نظریه سیاسی – اقتصادی و رسانه ها
توسعه ملي در كشورهاي جهان سوم بيش از هر چيز به مشاركت فعال و وفاق اجتماعي مؤثر افراد جامعه وابسته است. فقدان ا این نظریه بر وابستگی جهان بینی به زیر ساخت اقتصادی تاکید دارد و توجه پژوهش و تحقیق را متوجه تحلیل تجربی ساختار مالکیت و گونه های عملکردی نیروهای بازار رسانه ها می سازد.از این نظر است که نهاد رسانه ای را باید بخشی از نظام اقتصادی پنداشت که با نظام سیاسی پیوندی تنگاتنگ دارد.
ویژگی بارز اطلاعاتی که رسانه ها برای جامعه تولید می کنند از طریق ارزش مبادله ای پیام های مختلف رسانه ای و منافع اقتصادی مالکان و تصمیم گیرندگان تبیین پذیر است.پیامد چنین وضعی را باید در کاهش منابع رسانه ای مستقل ،تمرکز بر بازارهای بزرگتر و نفی بخش های ضعیفتر و فقیرتر مخاطبان بالقوه مشاهده کرد.
نظریه اقتصاد سیاسی رسانه ها این ویژگی را دارد که چارچوب تحلیل رسانه ها را از تجزیه و تحلیل مصرف به سمت تجزیه و تحلیل تولید معطوف می سازد.بنابراین نظریه ،در کشورهای سرمایه داری ، سیاستگذاری فرهنگی نهادهای فرهنگی ،یافتن مخاطب برای آثار هنری است نه یافتن آثار هنری برای مخاطبین.
تولید سرمایه داری بر تولید و توزیع انبوه کالاها متکی است ،فروش بیشتر ،قیمت ها را کاهش می دهد و سقف نرخ سود را بالاتر می برد وتولید سرمایه داری نوعی گرایش را برای جایگزینی کالای نو به جای کالای کهنه بوجود می آورد.این دوره " خرید- کهنه شدن – جایگزین سازی " با تبلیغات صورت می گیرد.
طبق نظریه اقتصاد سیاسی رسانه ها، موسسات فرهنگی نیز اسیر چنگال سرمایه هستند و به آنها همانند یک موسسه تجاری و سود آور نگاه می شود.منطق بازار مسلط بر حوزه فرهنگ و اندیشه است.