نظریه های ارتباط جمعی 3
دسته سوم : نظریه هاي انتقادي
به طور کلی اساس نظریات انتقادي بر نقد جایگاه و آثاراجتماعی وسایل ارتباط جمعی و پیامد هاي ارتباطی استوار است . مجموع نظریه هاي انتقادي را می توان چنین برشمرد :
مارکسیسم کلاسیک ، مکتب فرانکفورت ، مکتب مطالعات فرهنگی ، مکتب ساختارگرایی ، مکتب اقتصاد سیاسی رسانه ها ،
مارکسیسم کلاسیک
مارکس ضمن تفکیک زیربنا و روبنا در جامعه نقش اصلی را به زیربنا می دهد و روبنا را متعین می داند . به عقیده وي ساختار اقتصادي موجب تغییرات فرهنگی می شود . وي زیربنا را همان شیوه معیشت می داند و روبنا را ایدئولوژي .از دیدگاه مارکس، رسانه ها ابزار تولید هستند و خود را با اشکالی از سرمایه داري صنعتی، عوامل تولید و روابط تولیدي آن تطبیق داده اند.
از دیدگاه مارکس، رسانه ها بطور انحصاري در مالکیت طبقه سرمایه دار است که در سطح ملی و بین المللی سازماندهی شده اند و در خدمت همین طبقه هم فعالیت می کنند. رسانه ها از نظر مادي کارگران فرهنگی را استثمار می کنند (بر اساس ارزش اضافی کار). آنها همچنین مصرف کنندگان چنین کالاهایی را مورد استفاده مادي قرار می دهند ( براساس سود بیش از اندازه). از این دیدگاه، رسانه ها بر اساس ایدئولوژي فعالیت میکنند و بدین وسیله ایده ها، اندیشه ها و جهان بینی طبقه حاکم را منتشر میکنند.
مارکس معتقد است وقتی امکانات و اختیارات جامعه در دست طبقه کارگر باشد آزادي واقعی مطبوعات میسر می شود و خلاصه این که نگرش مارکسیسم کلاسیک سلطه سرمایه داري بر امکانات و شیوه هاي تولید را موجب ناکارایی وسایل ارتباط جمعی می داند .
مکتب فرانکفورت
شکل گیري مکتب فرانکفورت
پایه و اساس شکلگیري مکتب فرانکفورت، شکل گیري موسسه پژوهشی اجتماعی بود، که رسماً در تاریخ 3فوریه 1923 طی فرمانی از سوي وزارت آموزش و پرورش تأسیس شد. این موسسه وابسته به دانشگاه فرانکفورت بود.
موسسه در شرایط ویژه اي که ناشی از پیروزي انقلاب بولشیویکی در روسیه و شکست انقلاب هاي اروپاي مرکزي بود پی ریزي شد؛ به طوري که میتوان شکل گیري این موسسه را به مثابه پاسخی به این سؤال بود که چرا اندیشه مارکس در کارزار انقلابى علیه انقلاب صنعتى موفق نبوده است؟ در واقع شکست جنبش ها و انقلاب هاي کارگري و پیدایش و پیروزي جنبش هاي راستگراي فاشیسم در اروپا پس از جنگ جهانی اول، برخی از اندیشمندان مارکسیست را به این فکر انداخت که شاید کژي و کاستی بنیادینی در اندیشه مارکسیسم وجود داشته باشد، اندیشمندان مکتب فرانکفورت همانند کرش، گرامشی و لوکاچ، شکست جنبش کارگري و پیروزي فاشیسم در اروپا را نشانه اي از زوال مارکسیسم و نیاز به بازنگري آن از راه بازگشت به فلسفه هگل می دانستند.بدین سان بخش بزرگی از اندیشه مارکسیستی سده بیستم نتیجه بازگشت به سنت فلسفی هگل بوده است. به عبارتی می توان این جنبش را به مثابه پاسخی در برابر احساس نیاز روشنفکران نئومارکسیست به بازخوانی جدیدي از مارکسیسم کلاسیک و بویژه رابطه میان نظریه و عمل در شرایط جدید دانست.
یکی از پژوهشگران این مکتب دوره حیات این مکتب را به چهار دوره تقسیم بندي کرده « تام با تامور» است
مرحله اول: سالهاي 19331-923 شروع فعالیت تا روي کارآمدن نازي ها
مرحله دوم: سالهاي 19501-933 مهاجرت از آلمان به آمریکا
مرحله سوم: سالهاي 19701-950 پس از جنگ جهانی دوم از سال
مرحله مرحله چهارم : سالهاي 19731-970 افول مکتب فرانکفورت با مرگ آدورنو در1969 و هورکهایم در 1973
- اولین مرحله مکتب فرانکفورت بین سالهاي 1933 تا 1923 است. در این مرحله مرکز مطالعات اجتماعی تاسیس شد و توجه اصلی به مطالعه مسائل جدید جامعه سرمایه داري از دیدگاه مارکسیسم، بدون دیدگاه خاصی بوده است. در این دوران،تحقیقات انجام شده در موسسه کاملاً متنوع و متفاوت بود و محققین در این دوره بیشتر بر ماتریالیسم تاریخی توجه داشتند.
- مرحله دوم، مصادف با تبعید بنیانگذاران نظریه انتقادي از فرانکفورت به آمریکا و دیگر نقاط است. از 1950 تا 1933 ایده هاي هگلی وجه غالب نظریه انتقادي و جهت دهنده تحقیقات و فعالیتهاي این مکتب بوده است. با انتخاب هورکهایم به عنوان رئیس مرکز مطالعات و همکاري آدورنو و مارکوزه، تمایلات فرویدي نیز در این دوره مطرح شد ، لذا گرایش فلسفی – روانی به جاي اقتصادي – تاریخی وجه تمایز این دو دوره است.
- دوره سوم، بعد از جنگ جهانی دوم که اعضاي موسسه از آمریکا به آلمان برمی گردند اندیشه هاى مکتب فرانکفورت به اندیشه هاى ماکس وبر نزدیک شد و در آلمان تأثیرات شگرفى ایجاد کرد. این ایام، دوران تاثیرات عظیم فکري و سیاسی مکتب فرانکفورت بود که در اواخر دهه 1960 در پی رشد سریع جنبش هاي رادیکال دانشجویی به اوج خود رسید.
- مرحله چهارم: از اوایل دهه 1970 ، تاثیر و نفوذ مکتب فرانکفورت به آرامی رو به افول نهاد و در واقع با مرگ آدورنو در 1669 و هورکهایمر در 1973 عملاً حیات آن به عنوان یک مکتب فکري متوقف شد. هابرماس از بازماندگان مکتب فرانکفورت هست.
متفکران بزرگ مکتب فرانکفورت
در این مطالعه به بررسی 4 متفکر مکتب فرانکفورت و نظریات آنها می پردازیم:
1. هورکهایم / 2. آدورنو / 3. مارکوزه / 4. یورگن هابرماس.
هورکهایم و آدورنو :
نظریات ارتباطی مکتب فرانکفورت با آراي آدرنو و هورکهایم آغاز می شود. آنها در مقاله اي که تحت عنوان منتشر کردند، این گونه به مسأله پرداخته اند که صنایع فرهنگی بخش جدیدي « صنایع فرهنگی و فرهنگ توده » از صنعت موسسات اطلاع رسانی مانند رادیو، مطبوعات و سینماست که براي به نتیجه رساندن منافع صاحبان صنایع به کار می افتد. در نتیجه این صنایع فرهنگی باعث تولید تخدیر کننده محصولات فرهنگی، ایجاد بازارهاي وسیع تر تجاري و سازگاري سیاسی است.به عبارتی، در حقیقت فرهنگ توده اي حاصل فرهنگ منفعل و اسیر کننده است.
هربرت مارکوزه :
به انتقاد از وضعیت موجود آگاهی « فرهنگ بسته بندي شده » و « انسان تک ساحتی » هربرت مارکوزه با دو مفهوم بخشی وسایل جدید ارتباط جمعی پرداخت. او معتقد بود که در شرایط سلطه جهانی، دانش و آگاهی به وسیله نظام اجتماعی جذب می شود و از آغاز به وسیله آن شکل و رنگ می گیرد. بنابراین آنچه نمود پیدا می کند، انطباق و هماهنگی نیست بلکه تقلید و یک نوع یکسان و متحد الشکل شدن فرد با جامعه است که در نتیجه نه تنها آگاهی فرد بلکه تمامی میراثهاي فرهنگی و معنوي گذشته انسان و شیوه هاي سخن گفتن و اندیشیدن نیز صورت یکسان و یکپارچه می یابد. مارکوزه بر نقش تشدید کننده رسانه هاي جمعی و غرق شدن سنت هاي ،« فرهنگ بسته بندي شده » در مفهوم فرهنگی طبقات پایین جامعه در فرهنگ بسته بندي شده، تأکید می کند. بر پایه این نظر، وسایل ارتباط جمعی نوین، در پاسخ به ضرورت هاي تبلیغات و افزایش مصرف شکل گرفته اند و نوعی از آگاهی کاذب به وجود می آورند. در این وضعیت مردم، منافع واقعی خود را درك نکرده و به نظم اجتماعی یکپارچه، سرکوبگر و نالایق خو می گیرند.
یورگن هابرماس
به بررسی همه جانبه ارتباطات در عصر جدید می پردازد. « حوزه عمومی » و « کنش ارتباطی » هابرماس با دو مفهوم منظور هابرماس از کنش ارتباطی کنشی است که فرد عامل براي به دست آوردن تفاهم و توافق،هیچ سلاحی جز استدلال منطقی و قانع کننده ندارد (و در واقع جوابها از پیش آماده نیست) بلکه افراد با تبادل نظر و نقادي راه هایی براي رسیدن به تفاهم پیدا میکنند.
هابرماس معتقد بود حوزه عمومی، حوزه اي بین حوزه دولتی و خصوصی است و عرصه اي است که افراد از طریق ارتباط و استدلال مبتنی بر تعلق، موضع گیریها و هنجارهایی اتخاذ می کنند که برفرآیند اعمال قدرت دولتی تاثیراتی آگاهی دهنده و عقلانی ساز باقی می گذارد. تنها عاملی که موجب برتري یک فکر می شود استدلال برتر است. در حوزه عمومی همه افراد باید شرکت کنند و کسی بر دیگري برتري ندارد.
مکتب مطالعات فرهنگی
در مطالعات ارتباطی عده اي از پژوهشگران انتقادنگر انگلیسی که از اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 ، در چارچوب بررسی هاي فرهنگ مردمی بر مبناي تجزیه و تحلیل محتواهاي ارتباطات جمعی و شناخت چگونگی دریافت پیام هاي آنها ازسوي مخاطبان وابسته به گروه هاي اجتماعی کارگري و به ویژه قشرهاي جوان ، آغاز شدند و به زودي با عنوان “مطالعات فرهنگی ” در دانشگاه بیرمینگام ، دنبال گردیدند. این گونه مطالعات ، از آثار متفکرانی همچون “ماتیو آرنولد“ نویسنده کتاب “فرهنگ و آنارشی ” ، که درسال 1969 منتشر گردیده بود و ضمن آن فرهنگ به سه نوع “ ناب “، ”مبتذل “ و ”خشن “، طبقه بندي شده بود، سرچشمه گرفته اند و اندیشه هاي متفکران دیگري مانند ” فرانک ریموند“ مؤلف کتاب “تمدن توده اي و واقعیت فرهنگی ” در شکل گیري آن ، نقش مهمی داشته اند.
نویسنده کتاب “ کاربردهاي سوادآموزي ، ” ریموند »، “ در این مطالعات ، صاحب نظرانی چون “ریچارد هوگارت ویلیامز“ ، نویسنده کتاب “ فرهنگ و جامعه “ ،“ ادوارد لی تامپسون “ ، نویسنده کتاب “شکل گیري طبقه کارگر انگلستان “ و ” استوارت هال “ ، مؤلف کتاب “هنرهاي مردمی ” ، مشارکت داشتند.
نظریه دریافت (رمزگذاري یا رمزگشایی)
از جمله نظریه پردازان مطالعات فرهنگی که به نقش تلویزیون اهمیت داد استوارت هال می باشد که مقاله اي تحت عنوان رمزگذاري و رمزگشایی گفتمان تلویزیونی دارد . به نظر او ایدئولوژي ارسالی تولید کنندگان تلویزیونی چیزي جداي از ایدئولوژي دریافتی مخاطبان است . به همین دلیل او معتقد است که مخاطبان تلویزیونی بر اساس طبقه و موقعیت اجتماعیشان سه خوانش متفاوت در برابر متون رمزگذاري شده اتخاذ می کنند که عبارتند از:
1- موضع هژمونیک : مخاطب آنچه را می فهمد و رمزگشایی می کند که رمزگذار و تولید کننده در متن قرار داده است .
2- موضع توافقی : مخاطب با دیدن فیلم بخشی را تایید و بخش دیگر را رد می کند . به عبارتی قسمتی از پیام را طبق نظر رمزگذار و قسمتی را بر اساس نظر خودش رمزگشایی می کند . اکثریت مردم در این موضع قرار دارند.
3- موضع مخالف : مخاطب متن را متضاد با آنچه که رمزگذار تولید می کند رمزگشایی می کند .
آنتونی گرامشی
مطالعات انتقادي غربی در مورد فرهنگ و ارتباطات از دهه 1960 عمق بیشتري پیدا کرد و دراین زمینه عقاید گرامشی ایتالیایی درباره هژمونی و برتري جویی فرهنگی نقش اساسی داشته است . گرامشی که در سالهاي قبل از جنگ جهانی دوم در زندان موسولینی به سر می برد ، در یادداشتهاي زندان خود ویژگی هاي جوامع معاصر غربی و تفاوت هاي آن با جامعه روسیه قبل از انقلاب را عرضه کرد.
وي با تکیه بر اهمیت روبناهاي فرهنگی و تفکیک جامعه مدنی از سیاسی (یا دولت) بر نقش خاص دولت در برتري جویی فرهنگی تاکید کرد ، به عقیده وي نهادهاي مهم جامعه مدنی مانند مدرسه ، کلیسا ، خانواده ، احزاب و وسایل ارتباطی عوامل اصلی حفظ و باز آفرینی فرهنگ می باشند و بدون نفوذ در این نهادها ، تحکیم قدرت سیاسی ممکن نیست . به عقیده گرامشی دولت با استفاده از برتري فرهنگی امکانات قهریه (زور و اجبار) را هم در اختیار می گیرد و قدرتش را تحکیم می کند.
مکتب ساختارگرایی:
این مکتب بعد از جنگ جهانی دوم و از فرانسه شروع شد. بنیان گذار این مکتب فردیناند دوسوسور است که یک زبان شناس سوئیسی است ، البته خودش ساختارگرا نبوده است اما پیروانش به سوسور نسبت می دهند. (رولان بارت ، لوئی استرسوس ، آلتوسر) آلتوسر فرانسوي در سال 1965 تحت تاثیر افکار گرامشی مقاله اي به نام ” ایدئولوژي و دستگاه هاي ایدئولوژیک دولت ” به چاپ رسانید و یادآور شد که وجود تاکید انحصاري لنین بر دستگاه هاي سرکوبگر دولت و ضرورت متلاشی نمودن آن ، براي به دست گرفتن قدرت سیاسی ، باید اهمیت وِیژه ” دستگاه هاي ایدئولوژیک ” دولت را نیز مورد توجه قرار داد.زیرا گرچه می توان قدرت نظامی دولت را درهم شکست اما اگر امکانات نفوذ در دستگاه هاي ایدئولوژیک فراهم نیامده باشد ، به دست گرفتن قدرت سیاسی بسیار مشکل است. آلتوسر به تبعیت از گرامشی دستگاه هاي ایدئولوژیک را همان نهادهاي خانواده ، مدرسه و … ارتباط جمعی می داند و نقش اصلی آنها را باز آفرینی نیروي انسانی مورد نیاز جوامع سرمایه داري و بازآفرینی و تحکیم ایدئولوژي حاکم براي جوامع معرفی می کند.
مکتب اقتصادي سیاسی:
نظریه اقتصاد سیاسی رسانه با تاکید بر وابستگی جهان بینی به زیر ساخت اقتصادي، چارچوب تحلیل رسانه ها را معطوف می سازد. تولید به تجزیه و تحلیل مصرف از تجزیه و تحلیل اقتصاد سیاسی بیانگر این واقعیت است که تولید و توزیع فرهنگ، متناسب با ویژگی هاي نظام سیاسی و اقتصادي و مبتنی بر روابط و مناسبات بین دولت ، اقتصاد ، رویه ها و نهادهاي اجتماعی ، فرهنگ و رسانه «. هاست
اندیشمندان مطرح این مکتب ، هربرت شیلر ، جرمی تانستال ، سیس هاملینگ ، گراهام مرداك ، پیتر گولدینگ ، ادوارد هرمان ، نوآم چامسکی.
هربرت شیلر
از پنج اسطوره اي که هربرت شیلر در کتابش باعنوان «گردانندگان افکار» محتواي پیام ها را شکل می دهد سخن گفته که به آنها اشاره می کنیم:
1- اسطوره آزادي فردي / 2- اسطوره بی طرفی / 3- اسطوره تغیر ناپذیري طبیعت انسانی / 4- اسطوره فقدان تعارضات اجتماعی / 5- اسطوره تعدد وسایل ارتباطات جمعی
مروري بر پنج اسطوره هربرت شیلر در دنیاي رسانه ها
هربرت شیلر آمریکایی یکی از نظریه پردازان وسایل ارتباط جمعی در آمریکا است که نگاهی منفی راجع به وسایل ارتباط جمعی دارد و می گوید آن چه که در مورد نقش مثبت وسایل ارتباط جمعی گفته می شود واقعی نیست او معتقد است نقش این وسایل آن طوري که باید مطلوب باشد نیست بلکه نقشی مخرب و منفی بر روي انسان دارند و در مورد این ابزار اسطوره سازي صورت گرفته که او تلاش کرده این اسطوره ها را بشکند.
الف) اسطورهی آزادي فردي و انتخاب شخصی، که مربوط است به سوء استفاده صاحبان سرمایه هاي بزرگ از آزادي.
ب) اسطورهی بی طرفی، براي سرپوش گذاشتن بر فریب دهی و دستکاري فکري مخاطبان.
پ) اسطورهی تغییر ناپذیري طبیعت انسانی، در توجیه پیام هاي رسانه اي مربوط به تجاوزگري و رفتارهاي خشونت آمیز.
ت) اسطوره فقدان تعارض اجتماعی، براي سرپوش گذاشتن بر واقعیت هاي مربوط به روابط سلطه و وابستگی بین کشورهاي سرمایه داري و کشورهاي در حال توسعه.
ج) اسطورهی تعدد وسایل ارتباط جمعی، که در واقع ناظر است به این توهم که وجود رسانه هاي متعدد، موجب همسانی منافع و یکنواختی داخلی پیام ها می شود.
هرمان و چامسکی به پنج فیلتر خبري اشاره می کنند که در جهت منافع قدرتمندان، میدان عمل خبرنگاران را محدود می سازند. این فیلتر عبارتنداز :
1- میزان تمرکز مالکیت وسایل ارتباط جمعی
2- آگهی هاي تجاري به عنوان اصلی ترین منابع درآمد وسایل ارتباط جمعی
3- اعتماد و وابستگی وسایل ارتباط جمعی به اخبار و اطلاعاتی که دولت ، سازمان هاي مهم تجاري و متخصصان صاحب نام به عنوان منابع اصلی ارتباطی و خبري در اختیارشان می گذارند.
4- انتقاد از وسایل ارتباط جمعی
5- ضدیت با کمونیست
به طور کلی اساس نظریات انتقادي بر نقد جایگاه و آثاراجتماعی وسایل ارتباط جمعی و پیامد هاي ارتباطی استوار است . مجموع نظریه هاي انتقادي را می توان چنین برشمرد :
مارکسیسم کلاسیک ، مکتب فرانکفورت ، مکتب مطالعات فرهنگی ، مکتب ساختارگرایی ، مکتب اقتصاد سیاسی رسانه ها ،
مارکسیسم کلاسیک
مارکس ضمن تفکیک زیربنا و روبنا در جامعه نقش اصلی را به زیربنا می دهد و روبنا را متعین می داند . به عقیده وي ساختار اقتصادي موجب تغییرات فرهنگی می شود . وي زیربنا را همان شیوه معیشت می داند و روبنا را ایدئولوژي .از دیدگاه مارکس، رسانه ها ابزار تولید هستند و خود را با اشکالی از سرمایه داري صنعتی، عوامل تولید و روابط تولیدي آن تطبیق داده اند.
از دیدگاه مارکس، رسانه ها بطور انحصاري در مالکیت طبقه سرمایه دار است که در سطح ملی و بین المللی سازماندهی شده اند و در خدمت همین طبقه هم فعالیت می کنند. رسانه ها از نظر مادي کارگران فرهنگی را استثمار می کنند (بر اساس ارزش اضافی کار). آنها همچنین مصرف کنندگان چنین کالاهایی را مورد استفاده مادي قرار می دهند ( براساس سود بیش از اندازه). از این دیدگاه، رسانه ها بر اساس ایدئولوژي فعالیت میکنند و بدین وسیله ایده ها، اندیشه ها و جهان بینی طبقه حاکم را منتشر میکنند.
مارکس معتقد است وقتی امکانات و اختیارات جامعه در دست طبقه کارگر باشد آزادي واقعی مطبوعات میسر می شود و خلاصه این که نگرش مارکسیسم کلاسیک سلطه سرمایه داري بر امکانات و شیوه هاي تولید را موجب ناکارایی وسایل ارتباط جمعی می داند .
مکتب فرانکفورت
شکل گیري مکتب فرانکفورت
پایه و اساس شکلگیري مکتب فرانکفورت، شکل گیري موسسه پژوهشی اجتماعی بود، که رسماً در تاریخ 3فوریه 1923 طی فرمانی از سوي وزارت آموزش و پرورش تأسیس شد. این موسسه وابسته به دانشگاه فرانکفورت بود.
موسسه در شرایط ویژه اي که ناشی از پیروزي انقلاب بولشیویکی در روسیه و شکست انقلاب هاي اروپاي مرکزي بود پی ریزي شد؛ به طوري که میتوان شکل گیري این موسسه را به مثابه پاسخی به این سؤال بود که چرا اندیشه مارکس در کارزار انقلابى علیه انقلاب صنعتى موفق نبوده است؟ در واقع شکست جنبش ها و انقلاب هاي کارگري و پیدایش و پیروزي جنبش هاي راستگراي فاشیسم در اروپا پس از جنگ جهانی اول، برخی از اندیشمندان مارکسیست را به این فکر انداخت که شاید کژي و کاستی بنیادینی در اندیشه مارکسیسم وجود داشته باشد، اندیشمندان مکتب فرانکفورت همانند کرش، گرامشی و لوکاچ، شکست جنبش کارگري و پیروزي فاشیسم در اروپا را نشانه اي از زوال مارکسیسم و نیاز به بازنگري آن از راه بازگشت به فلسفه هگل می دانستند.بدین سان بخش بزرگی از اندیشه مارکسیستی سده بیستم نتیجه بازگشت به سنت فلسفی هگل بوده است. به عبارتی می توان این جنبش را به مثابه پاسخی در برابر احساس نیاز روشنفکران نئومارکسیست به بازخوانی جدیدي از مارکسیسم کلاسیک و بویژه رابطه میان نظریه و عمل در شرایط جدید دانست.
یکی از پژوهشگران این مکتب دوره حیات این مکتب را به چهار دوره تقسیم بندي کرده « تام با تامور» است
مرحله اول: سالهاي 19331-923 شروع فعالیت تا روي کارآمدن نازي ها
مرحله دوم: سالهاي 19501-933 مهاجرت از آلمان به آمریکا
مرحله سوم: سالهاي 19701-950 پس از جنگ جهانی دوم از سال
مرحله مرحله چهارم : سالهاي 19731-970 افول مکتب فرانکفورت با مرگ آدورنو در1969 و هورکهایم در 1973
- اولین مرحله مکتب فرانکفورت بین سالهاي 1933 تا 1923 است. در این مرحله مرکز مطالعات اجتماعی تاسیس شد و توجه اصلی به مطالعه مسائل جدید جامعه سرمایه داري از دیدگاه مارکسیسم، بدون دیدگاه خاصی بوده است. در این دوران،تحقیقات انجام شده در موسسه کاملاً متنوع و متفاوت بود و محققین در این دوره بیشتر بر ماتریالیسم تاریخی توجه داشتند.
- مرحله دوم، مصادف با تبعید بنیانگذاران نظریه انتقادي از فرانکفورت به آمریکا و دیگر نقاط است. از 1950 تا 1933 ایده هاي هگلی وجه غالب نظریه انتقادي و جهت دهنده تحقیقات و فعالیتهاي این مکتب بوده است. با انتخاب هورکهایم به عنوان رئیس مرکز مطالعات و همکاري آدورنو و مارکوزه، تمایلات فرویدي نیز در این دوره مطرح شد ، لذا گرایش فلسفی – روانی به جاي اقتصادي – تاریخی وجه تمایز این دو دوره است.
- دوره سوم، بعد از جنگ جهانی دوم که اعضاي موسسه از آمریکا به آلمان برمی گردند اندیشه هاى مکتب فرانکفورت به اندیشه هاى ماکس وبر نزدیک شد و در آلمان تأثیرات شگرفى ایجاد کرد. این ایام، دوران تاثیرات عظیم فکري و سیاسی مکتب فرانکفورت بود که در اواخر دهه 1960 در پی رشد سریع جنبش هاي رادیکال دانشجویی به اوج خود رسید.
- مرحله چهارم: از اوایل دهه 1970 ، تاثیر و نفوذ مکتب فرانکفورت به آرامی رو به افول نهاد و در واقع با مرگ آدورنو در 1669 و هورکهایمر در 1973 عملاً حیات آن به عنوان یک مکتب فکري متوقف شد. هابرماس از بازماندگان مکتب فرانکفورت هست.
متفکران بزرگ مکتب فرانکفورت
در این مطالعه به بررسی 4 متفکر مکتب فرانکفورت و نظریات آنها می پردازیم:
1. هورکهایم / 2. آدورنو / 3. مارکوزه / 4. یورگن هابرماس.
هورکهایم و آدورنو :
نظریات ارتباطی مکتب فرانکفورت با آراي آدرنو و هورکهایم آغاز می شود. آنها در مقاله اي که تحت عنوان منتشر کردند، این گونه به مسأله پرداخته اند که صنایع فرهنگی بخش جدیدي « صنایع فرهنگی و فرهنگ توده » از صنعت موسسات اطلاع رسانی مانند رادیو، مطبوعات و سینماست که براي به نتیجه رساندن منافع صاحبان صنایع به کار می افتد. در نتیجه این صنایع فرهنگی باعث تولید تخدیر کننده محصولات فرهنگی، ایجاد بازارهاي وسیع تر تجاري و سازگاري سیاسی است.به عبارتی، در حقیقت فرهنگ توده اي حاصل فرهنگ منفعل و اسیر کننده است.
هربرت مارکوزه :
به انتقاد از وضعیت موجود آگاهی « فرهنگ بسته بندي شده » و « انسان تک ساحتی » هربرت مارکوزه با دو مفهوم بخشی وسایل جدید ارتباط جمعی پرداخت. او معتقد بود که در شرایط سلطه جهانی، دانش و آگاهی به وسیله نظام اجتماعی جذب می شود و از آغاز به وسیله آن شکل و رنگ می گیرد. بنابراین آنچه نمود پیدا می کند، انطباق و هماهنگی نیست بلکه تقلید و یک نوع یکسان و متحد الشکل شدن فرد با جامعه است که در نتیجه نه تنها آگاهی فرد بلکه تمامی میراثهاي فرهنگی و معنوي گذشته انسان و شیوه هاي سخن گفتن و اندیشیدن نیز صورت یکسان و یکپارچه می یابد. مارکوزه بر نقش تشدید کننده رسانه هاي جمعی و غرق شدن سنت هاي ،« فرهنگ بسته بندي شده » در مفهوم فرهنگی طبقات پایین جامعه در فرهنگ بسته بندي شده، تأکید می کند. بر پایه این نظر، وسایل ارتباط جمعی نوین، در پاسخ به ضرورت هاي تبلیغات و افزایش مصرف شکل گرفته اند و نوعی از آگاهی کاذب به وجود می آورند. در این وضعیت مردم، منافع واقعی خود را درك نکرده و به نظم اجتماعی یکپارچه، سرکوبگر و نالایق خو می گیرند.
یورگن هابرماس
به بررسی همه جانبه ارتباطات در عصر جدید می پردازد. « حوزه عمومی » و « کنش ارتباطی » هابرماس با دو مفهوم منظور هابرماس از کنش ارتباطی کنشی است که فرد عامل براي به دست آوردن تفاهم و توافق،هیچ سلاحی جز استدلال منطقی و قانع کننده ندارد (و در واقع جوابها از پیش آماده نیست) بلکه افراد با تبادل نظر و نقادي راه هایی براي رسیدن به تفاهم پیدا میکنند.
هابرماس معتقد بود حوزه عمومی، حوزه اي بین حوزه دولتی و خصوصی است و عرصه اي است که افراد از طریق ارتباط و استدلال مبتنی بر تعلق، موضع گیریها و هنجارهایی اتخاذ می کنند که برفرآیند اعمال قدرت دولتی تاثیراتی آگاهی دهنده و عقلانی ساز باقی می گذارد. تنها عاملی که موجب برتري یک فکر می شود استدلال برتر است. در حوزه عمومی همه افراد باید شرکت کنند و کسی بر دیگري برتري ندارد.
مکتب مطالعات فرهنگی
در مطالعات ارتباطی عده اي از پژوهشگران انتقادنگر انگلیسی که از اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 ، در چارچوب بررسی هاي فرهنگ مردمی بر مبناي تجزیه و تحلیل محتواهاي ارتباطات جمعی و شناخت چگونگی دریافت پیام هاي آنها ازسوي مخاطبان وابسته به گروه هاي اجتماعی کارگري و به ویژه قشرهاي جوان ، آغاز شدند و به زودي با عنوان “مطالعات فرهنگی ” در دانشگاه بیرمینگام ، دنبال گردیدند. این گونه مطالعات ، از آثار متفکرانی همچون “ماتیو آرنولد“ نویسنده کتاب “فرهنگ و آنارشی ” ، که درسال 1969 منتشر گردیده بود و ضمن آن فرهنگ به سه نوع “ ناب “، ”مبتذل “ و ”خشن “، طبقه بندي شده بود، سرچشمه گرفته اند و اندیشه هاي متفکران دیگري مانند ” فرانک ریموند“ مؤلف کتاب “تمدن توده اي و واقعیت فرهنگی ” در شکل گیري آن ، نقش مهمی داشته اند.
نویسنده کتاب “ کاربردهاي سوادآموزي ، ” ریموند »، “ در این مطالعات ، صاحب نظرانی چون “ریچارد هوگارت ویلیامز“ ، نویسنده کتاب “ فرهنگ و جامعه “ ،“ ادوارد لی تامپسون “ ، نویسنده کتاب “شکل گیري طبقه کارگر انگلستان “ و ” استوارت هال “ ، مؤلف کتاب “هنرهاي مردمی ” ، مشارکت داشتند.
نظریه دریافت (رمزگذاري یا رمزگشایی)
از جمله نظریه پردازان مطالعات فرهنگی که به نقش تلویزیون اهمیت داد استوارت هال می باشد که مقاله اي تحت عنوان رمزگذاري و رمزگشایی گفتمان تلویزیونی دارد . به نظر او ایدئولوژي ارسالی تولید کنندگان تلویزیونی چیزي جداي از ایدئولوژي دریافتی مخاطبان است . به همین دلیل او معتقد است که مخاطبان تلویزیونی بر اساس طبقه و موقعیت اجتماعیشان سه خوانش متفاوت در برابر متون رمزگذاري شده اتخاذ می کنند که عبارتند از:
1- موضع هژمونیک : مخاطب آنچه را می فهمد و رمزگشایی می کند که رمزگذار و تولید کننده در متن قرار داده است .
2- موضع توافقی : مخاطب با دیدن فیلم بخشی را تایید و بخش دیگر را رد می کند . به عبارتی قسمتی از پیام را طبق نظر رمزگذار و قسمتی را بر اساس نظر خودش رمزگشایی می کند . اکثریت مردم در این موضع قرار دارند.
3- موضع مخالف : مخاطب متن را متضاد با آنچه که رمزگذار تولید می کند رمزگشایی می کند .
آنتونی گرامشی
مطالعات انتقادي غربی در مورد فرهنگ و ارتباطات از دهه 1960 عمق بیشتري پیدا کرد و دراین زمینه عقاید گرامشی ایتالیایی درباره هژمونی و برتري جویی فرهنگی نقش اساسی داشته است . گرامشی که در سالهاي قبل از جنگ جهانی دوم در زندان موسولینی به سر می برد ، در یادداشتهاي زندان خود ویژگی هاي جوامع معاصر غربی و تفاوت هاي آن با جامعه روسیه قبل از انقلاب را عرضه کرد.
وي با تکیه بر اهمیت روبناهاي فرهنگی و تفکیک جامعه مدنی از سیاسی (یا دولت) بر نقش خاص دولت در برتري جویی فرهنگی تاکید کرد ، به عقیده وي نهادهاي مهم جامعه مدنی مانند مدرسه ، کلیسا ، خانواده ، احزاب و وسایل ارتباطی عوامل اصلی حفظ و باز آفرینی فرهنگ می باشند و بدون نفوذ در این نهادها ، تحکیم قدرت سیاسی ممکن نیست . به عقیده گرامشی دولت با استفاده از برتري فرهنگی امکانات قهریه (زور و اجبار) را هم در اختیار می گیرد و قدرتش را تحکیم می کند.
مکتب ساختارگرایی:
این مکتب بعد از جنگ جهانی دوم و از فرانسه شروع شد. بنیان گذار این مکتب فردیناند دوسوسور است که یک زبان شناس سوئیسی است ، البته خودش ساختارگرا نبوده است اما پیروانش به سوسور نسبت می دهند. (رولان بارت ، لوئی استرسوس ، آلتوسر) آلتوسر فرانسوي در سال 1965 تحت تاثیر افکار گرامشی مقاله اي به نام ” ایدئولوژي و دستگاه هاي ایدئولوژیک دولت ” به چاپ رسانید و یادآور شد که وجود تاکید انحصاري لنین بر دستگاه هاي سرکوبگر دولت و ضرورت متلاشی نمودن آن ، براي به دست گرفتن قدرت سیاسی ، باید اهمیت وِیژه ” دستگاه هاي ایدئولوژیک ” دولت را نیز مورد توجه قرار داد.زیرا گرچه می توان قدرت نظامی دولت را درهم شکست اما اگر امکانات نفوذ در دستگاه هاي ایدئولوژیک فراهم نیامده باشد ، به دست گرفتن قدرت سیاسی بسیار مشکل است. آلتوسر به تبعیت از گرامشی دستگاه هاي ایدئولوژیک را همان نهادهاي خانواده ، مدرسه و … ارتباط جمعی می داند و نقش اصلی آنها را باز آفرینی نیروي انسانی مورد نیاز جوامع سرمایه داري و بازآفرینی و تحکیم ایدئولوژي حاکم براي جوامع معرفی می کند.
مکتب اقتصادي سیاسی:
نظریه اقتصاد سیاسی رسانه با تاکید بر وابستگی جهان بینی به زیر ساخت اقتصادي، چارچوب تحلیل رسانه ها را معطوف می سازد. تولید به تجزیه و تحلیل مصرف از تجزیه و تحلیل اقتصاد سیاسی بیانگر این واقعیت است که تولید و توزیع فرهنگ، متناسب با ویژگی هاي نظام سیاسی و اقتصادي و مبتنی بر روابط و مناسبات بین دولت ، اقتصاد ، رویه ها و نهادهاي اجتماعی ، فرهنگ و رسانه «. هاست
اندیشمندان مطرح این مکتب ، هربرت شیلر ، جرمی تانستال ، سیس هاملینگ ، گراهام مرداك ، پیتر گولدینگ ، ادوارد هرمان ، نوآم چامسکی.
هربرت شیلر
از پنج اسطوره اي که هربرت شیلر در کتابش باعنوان «گردانندگان افکار» محتواي پیام ها را شکل می دهد سخن گفته که به آنها اشاره می کنیم:
1- اسطوره آزادي فردي / 2- اسطوره بی طرفی / 3- اسطوره تغیر ناپذیري طبیعت انسانی / 4- اسطوره فقدان تعارضات اجتماعی / 5- اسطوره تعدد وسایل ارتباطات جمعی
مروري بر پنج اسطوره هربرت شیلر در دنیاي رسانه ها
هربرت شیلر آمریکایی یکی از نظریه پردازان وسایل ارتباط جمعی در آمریکا است که نگاهی منفی راجع به وسایل ارتباط جمعی دارد و می گوید آن چه که در مورد نقش مثبت وسایل ارتباط جمعی گفته می شود واقعی نیست او معتقد است نقش این وسایل آن طوري که باید مطلوب باشد نیست بلکه نقشی مخرب و منفی بر روي انسان دارند و در مورد این ابزار اسطوره سازي صورت گرفته که او تلاش کرده این اسطوره ها را بشکند.
الف) اسطورهی آزادي فردي و انتخاب شخصی، که مربوط است به سوء استفاده صاحبان سرمایه هاي بزرگ از آزادي.
ب) اسطورهی بی طرفی، براي سرپوش گذاشتن بر فریب دهی و دستکاري فکري مخاطبان.
پ) اسطورهی تغییر ناپذیري طبیعت انسانی، در توجیه پیام هاي رسانه اي مربوط به تجاوزگري و رفتارهاي خشونت آمیز.
ت) اسطوره فقدان تعارض اجتماعی، براي سرپوش گذاشتن بر واقعیت هاي مربوط به روابط سلطه و وابستگی بین کشورهاي سرمایه داري و کشورهاي در حال توسعه.
ج) اسطورهی تعدد وسایل ارتباط جمعی، که در واقع ناظر است به این توهم که وجود رسانه هاي متعدد، موجب همسانی منافع و یکنواختی داخلی پیام ها می شود.
هرمان و چامسکی به پنج فیلتر خبري اشاره می کنند که در جهت منافع قدرتمندان، میدان عمل خبرنگاران را محدود می سازند. این فیلتر عبارتنداز :
1- میزان تمرکز مالکیت وسایل ارتباط جمعی
2- آگهی هاي تجاري به عنوان اصلی ترین منابع درآمد وسایل ارتباط جمعی
3- اعتماد و وابستگی وسایل ارتباط جمعی به اخبار و اطلاعاتی که دولت ، سازمان هاي مهم تجاري و متخصصان صاحب نام به عنوان منابع اصلی ارتباطی و خبري در اختیارشان می گذارند.
4- انتقاد از وسایل ارتباط جمعی
5- ضدیت با کمونیست
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 18:2 توسط محمدرضا رفیعی
|