نظریه های ارتباط جمعی 2
دسته دوم : نظریه هاي هنجاري
نظریه هایی که بر اساس شرایط ارزشی و ایدئولوژیک، با قاطعیت بیان می کند که ارتباط چگونه باید شکل گیرد و به انجام برسد، نظریه هاي هنجاري خوانده می شوند.
در سال 1959 سه دانشمند شهیر ارتباطات «شرام، سیبرت و پترسون» در کتاب ” چهار نظریه در مطبوعات ” براي سیستم هاي مطبوعاتی جهان دسته بندي قائل شدند. در این کتاب ، ” از چهار دسته عمده نام بردند؛ که به نظریات هنجاري در رسانه ها مشهور شدند. این چهار نظریه عبارتند از:
1- نظریه اقتدارگرا و خودکامه
2- نظریه لیبرالی یا آزادي گرا
3- نظریه مسئولیت اجتماعی رسانه ها
4- نظریه رسانه هاي شوروي
اما برخی مانند “مک کوایل”، دو نوع جدید را به طبقه بندي وي افزودند و طبقه هاي شش گانه را تشکیل دادند.
5- نظریه رسانه هاي توسعه بخش
6- نظریه مشارکت دموکراتیک رسانه ها
1- نظریه اقتدارگرا و خودکامه :
در این نظریه، رسانه ها نقش آمرانه اي براي اعمال قدرت در جامعه دارند. فقدان استقلال رسانه ها و وابستگی آن ها به دولت، از جمله ویژگی هاي نظام اقتدار گراي رسانه اي است. برپایۀ این نظریه، حقیقت و قدرت دو روي یک سکه اند.
بایدها و نبایدهاي این نظریه را به تعبیر “دکتر محسنیان راد” می توان در 12 بند به شرح زیر خلاصه کرد:
بایدها و نبایدها:
1. مطیع قدرت شکل گرفته
2. وابستگی اغلب تحت فشار به قدرت حکومت
3. اعمال سانسور و تنبیه
4. قانونگذاري در راستاي کنترل مستقیم حکومت بر تولید پیام
5. اعمال انواع فشارهاي غیرمستقیم
6. کنترل ورود رسانه ها به داخل کشور
7. دخالت و کنترل در شوراهاي پیام آفرینان
8. مجاز دانستن اعمال تعلیق در انتشار از سوي دولت نباید ها
9. ایجاد اختلال در قدرت شکل گرفته
10. استقلال در عملکرد پیام آفرینان
11. به هم زدن نظم موجود
12. حمله به ارزش هاي سیاسی و اخلاقی حاکم
2- نظریه لیبرالی یا آزادي گرا
در نظریۀ مطبوعات آزاد، اصل بر آزادي اظهار نظر و نقد است. تأکید بر آزادي براي مبارزه با سانسور، کاهش اختلاف در جامعه، اصلاح اشتباهات و . . . از جمله ویژگی هاي این نظریه است.
بایدها
1. حمله به هر نوع حزب و دسته سیاسی یا رسمی حکومتی
2. انتشار عقاید و باورها با برچسب درست و نادرست
3. استقلال حرفه اي در سازمان هاي رسانه اي {با نیروهاي متخصص}
4. آماده براي مواجهه با عواقب قانونی تجاوز به حقوق دیگران
5. مسئول در برابر قانون
6. حراست از اعتبار، مالکیت و حریم خصوصی افراد
7. توان خودگردانی
نبایدها
1. سانسور
2. ایجاد قید کسب امتیاز براي پیام آفرینی و انتشار
3. حمله به افراد خصوصی
4. افشاي اطلاعات مربوط به امنیت ملی
5. ایجاد اجبار در انتشار
6. ایجاد محدودیت در جمع آوري اطلاعات
7. ایجاد محدودیت در واردات و صادرات پیام
3- نظریه مسئولیت اجتماعی رسانه ها
« وظایف و مسئولیت هاي اجتماعی » و « استقلال و آزادي رسانه ها » در این نظریه، اصل بر ایجاد پیوند میان آن هاست که تأکید می کند رسانه ها باید در عین پاسخگویی به نیازهاي مخاطبان، در برابر فعالیت هاي خود مسئولیت نیز داشته باشند و وظایف اجتماعی خود را محدود به گیرندگان پیام یا مالکان رسانه ها ندانند.
بایدها:
1. پذیرش مسئولیت هاي اجتماعی از سوي رسانه ها
2. وابستگی به ارزش هایی چون صداقت، دقت، عینیت و بی طرفی در حد استانداردهاي بالاي حرفه اي
3. متعهد در برابر وظایف اجتماعی، قبل از تعهد در مقابل مالکان رسانه یا خواست گیرندگان پیام
4. کثرت گرا و منعکس کننده گرایشات مختلف اجتماعی و جایگاهی براي طرح نقطه نظرات گوناگون
5. مشروع شمردن دخالت دولت براي پاسداري از اهداف عمومی
6. ایجاد سیستم هاي قانونی براي فعالیت هاي رسانه اي و تشکیل سندیکاهاي حرفه اي و جلوگیري از انحصارطلبی
رسانه اي
7. تشکیل گروه هاي تحقیقاتی براي ارائه گزارش هاي مستمر درباره رسانه ها
8. برقراري سوبسیدهاي حمایتی براي رسانه ها
نبایدها:
1. حمله به اقلیت ها
2. تشویق جامعه به بی نظمی، خشونت و …
4- نظریه رسانه هاي شوروي
اساس نظریۀ رسانه هاي شوروي (نظریۀ مسلکی و ایدئولوژیک) بر این است که تمام رسانه ها باید تحت کنترل طبقۀ کارگر و در نهایت حزب کمونیست باشند. از این رو، رسانه ها عمدتا باید یکدست باشند و تعارض هاي سیاسی در جامعه را منعکس نکنند.
بایدها:
1. در خدمت خواسته ها و کنترل طبقه مسلکی حاکم
2. عهده دار وظیفه مسلکی کردن جامعه
3. موظف به هنجارسازي، آموزش و اطلاع رسانی و انگیزاندن و بسیج گري
4. برآورده کننده خواسته ها و نیازهاي مخاطبان ضمن وظیفه دار بودن در برابر جامعه
5. اعمال سانسور
6. مجازات پس از انتشار
نبایدها:
1. مالکیت رسانه ها از سوي افراد غیرمسلکی حاکم
5- نظریه رسانه هاي توسعه بخش
این نظریه که بیشتر در کشورهاي در حال توسعه شکل گرفته است، واکنشی نسبت به نابرابري ارتباطات و عدم تعادل اطلاعات است.
بایدها:
1. کمک به اهداف توسعه
2. استفاده از رسانه ها براي حفظ هویت فرهنگی
3. استفاده از مشارکت عمومی در خلق پیام (ارتباط افقی)
4. درهم آمیختن آزادي با مسئولیت از سوي پیام آفرینان
5. تأکید بر اهداف عمومی به جاي اهداف فردي
6. آزادي براساس اولویت هاي اقتصادي و نیازهاي توسعه
7. اولویت براي زبان و فرهنگ ملی
8. اولویت براي انتشار اطلاعات کشورهاي در حال توسعه دیگر
9. مداخله و یا محدود کردن رسانه ها از سوي دولت به نفع اهداف توسعه از طریق سوبسید، کنترل مستقیم و یا سانسور
نبایدها:
1. پذیرش استبداد داخلی
2. پذیرش سلطه خارجی
6- نظریه مشارکت دموکراتیک رسانه ها
این نظریه با ایجاد جامعۀ توده وار مخالف است و درمقابل، از حق کاربرد رسانه ها در مقیاس هاي کوچک اجتماعی دفاع می کند.
بایدها و نبایدهاي این تئوري را می توان در 9 مقوله به شرح زیر خلاصه کرد.
بایدها:
1. توسعه رسانه ها ي جماعتی و کوچک اقوام، گروه ها، سازمان ها و اجتماعات محلی
2. ارتباطات افقی و مشارکت کامل در تولید پیام از سوي گیرندگان
3. شکل گیري محتوا براساس خواست مخاطبان
4. بی طرفی
نبایدها:
1. وحدت پیام / 2. تمرکز رسانه ها / 3. تمایل به تخصص گرایی در رسانه ها / 4. کنترل بوروکراتیک دولتی یا متمرکز سیاسی بر رسانه ها /5. شکل گیري رسانه هاي بزرگ، یکسویه و حرفه اي
مطالعه بیشتر
کتاب نظریه هاي ارتباط جمعی نوشته دنیس مک کوئیل که چندین سال پیش توسط پرویز اجلالی ترجمه شده است، هنوز هم یکی از مهمترین آثار موجود در حوزه خود است. آقاي اجلالی هم اکنون مدرك دکتري خود را اخد کرده و مدرس علوم ارتباطات در دانشگاه هاي آزاد و علامه طباطبایی هستند. متاسفانه بعد از همت اولیه ایشان و مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها کسی نسبت به ترجمه ویرایش جدیدتر کتاب نظریه هاي ارتباط جمعی که حجمی نزدیک به دوبرابر ویرایش هاي پیشین دارد و کلا بازنگري شده است، اقدام نکرد. با تورق برخی صفحات این کتاب به غناي بسیار محتواي آن می توان پی برد. مک کوئیل همچنین در بخش هاي مختلف کتابش بازنگري کرده است. یکی از این بازنگري ها در مورد نظریه هاي هنجاري است. به طور خلاصه بگویم که شش مدل هنجاري مک کوئیل در ویرایش جدید کتابش چهار مدل شده است. مدل هاي کلاسیک اینها بودند: نظریه اقتدارگرا، نظریه مطبوعات آزاد، نظریه رسانه هاي شوروي، نظریه رسانه هاي توسعه بخش، نظریه مسؤولیت اجتماعی و نظریه مشارکت دموکراتیک رسانه ها.
مک کوئیل در بازنگري اي که انجام داده است نظریه رسانه هاي شوروي را به دلیل تغییر فضاي سیاسی در بلوك شرق کنار گذاشته است و در تقسیم بندي اي که ارائه می دهد نظریه اقتدارگرا را نیز کاملا کنار گذاشته است. در حقیقت او مدل هایی را که به لحاظ عملی دیگر جایگاهی در جهان ندارند و اهمیت سابق خود را از دست داده اند، در ویرایش جدید کتابش نیاورده است. این بار او در جمع بندي فصل نظریه هاي هنجاري چهار مدل را ارائه داده است: مدل بازاري، مدل مسؤولیت اجتماعی، مدل حرفه اي و مدل رسانه هاي جایگزین. مدل بازاري در حقیقت همان مدل رسانه هاي آزاد است که قبلا هم درباره آن گفته بود. از نظریات لیبرالی مبتنی بر فرد و آزادي هاي فردي نشئت می گیرد و حقی براي دولت قائل نیست. مدل مسؤولیت اجتماعی او نیز تقریبا تکرار همانی است که قبل تر گفته بود. مدل حرفه اي او بحثی تقریبا جدید است. مک کوئیل از این سخن می گوید که نهادهاي بزرگ رسانه اي و ارزش هاي حرفه اي آنها به عنوان ادامه دهندگان راه مبارزان آزادي و دموکراسی در دوره هاي پیشین عمل می کنند و ساختارهاي رسانه اي آنها کمک می کند تا تحت تاثیر قرار نگیرند. برداشت من این بود که مک کوئیل حساب مبارزه بر سر آزادي و دموکراسی را هوشمندانه از مدل هاي لیبرالی بازار- محور که مبتنی بر خواست مالکان و تمایل بازار هستند جدا کرده است.
او البته نظریه رسانه هاي توسعه بخش را هم کنار گذاشته است. در نهایت اینکه نتایج کارکردي رسانه هاي جدید را در شدت گرفتن صداي گروه هاي اقلیت فرهنگی و اجتماعی به خوبی دیده است و در مدل رسانه هاي جایگزین آنها را مورد توجه قرار می دهد.
مک کوئیل در نهایت هم می گوید این مدل ها هم پوشانی دارند و باید به آنها طیفی نگاه کرد و نه صفر و یکی. براي استفاده بهتر، ترجمه بخشی را که به طور مستقیم مک کوئیل به این مسئله پرداخته است با توضیحات ارجاع دهی آن، می توانید در ادامه ببینید.
McQuail, D. (2005). McQuail’s Mass Communication Theory. London: Sage Publication
صفحات 147 و 148
مک کوییل در ویرایش 2005 کتاب خود چهار نظریه ارائه داد :
1- مدل بازاري یا لیبرال(آزادي گرا) / 2- نظریه مسئولیت اجتماعی / 3- مدل حرفه اي / 4- مدل رسانه هاي جایگزین
مدل بازاري یا لیبرال(آزادي گرا) :
این مدل بر نظریه مطبوعات آزاد اصیل تکیه دارد، که پیش تر توضیح داده شد، که در آن آزادي مطبوعات با آزادي مالکیت و اداره ابزارهاي نشر بدون اجازه و دخالت دولت شناخته می شود. این مدل بر فرد و نیازهاي او بازار آزاد » به عنوان « حوزه عمومی » . تاکید دارد، و منافع عمومی را در چیزي می بیند که عموم می خواهند شناخته می شود. مسؤولیت در قبال جامعه و سایر افراد از مسیر بازار رسانه اي و برخی صورت هاي خود- « ایده ها مقررات گذاري حداقلی با نقشی حداقلی براي دولت می گذرد.
مدل مسؤولیت اجتماعی:
در این مدل حق آزادي نشر با تعهد به جامعه اي بزرگ تر همراه می شود که از منافع فردي فراتر است. مفهوم مثبت آزادي که شامل برخی تعهدهاي اجتماعی است، در این مدل پیش بینی شده است. رسانه هاي مسؤول استانداردهاي بالایی را به کمک خود- مقررات گذاري به وجود می آورند اما مداخله هاي حکومت نیز منع نشده است. سازوکارهاي مسؤولیت پذیري نسبت به جامعه وعمومی نیز در وجود دارند. شبکه هاي پخش سراسري خدمت عمومی را می توان در این مدل جاي داد. **تعریف استاد ( با حق آزادي نشر و تعهد در جامعه در ارتباط است).
مدل حرفه اي:
این مدل انتخاب نقش هایی براي جامعه و محافظت از استانداردهایی است که در این مدل به خود مطبوعات و حرفه روزنامه نگاري تعلق دارند. این مدل میراث و ثمره چالش ها بر سر آزادي و دموکراسی در زمان گذشته است و از آنجایی که نخستین دغدغه آنها برآوردن نیازهاي عموم در حوزه اطلاعات، نظردهی و فراهم آوردن زیرساختی براي بیان دیدگاه هاي گوناگون بوده است، حالا نیز بهترین محافظان منافع عموم هستند. در این دیدگاه خودمختاري حرفه اي و سازمانی رسانه ها همچنان بهترین محافظ دیده بانی مناسب بر عملکرد آنهایی است که در قدرت هستند.
مدل حرفه اي
رعایت استانداردهاي حرفه اي روزنامه نگاري {{ خود مختاري حرفه اي و سازمانی رسانه ها }} براي محافظت از آزادي جامعه در برابر قدرت
مدل رسانه هاي جایگزین:
این مدل شماري از رسانه هاي غیر جریان اصلی را بازنمایی می کند، که اهداف و منشاءهایی متفاوت دارند. با این وجود برخی ارزش هاي مشترك میان این رسانه ها وجود دارند، مخصوصا: تاکید بر سازمان هاي مقیاس کوچک و مردمی، مشارکت و جماعت، اهداف مشترك میان تولیدکنندگان و مصرف کنندگان، و اینکه در برخی موارد با دولت و صنعت مخالف هستند. آنها عقلانیت جامع و ایده آل هاي حرفه اي گرایی بوروکراتیک شایسته بودن و بهینه بودن را رد می کنند. این مدل بر حق خرده فرهنگ ها و ارزش هاي خاص آنها و ارتقاي فهم بین موضوعی (Intersubjective) تأکید و حس واقعی جماعت را ارتقاء می دهند.
نظریه هایی که بر اساس شرایط ارزشی و ایدئولوژیک، با قاطعیت بیان می کند که ارتباط چگونه باید شکل گیرد و به انجام برسد، نظریه هاي هنجاري خوانده می شوند.
در سال 1959 سه دانشمند شهیر ارتباطات «شرام، سیبرت و پترسون» در کتاب ” چهار نظریه در مطبوعات ” براي سیستم هاي مطبوعاتی جهان دسته بندي قائل شدند. در این کتاب ، ” از چهار دسته عمده نام بردند؛ که به نظریات هنجاري در رسانه ها مشهور شدند. این چهار نظریه عبارتند از:
1- نظریه اقتدارگرا و خودکامه
2- نظریه لیبرالی یا آزادي گرا
3- نظریه مسئولیت اجتماعی رسانه ها
4- نظریه رسانه هاي شوروي
اما برخی مانند “مک کوایل”، دو نوع جدید را به طبقه بندي وي افزودند و طبقه هاي شش گانه را تشکیل دادند.
5- نظریه رسانه هاي توسعه بخش
6- نظریه مشارکت دموکراتیک رسانه ها
1- نظریه اقتدارگرا و خودکامه :
در این نظریه، رسانه ها نقش آمرانه اي براي اعمال قدرت در جامعه دارند. فقدان استقلال رسانه ها و وابستگی آن ها به دولت، از جمله ویژگی هاي نظام اقتدار گراي رسانه اي است. برپایۀ این نظریه، حقیقت و قدرت دو روي یک سکه اند.
بایدها و نبایدهاي این نظریه را به تعبیر “دکتر محسنیان راد” می توان در 12 بند به شرح زیر خلاصه کرد:
بایدها و نبایدها:
1. مطیع قدرت شکل گرفته
2. وابستگی اغلب تحت فشار به قدرت حکومت
3. اعمال سانسور و تنبیه
4. قانونگذاري در راستاي کنترل مستقیم حکومت بر تولید پیام
5. اعمال انواع فشارهاي غیرمستقیم
6. کنترل ورود رسانه ها به داخل کشور
7. دخالت و کنترل در شوراهاي پیام آفرینان
8. مجاز دانستن اعمال تعلیق در انتشار از سوي دولت نباید ها
9. ایجاد اختلال در قدرت شکل گرفته
10. استقلال در عملکرد پیام آفرینان
11. به هم زدن نظم موجود
12. حمله به ارزش هاي سیاسی و اخلاقی حاکم
2- نظریه لیبرالی یا آزادي گرا
در نظریۀ مطبوعات آزاد، اصل بر آزادي اظهار نظر و نقد است. تأکید بر آزادي براي مبارزه با سانسور، کاهش اختلاف در جامعه، اصلاح اشتباهات و . . . از جمله ویژگی هاي این نظریه است.
بایدها
1. حمله به هر نوع حزب و دسته سیاسی یا رسمی حکومتی
2. انتشار عقاید و باورها با برچسب درست و نادرست
3. استقلال حرفه اي در سازمان هاي رسانه اي {با نیروهاي متخصص}
4. آماده براي مواجهه با عواقب قانونی تجاوز به حقوق دیگران
5. مسئول در برابر قانون
6. حراست از اعتبار، مالکیت و حریم خصوصی افراد
7. توان خودگردانی
نبایدها
1. سانسور
2. ایجاد قید کسب امتیاز براي پیام آفرینی و انتشار
3. حمله به افراد خصوصی
4. افشاي اطلاعات مربوط به امنیت ملی
5. ایجاد اجبار در انتشار
6. ایجاد محدودیت در جمع آوري اطلاعات
7. ایجاد محدودیت در واردات و صادرات پیام
3- نظریه مسئولیت اجتماعی رسانه ها
« وظایف و مسئولیت هاي اجتماعی » و « استقلال و آزادي رسانه ها » در این نظریه، اصل بر ایجاد پیوند میان آن هاست که تأکید می کند رسانه ها باید در عین پاسخگویی به نیازهاي مخاطبان، در برابر فعالیت هاي خود مسئولیت نیز داشته باشند و وظایف اجتماعی خود را محدود به گیرندگان پیام یا مالکان رسانه ها ندانند.
بایدها:
1. پذیرش مسئولیت هاي اجتماعی از سوي رسانه ها
2. وابستگی به ارزش هایی چون صداقت، دقت، عینیت و بی طرفی در حد استانداردهاي بالاي حرفه اي
3. متعهد در برابر وظایف اجتماعی، قبل از تعهد در مقابل مالکان رسانه یا خواست گیرندگان پیام
4. کثرت گرا و منعکس کننده گرایشات مختلف اجتماعی و جایگاهی براي طرح نقطه نظرات گوناگون
5. مشروع شمردن دخالت دولت براي پاسداري از اهداف عمومی
6. ایجاد سیستم هاي قانونی براي فعالیت هاي رسانه اي و تشکیل سندیکاهاي حرفه اي و جلوگیري از انحصارطلبی
رسانه اي
7. تشکیل گروه هاي تحقیقاتی براي ارائه گزارش هاي مستمر درباره رسانه ها
8. برقراري سوبسیدهاي حمایتی براي رسانه ها
نبایدها:
1. حمله به اقلیت ها
2. تشویق جامعه به بی نظمی، خشونت و …
4- نظریه رسانه هاي شوروي
اساس نظریۀ رسانه هاي شوروي (نظریۀ مسلکی و ایدئولوژیک) بر این است که تمام رسانه ها باید تحت کنترل طبقۀ کارگر و در نهایت حزب کمونیست باشند. از این رو، رسانه ها عمدتا باید یکدست باشند و تعارض هاي سیاسی در جامعه را منعکس نکنند.
بایدها:
1. در خدمت خواسته ها و کنترل طبقه مسلکی حاکم
2. عهده دار وظیفه مسلکی کردن جامعه
3. موظف به هنجارسازي، آموزش و اطلاع رسانی و انگیزاندن و بسیج گري
4. برآورده کننده خواسته ها و نیازهاي مخاطبان ضمن وظیفه دار بودن در برابر جامعه
5. اعمال سانسور
6. مجازات پس از انتشار
نبایدها:
1. مالکیت رسانه ها از سوي افراد غیرمسلکی حاکم
5- نظریه رسانه هاي توسعه بخش
این نظریه که بیشتر در کشورهاي در حال توسعه شکل گرفته است، واکنشی نسبت به نابرابري ارتباطات و عدم تعادل اطلاعات است.
بایدها:
1. کمک به اهداف توسعه
2. استفاده از رسانه ها براي حفظ هویت فرهنگی
3. استفاده از مشارکت عمومی در خلق پیام (ارتباط افقی)
4. درهم آمیختن آزادي با مسئولیت از سوي پیام آفرینان
5. تأکید بر اهداف عمومی به جاي اهداف فردي
6. آزادي براساس اولویت هاي اقتصادي و نیازهاي توسعه
7. اولویت براي زبان و فرهنگ ملی
8. اولویت براي انتشار اطلاعات کشورهاي در حال توسعه دیگر
9. مداخله و یا محدود کردن رسانه ها از سوي دولت به نفع اهداف توسعه از طریق سوبسید، کنترل مستقیم و یا سانسور
نبایدها:
1. پذیرش استبداد داخلی
2. پذیرش سلطه خارجی
6- نظریه مشارکت دموکراتیک رسانه ها
این نظریه با ایجاد جامعۀ توده وار مخالف است و درمقابل، از حق کاربرد رسانه ها در مقیاس هاي کوچک اجتماعی دفاع می کند.
بایدها و نبایدهاي این تئوري را می توان در 9 مقوله به شرح زیر خلاصه کرد.
بایدها:
1. توسعه رسانه ها ي جماعتی و کوچک اقوام، گروه ها، سازمان ها و اجتماعات محلی
2. ارتباطات افقی و مشارکت کامل در تولید پیام از سوي گیرندگان
3. شکل گیري محتوا براساس خواست مخاطبان
4. بی طرفی
نبایدها:
1. وحدت پیام / 2. تمرکز رسانه ها / 3. تمایل به تخصص گرایی در رسانه ها / 4. کنترل بوروکراتیک دولتی یا متمرکز سیاسی بر رسانه ها /5. شکل گیري رسانه هاي بزرگ، یکسویه و حرفه اي
مطالعه بیشتر
کتاب نظریه هاي ارتباط جمعی نوشته دنیس مک کوئیل که چندین سال پیش توسط پرویز اجلالی ترجمه شده است، هنوز هم یکی از مهمترین آثار موجود در حوزه خود است. آقاي اجلالی هم اکنون مدرك دکتري خود را اخد کرده و مدرس علوم ارتباطات در دانشگاه هاي آزاد و علامه طباطبایی هستند. متاسفانه بعد از همت اولیه ایشان و مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها کسی نسبت به ترجمه ویرایش جدیدتر کتاب نظریه هاي ارتباط جمعی که حجمی نزدیک به دوبرابر ویرایش هاي پیشین دارد و کلا بازنگري شده است، اقدام نکرد. با تورق برخی صفحات این کتاب به غناي بسیار محتواي آن می توان پی برد. مک کوئیل همچنین در بخش هاي مختلف کتابش بازنگري کرده است. یکی از این بازنگري ها در مورد نظریه هاي هنجاري است. به طور خلاصه بگویم که شش مدل هنجاري مک کوئیل در ویرایش جدید کتابش چهار مدل شده است. مدل هاي کلاسیک اینها بودند: نظریه اقتدارگرا، نظریه مطبوعات آزاد، نظریه رسانه هاي شوروي، نظریه رسانه هاي توسعه بخش، نظریه مسؤولیت اجتماعی و نظریه مشارکت دموکراتیک رسانه ها.
مک کوئیل در بازنگري اي که انجام داده است نظریه رسانه هاي شوروي را به دلیل تغییر فضاي سیاسی در بلوك شرق کنار گذاشته است و در تقسیم بندي اي که ارائه می دهد نظریه اقتدارگرا را نیز کاملا کنار گذاشته است. در حقیقت او مدل هایی را که به لحاظ عملی دیگر جایگاهی در جهان ندارند و اهمیت سابق خود را از دست داده اند، در ویرایش جدید کتابش نیاورده است. این بار او در جمع بندي فصل نظریه هاي هنجاري چهار مدل را ارائه داده است: مدل بازاري، مدل مسؤولیت اجتماعی، مدل حرفه اي و مدل رسانه هاي جایگزین. مدل بازاري در حقیقت همان مدل رسانه هاي آزاد است که قبلا هم درباره آن گفته بود. از نظریات لیبرالی مبتنی بر فرد و آزادي هاي فردي نشئت می گیرد و حقی براي دولت قائل نیست. مدل مسؤولیت اجتماعی او نیز تقریبا تکرار همانی است که قبل تر گفته بود. مدل حرفه اي او بحثی تقریبا جدید است. مک کوئیل از این سخن می گوید که نهادهاي بزرگ رسانه اي و ارزش هاي حرفه اي آنها به عنوان ادامه دهندگان راه مبارزان آزادي و دموکراسی در دوره هاي پیشین عمل می کنند و ساختارهاي رسانه اي آنها کمک می کند تا تحت تاثیر قرار نگیرند. برداشت من این بود که مک کوئیل حساب مبارزه بر سر آزادي و دموکراسی را هوشمندانه از مدل هاي لیبرالی بازار- محور که مبتنی بر خواست مالکان و تمایل بازار هستند جدا کرده است.
او البته نظریه رسانه هاي توسعه بخش را هم کنار گذاشته است. در نهایت اینکه نتایج کارکردي رسانه هاي جدید را در شدت گرفتن صداي گروه هاي اقلیت فرهنگی و اجتماعی به خوبی دیده است و در مدل رسانه هاي جایگزین آنها را مورد توجه قرار می دهد.
مک کوئیل در نهایت هم می گوید این مدل ها هم پوشانی دارند و باید به آنها طیفی نگاه کرد و نه صفر و یکی. براي استفاده بهتر، ترجمه بخشی را که به طور مستقیم مک کوئیل به این مسئله پرداخته است با توضیحات ارجاع دهی آن، می توانید در ادامه ببینید.
McQuail, D. (2005). McQuail’s Mass Communication Theory. London: Sage Publication
صفحات 147 و 148
مک کوییل در ویرایش 2005 کتاب خود چهار نظریه ارائه داد :
1- مدل بازاري یا لیبرال(آزادي گرا) / 2- نظریه مسئولیت اجتماعی / 3- مدل حرفه اي / 4- مدل رسانه هاي جایگزین
مدل بازاري یا لیبرال(آزادي گرا) :
این مدل بر نظریه مطبوعات آزاد اصیل تکیه دارد، که پیش تر توضیح داده شد، که در آن آزادي مطبوعات با آزادي مالکیت و اداره ابزارهاي نشر بدون اجازه و دخالت دولت شناخته می شود. این مدل بر فرد و نیازهاي او بازار آزاد » به عنوان « حوزه عمومی » . تاکید دارد، و منافع عمومی را در چیزي می بیند که عموم می خواهند شناخته می شود. مسؤولیت در قبال جامعه و سایر افراد از مسیر بازار رسانه اي و برخی صورت هاي خود- « ایده ها مقررات گذاري حداقلی با نقشی حداقلی براي دولت می گذرد.
مدل مسؤولیت اجتماعی:
در این مدل حق آزادي نشر با تعهد به جامعه اي بزرگ تر همراه می شود که از منافع فردي فراتر است. مفهوم مثبت آزادي که شامل برخی تعهدهاي اجتماعی است، در این مدل پیش بینی شده است. رسانه هاي مسؤول استانداردهاي بالایی را به کمک خود- مقررات گذاري به وجود می آورند اما مداخله هاي حکومت نیز منع نشده است. سازوکارهاي مسؤولیت پذیري نسبت به جامعه وعمومی نیز در وجود دارند. شبکه هاي پخش سراسري خدمت عمومی را می توان در این مدل جاي داد. **تعریف استاد ( با حق آزادي نشر و تعهد در جامعه در ارتباط است).
مدل حرفه اي:
این مدل انتخاب نقش هایی براي جامعه و محافظت از استانداردهایی است که در این مدل به خود مطبوعات و حرفه روزنامه نگاري تعلق دارند. این مدل میراث و ثمره چالش ها بر سر آزادي و دموکراسی در زمان گذشته است و از آنجایی که نخستین دغدغه آنها برآوردن نیازهاي عموم در حوزه اطلاعات، نظردهی و فراهم آوردن زیرساختی براي بیان دیدگاه هاي گوناگون بوده است، حالا نیز بهترین محافظان منافع عموم هستند. در این دیدگاه خودمختاري حرفه اي و سازمانی رسانه ها همچنان بهترین محافظ دیده بانی مناسب بر عملکرد آنهایی است که در قدرت هستند.
مدل حرفه اي
رعایت استانداردهاي حرفه اي روزنامه نگاري {{ خود مختاري حرفه اي و سازمانی رسانه ها }} براي محافظت از آزادي جامعه در برابر قدرت
مدل رسانه هاي جایگزین:
این مدل شماري از رسانه هاي غیر جریان اصلی را بازنمایی می کند، که اهداف و منشاءهایی متفاوت دارند. با این وجود برخی ارزش هاي مشترك میان این رسانه ها وجود دارند، مخصوصا: تاکید بر سازمان هاي مقیاس کوچک و مردمی، مشارکت و جماعت، اهداف مشترك میان تولیدکنندگان و مصرف کنندگان، و اینکه در برخی موارد با دولت و صنعت مخالف هستند. آنها عقلانیت جامع و ایده آل هاي حرفه اي گرایی بوروکراتیک شایسته بودن و بهینه بودن را رد می کنند. این مدل بر حق خرده فرهنگ ها و ارزش هاي خاص آنها و ارتقاي فهم بین موضوعی (Intersubjective) تأکید و حس واقعی جماعت را ارتقاء می دهند.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 17:59 توسط محمدرضا رفیعی
|