دیدگاههای انتقادی در مورد نظریه های ارتباطی

هارولد لاسول، دانشمند علوم سیاسی آمریکا در سال 1927 در مقاله ای با عنوان ((ساختار و کاربرد ارتباطات در جامعه)) نقش های ارتباطات در جامعه را شامل 3 مورد نظارت بر محیط (نقش خبری ) ، همبستگی اجتماعی ( نقش تفسیر و راهنمایی ) و انتقال میراث فرهنگی ( نقش آموزشی ) دانست.

در سال 1959 یعنی 18 سال پس از طبقه بندی لاسول، یک جامعه شناس آمریکایی دیگر به نام  چارلز رایت در کتابی با عنوان (( چشم انداز جامعه شناختی ارتباطات جمعی ))، نقش چهارمی برای وسایل ارتباط جمعی در نظر گرفت که همان نقش (تفریحی) یا (سرگرم کننده) بود.

دکتر معتمدنژاد همانند محققانی چون ((پل لازارسفلد)) معتقد است که اگر کاربرد وسایل ارتباط جمعی صحیح نباشد، این نقش ها جنبه منفی و تخدیر کننده پیدا کرده و به جامعه آسیب می رسانند.

وی نقش سرگرم کننده ارتباطات را که بیش از پیش مورد توجه گردانندگان وسایل ارتباط جمعی غربی است، دارای بزرگترین اثر منفی دانسته و معتقد است چنین کارکردی از ارتباطات، باعث غیر سیاسی شدن جامعه و عدم توجه مردم به سرنوشت خودشان می شود. وی خاطر نشان می کند که در مطالعات وسایل ارتباط جمعی در غرب، توجه اساسی به فرد و رفتار فردی و تاکید بر نقش های اجتماعی و آزادی و استقلال و بی طرفی ارتباطات، روابط مستقیم و غیر مستقیم وسایل ارتباط جمعی و سایر امکانات ارتباطی با ساختارهای گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی فرهنگی به فراموشی سپرده می شوند. (۲۸)

دکتر معتمدنژاد با انتقاد از نظریه نوسازی دانیل لرنر، نویسنده آمریکایی کتاب (( گذر از جامعه سنتی: نوسازی خاورمیانه)) که با طرح نظریه ((نوسازی)) معتقد است، وسایل ارتباط جمعی افزایش دهنده همدلی عمومی و ایجاد کننده جاذبه برای نوسازی جامعه بوده و خود این وسایل هم معیار و شاخص دگرگونی و هم عاملی برای دگرگونی به شمار می روند، خاطر نشان می کند که ارتباطات فراگردی جدا نشدنی از سایر فراگردهای اجتماعی و سیاسی ضروری برای توسعه و استقلال ملی بوده و برای موثر واقع شدن باید به طور نهادی با فراگردهایی همچون ((هشیارسازی))، ((سازماندهی))، ((سیاسی گری)) و ((تکنیک دهی)) ترکیب شوند.(۲۹) 

وی همچون سایر اندیشمندان انتقادنگر جهان سوم معتقد است که برای مقابله با عوارض تبعیض آمیز شیوه های نوسازی غربی که فقط به قشرهای مرفه اجتماعی توجه دارند و اکثریت افراد را در شرایط فقر و محرومیت نگاه می دارند، باید سازماندهی وسیع اجتماعی را به ترتیبی که تمام قشرهای محروم جامعه را در برگیرد، گسترش داد و از این طریق برای تسهیل اقدامات دسته جمعی توسعه بخشی، گروههای قدرتمند پدید آورد.(۳۰) 

وی مخالف این نظریه دانیل لرنر است که دلیل شکست برنامه های نوسازی در کشورهای جهان سوم، به دلیل توجه به آثار نمایشی توسعه از سوی رهبرانی همچون جمال عبدالناصر، دکتر محمد مصدق و سوکارنو بوده است. (۳۱)

دانیل لرنر در تکمیل نظریه نوسازی خود در مطلبی با عنوان (( به سوی یک تئوری ارتباطی نوسازی)) که در مقدمه کتابی با عنوان (( ارتباطات و توسعه سیاسی )) اثر لوسین پای در سال 1963 به چاپ رسیده است، مراحل دگرگونی های کشورهای جهان سوم از لحاظ برخورد ارتباطات با نوسازی را شامل 3 مرحله (( انقلاب آرزوهای فزاینده))،(( انقلاب سرخوردگی های فزاینده)) و ((قدرت یابی نظامیها)) می داند و دوباره علت ناکامی برنامه های نوسازی را آثار نمایشی توسعه از سوی رهبران جهان سوم عنوان می کند. (۳۲)

دکتر معتمدنژاد با بررسی تحلیلی و تاریخی شرایط ارایه این نظریه لرنر، از عدم طرح مباحثی همچون نقش اصلی سیاست های غربی در عدم پیشرفت جوامع جهان سوم و حمایت آمریکا از کودتاهای نظامی از سوی او انتقاد می کند.

وی همچنین در آثار و مقالات خود به صورت مستقیم و غیر مستقیم به طرح نظریات محققان رادیکال غربی و جهان سوم در انتقاد از الگوهای توسعه بخشی ارتباطات می پردازد. (۳۳)

محققان رادیکال غربی و جهان سوم معتقدند که در شرایط سلطه گری امپریالیسم در کشورهای وابسته جهان سوم، وسایل ارتباط جمعی خود از عوامل مهم گسترش وابستگی می باشند و امکان بهره برداری صحیح آنان در راه پیشرفت و توسعه امکان پذیر نیست. بنابر این تا زمانی که این نظام های وابسته از طریق مبارزات عمومی سرنگون نشده اند و ارتباطات در اختیار نظام های مستقل و مردمی قرار نگرفته اند، کاربرد مثبت وسایل ارتباطی در راه توسعه میسر نیست، زیرا تنها در این صورت است که وسایل ارتباط جمعی می توانند به توسعه درون زاد کشورهای جهان سوم کمک و از استقلال مالی و هویت و اصالت فرهنگی آنها حراست کنند. (۳۴)

دکتر معتمدنژاد همچنین از شیفتگی و جاذبه کاذب محققان غربی در میان کشورهای جهان سوم انتقاد کرده و این برداشت را که استادان و محققانی همچون دانیل لرنر، ویلبر شرام و ایتیل دوسولاپول، نمونه و سرمشق کار اصیل و بی طرف علمی بوده و در استقلال و بی طرفی آنها تردیدی وجود ندارد، نادرست و آنها را در خدمت نظام سرمایه داری حاکم و آماده رسوخ در جهان سوم می داند. (۳۵)

دکتر معتمدنژاد در یکی از معروفترین مقالات خود با عنوان (( جهان سوم در برابر سلطه ارتباطی و اطلاعاتی غرب )) با بیان این مطلب که بسیاری از اندیشمندان معتقدند که اهمیت ارتباطات در دنیای امروز اگر از اهمیت انرژی بیشتر نباشد، به یقین کمتر نیست، به شکاف ها و تعارض های موجود بین کشورهای پیشرفته و جهان سوم اشاره کرده و تصریح می کند: (( در حالی که کشورهای پیشرفته سرمایه داری به منابع انرژی جهان و مخصوصا نفت نیاز مبرمی دارند، در مقابل کشورهای جهان سوم نیز با نابرابری و عقب ماندگی ارتباطات و کمبود و عدم تعادل اطلاعات رو به رو هستند. این واقعیت ایجاب می کند که به مسایل ارتباطات و اطلاعات در سطح جهانی توجه بیشتری معطوف گردد. اهمیت این امر به اندازه ای است که در دو دهه اخیر در کنار مباحثه ها و مناقشه های جهان سومی درباره (توسعه نابرابر) و (مبادله اقتصادی نابرابر)، بر (ارتباطات نابرابر) و (اطلاعات نامتعادل و یک جهتی) که از عوارض امپریالیسم ارتباطی و خبری به شمار می روند، نیز تاکید می شود. )) (۳۶)

وی به صراحت از دو نظریه ((جریان آزاد اطلاعات)) و (( الگوی توسعه بخشی ارتباطات)) به عنوان دو محور اصلی سلطه گری فرهنگی و ارتباطی ايالات متحده امریکا در سطح گسترده جهانی و در سطح داخلی کشورهای جهان سوم یاد می کند. (۳۷)

وی ریشه نظریه نوسازی لرنر را در قالب برنامه های خاص آمریکا از جمله (اصل چهار ترومن) ارزیابی کرده و معتقد است که آمریکاییها از چنین نظریه هایی برای جانشینی سلطه گران قدیمی اروپایی در کشورهای جهان سوم، توجه خاص غرب به مقابله با کمونیسم از طریق نوسازی و رواج مصرف گرایی در این کشورها استفاده می‌کنند.

دکتر معتمدنژاد معتقد است که هدف اصلی برنامه (نوسازی) آن بود که جوامع خاورمیانه همانند جوامع غربی به جوامعی با همان خصوصیات فرهنگی و شیوه های زندگی تبدیل شوند. بنابراین با اجرای چنین برنامه ای، از یک سو بازار مصرف گسترش می یافت و از سوی دیگر، برای کشورهای جهان سوم که در حال بدست آوردن استقلال و درصدد استحکام آن بودند و با هر گونه سلطه مستقیم رویارویی می کردند، الگوی پر جاذبه ای پدید می آمد. این الگو می توانست پویایی ملی گرایی استقلال طلبانه آنها را خنثی کرده و مقدمات سلطه گسترده غیر مستقیم و نامریی سرمایه داری را فراهم سازد.

 

دکتر معتمدنژاد در مورد (جامعه اطلاعاتی) و اجلاس های جهانی جامعه اطلاعاتی در سال 2003 در ژنو و در سال 2005 در تونس ‏، دیدگاهی انتقادی متنوعي داشته و در کتاب های (اجلاس جهانی سران در مورد جامعه اطلاعاتی) و بویژه (جامعه اطلاعاتی: اندیشه های بنیادی، دیدگاه های انتقادی و چشم انداز جهانی) به صورت مشروح به بیان نظرات اندیشمندان مختلف و ارایه دیدگاههای خود می پردازد. با توجه به گستردگی این موضوع، تنها اشاره ای مختصر به بعضی از مفاهیم در مورد شکل گیری مفهوم جامعه اطلاعاتی از دیدگاه دکتر معتمدنژاد می‌شود. براي دريافت اطلاعات بيشتر مي‌توانيد اينجا را هم ببينيد.