نام داشگاه : دانشگاه علمی کاربردی واحد 13

نام درس : نظریه های ارتباط جمعی

موضوع : فردیناند تونیس و دیوید رایزمن

استاد : دکتر رحمتی

نام دانشجو : مهدی نجفی

رشته : روابط عمومی _ امور رسانه

کارشناسی پودمان یک

تاریخ : 1/2/92






بیوگرافی فردیناند تونیس

 

فرديناند تونيس Ferdinand tonnies فيلسوف و جامعه‌شناس آلماني، در سال ۱۸۵۵ در 'شلسويک' متولد شد. او در سال ۱۸۸۱ به سمت استاد فسلفه در دانشگاه 'کيل' منصوب شد؛ اما به سبب عدم توفيق درس‌هايش در سال ۱۸۸۷ به انزوا پناه برد و پس از ۲۶ سال مطالعه و تحقيق مجدداً در سال ۱۹۱۳ زندگى دانشگاهى خود را با سمت استادى رشتهٔ اقتصاد سياسى آغاز کرد. اما فعاليت‌هاى دانشگاهى او ديرى نپائيد و سرانجام در سال ۱۹۱۶ با کناره‌ديگرى از تدريس، تمام وقت خود را صرف تحقق کرد.   

  

در سال ۱۹۰۹ به‌عنوان رئيس انجمن جامعه‌شناسان آلمان انتخاب شد. از جمله آثار برجستهٔ او 'اجتماع و جامعه' Communaute et Societe است که در آن، نظريه تحول جامعهٔ انسانى را بيان کرده است.   

  

تونيس از نخستين دانشمندانى است که وضع جامعهٔ نوين را با توجه به انواع جديد ارتباطات، مطالعه و توجيه مى‌کند.   

  

به عقيدهٔ او، علت تغيير و تحولاتى که در جوامع مختلف انسانى روى مى‌دهد، بيش از هرچيز ناشى از انواع روابط ميان افراد است. او معتقد است که در دنيا دو نوع گروه انسانى وجود دارد: گروهى که اجتماع ناميده مى‌شود و گروهى که به جامعه معروف است. 


 

طبقه بندی انواع گروه انسانی در دنیا از نظر فردیناند تونیس 

  

طبقه‌بندى دوگانهٔ او براساس نوع ارادهٔ افراد و رابطه‌هاى ناشى از آن استوار است.   

 

   ◊ آینده‌نگری   

   ◊ اجتماع   

   ◊ جامعه   

   ◊ مراحل دوگانهٔ فردیناند  

 

  

 

 اجتماع  

  

'تونيس' اجتماع را به‌عنوان نوعى زندگى اجتماعى آلى 'ارگانيک' تعريف مى‌کند؛ در حالى که 'جامعه' را نوعى زندگى مصنوعى و مکانيکى مى‌داند. به اعتقاد او گرايش تحول از اجتماع به جامعه و از فرهنگ به تمدن است.   

  

مجله تحقيقات روزنامه‌نگاري، سال ششم، شمارهٔ ۲۱ مهر، آبان، آذر ۱۳۴۹ 'ارتباط جمعي، مفاهيم و تئورى‌ها' عبدالحسين نيک گهر.   

  

'تونيس' معتقد است که در گروه‌هاى کوچک انساني، افراد داراى ارادهٔ 'ارگانيک' يا آلى هستند و هر فرد انساني، به‌عنوان عضوى از اعضاى اجتماع، به‌طور خودانگيخته، وظايف خويش را انجام مى‌دهد. در اين گروه‌ها، روابط افراد جنبهٔ طبيعي، غريزى و عاطفى دارد؛ در صورتى که در گروه‌هاى بزرگ انساني، ارادهٔ افراد، سنجيده و حساب شده است و هر فرد در کنار افراد ديگر، براى پيش‌برد منافع و مقاصد خويش و دستيابى به موفقيت بيشتر و ارضاء جاه‌طلبى‌هايش تلاش مى‌کند.   

  

بدين ترتيب، در گروه‌هاى کوچک که 'اجتماع' ناميده مى‌شود، بين افراد پيوندها و رابطه‌هاى طبيعي، خونى و خانوادگى برقرار است و افراد به علت محدوديت مکانى و جمعيتى گروه، همديگر را مى‌شناسند.   

  

در اين گروه‌ها روابط اقتصادى اعضاء گروه نيز مانند روابط انسانى آنها، بر تعاون و همکارى استوار است و به سبب همبستگى‌هاى انسانى و اشتراک منافع مالکيت خصوصى نيز وجود ندارد.   

  

 

 جامعه  

  

به عقيدهٔ 'تونيس' در گروه‌هاى بزرگ انسانى که جامعه ناميده مى‌شوند، به سبب فراوانى و گوناگونى جمعيت، روابط طبيعي، خانوادگى و همبستگى‌هاى قبيله‌اى و قومى موجود نيست و افراد کثيرى که در سرزمين وسيعى با هم زندگى مى‌کنند، فقط هدف‌ها و منافع معينى را پى مى‌گيرند. در چنين جامعه‌اي، عقل و انديشه، احساس و عواطف را تحت‌الشعاع قرار مى‌دهد. اصلى که در اين جامعه بى‌کم و کاست مراعات مى‌شود، سازش حسابگرانهٔ وسايل و هدف‌ها است و همين اصل است که بنيان قوانين مبادلهٔ 'بازرگانى و صنعت' را تشکيل مى‌دهد.   

  

در اين نوع جوامع که تکامل آن را در سرمايه‌دارى مى‌يابيم، روح حسابگرانه چنان رشد مى‌کند که هرکس براى خودش وجود دارد و افراد، واحدهائى هستند که عملاً مى‌توانند جاى يکديگر را بگيرند. در اين جوامع، مالکيت خصوصى محترم است و افراد براى کسب مال بيشتر، به سوى انواع وسايل و حرفه‌ها و فعاليت‌ها مانند تجارت و صنعت کشيده مى‌شوند. اين جوامع، به علت فراوانى فعاليت‌ها و روابط مادى افراد، نياز به تشکيلات اجتماعى منظم و مقررات حقوقى خاصى پيدا مى‌کند.   

  

'تونيس' از نظر تاريخي، اواخر قرون وسطى را به‌عنوان نقطهٔ عطف تحول زندگى اجتماعى معرفى مى‌کند.   

  

او معتقد است که اگرچه در قرون وسطي، روح اجتماعى بر روح 'جامعه‌اي' غالب بوده است، با اين همه، بذرهاى خودگرائى جامعه نيز در همين دوره افشانده شده است. هنوز نيز بقاياى مهمى از روح اجتماعى در شرق و جنوب دنياى ما به جا مانده است و اين در حالى است که روح حسابگرى 'جامعه' ، قسمت‌هاى غرب و شمال را فرا گرفته است که نمونه‌هاى بارز و نمايان آن در مراکز شهرى کشورهاى صنعتى ديده مى‌شود.  

  

طبقه بندی انواع گروه انسانی در دنیا از نظر تونیس (۲) 

  

  

 

 آينده‌نگرى  

  

ديدگاه‌هاى تونيس دربارهٔ تحولات آيندهٔ جامعهٔ انسانى بسيار مبهم است. او با آنکه به ماترياليسم تاريخى وفادار است و در روند پيشرفت سرمايه‌داري، نوعى عصيان و خودخواهى ناشى از 'جامعه' را پيش‌بينى مى‌کند دلبستگى خود را به سوسياليسم پنهان نمى‌دارد، ولى سوسياليسمى را که او جستجو مى‌کند، بر اصول زندگى و روابط گروه‌هاى کوچک اجتماعى استوار است که در شرايط کنوني، ايجاد آنها نوعى بازگشت به گذشته محسوب مى‌شود. در عين حال، نظريات انتقادآميز 'تونيس' دربارهٔ جوامع صنعتى معاصر، بسيار جالب است و مى‌توان گفت که او در اين زمينه، پيشاهنگ جامعه شناسان انتقادگر معاصر، همچون 'ديويد رايزمن' و هربرت مارکوز Herbert Marcuse که داراى تمايلات مارکسيستى هستند و از جنبه‌هاى منفى جامعهٔ صنعتى به شدت انتقاد مى‌کنند، به شمار مى‌آيد.   

  

به‌طور کلى 'تونيس' را مى‌توان يکى از پيشروان نظريهٔ تحول جديد به حساب آورد. آينده‌نگرى مبهم او در عين حال، شامل تزلزل فردگرائى حسابگرانهٔ انسان قرن نوزدهم و دگرگونى عميق روابط اجتماعى و ظهور نسل جديد است.   

  

کتاب اجتماع و جامعه 'تونيس' که مهم‌ترين اثر او به شمار مى‌رود، آخرين بار در سال ۱۹۳۵ يعنى هنگامى منتشر شد که هنوز نقش اجتماعى راديو به خوبى آشکار نشده بود و تلويزيون نيز به بازار نيامده بود و او هنوز اطلاع چندانى از نقش مهم راديو و به‌ويژه تلويزيون در تشکيل افکار عمومى نداشت. بنابراين، پيوسته براى نمونه از روزنامهٔ بزرگ ياد مى‌کند. آنچه او دربارهٔ مطبوعات مى‌گويد، در مورد وسايل گفتارى و ديدارى (راديو تلويزيون) نيز صدق مى‌کند.   

  

او معتقد است که روزنامه‌ها، انديشه‌ها و افکارى را به‌صورت جالب و مؤثر تهيه و عرضه مى‌کنند. مطبوعات، رکن اصلى افکار عمومى را تشکيل مى‌دهد که از بسيارى جهات قابل مقايسه با قدرتى است که دولت‌ها در ارتش و سازمان‌هاى ادارى متمرکز کرده‌اند و گاه حتى از آن نيز برتر است. دامنهٔ تأثير افکار عمومي، مانند قدرت ارتش و بوروکراسى به مرزهاى ملى محدود نمى‌شود و ماهيتاً به سوى جامعهٔ بين‌المللى گرايش دارد که در آن، کثرت دولت‌ها و حکومتها در يک حکومت واحد جهانى از بين خواهد رفت، حکومت واحدى که وسعت آن برابر با بازار جهانى خواهد بود و رهبرى آن را متفکران، دانشمندان و نويسندگان برعهده خواهند گرفت و در آن از وسايل قهريه مادى خبرى نيست.   

  

کازنو، ژان 'قدرت تلويزيون' ترجمهٔ على اسدي، ۲۱-۲۰، انتشارات اميرکبير، تهران، ۱۳۴۶   

  

به عقيدهٔ 'تونيس' افکار عمومى مى‌تواند به‌‌عنوان مظهر 'اخلاقيات جامعه' ، در سطحى عالى‌تر از دولت قرار گيرد.   

  

'تونيس' معتقد است که تمدن شهرى فعلى با شرايط و اوضاع و احوال خاص 'جامعه‌اي' خود در برابر تحرکى که افکار عمومى روشنگرانه از طريق وسايل ارتباط جمعى پديد آورده‌اند، بيهوده در تلاش اصلاح خود مى‌باشد و بدون ترديد تا زمانى که اين تمدن در راه فردگرائى حاکم بر 'جوامع' کنونى به سر مى‌برند، به چنين تحولى دست نخواهد يافت؛ زيرا سعادت و خوشبختى از دست رفته در صورتى به اين جوامع باز خواهد گشت که افکار عمومى با بازگشت به سرچشمه‌هاى زندگى 'اجتماعي' گروه‌هاى کوچک به نو آفرينى و دوباره‌سازى جوامع بپردازند.   

  

Fardinand Tonnies Communauté et société trad.j. Lief .p. u.f. 1944 p.220-222   

  

تونيس در اين‌باره مى‌گويد که در حال حاضر، کليهٔ مظاهر فرهنگ انسانى به نوع خاصى از تمدن اجتماعى و سياسى تبديل شده است و تنها با بهره‌بردارى از ريشه‌هاى اصلى اين فرهنگ که هنوز نيز به‌طور پراکنده باقى است، مى‌توان شرايط 'اجتماع' قبلى را احياء کرد و يک فرهنگ نوين پديد آورد.   

  

 

 مراحل دوگانهٔ فرديناند  

  

بنابراين مى‌توان چنين نتيجه‌گيرى کرد که اگرچه اصول جامعه‌شناختى اين دانشمند، در مجموع مورد ترديد است ولى او از نخستين جامعه‌شناسانى است که، به برخى از مسائل جامعهٔ جديد اشاره کرده است. او حتى پيش از 'ديويد رايزمن' جامعه‌شناس آمريکائى و بى‌آنکه شاهد توسعهٔ جامعهٔ صنعتى و رشد محيط‌هاى شهرى بعد از جنگ جهانى دوم باشد، توانسته است آغاز يک دگرگونى عميق در جهان غرب را تشخيص دهد و براى بازسازى جوامع صنعتي، به جاى آنکه سير معمولى و فردگرائى غربى را دنبال کند، در انديشهٔ انطباق ويژگى‌هاى گروه‌هاى اجتماعى اوليه با خواست‌ها و نيازهاى دنياى وسيع معاصر باشد؛ دنيائى که تحت تأثير پيشرفت‌هاى علم و فن، روابط فردى اجتماعى گذشته را از دست داده است و همبستگى‌هاى انسانى تازه‌اى را جستجو مى‌کند.   

  

به‌طور کلى ويژگى‌ها مراحل دوگانهٔ فرديناند تونيس به شرح زير است:   

  

۱. در مرحلهٔ اجتماع، رابطهٔ فيزيکي، پيوند 'خوني' غريزى و عاطفى است و افراد به علت محدوديت مکانى و جمعيتى گروه، همديگر را مى‌شناسند، روابط اقتصادى اعضاء گروه، مانند روابط انسانى آنها بر تعاون و همکارى استوار است و سبب همبستگى‌هاى انسانى و اشتراک منافع و مالکيت دست جمعى بر زمين مى‌شود. خدايان و اماکن مقدسه و مظاهر مورد پرستش، عامل پيونددهندهٔ آنها به شمار مى‌روند.   

  

۲. در مرحلهٔ جامعه، به سبب افزايش و گوناگونى جمعيت، روابط طبيعى و همبستگى قبيله‌اى و دودمانى موجود نيست. 'در اين مرحله هرکس براى خود زندگى مى‌کند، حسابى جدا از ديگران دارد، و شرايطى در کار است که از وجود کشمکش‌هاى بين او و ديگران حکايت دارد. عرصه‌هاى فعاليت و قدرت افراد به طرز فاحشى تفکيک شده‌اند؛ به‌طورى که هرکس از تماس افراد ديگر با عرصهٔ خاص خودش جلوگيرى و از پذيرش ديگران در اين عرصه خوددارى مى‌کند. در چنين شرايطي، نه کسى حاضر است چيزى را براى خاطر فرد ديگر ببخشد يا توليد کند و نه رغبت دارد بدون اکراه چيزى را به ديگرى بدهد، مگر آنکه اين دهش به ازاء هديه يا کارى باشد که او بتواند آن را دست کم هم‌ارز و برابر با چيزى که خودش داده است، تلقى کند.' به‌طور کلى در مرحلهٔ جامعه‌اي، عقل و انديشه احساس و عواطف را تحت‌الشعاع قرار مى‌دهد و اراتباط انديشيده و حساب شده مى‌شود.  

 


نظریه فردیناند تونیس 

نظریه ای با منشا جامعه شناسی




فردیناند تونیس: فیلسوف و جامعه شناس آلمانی است که تحت تاثیر نظریات انسانی طبیعت و حقوق وضعی هابز و اندیشه تحولات تاریخی مارکس دیدگاههای تازه ای در جامعه شناسی مطرح کرد.


وی ارتباط را محور شناخت و ارزیابی جوامع می داند و تفکیک پذیری وظایف را نه در سازمان و یا ساخت نهادی جوامع بلکه در روابط میان از او جستجو می کند.




نظریه تونیس با تکفیک دو نوع جامعه آغاز می شود:


1-اجتماع یا جامعه معنوی (گمن شافت )


2- جامعه صوری (گزل شافت)




گمن شافت : در این جامعه نوعی همبستگی عمیق ، احساسی ، طبیعی و ارگانیک مسلط است.مثل خانواده.


گزل شافت: در این نوع جامعه نظم قانونی ، تقسیم کار ، مالکیت و تضاد دراعضای گروه حکمفرماست.از نظر ارتباطی ، این دو جامعه دارای سه سطح گسترده ارتباط ، عمیق ارتباطی و نوع ارتباطی متفاوت است.


خصوصیات گمن شافت:


1- ارتباطات محدود است( کوچکی جمع و بی خبری انسانها از هم معنی ندارد )


2- ارتباطات عمیق است .


3- اراده ارگانیک (ذاتی و طبیعی ) : بر پایه احساس و تجربه مشترک مثل سلیقه و سنت بنا می شود.


4- هر حرکت در خدمت وحدت جمع است نه فرد.


5- امتداد تاریخی ارتباط : انسانها سوابق هم را می شناسند.




خصوصیات گزل شافت :


1- وسعت جامعه : روابط صوری و قراردادی و تنهایی است.


2- ارتباطات سطحی است.


3- اراده سنجیده : سود و زیان اقتصادی برای افراد مهم است.


4- بی نامی : نام و سوابق نا آشنا هستند.


5- ارتباط منطقی : ارتباط فاقد اثر هاله روانی است.نفع مادی ملاک قضاوت انسان ها است.




تونیس و مطبوعات :


مطبوعات از نظر تونیس به عنوان یک رکن تشکیل دهنده افکار عمومی مجموعا مثبت است. وی مطبوعات بزرگ را قابل مقایسه با ارتش و سازمان های اداری می داند.


به اعتقاد وی افکار عمومی مثل ارتش و بوروکراسی رابطه ای به وجود می آورد و آن نقش فراملی آن هاست.


مطبوعات با ساختن افکار عمومی جهان را برعهده دارد و در ایجاد گزل شافت نقش اصلی را به عهده دارد.



بیو گرافی دیوید رایزمن


دیوید رایزمن در 22 سپتامبر 1909 در شهر فیلادلفیای پنسیلوانیا دیده به جهان گشود و در 10 می 2002 در سن 92 سالگی در شهر بینگهامتون نیویورک از دنیا رفت. رایزمن یک جامعه‌شناس، وکیل و مربی بود، او پس از فارغ‌التحصیلی از دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد در سال 1935 به استخدام دیوان عالی عدالت لوئیس براندیس درآمد. وی همچنین در مدرسه حقوق دانشگاه بوفالو به تدریس پرداخت. 

در سال 1949، رایزمن برای پیوستن به دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه شیکاگو دعوت شد. مهم‌ترین کتاب رایزمن، انبوه تنها (Lonely Crowd)، یک سال بعد در سال 1950 منتشر شد و تبدیل به پرفروشترین کتاب سال شد. او نزدیک به بیست سال، به تدریس درس شخصیت آمریکایی و ساختار اجتماعی (American Character and Social Structure) پرداخت.


 

آثار

1)   Lonely Crowd (1950)

2)   Faces in the Crowd (1952, with Glazer and Denney)

3)   Thorstein Veblen: A Critical Interpretation (1953)

4)   Constraint and Variety in American Education (1956)

5)   Conversations in Japan: Modernization, Politics, and Culture (1967)

6)   The Academic Revolution (with Christopher Jencks)( 1968) 

 

تاثیرپذیری رایزمن 

رایزمن جامعه‌شناسی انتقادگرا است که مانند  فردیناند تونیس (Ferdinand Tonnies: 1855-1936) به ماتریالیسم تاریخی وفادار مانده و میکوشد آن را با شرایط جدید تطببیق دهد. همانگونه که مارکس بر عوامل اقتصادی تکیه میکند و تونیس میکوشد موجودات انسانی را از طریق خواستها و ارادههایشان بررسی کند، رایزمن نیز سعی دارد "تعادل جمعیتی" را عامل زیربنای کلیه تحولات اجتماعی معرفی کند. با این تفاوت که رایزمن برخلاف آن دو، در نظریه خود تجدیدنظر میکند و در تحلیل نهایی، به جای عامل جمعیتی، وسایل ارتباطی و شیوههای پخش نوین اطلاعات و دانشهای بشری را، عامل تعیینکننده اعلام میکند. 

 

مهم‌ترین اندیشه‌های رایزمن 

دیوید رایزمن اندیشمندی است که بر ارتباطات به‌عنوان محور حرکت جوامع انسانی تأکید دارد. او در فصل اول کتاب معروفش "انبوه تنها"، تاریخ تحول جامعه انسانی را به سه دوره تقسیم میکند که بر اثر گذشت زمان، هریک جایگزین دیگری میشود. او معتقد است که در حال حاضر، جوامع صنعتی به سوی جامعهای از گونه سوم که بر دورهای از رفاه اقتصادی و زمینهای از وفور انطباق دارد رهسپارند. سه دوره تحول جامعه انسانی از نظر رایزمن عبارت‌اند از:

1)    جامعه سنتی یا باستانی؛  رایزمن این دوره را "سنت‌راهبر" می‌خواند. در این دوره، سنتها فرهنگ را انتقال میدهند و هر نسل، پیوند خود با نسل‌های پیشین را از طریق اشتراک سنن باز مییابد و همین باعث میشود که وحدت و هویت اقوام انسانی (نسلهای انسانی) تامین شود. سنتها به عنوان راهها و شیوههای عمل و میراث نیاکان، بعدی تقدس‌آمیز دارند و همین امر شک و تردید در مورد آن‌ها را از بین میبرد. در این دوره راههای آینده، همان راههایی است که نیاکان جامعه ما طی قرن‌ها پیمودهاند. نمونههای بارز آن بسیاری از جوامع جهان سوم هستند که در آن‌ها هنوز اقتصاد فقر یا اقتصاد کمیابی حاکم است. در این نوع جوامع، میزان زاد و ولد بسیار بالاست، که بالا بودن میزان مرگ‌ومیر تا حدی آن را جبران میکند و تا حدی از این طریق، میان جمعیت و کمبود منابع تعادل ایجاد میشود. 

رایزمن بر این بارور است که تربیت فردی در این مرحله، از طریق حماسهها، افسانهها و اسطورهها شکل میگیرد که به صورت شفاهی به فرد منتقل میشود. 

 

2)    جامعه فردگرایی؛ دومین مرحله که رایزمن در تحول جامعه انسانی باز میشناسد، مرحلهای است که در آن، فرهنگ جامعه، گرایش به ساختن انسانهایی دارد که از درون هدایت میشوند. گذار از مرحله سنتی به این مرحله، منوط به جهش و یا انقلابی است که به قول رایزمن چند قرن طول میکشد و عصر روشنگری و جنبش اصلاح مذهب، انقلاب صنعتی و نیز انقلابهای سیاسی قرن هجدهم، نوزدهم و بیستم را دربر میگیرد. 

دوران دوم، از دیدگاه رایزمن، دورانی است که در آن با کاهش اهمیت سنتها در هستی اجتماعی مواجه میشویم، این کاهش موجب میشود که همگنی در رفتار و عمل انسانی کاستی یابد، به این دلیل که همه از الگوهایی یکسان در حیات اجتماعی پیروی نمیکنند. در این شرایط، تاریخ شاهد پیدایی و سپس تکثر انسانهایی خاص است که وی "درون‌راهبر" میخواند. دورانی است مساعد برای تبلور فردگرایی، پیدایی دکارت‌گرایان و مکتب اصالت وجود. در این دوره انسان بار مسوولیت و عمل خود را به دوش میگیرد. رایزمن این دوران را دوران التهاب، هراس و سرزنشهای بیپایان نیز میداند. وی علل این تحول را تغییراتی میداند که در تعادل جمعیت پدید میآید. در این دوره، جمعیت افزایش یافته و طول عمر انسانها در پرتو پیشرفتهای پزشکی و بهداشتی بالا میرود، این در حالی است که با کمیابی مواد غذایی مواجه نمی‌شویم، بلکه برعکس با پیشرفتهای صنعتی در زمینه کشاورزی، منابع مورد نیاز انسان فراوانتر میشود. در چنین شرایطی، عدم تعادلی که بر اثر بالا رفتن میزان زاد و ولد و کاهش میزان مرگ‌ومیر در وضع جمعیت پدید میآمد و همچنین بهبود نسبی شرایط زندگی مردم، ایستایی اجتماعی و واکنشهای مکانیکی مردم نسبت به فشار سنتها که از ویژگیهای مهم جوامع پیشین بود، به‌تدریج از میان میرود.

همچنین در این مرحله، انتقال میراث فرهنگی، از طریق نوشتار به‌ویژه چاپ و مکتوبات که انگارههای فردی را رواج میدهند، انجام می‌گیرد. در حالی که در دوره قبل اسطورهها و حماسهها با حلقه زدن بر گرد اجاق قبیله، بازگو می‌شد و سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل میشد، در این دوره نسل "از درون هدایت‌شده" کتاب خود را در انزوا و یا در گوشهای از اتاق خود میخواند. 

 

3)    جامعه مصرف و فراوانی؛  در مرحله سوم، جامعه انسانی رایزمن، جای خود را به جامعه نوین میدهد. این دوره، دوره "دگرراهبر" است. که دوران ظهور وسایل ارتباط جمعی است و پدیدههایی چون هدایت از راه دور، بتواره پرستی (Fetishism)، شی‌ءسروری (Commodification) و بحران هویت از ویژگیهای آن می‌باشد. در این دوره عدهای با استفاده از قدرت جادویی وسایل ارتباط جمعی تودهها را تحت تاثیر قرار میدهند و الگوهای خاص فکری و اجتماعی خود را القا میکنند. انسان در این دوره، در پی کمرنگ کردن روابط سنتی و خانوادگی، خویشاوندی، همسایگی و دوستیهای قدیم بوده و در برابر رسانهها و گردانندگان قدرتمند آن و همچنین وسوسههای ناشی از آن بسیار آسیب‌پذیر است. به زعم رایزمن این دوره در تاریخ انسان با عنوان دورهای ثبت خواهد شد که در آن رسانهها و گردانندگان آن‌ها الگوهای حیات اجتماعی را میسازند. 

رایزمن گذار به این نوع جامعه را، با نوعی انقلاب همراه می‌داند که چارچوب آن در انتقال از حالت تولید به حالت مصرف است. وی بار دیگر برای توجیه این مرحله از تحول، دست به دامان عامل جمعیت می شود. با این تفاوت که در این مرحله، به علت پیشرفتهای علمی و بهداشتی، میزان مرگ‌ومیر، در جوامع بسیار پیشرفته صنعتی پایین میآید؛ اما چون به موازات آن از شمار زاد و ولد کاسته میشود، جمعیت افزایش پیدا نمیکند و بار دیگر میان این دو تعادل به برقرار می‌شود. ولی این‌بار رایزمن ناچار میشود در کنار عامل جمعیتی، به عامل موثرتر، به‌ویژه پیشرفتهای تکنیکی و تحولات اقتصادی توجه کند. رسانهها افراد را میسازند، آن هم نه در میان جمع خانواده و یا در گوشه عزلت، بلکه در میان گروه دوستان و همسالان. تاثیر آموزشی رسانهها در تمام طول حیات انسان تداوم مییابد و رسانههایی مانند تلویزیون و رادیو دائما افراد کلیشهای و متحدالشکل "توده تنها" را هدایت میکنند و رفتار آن‌ها را نظم میبخشند. 

پس به طور خلاصه می‌توان گفت رایزمن معتقد بود میان مرحله "سنت راهبر" و ارتباطات شفاهی و میان مرحله "درون‌رهبر" و چاپ و سپس بین مرحله "دگر‌راهبر" یا "از برون هدایت‌شده" و ارتباط جمعی رابطهای آشکار وجود دارد. 

 

 

ديدگاه‌هاى ديويد رايزمن  

  

  

  

  

  

 

 

ديويد رايزمن David Riesman جامعه‌شناس آمريکائى در فصل اول کتاب معروفش ”انبوه تنها“ که در سال ۱۹۵۰ منتشر شد، تاريخ تحول جامعهٔ انسانى را به سه دوره تقسيم مى‌کند که بر اثر گذشت زمان، هر يک جايگزين ديگرى مى‌شود.  

  

  

 

دورهٔ اول، جامعهٔ باستانى يا سنتي؛ دورهٔ دوم جامعهٔ فردگرائي، دورهٔ سوم، جامعهٔ مصرف‌گرائى و فراوانى است. او معتقد است که در حال حاضر، جوامع صنعتى به سوى جامعه‌اى از گونهٔ سوم که بر دوره‌اى از رفاه اقتصادى و زمينه‌اى از ”وفور“ انطباق دارد، رهسپار هستند.  

  

  

 

رايزمن جامعه‌شناسى انتقادگر است که مانند ”فرديناند تونيس“ به ماترياليسم تاريخى وفادار مانده و مى‌کوشد آن را با شرايط جديد تطبيق دهد.  

  

  

 

همان‌گونه که مارکس بر عوامل اقتصادى تکيه مى‌کند و تونيس مى‌کوشد موجودات انسانى را از طريق خواست‌ها و ارده‌هاى آن بررسى کند، رايزمن نيز سعى دارد ”تعادل جمعيتي“ را عامل زيربناى کليهٔ تحولات اجتماعى معرفى کند. با اين تفاوت که رايزمن برخلاف آن دو، در نظريهٔ خود تجديدنظر مى‌کند و در تحليل نهائي، به جاى عامل جمعيتي، وسايل ارتباطى و شيوه‌هاى پخش نوين اطلاعات و دانش‌هاى بشرى را عامل تعيين‌کننده اعلام مى‌دارد.