماهیت خود بومی و محلی هستند؛ 2- تمام نظامهای ارتباطات انسانی محلی، دارای شباهتهایی با سایر نظامهای ارتباطی هستند و 3- با مقایسهی نظامهای ارتباطی محلی، میتوان به برخی ابعاد جهان شمول ارتباطات انسانی در طول زمان، فضا، ساختار و کارکرد دست یافت.
آنچه که مطرح گردید، صرفاً یک ورودی برای این حوزه گسترده از نظریهپردازی است که به یاری خدا در شمارههای بعدی پی گرفته خواهد شد. دیدگاهها و انتقادات شما خوانندگان محترم در رابطه با نوشتار حاضر و نیز عنوان کلی بحث میتواند کمک قابل توجهی در غنای مطالب داشته باشد.