بررسي سير نظريات انتقادي ارتباطات 2
در ادامه به مهمترين نظریات انتقادی در ارتباطات اشاره مي كنيم:
1-2- مارکسیسم ارتدکس
محققان معاصر، ریشه های مطالعات انتقادی در زمینه ارتباطات را معمولاً از نظریه های "مارکس" Marx دنبال می کنند و در این باره بیشتر به نظریات او در کتاب ایدئولوژی آلمانی، متکی هستند، که بر اساس آن، اندیشه هیأت حاکمه در هرجامعه، اندیشه حاکم در آن جامعه است. بر اساس نظریه مارکسیسم کلاسیک یا ارتدکس، درهر جامعه ای می توان دو چیز را مشخص کرد: 1- بنیان اقتصادی، یا زیر بنا و 2- رو بنا.
"زیر بنا"، اساساً از نیروها و روابط تولیدی تشکیل می شود. حال آنکه نهادهای حقوقی و سیاسی و همچنین طرز فکرهای سیاسی و طرز فکر ایدئولوژی ها و فلسفه ها جزء رو بنا هستند(پرهام، 1364: 173).
مارکسیسم ارتدکس، برخاسته از نظریات "مارکس" است. "مارکس" در نظریه مارکیستی خود، ضمن تفکیک زیر بنا و روبنا در جامعه، نقش اساسی را به زیر بنا می دهد و رو بنا را متعین می داند. به عبارتی زیر بنا همان شیوه معیشت است و رو بنا همان ایدئولوژی. بر اساس مارکسیسم ارتدکسی، طبقه ای که ابزارهای تولید را داراست، بر زیربنا مسلط است و برای بقا و ماندگاری خود، اندیشه های متناسب با آن را تولید می کند.بدین معنی که اندیشه هیأت حاکمه، اندیشه حاکم بر جامعه است (مهدی زاده، 1380: 38).
"مارکس" معتقد بود، که وجه تولید در زندگی مادی تعیین کننده خصلت عمومی فرآیندهای اجتماعی، سیاسی و روحانی زندگی است. آگاهی آدمیان وجود ایشان را تعیین نمی کند. بلکه بر عکس وجود اجتماعی ایشان، آگاهی آنها را تعیین می کند. "مارکس" روبنا را با عنوان ایدئولوژی توصیف می کرد، تا نشان دهد که از نظر علیت و تعیین کنندگی مؤثر نیست(مهرداد، 1380: 114).
"مارکس" از میان رسانهها فقط مطبوعات را می شناخت. آن هم زمانی که هنوز تبدیل به یک رسانه جمعی مؤثر نشده بود. اما امکان این وجود دارد، که رسانههای مدرن را بر اساس اندیشه های او تحلیل کنیم. طبق نظر "مارکس" رسانهها نیز نوعی از وسایل تولید هستند، که از قانونمندی های خاص نظام تولید سرمایه داری صنعتی یا عوامل تولید و روابط تولید معین پیروی می کنند. به احتمال زیاد این رسانهها در مالکیت یک طبقه سرمایه داری انحصاری که در سطح ملی یا بین المللی سازمان یافته تا به منافع این طبقه خدمت کنند، قرار دارند و با استثمار مادی کارگران فرهنگی و مصرف کنندگان، به چنین کاری مبادرت می ورزند.
از نظر ایدئولوژی نیز، وظیفه آنها نشر افکار و جهان بینی های طبقه حاکم و رد اندیشه های دیگری است، که ممکن است به دگرگونی یا رشد آگاهی طبقه کارگر از منافع خود و جلوگیری از تبدیل شدن این آگاهی به مخالفت فعال و سازمان یافته سیاسی بینجامد. (مک کوئیل، 1382: 99 - 98)
"مارکس" آزادی جامعه بورژوایی را دروغین می داند و معتقد است وقتی امکانات و اختیارات جامعه در دست طبقه کارگر باشد، آزادی واقعی مطبوعات نیز محقق می شود. خلاصه اینکه نگرش مارکسیسم کلاسیک، سلطه سرمایه داری بر امکانات و شیوه های تولید را موجب ناکارایی وسایل ارتباط جمعی نیز می داند. (مهدی زاده، 1380: 38).
2-2- مکتب مطالعات فرهنگی "بیرمنگام" Birmingham
مطالعات فرهنگی به عنوان یک پروژه بررسی فرهنگ، با رهیافت های انتقادی و چند رشته ای، در دهه 1960 تحت عنوان مرکز مطالعات فرهنگی معاصر در دانشگاه "بیرمنگام" Birmingham پدیدار شد. مكتب مطالعات فرهنگي، فرهنگ را در درون تئوری تولید و باز تولید اجتماعی قرار می دهد و شیوه هایی از اشکال فرهنگی را که برای سلطه اجتماعی عرضه می شود و یا مردم را به مقاومت و مبارزه علیه سلطه قادر می سازد، مشخص و معرفی می کند. (مهدی زاده، 1379: 23)
گروه "بیرمنگام" از طریق یک مجموعه بحث های داخلی و پاسخگویی به تنش ها و جنبش های اجتماعی دهه 60 و 70 توجه خود را معطوف رویکرد درونی عقاید و ایدئولوژی ها درباره طبقه اجتماعی، نژاد و قومیت در متون فرهنگی کرد، که فرهنگ رسانه ای را هم در بر می گرفت.
اعضای مکتب "بیرمنگام" از نخستین افرادی بودند که تأثیرات روزنامه ها، رادیو، تلویزیون، فیلم و دیگر فرم های فرهنگی بر مخاطبین را بررسی کردند. آنها همچنین بر این موضوع تمرکز کردند، که مخاطبین مختلف چگونه فرهنگ رسانه ای و بافت های متنها را به طرق مختلف تفسیر می کنند و دست به تحلیل فاکتورهایی می زنند، که زمینه ساز واکنش مخاطب به متون رسانه ای می شود.
دوره کلاسیک مطالعات فرهنگی انگلیس، از دهه 1960 تا 1980 ادامه یافت، تا با یک رویکرد مارکسیستی مطالعه فرهنگ را در پیش گیرد. رویکردی که تحت تأثیر افرادی چون "آلتوسر" و "گرامشی" قرارداشت. با این حال گرچه "استوارت هال" همیشه در روایت خود مکتب فرانکفورت را از قلم می اندازد، اما برخی از کارهای صورت گرفته توسط گروه "بیرمنگام" ریشه در موقعیت کلاسیک فرانکفورت داشتند. (کلنر، 1386 :25)
اندیشمندان این مکتب با بهره گیری از مفهوم هژمونی و ضد هژمونی مطالعات فرهنگی، اشکال فرهنگی و اجتماعی حاکم هژمونیک را تحلیل و نیروهای ضد هژمونیک را برای مقاومت و مبارزه جستجو می کنند. چرا که مبارزه علیه سلطه، اطاعت و فرمانبرداری، اهمیت بنیادینی در این رهیافت دارد و آنهایی که علیه سلطه و روابط ساختاری نابرابر و ظالمانه مبارزه می کنند، کمتر از منزلت بالایی برخوردارند. (مهدی زاده، 1380: 23)
"ریچارد هوگارت"، از نظریه پردازان مطالعات فرهنگی است. او بر رو بناهای فرهنگی تأکید کرد. به اعتقاد وی اهمیت هنر در اینجا است، که عامل تمدن سازی برای فرد و جامعه است. درک هنرها ولذت بردن از آنها، تأمل در آنها، مأنوس شدن با آنها و تسلیم کردن خود به آنها، می تواند وجدان شما را پرورش دهد و باعث شود کردار بهتری داشته باشید. اما اراده باید اراده شما باشد.به نظر وی کار آموزش، انتقال فرهنگ است. وی خطر عمده ارتباطات توده وار در جامعه تکنولوژیکی را، در روندی می بیند،که بسیاری از چیزها، از جمله فرهنگ را هر روز بیشتر از روز پیش به اشیای مصرفی تبدیل می کند.
"تامپسون" Thompson نیز، نظریه خود در مورد فرهنگ را، از درون سنت مارکسیستی بسط داد و بر مفاهیم ساده جبر گرایی اقتصادی و مدل های سنتی زیر بنا، رو بنا به منظور بازیافت اهمیت فرهنگ بنا کرد. فرهنگ برای "تامپسون" یک شبکه زنده رفتارها و روابطی بود، که در زندگی هر روزه ای که در درون آن سوژه فردی پیشاپیش مورد توجه است، ساخته می شود.
تأکید اصلی کار "ریموند ویلیامز" Williams نیز به نظریه روبنای فرهنگ است. وي، در سراسر آثارش توجه مشهودی به نقد جامعه و تحلیل ماهیت راستین جامعه دموکراتیک دارد. به نظر وی در قرن نوزدهم در مبارزه برای دموکراسی، اقلیت های ناراضی به جاهایی که افکار در آنها شکل می گرفت، همانند مطبوعات ارزان قیمت محافل انتخاباتی، سکوهای خطابه، کلیساها و سالن های عمومی، دسترسی بیشتری داشتند. اما امروزه راههای تبادل آراء به کلی تغییر کرده اند و دسترسی به آنها عمدتاً کم شده است. تلویزیون، مطبوعات دولتی و احزاب سیاسی وابسته، نهادهایی هستند، که مردم عادی جامعه به آنها دسترسی ندارند.
"ویلیامز"، در مقاله ای تحت عنوان «جادوی تبلیغات» می گوید، که تاریخ تبلیغات بیانگر چگونگی تبدیل یک شیوه ارتباطی کم اهمیت به یک شیوه عمده است. وی با بهره گیری از استعماری که بیانگر باور "مارکس" درباره نقش سرمایه داری در تبدیل کالاها به طلسم است، تبلیغات را نوعی سحر می داند، که کالاها را به دلالت کننده هایی فریبنده مبدل می سازد.این نشانه ها جهانی تخیلی را نشان می دهند.
"ویلیامز" خاطر نشان می کند، با توجه به مشکلاتی که تولید صنعتی مدرن پیش روی ما قرار داده است، گزینش اساسی، گزینشی میان انسان مصرف کننده و انسان استفاده کننده است. اهمیت تبلیغات مدرن به عنوان نظامی سحر آمیز و سازمان یافته در این است، که این گزینش را در پرده ابهام قرار می دهد.(مهدی زاده 1380: 25 - 24)
"استوارت هال" Hall، در نخستین کتابش که با همکاری "پدی وانل" نوشته است، ضمن تأکید بر روابط بین فرهنگ و تمدن، تضاد بین فرهنگ ارگانیکی انگلستان در قبل از صنعتی شدن و فرهنگ به صورت جمعی تولید شده امروز را آشکار کرده است. وی معتقد بود، که اگر خلق مجدد فرهنگ عامه واقعی و اصیل را آرزو داریم، باید سرنخ ها و رویه های آن را در درون جامعه موجود جستجو کنیم. (همان: 25)
یکی دیگر از مباحث مورد توجه مکتب مطالعات فرهنگی، مفهوم ایدئولوژی است؛ که می توان آن را ادامه مباحث مکتب فرانکفورت مارکسیسم انتقادی و بویژه تأثیر پذیر از اندیشه های "بنیامین"، "گلدمن" Goldman ، "سارتر" Sartre و ... در مورد جایگاه فرهنگ در مقایسه با اقتصاد دانست.
مطالعات فرهنگی، با کاربستن مارکسیسم انتقادی، به این مسأله پرداخته است، که روابط موجود قدرت، چگونه شکل گرفته است وچگونه مشروعیت یافته است. این مسأله که چگونه شرایطی که در آن تاریخ خود را می سازیم،تعین می شود،یک مسأله بنیادی در مطالعات فرهنگی است.
"لویی آلتوسر"، Altoser فرانسوی، در این زمینه معتقد است، که شبکه ای از روابط موثر به گونه ای در کارند، که نظارت یا کنترلی بر تجربیات و کردارهای اجتماعی اعمال کنند. مکانیزمی که از طریق آن، این فرآیند قابل اجرا می شود، ایدئولوژی است. برای "آلتوسر" و "ژاک لاکان" افراد سازه های ایدئولوژی هستند. ایدئولوژی رایج ترین شناخت و ارزش ها (عقل سلیم) را تشکیل می دهد. بر اساس این استدلال، ایدئولوژی به این علت ضرورت دارد، که دولت سرمایه داری باید بتوانند بدون خطر، انقلاب خود را باز تولید کند.به نظر "آلتوسر" ایدئولوژی مسلط ،آنچه را که در واقع سیاسی، نسبی و متغیر است، به چیزی تبدیل می کند که به نظر می رسد طبیعی، جهان شمول و ابدی است.
"آلتوسر"، ایدئولوژی را نه یک چیز کاذب، بلکه به عنوان یک چهارچوب مفهومی می داند، که از طریق آن، انسان ها دست به تفسیر می زنند. یعنی فهم شان را از تجربه و زندگی در شرایط مادی که در آن خودشان را می یابند و می سازند، تعریف می کنند. به طور کلی ایدئولوژی با شکل گیری مقولاتی که از طریق آنها، تجربیات مان را فهم و درک می کنیم، از زبان اشباع می شود.نظام زبان با ساخت دهی چهارچوب های ایدئولوژیکی، همیشه به شکل گیری ذهنیت و شخصیت افراد خدمت می کنند.(همان: 28)
"آلتوسر" در مقاله ای تحت عنوان "ایدئولوژی و دستگاههای ایدئولوژیک دولت" خاطر نشان ساخت، که با وجود تأکید انحصاری بر دستگاه های سرکوبگر دولت و ضرورت متلاشی کردن آن برای به دست گرفتن قدرت سیاسی، باید اهمیت ویژه دستگاه های ایدئولوژیک دولت را نیز مورد توجه قرار داد. زیرا گرچه می توان امکاناتی را فراهم ساخت و قدرت نظامی دولت را درهم شکست، اما اگر امکانات نفوذ در دستگاههای ایدئولوژیک فراهم نشده باشد، در دست گرفتن قدرت سیاسی و مخصوصاً حفظ این قدرت بسیار دشوار است. "آلتوسر" به تبعیت از "گرامشی" دستگاه های ایدئولوژیک دولت را، شامل خانواده، مدرسه، کلیسا، گروهها و احزاب سیاسی و وسایل ارتباط جمعی می داند و نقش اصلی آنها را در بازآفرینی نیروی انسانی مورد نیاز جوامع سرمایه داری و نیز باز آفرینی و تحکیم ایدئولوژی حاکم بر این جوامع معرفی می کند. (معتمدنژاد، 1371: 18)
"جان فیسک" (1987) توضیح می دهد، که چگونه دستگاه های ایدئولوژیکی که "آلتوسر" مطرح می کند، رسانهها، نظام های حقوقی، نظام های آموزشی و اهداف ایدئولوژیکی را، به وسیله تأمین کردن و مشروعیت سازی فرم های اجتماعی، به نتیجه می رسانند. این فرم ها در کارهای هر روزه دستگاه های ایدئولوژیک دولت، شکل واقعیت به خود می گیرد. هر یک از نهادها نسبتاً مستقل هستند و پیوندهای آشکار بین آنها وجود ندارد. مثلاً نظام حقوقی آشکارا با نظام آموزشی یا با رسانهها مرتبط نیست. با این حال آنها فعالیت ایدئولوژیک مشابهی انجام می دهند. همه آنها پدرسالارانه هستند. همه آنها به کسب و حفظ ثروت و حاکمیت توجه دارند. در عین حال همه آنها مدعی فردگرایی و رقابت بین افراد هستند.
در مطالعات فرهنگ انگلیسی، عمدتاً بر تحلیل ایدئولوژیکی رسانهها به ویژه بر تعریف آنها از روابط اجتماعی و مسایل سیاسی و کاربرد آنها در تولید و انتقال ایدئولوژی تأکید شده است. از دیدگاه متفکران مطالعات فرهنگی، ایدئولوژی نه تنها فرهنگ ما را، بلکه آگاهی ما از خودمان را، نیز تولید می کند. (مهدی زاده، 1379: 28 - 29)
نسخه ی دیگری از نظریه پردازان مطرح در مکتب مطالعات فرهنگی، "آنتونیوگراشی" نظریه پرداز مارکسیست و فعال سیاسی ایتالیایی است،که سهم عمده ای در انتقاد ازما تریالیسم و دیالکتیک دارد. "گرامشی "بر نقش مستقل سیاست و فرهنگ در اقتدار دولت و نیز سازماندهی مخالفت عمومی علیه آن تأکید کرد."گرامشی" استدلال می کند، که پیام حقیقی "مارکس" این بود که فقط مبانی اقتصادی نیست که تعیین کننده روساختار است، بلکه خود زیرساخت ها نیز تحت الزام و سلطه روساختارها هستند. (معتمدنژاد، 1379: 55 - 59)
"گرامشی" که در سالهای پیش از جنگ جهانی دوم در زندان به سر می برد، در یادداشت های زندان خود نتیجه مطالعات قبلی خویش را در مورد ویژگی های جوامع معاصر غربی و تفاوتهای آن با جامعه روسیه قبل از انقلاب، عرضه کرد. وی در این یادداشت ها با تأکید بر اهمیت روبناهای فرهنگی و تفکیک «جامعه مدنی» از «جامعه سیاسی» یا دولت، بر نقش خاص دولت در برتری جویی فرهنگی تأکید می کرد.
"گرامشی" با تأکید بر برتری جویی فرهنگی یا هژمونی در تحلیل فرهنگ، معتقد است که دولت، با استفاده از برتری جویی فرهنگی، امکانات قهریه را هم در اختیار می گیرد و قدرتش را تحکیم می کند. (معتمد نژاد، 1371: 18)
"گرامشی" دولت را متشکل از دو عنصر می داند، که در یک سوی آن دستگاههای سیاسی ای چون پلیس، ارتش و قوه قضائیه وجود دارد، که توان حفظ اقتدار طبقه حاکم را از طریق اعمال زور تأمین می کند. سر دیگر آن، نهادهای مختلفی چون رسانههای ارتباطی، مدارس، کلیساها، کلوب ها، احزاب و اتحادیه های تجاری جامعه مدنی قرار دارند. این سازمانها ابزار هژمونی هستند.ابزارهایی که طبقه حاکم به وسیله ی آنها تبعیت خود به خودی توده ی جمعیت را فراهم می آورد. هژمونی به گروه حاکم اجازه می دهد، که بعد از تبدیل شدن به طبقه اقتصادی پیشرو بتواند مدت های طولانی قدرت را تحت سلطه خود داشته باشد. این نکته برای درک انعطاف پذیری دموکراسی های لیبرال در طول بحران های اقتصادی پس از جنگ جهانی اول ضروری است. "گرامشی" معتقد است، که جامعه مدنی، در جوامع صنعتی پیشرفته بی نهایت رشد کرده است. (بديعي، 1378: 60)
"گرامشی" با مطالعه ی خصوصیات جامعه مدنی، یادآوری می کند، که نهادهای اجتماعی عصر این جامعه، خانواده، کلیسا، مدرسه، سندیکا، احزاب سیاسی و وسایل ارتباطی عوامل اصلی حفظ و انتقال و بازآفرینی فرهنگ هستند و بدون نفوذ و کسب برتری فرهنگی در این نهادها، کسب و تحکیم قدرت سیاسی ممکن نیست. (معتمد نژاد، 1371: 18)
3-2- نظريات سلطه و وابستگی فرهنگی و ارتباطی
از اواخر دهه 1960 به دنبال عمیق تر شدن مبارزات استقلال طلبی ممالک جهان سوم، موج انتقاد نگری وسیعی در زمینه ارتباطات پدید آمد و نه تنها شیوه های مطالعات و تحقیقات غربی ارتباطی، بلکه سبک های روزنامه نگاری و همچنین روشهای انتقال اخبار بین المللی و انعکاس رویدادهای کشورهای غیر غربی در وسایل ارتباط جمعی جهانی نیز، مورد انتقاد قرار گرفتند.
نخستین بازنگری ها و انتقاد گرایی های ارتباطی جهان سوم، علیه نظریه پردازی ها و الگوسازی های جامعه شناسان آمریکایی راجع به نقش توسعه بخشی وسایل ارتباط جمعی در کشورهای توسعه نیافته، که در سالهای 1950 و 1960 عرضه شده است، صورت گرفت. در این زمینه به ویژه نظر "دانیل لرنر" در مورد توسعه جهان سوم به خاطر تک خطی بودن و غرب گرا بودن آن مورد انتقاد قرارگرفت. همچنین از نظریات "راجرز" در مورد نشر نوآوری ها در جهان سوم و دیدگاههای "ویلبرشرام" درباره ی ارتباط جمعی و توسعه ملی، مورد انتقاد واقع شد. (معتمد نژاد، 1371: 20)
بسیاری از متفکران و محققان معاصر در مطالعات انتقادی خود در مورد سلطه جهانی سرمایه داری، امپریالیسم را به عنوان یک پدیده گسترده مبتنی بر روابط سلطه و وابستگی کشورهای مرکزی و پیرامونی طرف توجه قرار داده اند و ویژگی های «امپریالیسم ارتباطی» را در چهارچوب روابط اخیر ارزیابی کرده اند.
"انور عبدالمک"، متفکر معروف مصری، که در دهه های اخیر پژوهش های مهمی در زمینه تحولات تاریخی و شیوه های نوین استعماری در کشورهای جهان سوم به ویژه ممالک عربی، انجام داده است،درباره امپریالیسم در دوره معاصر چنین نوشته است، که امپریالیسم بر برتری جویی ایالات متحده آمریکا در سه قاره آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین وسلطه و استثمار آنها استوار است(معتمد نژاد، 1375: 7)
در میان نخستین انتقادگرایان جهان سوم، می توان از نظریه های انتقاد جویانه "چودری عنایت الله" پاکستانی - بنگلادشی نام برد، که در ضمن سخنرانی های خود در سمینارهای مختلف، سابقه استعمار غرب در آسیا را مورد حمله قرارداد و با انتقاد از نظریه ها والگوهای تک خطی غیر تاریخی و قوم مدارانه غربی و تحمیل الگوی واحد جهانی برای توسعه ی تمام کشورهای جهان سوم، از معنویت شرق و هویت فرهنگی کشورهای آسیایی و ضرورت توجه به الگوهای متناوب توسعه دفاع کرد.
دراواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970، محققان ارتباطات در کشورهای آمریکای لاتین نیز، تحت تأثیر نظریه های مربوط به «وابستگی»، که به تازگی از طرف اندیشمندان این کشورها ارائه شده بود، نظریه های انتقادی جدیدی علیه الگوهای تحمیلی توسعه بخشی ارتباطات عرضه کردند. از این جهت، انتقادهای "لوییس رامیرو بلتران"، محقق کلمبیایی ارتباطات و نیز نظریه های انتقادی "ماتلار"، محقق بلژیکی الاصل مقیم شیلی و همسر فرانسوی او اهمیت خاص دارند. در همان حال، "آلن ولز" آمریکایی هم که سلطه ارتباطی ایالات متحده را در آمریکای لاتین دنبال می کرد، نظریه های انتقادی مهمی را عرضه کرد.او از گسترش فرهنگ مصرفی و مصرف زدگی تحت تأثیر فعالیت وسایل ارتباط جمعی، انتقاد کرد. (معتمد نژاد، 1378: 20)
"جولیان برتون" و "جان فرانکو" دو محقق آمریکایی، در مقاله ای که تحت عنوان «فرهنگ و امپریالیسم» در مورد فرهنگ عصر وسایل ارتباط جمعی نگاشته اند، یادآوری کرده اند، که وسایل ارتباطی به ویژه تلویزیون در ممالک مستعمره سابق و وابسته کنونی، در مقایسه با کشورهای غربی، تأثیرات متفاوتی پدید می آورند .(Hawlland, 1997: 17)
"لوودیکوسیلوا" و "آنتونیوپاسکوآلی"، پژوهشگران ارتباطی ونزوئلایی و محققان دیگر خاطرنشان ساخته اند، که وسایل ارتباط جمعی به عنوان دستگاه های ایدئولوژیکی سلطه، جای مدرسه و کلیسا را گرفته اند و به صورت ابزارهای بسیار مؤثر امپریالیسم درآمده اند. به گونه ای که وابستگی را در عمق اندیشه استعمار زده مردم آمریکایی لاتین تدام می دهند و تحکیم می کنند. کشورهای وابسته تا حدی به سبب کمبودهای تکنولوژیکی به صورت بازار عرضه فراورده های بسیار کم ارزش و مبتذل، نظیر فیلم های سینمایی درجه دو و برنامه های نمایش تلویزیونی درجه سه درآمده اند. در چنین شرایطی وسایل ارتباط جمعی نیازی به ارائه پیام های مفید ندارد. زیرا یکی از وظایف این وسایل، آن است که فقط نشان نوسازی باشند و شیوه های دیگر ارتباط را بی اعتبار سازند (معتمد نژاد، 1375: 5 -6).
«فرد. فیجس» پژوهشگر ارتباطی انتقاد اندیش آمریکایی، از جمله محققانی است، که در مطالعات خود، بر ضرورت بررسی امپریالیسم ارتباطی در قالب مسایل سلطه وابستگی، تأکید داشته است. به عقیده وی نظریه وابستگی را می توان نوعی برداشت جدید درباره سلطه سرمایه داری و به عبارت دیگر وجه مقابل نظریه های امپریالیسم و به ویژه مفهوم مارکسیست لنینیستی آن شناخت.
به موجب این نظریه، توسعه ملی واقعی، به معنای «رهایی» از وابستگی، معرفی می شود. بر این اساس نظریه وابستگی دارای سه ویژگی مهم است:
1- این نظریه بر تجزیه و تحلیل اوضاع و احوال تاریخی خاص جوامع وابسته استوار است.
2- در نظریه مذکور به نقش نیروها و عوامل خارجی و مافوق ملی،که موجب ایجاد و حفظ توسعه نیافتگی جهان سوم شده اند، تکیه می گردد. دراین میان، برای کمپانی های فراملی اهمیت زیادی در نظر گرفته می شود. البته مطالعه شرایط وابستگی نشان می دهد که بین عوامل داخلی مانند ساختار طبقاتی و شرایط تاریخی و همچنین عوامل خارجی مثل کمپانی های بزرگ فراملی و نهادهای مالی بین المللی روابط پویایی وجود دارند. به قول "فرناندو کاردوسو"، یکی از چهره های مشهور "نظریه وابستگی"،تنها استناد به مداخله سازمان مرکزی اطلاعات سیام آمریکا در امور سیاست خارجی و دست نامریی و "ماکیاولی" کمپانی های چند ملیتی کافی نیست و برای شناخت شرایط وابستگی وتوسعه نیافتگی، بایدبه عوامل داخلی که در اوضاع واحوال تاریخی، برای حفظ وضع وابسته جوامع پیرامونی عمل می کنند، نیز توجه دقیق داشت. بر این مبنا، اهمیت «نظریه های توطئه» تحت الشعاع قرار می گیرد و به گسترش شناخت پیچیدگی جوامع جهان سوم و روابط آنها با کشورهای توسعه یافته توجه بیشتری معطوف می گردد.
3- ویژگی دیگر نظریه وابستگی، اهمیت جنبه های نظری و روش شناختی آن است. این نظریه مدعی آن نیست، که در یک الگوی دقیقاً منسجم و هم بافت ، پیشنهادهای شکلی مشخص و قابل آزمونی را شکل می دهد. بلکه همان گونه که برخی از هواداران آن یادآوری می کنند، یک شیوه چهارچوب گذاری است.
بنابراین پژوهشگران ارتباطی یاد شده معتقدند، که مسایل مورد توجه محققان انتقادنگر در پژوهش های آنها راجع به امپریالیسم ارتباطی را، می توان در قالب رویکرد مطالعات «وابستگی» قرارداد. (معتمد نژاد، 1375: 7)
ازاوایل دهه 1970 بر اثر بیداری کشورهای جهان سوم و آگاهی آنها از شیوه های جدید استعمار فرهنگی و ارتباطی، اقدامات و فعالیتهای تازه ای در راه مقابله با نابرابریهای ارتباطی و عدم تعادل اطلاعات در جهان سوم صورت گرفت،که در جریان انتقاد گرایی مطالعات و تحقیقات ارتباطی، آثار عمیقی بر جای گذاشت.
از سال 1972 در جلسه های کنفرانس عمومی یونسکو، بر اثر دگرگونی های جدید بین المللی و از میان رفتن اکثریت آرای کشورهای غربی و طرفداران غرب، خواسته های جهان سوم برای از میان بردن نابرابری بسیار زیر ساخت های ارتباطات، بین کشورهای پیشرفته وعقب مانده و مقابله با جریان یک جهتی و نامتعادل اطلاعات، بین کشورهای بزرگ سلطه گر مرکزی و کشورهای پیرامونی وابسته، با قاطعیت پیگیری شد. برای مقابله با نابرابری ارتباطات، برنامه ریزی ها و سیاست های ارتباطی ملی مورد توجه قرار گرفتند. برای مقابله با عدم تعادل اطلاعات برای نخستین بار نظریه آمریکایی جریان آزاد و اطلاعات مورد انتقاد قرار گرفت و برای کشورهای فرستنده برنامه های تلویزیونی مستقیم ، محدودیت هایی پیش بینی شد. از سوی دیگر طرح اعلامیه ای در مورد کاربرد وسایل ارتباط جمعی در روابط بین المللی بر مبنای اصل جریان اطلاعات آزاد متعادل و ضرورت بهبود کمی و کیفی اخبار جهانی ،به ویژه اخبار مربوط به جهان سوم، برای تصویب به کنفرانس عمومی یونسکو تسلیم شد.
این طرح در بیستمین جلسه ی یونسکو، در سال 1978 با عنوان اعلامیه مربوط به مسائل وسایل ارتباط جمعی در پیشبرد حقوق بشر، مقابله با تبعیضات نژادی، آپارتاید و تبلیغات جنگ طلبانه به تصویب رسید. از آن پس نظم نوین جهانی ی اطلاعاتی و ارتباطات، مورد توجه کشورهای عضو جنبش عدم تعهد واقع شد. (معتمد نژاد، 1371: 21)
به موازات کوشش های جنبش غیر متعهدها و یونسکو برای مقابله با نابرابری ارتباطات و اطلاعات، گام های تازه ای دراین زمینه در جهان سوم و غرب برداشته شد.
دو محقق فنلاندی به نام "کارل نوردواسترانگ" و "تاپیوواریس"، در مورد فرستادن برنامه های تلویزیونی غربی به سایر کشورهای جهان، مطالعه ای انجام دادند و از تهاجم فرهنگی جهانی و برنامه های تلویزیون غرب، به ویژه آمریکا پرده برداشتند. به موجب این پژوهش مشخص شد، که اکثر کشورهای جهان سوم، بیشتر برنامه های تلویزیونی خود را با سریال های آمریکایی پر می کنند. و در ساعات معین شبانه روز، بینندگان تلویزیون در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سریال های مبتذل و سرگرم کننده ای نگاه می کنند، که از طریق شرکت های آمریکایی فروخته می شوند.
"هربرت شیلر" نیز در آثار خود به نابرابری ارتباطات و عدم تعادل اطلاعات اشاره فراوانی داشت و در کتابی با عنوان "ارتباطات و سلطه فرهنگی" ویژگی های امپریالیسم فرهنگی و ارتباطی غرب را بر ملا ساخت و با تکیه بر نظریه های مربوط به توسعه بخشی ارتباطات و جریان آزاد اطلاعات و تکنولوژی های جدیدی همانند ماهواره های ارتباطی، کامپیوترها و غیره، چگونگی گسترش جهانی این سلطه را مشخص کرد و با تأکید بر سیاست های ملی ارتباطی جهان سوم، راه های مقابله با امپریالیسم فرهنگی و ارتباطی را نیز یادآوری کرد.
"سي يزهاملینگ" هلندی نیز در مطالعات و تحقیقات خود راجع به ارتباطات و سلطه فرهنگی در جهان سوم، به آثار "پائولوفریره" اندیشمند معروف برزیلی - که کتاب آموزش ستمدیده گان او شهرت دارد - اشاره می کند و هوشیاری و آگاهی دهی به مردم جهان سوم را از شرایط اساسی پیشرفت و توسعه ممالک آنها می شناسد. بر مبنای اندیشه های او «ارتباطات آزاد کننده» از «ارتباطات اسیر کننده» مجزا است.(معتمد نژاد، 1378: 21- 23)