آسیب شناسی زبان مطبوعات
۱. زبان معیار زبان تحصیل کردگان و زبان آموزشی در مدارس و دانشگاه هاست.
۲. زبان معیار وسیله ارتباطی میان افرادی است که در سایر وضعیت ها، به لهجه های محلی و اجتماعی خود سخن میگویند.
۳. زبان معیار نقش وحدت دهندگی، اعتباردهندگی و مرجعیـت دارد.
● منابع معیارسازی عبارت اند از:
۱. زبان کهن فارسی براساس آثار معتبر؛
۲. مراجع علمی و دانشگاهی خصوصاً فرهنگستان زبان و ادب فارسی؛
۳. زبان گفتار و نوشتار امروز طبقه تحصیل کردة جامعه؛
۴. نثرهای معاصر از استادان برجسته زبان فارسی که ملاک و معیار نثر فصیح امروزی است؛
۵. کتاب ها، مقالات و پژوهش هایی که در زمینة درست نویسی نگاشته و قبول عام یافته است؛
● آنچه زبان را از معیار دور میسازد عبارت اند از :
۱. عناصر زبانی متروک و مهجور در سطوح آوایی، صرفی، نحوی و معنایی و عناصر قاموسی و دستوری؛
۲. اصرار در سره نویسی، عربی مآبی و عامیانه گرایی که ضعف و ناتوانی زبان را در پی دارند؛
۳. گرته برداری از زبان های بیگانه از طریق ترجمه، تبلیغات، رسانه ها؛
۴. کاربرد عناصر زبان محلی و محاوره ای و اصرار و افراط در آن؛
۵. استفاده غیرضروری از عناصر ادبی و فرا زبانی؛
۶. کاربرد گونه های صنفی و سبک های اجتماعی در موارد غیر ضروری و بدون تمایز و توضیح؛
۷. شکسته نویسی در موارد غیرضروری؛
زبان معیار براساس کاربرد آن میتواند گونه های آموزشی، علمی، مطبوعاتی، کودکانه و اداری داشته باشد که لازم است اصول سلبی و ایجابی یادشده را دارا باشند.
● مطبوعات و زبان
پیدایش وسایل ارتباطی و رسانه های جمعی، زندگی انسان معاصر را با زندگی مردمان دوره های پیش سخت متفاوت کرده است. پیدایش این وسایل تنها یک گام عملی نبوده است، بلکه در زمینه های نظری نیز همگام یا مقدم بر آنها، پیشرفت های شگرفی حاصل شده است (باطنی، ۱۳۷۰: ۱۱۹). در دوران معاصر به ویژه در کشور ما رسانه های همگانی از جمله مطبوعات نقش عمده ای در گفت و شنود ملی و لاجرم تأثیر گسترده ای بر سرنوشت زبان گذاشته اند. کلام، عمده ترین ابزار این رسانه هاست که هرروزه با تودة عظیمی از مردم سخن میگویند. با توجه به این واقعیت که شمار کم سوادان کشور ما بسیار است و در نظام آموزشی ما، آموزش زبان فارسی به نحو ناقصی صورت میگیرد و دانش آموختگان، زبان فارسی را خوب نمی آموزند و چندان مهارتی در به کارگیری آن کسب نمی کنند، کیفیت زبان رسانههای همگانی آنان را به سهولت تحت تأثیر قرار میدهد و خواه ناخواه به الگوبرداری و پیروی وامی دارد (ایرانی،۱۳۷۵: ۱۶۷).
به نظر میرسد نقش رسانه های جمعی ایران در سلامت زبان فارسی مهم تر و مؤثرتر از نقشی است که رسانه های همگانی کشورهای پیشرفته در سلامت زبان ملی خود دارند؛ زیرا در آن کشورها نظام آموزشی زبان را تا آن حد به مردم میآموزد و در به کارگیری آن ماهر میسازد که در برابر غلط ها و کج سلیقگی های احتمالی رسانه های جمعی ایمنی نسبی کسب کنند، حال آنکه در کشور ما چنین نیست و غلط ها و کج سلیقگی های زبانی رسانه های جمعی به سرعت در میان مردم رایج میشود و زبان را آلوده و بیمار میسازد (همان: ۱۶۷).
اینکه رسانهها سبب آسان تر شدن ارتباطات درون جوامع و ارتباطات بین جوامع میشوند، آثار زبانی دیگری را نیز ــ علاوه بر آنچه گفته شدــ در پی دارد؛ مثلاً باعث زوال زبان های غیررسمی و گویش های محلی یک کشور میشود و گسترش و یکپارچگی زبانی را پدید میآورد. همچنین باعث شیوع یک الگوی زبانی در طبقات مختلف جامعه میشود؛ یعنی افراد طبقة پایین تحت تأثیر رسانهها از رفتار زبانی طبقات بالای جامعه تقلید میکنند. طبقات بالاتر به نوبة خود گرایش های تازه ای پیدا میکنند و صورت های زبانی دیگری را به کار میگیرند، ولی در درازمدت ممکن است گوناگونی و تنوعات یک جامعة زبانی به تدریج از میان برود (مدرسی،۱۳۶۸: ۱۵۷).
کاسته شدن از گوناگونی ها و تفاوت های زبانی اعضای یک جامعة زبانی از طریق رسانه ها، میتواند به روندی منجر شود که وحدت زبانی نامیده میشود. زبان مشترک گاهی در وحدت یک گروه مؤثرتر از سایر مؤلفه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است. زبان میتواند عامل بسیار مهمی در همانندی گروهی، همبستگی گروهی و علامت رسانی تفاوت باشد (ترادگیل، ۱۳۷۶: ۳۱).
اما مهم ترین نقش رسانه هایی چون مطبوعات، نقش آموزشی است. با توجه به نقش فراگیر رسانه ها، میزان آنچه از طریق مراجع رسمی آموخته میشود، با میزان تأثیرپذیری از رسانهها اصلاً قابل مقایسه نیست (ملکان، ۱۳۶۵: ۴۷). میزان نفوذ وسایل ارتباط جمعی و گستردگی آنها باعث شده است که مفهومی به نام فرهنگ جمعی پدید آید که عناصر مختلف آن به ویژه زبان تحت تأثیر مستقیم رسانهها قرار دارند. اگر سیاست فرهنگی و راهبرد آموزشی مشخصی وجود داشته باشد، رسانهها نه تنها میتوانند در باروری فرهنگ جمعی نقش اساسی داشته باشند، بلکه به خصوص در کشورهای در حال توسعه میتوانند بسیاری از کمبودها را نیز جبران کنند و بر مشکلاتی چون کمبود فضای آموزشی، کمبود علم، دشوار بودن دسترسی به نقاط دورافتاده و... فائق آیند (حیدرزاده، ۱۳۶۵: ۵۰۴).
با توجه به آنچه گذشت، دربارة نقش مهم رسانهها در تأثیرگذاری بر زبان تردیدی نیست، اما به نظر میرسد در کشور ما رسانهای چون مطبوعات، تا کنون از مهمترین ابزار خود یعنی زبان به خوبی استفاده نکرده اند. صاحب نظران برآن اند که مشکلات و موانعی در کار رسانهها وجود دارد و تا زمانی که این مشکلات برطرف نشوند نمی توان در این زمینه به افق های روشنی امیدوار بود.
● انتقاد از زبان رسانه ها
برخی از انتقادهایی که از زبان رسانهها میشود چنین است:
۱. رسانهها به طرف تثبیت زبانی میروند که به دور از قواعد و اسلوب های زبان فارسی است. ما از یک سو به ادبا و شعرا و زبانمان افتخار میکنیم و زبان فارسی را از شیرینترین زبان ها میدانیم و از سوی دیگر، میبینیم که رسانهها به سوی تثبیت زبانی میروند که به دور از قواعد و اسلوبهای زبان فارسی است. زبان رسانه های ما به طور اعم، زبانی است که در حالت شتابزدگی و بی توجهی به قواعد "ساخته" میشود و مطالب علمی آن در بهترین شرایط، محصول ترجمة مکانیکی است یا حتی در صورتی که تألیف باشد، چنان تحت تأثیر اشتباهات رایج است که اگر از نظر دستوری هم غلط فاحش نداشته باشد، عبارات آن به کلی بی معناست (حیدرزاده، ۱۳۶۵: ۵۱۳).
۲. زبان رسانهها پر از غلط های آشکار است. روزنامهها ـ رادیو و تلویزیون ما با آنکه به خوبی از نقش خود در سلامت زبان فارسی باخبرند، زبانی که اختیار کرده اند، پر از غلط های آشکار است و با آنکه گه گاه مطالبی مینویسند و میگویند که حاکی از آگاهی و حس مسئولیت است، معلوم نیست که چرا به درمان این درد نمی پردازند (ایرانی، ۱۳۷۵: ۱۶۸).
۳. زبان رسانهها ابهام و نارسایی دارد. زبان فارسی رسانهها به دلیل موضع انفعالیاش در مقابل زبان های انگلیسی و عربی و فرانسوی و نیاز به سرعت در ترجمة اخبار و علوم و... به سوی ابهام کشانده شده است (صفوی، ۱۳۷۷: ۵۵).
صاحب نظرانی که خود از نزدیک با فعالیت های رسانه ای سر و کار دارند، معتقدند: «این واقعیتی است که ما اکنون هیچ وسیله و صافی مؤثری برای تصفیة زبان رسانه های گروهی نداریم. از طرفی، زبان رسانه های این جامعه زبان خود جامعه است، نویسندگان رسانهها از همین جامعه آمده اند و در همین جامعه درس خوانده اند، از دبستان و دبیرستان و دانشگاه عبور کرده اند، مقاطع متعدد نظام آموزشی را پشت سر گذاشته اند و ما امروز قلم به دستشان داده ایم یا آنها خود قلم به دست گرفته اند و مینویسند» (فیروزان، ۱۳۷۱: ۱۴۲).
یکی از مشکلات زبان رسانهها نیز به سازماندهی و گردش کار و مدیریت آنها مربوط است. در آموزش های رسمی چند عنصر مشخص مثل سازماندهی متن و ارزشیابی (ولو ناقص) وجود دارد، ولی در رسانه های همگانی نشانی از این همة عوامل یا برخی از آنها در میان نیست. رسانه های ما، به ویژه بخش علمی آنها در بیشتر موارد از یک سیاست مشخص و تدوین شده پیروی نمی کنند. این ناهماهنگی در مطبوعات و رسانه های مختلف شدت و ضعف دارد و در هر صورت ناشی از اصول حاکم بر فعالیت آنها یعنی فرهنگ، سنّت ها و آرمان های اجتماعی است (حیدرزاده، ۱۳۶۵: ۵۰۷).
امروزه گردش کار بیشتر مطبوعات بر پایة آزمون و خطاست. اشتغال مداوم به ترجمه، ویرایش یا تولید نوشتهها و متون علمی عمومی، بدون آموزش مستمر، آگاهی نویسندگان را به سرعت به سطح همان موضوعات علمی عمومی تنزل میدهد و علاوه بر این، بی رغبتی این رسانهها به سرمایه گذاری در راه تحقیق و یافتن روش های جدید اطلاع رسانی و انطباق آنها با نیازهای داخلی، استفادة مطلوب از رسانهها را روز به روز کاهش میدهد. این در حالی است که بسیاری از این رسانهها به راحتی میتوانند برای آموزش افراد خود سرمایه گذاری کنند (همان: ۵۱۱).
دکتر حسن ذوالفقاری
//hamshahritraining.ir