Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} ‌رسانه ها و كاربرد ورزش به منزله كالای فرهنگی   ‌ ‌مقدمه‌ راهيابي‌ تيم‌ ملي‌ فوتبال‌ ايران‌ به‌ جام‌ جهاني‌ فرانسه‌ كه‌ در هشتم‌ آذرماه‌ سال‌ جاري‌ و در مصاف‌ با تيم‌ استراليا ميسر شد، موجي‌ از شور و شعف‌ در ميان‌ قشرهاي‌ مختلف‌ مردم‌ تهران‌ و ديگر شهرهاي‌ كشور پديد آورد. واكنش‌ هيجاني‌ و نسبتاً‌ شديد مردم‌ در قبال‌ اين‌ موفقيت‌ ورزشي، مظهر آشكاري‌ از وجود افكار عمومي‌ قوي‌ در زمينة‌ ورزش، بويژه‌ بازيهاي‌ تيم‌ ملي‌ فوتبال‌ بود. اين‌ افكار عمومي‌ در طول‌ بيش‌ از دو ماهي‌ كه‌ مسابقات‌ جريان‌ داشت‌ به‌ تدريج‌ شكل‌ گرفت، گسترش‌ يافت‌ و در مسابقه‌ ايران‌ و استراليا به‌ اوج‌ خود رسيد. صرف‌ نظر از جنبه‌هاي‌ فني‌ مسابقات‌ ورزشي، شكل‌گيري‌ افكار عمومي‌ دربارة‌ اين‌ موضوع‌ از حوزه‌هاي‌ تحقيقي‌ مهم‌ براي‌ درك‌ چگونگي‌ عمل‌ فرهنگ‌ در يك‌ جامعه‌ است. صرف‌نظر از اين‌ بُعد، فوتبال، امروزه‌ يكي‌ از مصاديق‌ مهم‌ حوزه‌ «سرگرمي» به‌ حساب‌ مي‌آيد. سرگرمي‌ اكنون‌ خود در كانون‌ عرصة‌ فراغت‌ قرار گرفته‌ است. از اين‌رو، چه‌ از جهت‌ درك‌ ساز و كار گذران‌ ايام‌ فراغت، چه‌ از جهت‌ درك‌ نحوة‌ مصارف‌ فرهنگي‌ مردم، بررسي‌ و تحقيق‌ دربارة‌ چگونگي‌ ارتباط‌ مردم‌ با پديدة‌ فوتبال، بعنوان‌ يك‌ كالاي‌ فرهنگي، قدمي‌ مهم‌ براي‌ به‌ دست‌ دادن‌ تصويري‌ دقيق‌تر از فرهنگ‌ عامه‌(Popular Culture) است. نظرسنجي‌ حاضر در روزهاي‌ 12 و 13 آذرماه‌ و به‌ قصد ترسيم‌ تصويري‌ كلي‌ از تصورات‌ و عقايد مردم‌ دربارة‌ مسابقات‌ اخير تيم‌ ملي‌ فوتبال‌ و راهيابي‌ به‌ جام‌ جهاني‌ انجام‌ شده‌ است. اين‌ تصوير قطعه‌اي‌ از يك‌ پازل‌ بزرگ‌ است‌ كه‌ بخشي‌ از ساز و كار مصارف‌ فرهنگي‌ مردم‌ را مي‌تواند مشخص‌ نمايد. اين‌ نظرسنجي‌ را گروه‌ پژوهشي‌ آينده‌ انجام‌ داده‌ است. گزارش‌ اين‌ تحقيق‌ شامل‌ سه‌ بخش‌ اصلي‌ و دو پيوست‌ است. بخش‌ اول: درآمدي‌ بر جامعه‌شناسي‌ ورزش‌ با توجه‌ به‌ موقعيت‌ اجتماعي‌ ورزش‌ در كشور ماست. در اين‌ بخش‌ از تفاوتهاي‌ ورزش‌ در جهان‌ سنتي‌ با ورزش‌ در جهان‌ مدرن‌ و نهايتاً‌ تبديل‌ ورزش، از جمله‌ فوتبال، به‌ يك‌ كالاي‌ فرهنگي‌ بحث‌ مي‌شود. سپس‌ با بررسي‌ پيشينه‌هاي‌ همگاني‌ شدن‌ ورزش‌ فوتبال‌ در ايران‌ و جهان، واكنش‌ همگاني‌ مردم‌ در قبال‌ راهيابي‌ ايران‌ به‌ جام‌ جهاني‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌گيرد. در بخش‌ دوم: خود تحقيق، كه‌ پيمايش‌ نظرسنجي‌ است‌ و روش‌ آن‌ مورد بحث‌ قرار مي‌گيرد و مشخصات‌ فردي‌ پاسخگويان‌ اين‌ نظرسنجي‌ آورده‌ مي‌شود. در بخش‌ سوم: يافته‌هاي‌ تحقيق‌ در ميان‌ گذاشته‌ مي‌شود و پس‌ از توصيف‌ يافته‌هاي‌ حاصل‌ از پرسشهاي‌ نظرسنجي، روابط‌ متغيرهاي‌ مورد بررسي، تجزيه‌ و تحليل‌ مي‌شود. ‌ ‌بخش‌ اول‌ ‌ ‌درآمدي‌ بر جامعه‌شناسي‌ ورزش‌ ‌ ‌ورزش‌ مدرن، كالايي‌ فرهنگي‌ گرچه‌ مي‌توان‌ گفت‌ همه‌ جامعه‌هايي‌ كه‌ مي‌شناسيم‌ - خواه‌ در ادوار گذشته‌ تاريخ، خواه‌ در روزگار ما- با ورزش‌ و بازي‌ سر و كار داشته‌اند، اما ميان‌ اشكال‌ سنتي‌ ورزش‌ و بازي‌ در جامعه‌هاي‌ پيش‌ مدرن‌ و ورزش‌ در جامعه‌هاي‌ مدرن‌ تفاوتهاي‌ مهمي‌ وجود دارد. اين‌ تفاوتها جنبة‌ ماهوي‌ دارند.ورزش‌ مدرن‌ يكي‌ از محصولات‌ مهم‌ فرآيند مدرنيته‌ به‌شمار مي‌رود كه‌ به‌ لحاظ‌ ماهوي‌ آن‌ را از ورزش‌ در جهان‌ سنتي‌ جدا مي‌كند.در واقع‌ آنچه‌ درجامعه‌هاي‌ سنتي‌ ورزش‌ ناميده‌مي‌شود (و بيشتر با تعبير «بازي» سازگار است) فعاليتهايي‌ است‌ كه‌ دو كاركرد اصلي‌ دارد: تقويت‌ قواي‌ بدني‌ افراد و اجراي‌ مناسك‌ و آيين‌هاي‌ قومي، از جمله‌ مناسك‌ گذار.(Passing Rituals) اما در جامعه‌هاي‌ مدرن، ورزش‌ بيش‌ از آن‌كه‌ جنبة‌ تربيت‌ بدني‌ داشته‌ باشد يا به‌ صورت‌ آييني‌ اجرا شود، يك‌ كالاي‌ فرهنگي‌ است‌ كه‌ در زمان‌ فراغت‌ مصرف‌ مي‌شود. فراغت‌ يكي‌ از حوزه‌هاي‌ مهم‌ تمدن‌ جديد است‌ كه‌ با گسترش‌ خود، كم‌ و كيف‌ توليد فرهنگي‌ را هم‌ دگرگون‌ كرده‌ است. از جملة‌ اين‌ دگرگوني‌ها، پيدايش‌ حوزة‌ «سرگرمي» (در كنار دانش‌ و ادب‌ و هنر) است‌ كه‌ مركز توليد و مصرف‌ فرهنگي‌ ايام‌ فراغت‌ محسوب‌ مي‌شود. ورزش‌ مدرن‌ يكي‌ از كانونهاي‌ مهم‌ توليد و مصرف‌ سرگرمي‌ است‌ و از اين‌رو مي‌توان‌ آن‌ را كالايي‌ فرهنگي‌ قلمداد كرد. اكنون‌ بايد ديد چه‌ ويژگيهايي‌ ورزش‌ مدرن‌ را از ورزش‌ در جامعه‌هاي‌ سنتي‌ جدا مي‌كند و اين‌ ويژگيها چگونه‌ آن‌ را به‌ يك‌ كالاي‌ فرهنگي‌ تبديل‌ مي‌كند. ورزش‌ در جامعه‌هاي‌ ما قبل‌ مدرن‌ بيشتر جنبة‌ مشاركتي‌ داشته‌ است. به‌ اين‌ معني‌ كه‌ ارتباط‌ فرد با ورزش‌ عمدتاً‌ از طريق‌ شركت‌ عملي‌ و مستقيم‌ فرد در فعاليتها و عمليات‌ ورزشي‌ (بدني) برقرار مي‌شده‌ است. اما ورزش‌ مدرن، بسيار بيش‌ از آن‌كه‌ مشاركت‌ كننده‌ (يا به‌ اصطلاح‌ بازيكن) داشته‌ باشد، تماشاگر يا مخاطب‌(Audience) دارد. اگر 2 نفر در رينگ‌ مشت‌زني‌ يا 22 نفر در يك‌ ميدان‌ فوتبال‌ بازي‌ مي‌كنند، چند ميليارد نفر به‌ تماشاي‌ آن‌ مي‌پردازند. اكنون‌ تماشاگري‌ مسابقات‌ ورزشي، يك‌ نوع‌ فعاليت‌ اجتماعي‌ عمده‌ در حيطة‌ فعاليتهاي‌ فراغتي‌ محسوب‌ مي‌شود كه‌ صنايع‌ سرگرمي‌ را رونقي‌ فراوان‌ بخشيده‌ است. گذشته‌ از انتقال‌ ورزش‌ از حيطة‌ بازيگري‌ به‌ تماشاگري، خود «پديده‌ حاشيه‌اي» تماشاگري‌ ورزشي‌ در جهان‌ ماقبل‌ مدرن‌ نيز با اين‌ «پديدة‌ اصلي» در جهان‌ مدرن‌ تفاوتي‌ اساسي‌ دارد. اين‌ تفاوت‌ اساسي‌ به‌ دليل‌ حضور وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ و نقش‌ واسطه‌گري‌ آنها در انتقال‌ پديدة‌ تماشاگري‌ است. در جامعه‌هاي‌ ماقبل‌ مدرن، تماشاگري‌ (مخاطب‌ بودن) در عين‌ اهميت‌ كمتر نسبت‌ به‌ بازيگري، به‌ صورت‌ مستقيم‌ عملي‌ مي‌شد. اما اكنون‌ خيل‌ عظيمي‌ از تماشاگران‌ به‌ صورت‌ غيرمستقيم‌ و از طريق‌ رسانه‌هاي‌ همگاني‌ مخاطب‌ يا تماشاگر رويدادهاي‌ ورزشي‌اند. اين‌ موضوع‌ ورزش‌ مدرن‌ را به‌ حوزه‌ فرهنگ‌ عامه‌(Popular Culture) متصل‌ كرده‌ است. وجود رسانه‌هاي‌ نوين‌ فواصل‌ زماني‌ و مكاني‌ را هم‌ از ميان‌ برداشته‌ است‌ و مفهوم‌ جديدي‌ از «فضا» را پديد آورده‌ است. تماشاگري‌ ورزش‌ در جامعه‌هاي‌ پيش‌ مدرن‌ خصلت‌ محلي‌ داشت‌ و كاملاً‌ در حصار قيودات‌ زماني‌ بود و فقط‌ افراد واقع‌ در يك‌ مكان‌ محدود و در زماني‌ معين‌ مي‌توانستند مخاطب‌ آن‌ باشند. در دوران‌ مدرن، بويژه‌ در دهه‌هاي‌ اخير كه‌ پيشرفت‌ تكنولوژيهاي‌ ارتباطي‌ سرعتي‌ چشمگير يافته‌ است، محدوديتهاي‌ زماني‌ و مكاني‌ هم‌ مرتفع‌ شده‌ است. از اين‌رو، رويدادهاي‌ ورزشي‌ متعددي‌ را مي‌توان‌ سراغ‌ گرفت‌ كه‌ جمعيتهاي‌ ميلياردي‌ در اقصي‌ نقاط‌ عالم، با فواصل‌ مكاني‌ بسيار و در زمانهاي‌ متفاوتي‌ از دوران‌ زندگي‌ روزانه‌ شاهد و مخاطب‌ آنند. در اين‌ حال، مفهوم‌ جديدي‌ از فضاي‌ اجتماعي‌ پديد مي‌آيد كه‌ مرزهاي‌ مكاني‌ و زماني‌ فضاهاي‌ سنتي‌ را در هم‌ مي‌ريزد و يك‌ رويداد را از حالت‌ محلي‌ به‌ سطح‌ ملي‌ و بين‌المللي‌ مي‌برد و آن‌ را «جهاني» مي‌كند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ با وجود زندگي‌ در مكانها و زمانهاي‌ (طبيعي‌ و اجتماعي) متفاوت، افراد احساس‌ مي‌كنند در يك‌ فضاي‌ تجربة‌ اجتماعي‌ مشترك‌ با ساير مردم‌ جهان‌ به‌ سر مي‌برند. جهاني‌ شدن‌ ورزش‌ كه‌ از طريق‌ فرآيندهاي‌ رسانه‌اي‌ ممكن‌ شده‌ است‌ به‌ سرعت‌ توجه‌ اهل‌ سياست‌ را به‌ خود جلب‌ كرده‌ است. ورزش‌ در گذشته، عمدتاً‌ به‌ دليل‌ ماهيت‌ بازيگرانة‌ آن، فاقد جنبه‌هاي‌ سياسي‌ مهم‌ بود. اما اكنون‌ كه‌ مي‌توان‌ در آنِ‌ واحد عدة‌ كثيري‌ را با آن‌ مشغول‌ داشت، مشغوليتي‌ كه‌ نه‌ از طريق‌ مشاركت‌ و بازيگري‌ كه‌ از طريق‌ تماشاگري‌ حاصل‌ مي‌شود، پس‌ مي‌توان‌ از آن‌ بعنوان‌ ابزاري‌ براي‌ تبليغات‌ سياسي‌ در سطح‌ ملي، و مهم‌تر از آن‌ در سطوح‌ بين‌المللي، استفاده‌ كرد. استفاده‌ دولتها - و گاه‌ جنبش‌هاي‌ اجتماعي‌ - از ورزش، آن‌ را از حالت‌ فردي‌ به‌ در آورده‌ است. ورزش‌ در اشكال‌ سنتي‌ آن‌ عمدتاً‌ به‌ صورت‌ فردي‌ دنبال‌ مي‌شده‌ است. ورزشها يا بازي‌هاي‌ گروهي‌ نيز از طريق‌ گروههايي‌ با هويتهاي‌ طبيعي‌ پيشين‌ و در هر حال‌ مستقل‌ از هويت‌ ورزشي‌ آنان‌ برقرار مي‌شده‌ است. حال‌ آن‌كه‌ ورزش‌ مدرن، حتي‌ در شكل‌ ورزشهاي‌ فردي، كاملاً‌ سازمان‌ يافته‌ است‌ و شكل‌ جمعي‌ آن‌ مبتني‌ بر هويتهاي‌ قراردادي‌ - در قالب‌ تيمهاي‌ ورزشي‌ - است. يكي‌ از سازمان‌ دهندگان‌ مهم‌ ورزش، دولتهايي‌ هستند كه‌ گاه‌ از سر كاركردهاي‌ اجتماعي‌ ورزش‌ و گاه‌ از سر مقاصد تبليغات‌ سياسي‌ به‌ آن‌ علاقه‌ نشان‌ مي‌دهند. عامل‌ ديگري‌ كه‌ ورزش‌ مدرن‌ را از ورزش‌ سنتي‌ متمايز مي‌كند، پديده‌ حرفه‌اي‌ شدن‌ يا تجارتي‌ شدن‌(Commercialization) آن‌ است. ورزش‌ در جامعه‌هاي‌ سنتي‌ عمدتاً‌ براي‌ افزايش‌ قدرت‌ جسمي، يا به‌ صورت‌ بازيهايي‌ كه‌ جنبة‌ آييني‌ پيدا كرده‌ بود، دنبال‌ مي‌شد و در هر حال‌ معطوف‌ به‌ بازار مصرف‌ نبود. ورزش‌ امروزي‌ همان‌ تفاوتي‌ را با ورزش‌ سنتي‌ دارد كه‌ اقتصاد مدرن‌ با اقتصاد معيشتي‌ (سنتي) دارد. همچنان‌ كه‌ توليد اقتصادي‌ در جامعه‌هاي‌ پيش‌ مدرن‌ معطوف‌ به‌ رفع‌ نيازهاي‌ معيشتي‌ خانوار بود، ورزش‌ سنتي‌ هم‌ به‌ قصد بهره‌برداري‌ شخصي‌ انجام‌ مي‌شد. توليد در ورزش‌ مدرن، همانند اقتصاد مدرن، معطوف‌ به‌ بازار و در نتيجه‌ معطوف‌ به‌ مصرف‌ كننده‌ است. مصرف‌ كنندگان‌ ورزش‌ همان‌ مخاطبان‌ يا تماشاگران‌ هستند. آنان‌ با پرداخت‌ مستقيم‌ هزينة‌ بليط‌ براي‌ تماشاي‌ بازيها، يا از طريق‌ رسانه‌هاي‌ گروهي، توليد ورزشي‌ را ابتياع‌ مي‌كنند. به‌ علاوه‌ توليدات‌ حاشيه‌اي‌ اين‌ بازار، يعني‌ محصولات‌ تبليغي‌ ورزشي‌ (پيراهن، كفش، پوستر و...) نيز توسط‌ اين‌ مصرف‌ كنندگان‌ خريداري‌ مي‌شود. رسانه‌هاي‌ همگاني‌ و سازمانهاي‌ ورزشي‌ و اقتصادي‌ كه‌ نقش‌ توزيع‌ كنندگان‌ كالاي‌ توليدي‌ را دارند از طريق‌ فروش‌ به‌ مصرف‌ كنندة‌ نهايي‌ سود مي‌برند. مطلوبيت‌ كالاي‌ ورزشي‌ براي‌ مصرف‌ كنندة‌ نهايي‌ نيز لذتي‌ است‌ كه‌ براي‌ ايام‌ فراغت‌ خود جستجو مي‌كند. توليدكنندگان‌ اين‌ كالا هم‌ ورزشكاران‌ يا بازيگران‌ و سازمان‌ دهندگان‌ اين‌ توليد، سازمانهاي‌ ورزشي‌ اند كه‌ عمدتاً‌ در قالب‌ باشگاههاي‌ ورزشي‌ عمل‌ مي‌كنند. اين‌ شكل‌ از توضيح‌ سازو كارهاي‌ فرآيند ورزش‌ ضمناً‌ مي‌تواند توضيح‌ دهد چگونه‌ ساز و كار بازار مي‌تواند به‌ تخصيص‌ بهينة‌ منابع‌ و در نتيجه‌ نهايت‌ رضايت‌ اجتماعي‌ ممكن‌ توليد كننده، توزيع‌ كننده‌ و مصرف‌ كننده‌ منجر شود. حال‌ آن‌كه‌ در نظامهاي‌ ورزشي‌ كه‌ با ساز و كار بازار بيگانه‌ بودند (كشورهاي‌ بلوك‌ شرق‌ و نيز كشورهاي‌ با برنامه‌ريزي‌ متمركز در جهان‌ سوم) و ساز و كارهاي‌ دولتي‌ يا به‌ اصطلاح‌ تصميمات‌ غيراقتصادي‌ منشأ اثر بودند، ورزش‌ قهرماني‌ نتوانست‌ از پيشرفت‌ پايداري‌ برخوردار باشد و به‌ دنبال‌ فروپاشي‌ نظام‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ آنها، نظام‌ ورزشي‌ و در نتيجه‌ توليدات‌ ورزشي‌ آنها نيز رو به‌ افول‌ گذاشت. وجود نظام‌ بازار و ساز و كارهاي‌ خود به‌ خودي‌ آن‌ يا حتي‌ دخالت‌ دولت‌ مدرن‌ در امر ورزش‌ و به‌ اين‌ ترتيب‌ نياز سياسي‌ و اجتماعي‌ دولت‌ به‌ سازماندهي‌ ورزش‌ در نهايت‌ منجر به‌ تخصصي‌ شدن‌ ورزش‌ مدرن‌ شده‌ است. ورزش‌ در شكل‌ سنتي‌ آن‌ به‌ دليل‌ خصلت‌ فردي‌ (غير سازماني‌ و معطوف‌ به‌ بهره‌برداري‌ شخصي) از امكان‌ تخصصي‌ شدن‌ و تفكيك‌ نقشها برخوردار نبود. اين‌ ورزش‌ مدرن‌ سازماندهي‌ شده‌ معطوف‌ به‌ بازار است‌ كه‌ ضرورتاً‌ پاي‌ تفكيك‌ نقشها و تخصصي‌ شدن‌ را به‌ ميان‌ كشيده، به‌ نحوي‌ كه‌ در يك‌ سازمان‌ ورزشي‌ انواع‌ و اقسام‌ تخصصهاي‌ مختلف‌ را - كه‌ اغلب‌ واجد پشتوانه‌هاي‌ علمي‌ لازمند- مي‌توان‌ سراغ‌ گرفت‌ و يافت. تفاوتهاي‌ ياد شده‌ ميان‌ ورزش‌ در جهان‌ سنتي‌ و ورزش‌ در جهان‌ مدرن‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ شباهت‌ سازو كارهاي‌ ورزش‌ مدرن‌ با سازو كارهاي‌ جهان‌ مدرن، بيش‌ از شباهت‌ ساز و كارها و كاركردهاي‌ ورزش‌ سنتي‌ و ورزش‌ مدرن‌ است. يكي‌ از مهم‌ترين‌ لوازم‌ جهان‌ مدرن‌ كه‌ از پيامدهاي‌ سلطة‌ عقلانيت‌ ابزاري‌ است، تلاش‌ براي‌ «كالايي‌ كردن» همه‌ چيز است. در اين‌ جهان‌ همانطور كه‌ «اثر» فرهنگي‌ به‌ «كالاي» فرهنگي‌ تبديل‌ مي‌شود، ورزش‌ هم‌ از فعاليت‌ به‌ كالا تبديل‌ مي‌شود و از صورت‌ فعاليتي‌ كه‌ صرفاً‌ در جهت‌ گسترش‌ ظرفيتهاي‌ خلاقانه‌ انسان‌ عمل‌ مي‌كند، خارج‌ مي‌گردد. از همين‌ روست‌ كه‌ اكنون‌ ورزش‌ آماتوري‌ تنها در پرتو ورزش‌ حرفه‌اي‌ به‌ حيات‌ خود ادامه‌ مي‌دهد تا جايي‌ كه‌ حتي‌ «المپيك»، كه‌ با فلسفه‌اي‌ آماتوري‌ ايجاد شد، ميدان‌ مهمي‌ براي‌ ورزش‌ حرفه‌اي‌ شده‌ است. زيرا عقلانيت‌ همه‌ حوزه‌ها را به‌ زير نفوذ منطق‌ خود كشيده‌ و تا آن‌جا كه‌ ميسر شده، فعاليت‌ را به‌ كالا تبديل‌ كرده‌ است. ورزش‌ نيز از اين‌ دايره‌ بيرون‌ نيست‌ و بر همين‌ اساس‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ مدرن‌ شدن‌ ورزش‌ به‌ منزلة‌ تبديل‌ شدن‌ آن‌ به‌ كالاست. كالايي‌ كه‌ چون‌ در عرصة‌ فراغت‌ مصرف‌ مي‌شود و معطوف‌ به‌ افزايش‌ لذت‌ يا تخيل‌ يا آگاهي‌ است، مي‌توان‌ آن‌ را كالايي‌ فرهنگي‌ دانست. بايد افزود كه‌ فوتبال‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ انواع‌ كالاي‌ فرهنگي‌ ورزشي‌ در جهان‌ امروز است. اهميت‌ يافتن‌ فوتبال‌ بعنوان‌ كالايي‌ فرهنگي‌ كه‌ مورد مصرف‌ همگان‌ قرار مي‌گيرد، زمينه‌ را براي‌ تبديل‌ فوتبال‌ به‌ موضوعي‌ عمومي‌ كه‌ همگان‌ را با درجات‌ و كيفيت‌هاي‌ متفاوت‌ درگير مي‌كند، فراهم‌ آورده‌ است. ‌ ‌پيشينه‌ همگاني‌ شدن‌ فوتبال‌ تبديل‌ شدن‌ مسابقات‌ ورزشي، بويژه‌ فوتبال، به‌ يك‌ موضوع‌ ملي‌ و عمومي، هم‌ در ايران‌ هم‌ در ساير كشورها، پيشينه‌هاي‌ متعدد دارد. در كشورهاي‌ آمريكاي‌ مركزي‌ و جنوبي‌ كه‌ فوتبال‌ در حالت‌ عادي‌ هم‌ يك‌ مسأله‌ ملي‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد، در دهه‌ 70 ميلادي‌ شاهد جنگ‌ كوتاه‌ مدت‌ دو كشور السالوادور و گواتمالا بر سر مسابقه‌ فوتبال‌ بوده‌ايم. آشوبهاي‌ خياباني‌ به‌ دنبال‌ مسابقات‌ فوتبال‌ واقعه‌اي‌ مكرر بوده‌ است. به‌ قتل‌ رساندن‌ داوراني‌ كه‌ به‌ نظر عده‌اي‌ به‌ درستي‌ سوت‌ نزده‌اند نيز در اين‌ كشورها بي‌ سابقه‌ نبوده‌ است. به‌ ياد داريم‌ كه‌ پس‌ از جام‌ جهاني‌ آمريكا (1994) «اسكوبار» مدافع‌ تيم‌ ملي‌ كلمبيا بخاطر گلي‌ كه‌ در مسابقه‌ با آمريكا اشتباهاً‌ وارد دروازة‌ تيم‌ خودي‌ كرده‌ بود به‌ قتل‌ رسيد. استفاده‌ رژيمهاي‌ نظامي‌ آمريكاي‌ لاتين‌ از فوتبال‌ در دهه‌هاي‌ 60 و 70 ميلادي‌ دايماً‌ موضوع‌ انتقاد جنبش‌هاي‌ مخالف‌ بود. كار تا جايي‌ اوج‌ گرفت‌ كه‌ اين‌ جنبشها نيز درصدد استفاده‌ از فوتبال‌ عليه‌ رژيمهاي‌ نظامي‌ برآمدند. «پله» كه‌ به‌ عقيدة‌ ناظران‌ ورزشي‌ بهترين‌ فوتباليست‌ تاريخ‌ به‌ شمار مي‌رود، در دولت‌هاي‌ جديد برزيل‌ وزير ورزش‌ بوده‌ است. رئيس‌ اين‌ دولت، هنريك‌ ف. كاردوزو است‌ كه‌ از اولين‌ اقتصاددانان‌ نظريه‌پرداز مخالف‌ رژيمهاي‌ وابسته‌ به‌ آمريكا بود. نظريه‌ وابستگي‌ از ميان‌ اين‌ قبيل‌ اقتصاددانان‌ كه‌ در كميسيون‌ اقتصادي‌ آمريكاي‌ لاتين‌ موسوم‌ به‌ اِكلا(ECLA) گرد آمده‌ بودند، نشو و نما كرد. در ساير كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ نيز استفاده‌هاي‌ متقابل‌ دولت‌ و مخالفان‌ از فوتبال‌ رواج‌ داشته‌ است. پيروزي‌ تيم‌ ملي‌ الجزاير بر آلمان‌ در جام‌ جهاني‌ 1982 موجي‌ از شادماني‌ ملي‌ در الجزاير به‌ دنبال‌ داشت‌ كه‌ دولت‌ از آن‌ بهره‌برداري‌ فراوان‌ كرد. اين‌ وضع‌ در مورد موفقيت‌ مغرب‌ در دو جام‌ جهاني‌ قبل‌ هم‌ عيناً‌ تكرار شد. كشورهاي‌ حوزه‌ خليج‌فارس‌ مدتهاست‌ كه‌ از پيروزي‌هاي‌ تيمهايشان‌ در مقابل‌ فوتبال‌ ايران‌ بهره‌برداري‌هاي‌ سياسي‌ - تبليغي‌ مي‌كنند. مسابقات‌ ايران‌ و عراق‌ در دو دهه‌ اخير نيز با اين‌ جنبه‌ها در هم‌ آميخته‌ است. رودررويي‌ كره‌ جنوبي‌ و كره‌ شمالي‌ هم‌ معمولاً‌ با تبليغات‌ سياسي‌ طرفين‌ همراه‌ بوده‌ است. موضوع‌ سياسي‌ شدن‌ و ملي‌ شدن‌ فوتبال‌ صرفاً‌ به‌ كشورهاي‌ جهان‌ سومي‌ محدود نمي‌شود. پيش‌ از جنگ‌ دوم‌ جهاني، روياروييهاي‌ انگليس‌ و فرانسه‌ و فرانسه‌ و آلمان‌ به‌ دليل‌ سابقة‌ اختلافات‌ و جنگهاي‌ گذشته‌ دايماً‌ با تنش‌هاي‌ سياسي‌ در سطح‌ ملي‌ همراه‌ بود. اين‌ تنشها پس‌ از جنگ‌ به‌ مسابقات‌ ميان‌ آلمان‌ با ساير كشورهاي‌ متفق‌ در جنگ‌ هم‌ تسري‌ پيدا كرد. قهرماني‌ تيم‌ ملي‌ آلمان‌ در جام‌ جهاني‌ 1954 نوعي‌ پيروزي‌ ملي‌ براي‌ آلمانهاي‌ شكست‌ خورده‌ در جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ قلمداد مي‌شد. فينال‌ جام‌ جهاني‌ 1966 ميان‌ انگلستان‌ و آلمان‌ به‌ يك‌ جنگ‌ حيثيتي‌ تبديل‌ شده‌ بود. بخاطر گل‌ بحث‌ برانگيز «جف‌ هرست» فوروارد انگليسي‌ كه‌ با تأييد كمك‌ داور روسي‌ قبول‌ شناخته‌ شد، آلمانها شكست‌ خوردند، اما بحث‌ و جنجال‌ بر سر اين‌ مسابقه‌ بيش‌ از يك‌ دهه‌ ادامه‌ يافت. رويارويي‌ كشورهاي‌ بلوك‌ شرق‌ و غرب‌ در ميادين‌ فوتبال‌ بويژه‌ در فضاي‌ جنگ‌ سرد و حتي‌ پس‌ از امضاي‌ پيمانهاي‌ مشهور به‌ «سالت»، هميشه‌ جنبه‌ سياسي‌ پيدا مي‌كرد. مسابقه‌ حساس‌ آلمان‌ غربي‌ و شرقي‌ در جام‌ جهاني‌ 1974، كه‌ به‌ سود آلمان‌ شرقي‌ پايان‌ يافت‌ موجب‌ بهره‌برداري‌هاي‌ سياسي‌ در شرق‌ و بحث‌ و مجادلات‌ در غرب‌ شد. مسابقه‌ انگلستان‌ و آرژانتين‌ پس‌ از جنگ‌ دو كشور بر سر جزاير مالويناس‌ نيز كه‌ به‌ سود آرژانتين‌ پايان‌ يافت، براي‌ انگليسيها نوعي‌ سرشكستگي‌ ملي‌ به‌ بار آورد و در آرژانتين‌ با جشن‌ و سرور ملي‌ همراه‌ شد. با پايان‌ يافتن‌ قرعه‌ كشي‌ مسابقات‌ جام‌ جهاني‌ آينده‌ و مشخص‌ شدن‌ هم‌گروهي‌ ايران‌ وآمريكا، با وجود آن‌كه‌ حدود شش‌ ماه‌ تا زمان‌ شروع‌ مسابقات‌ فرصت‌ باقي‌ بود، از همان‌ ابتدا اين‌ مسابقه‌ ابعاد سياسي‌ پيدا كرد. اگر در گذشته‌ سياستمداران‌ به‌ صورت‌ پنهان‌ و حتي‌ گاه‌ منفعل، از سياست‌ بهره‌برداري‌ مي‌كرده‌اند، اكنون‌ مدتهاست‌ كه‌ به‌ صورتي‌ آشكار از فوتبال‌ و محبوبيت‌ فوتباليستها استفاده‌هاي‌ سياسي‌ مي‌كنند. حضور رؤ‌ساي‌ جمهور يا دولت‌ در مسابقات‌ حساس‌ ملي‌ و نيز استفاده‌ آنان‌ از نامهاي‌ مطرح‌ ورزشي‌ در رقابتهاي‌ انتخاباتي‌ ديگر امري‌ شايع‌ شده‌ است. برلوسكوني‌ ايتاليايي‌ كه‌ مدتي‌ به‌ نخست‌ وزيري‌ ايتاليا رسيد، گذشته‌ از سرمايه‌هاي‌ كلان‌ انتخاباتي‌ مديون‌ پيروزيهاي‌ ممتد تيم‌ آ. ث‌ ميلان‌ بود، يعني‌ باشگاهي‌ كه‌ او رياستش‌ را بر عهده‌ داشت. در كشور خودمان‌ هم‌ تبديل‌ شدن‌ فوتبال‌ به‌ مسأله‌اي‌ عمومي‌ سابقه‌دار است. هنگامي‌ كه‌ تيم‌هاي‌ ملي‌ فوتبال‌ ايران‌ و اسرائيل‌ در فينال‌ جام‌ ملتهاي‌ آسيا در سال‌ 1347 (1968) رودرروي‌ هم‌ قرار گرفتند و ايران‌ با گل‌ پرويز قليچ‌خاني‌ به‌ پيروزي‌ رسيد، خيابانهاي‌ تهران‌ به‌ ميدان‌ تظاهرات‌ مردمي‌ تبديل‌ شد كه‌ بيش‌ از قهرماني‌ از پيروزي‌ بر اسرائيل‌ خوشحالي‌ مي‌كردند. اسرائيل‌ يك‌ سال‌ پيش‌ از آن‌ در جنگ‌ 6 روزه‌ (ژوئن‌ 1967) به‌ چند كشور عربي‌ حمله‌ور شده‌ و سرزمينهاي‌ زيادي‌ را به‌ اشغال‌ خود درآورده‌ بود. پس‌ از اين‌ مسابقه‌ بود كه‌ قليچ‌خاني‌ به‌ يكي‌ از محبوب‌ترين‌ فوتباليستهاي‌ ايران‌ تبديل‌ شد و بعدها از جنبش‌ دانشجويي‌ مخالف‌ رژيم‌ شاه‌ سر در آورد. اين‌ همه‌ در حالي‌ بود كه‌ رژيم‌ شاه، از تبديل‌ جشن‌ پيروزي‌ به‌ يك‌ تظاهرات‌ سياسي، در نگراني‌ به‌ سر مي‌برد. برخي‌ شواهد از تلاش‌ مخالفان‌ براي‌ اين‌ منظور حكايت‌ مي‌كند. محدود بودن‌ ارتباطات‌ در سطح‌ ملي‌ اجازه‌ نداد كه‌ اين‌ موضوع‌ به‌ سرعت‌ و همزمان‌ تبديل‌ به‌ يك‌ مسأله‌ در سطح‌ كشور شود و عمدة‌ تحركات‌ به‌ تهران‌ محدود شد. اين‌ مرور كوتاه‌ و گسسته‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ صرف‌ پيروزي‌ در يك‌ مسابقه‌ يا يك‌ سلسله‌ از مسابقات، هر چند هم‌ مهم، نمي‌تواند از فوتبال‌ يك‌ موضوع‌ بحث‌ و حركت‌ ملي‌ بسازد. كشورهاي‌ آمريكاي‌ مركزي‌ كه‌ بر سر فوتبال‌ جنگيدند، از ضعيف‌ترين‌ تيم‌هاي‌ آن‌ سالها محسوب‌ مي‌شدند و مسابقه‌ آنان‌ هم‌ سرنوشت‌ ساز نبود؛ كلمبيا در صورت‌ نباختن‌ به‌ آمريكا حداكثر مي‌توانست‌ به‌ دور بعدي‌ راه‌ پيدا كند، الجزاير و مغرب‌ حتي‌ به‌ دور بعدي‌ بازيها هم‌ نرسيدند و آرژانتين‌ در سالي‌ كه‌ انگلستان‌ را شكست‌ داد، مقامي‌ در خور نيافت. ايران‌ هم‌ پيش‌ از پيروزي‌ سال‌ 1347 بر اسرائيل، يك‌ بار پس‌ از شكست‌ سنگين‌ چهار بر صفر مقابل‌ اين‌ تيم‌ (1337) توانسته‌ بود به‌ تلافي‌ آن‌ در سال‌ بعد سه‌ بر صفر به‌ پيروزي‌ برسد. يا پس‌ از قهرماني‌ در آن‌ سلسله‌ از مسابقات‌ جام‌ ملتهاي‌ آسيا دو بار ديگر نيز در سالهاي‌ 1972 و 1976 به‌ مقام‌ قهرماني‌ جام‌ ملتها و در سالهاي‌ 1974 و 1990 به‌ مقام‌ قهرماني‌ بازيهاي‌ آسيايي‌ رسيد. اما هيچ‌گاه‌ اين‌ پيروزي‌ها و حتي‌ راهيابي‌ به‌ جام‌ جهاني‌ نتوانست‌ فوتبال‌ را در زمان‌ پيروزي‌ بر اسرائيل‌ يا موفقيت‌ اخير در برابر استراليا به‌ يك‌ مسأله‌ همگاني‌ تبديل‌ كند، با اين‌كه‌ در مقايسه‌ مي‌توان‌ به‌ ياد آورد كه‌ راهيابي‌ ايران‌ به‌ جام‌ جهاني‌ 1978 - كه‌ اتفاقاً‌ براي‌ اولين‌ بار بود- با پيروزي‌ بر استراليا در تهران‌ حاصل‌ شد. اين‌ پيروزي‌ نيز جنبه‌ انتقامي‌ داشت، زيرا چهار سال‌ پيش‌ از آن، ايران‌ در دو بازي‌ رفت‌ و برگشت‌ با شكست‌ تلخ‌ سه‌ بر دو در مقابل‌ استراليا از راهيابي‌ به‌ جام‌ جهاني‌ باز مانده‌ بود. ‌ ‌تحليلي‌ از واكنش‌ همگاني‌ چنان‌ كه‌ گفته‌ شد، صرف‌ انجام‌ يك‌ مسابقة‌ فوتبال‌ و حتي‌ نتيجة‌ آن، نمي‌تواند آن‌ را به‌ موضوعي‌ همگاني‌ تبديل‌ كند، مسابقه‌ ايران‌ و استراليا هم‌ از اين‌ بابت‌ مستثنا نيست. در واقع‌ به‌ نظر مي‌رسد عواملي‌ ديگر دست‌ در كار عمومي‌ شدن‌ فوتبال‌ و واكنش‌ همگاني‌ در قبال‌ آن‌ بوده‌ است. در اين‌ فصل‌ دو دسته‌ از عوامل‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌گيرد: الف) عوامل‌ زمينه‌اي‌ ب) عوامل‌ موردي‌ در بحث‌ از عوامل‌ زمينه‌اي، پس‌ از پديدة‌ جهاني‌ شدن‌ فوتبال‌ و تأثير آن‌ بر اهميت‌ يافتن‌ فوتبال‌ بعنوان‌ يك‌ كالاي‌ فرهنگي‌ جهاني، تأثير رسانه‌ها بر همگاني‌ شدن‌ فوتبال‌ و نيز وضعيت‌ فراغت‌ در جامعه‌ ما بعنوان‌ عوامل‌ زمينه‌اي‌ ديگر تجزيه‌ و تحليل‌ مي‌شود. صرف‌نظر از عوامل‌ زمينه‌اي‌ كه‌ نشانگر چگونگي‌ آمادگي‌ بالقوه‌ جامعه‌ براي‌ ابراز واكنش‌ همگاني‌ در قبال‌ فوتبالند، عوامل‌ موردي‌ هم‌ وجود دارند كه‌ مي‌توانند آن‌ آمادگي‌هاي‌ بالقوه‌ را به‌ فعليت‌ برسانند و عملاً‌ موجب‌ بروز واكنش‌ همگاني‌ شوند. چنان‌ كه‌ پيداست، عوامل‌ موردي، مخصوص‌ يك‌ وضعيت‌ خاص‌ هستند. در اين‌ زمينه‌ به‌ عوامل‌ موردي‌ كه‌ بر همگاني‌ شدن‌ واكنش‌ در قبال‌ پيروزي‌ در مقابل‌ استراليا و راهيابي‌ به‌ جام‌ جهاني‌ تأثير گذاشته‌اند، اشاره‌ مي‌شود. ‌ ‌الف) عوامل‌ زمينه‌اي‌ 1- جهاني‌ شدن‌ فوتبال‌ فرآيند جهاني‌ شدن‌(Globalization) اكنون‌ حوزه‌ فرهنگ‌ را در سيطره‌ خود گرفته‌ است. ديگر در ميان‌ كمتر قوم‌ و ملتي‌ مي‌توان‌ از فرهنگ‌ خالص‌ و ناب‌ سراغ‌ گرفت. حتي‌ جوامع‌ دور افتاده‌ و غيرقابل‌ دسترس‌ پيشين‌ نيز، امروزه‌ مصرف‌ كنندة‌ محصولات‌ فرهنگهاي‌ ديگرند. محصولاتي‌ كه‌ حتي‌ اگر جزء محصولات‌ فرهنگي‌ قرار نگيرند، حامل‌ رمزهاي‌Codes) ) فرهنگي‌اند و با خود فرهنگ‌ اقوام‌ و ملل‌ توليد كننده‌ را حمل‌ مي‌كنند. علاوه‌ بر ممزوج‌ شدن‌ فرهنگهاي‌ ملي‌ و قومي‌ به‌ يكديگر، فرهنگي‌ جهاني‌ هم‌ در حال‌ شكل‌ گرفتن‌ است‌ كه‌ حاصل‌ و برآيند اين‌ تبادلات‌ فرهنگي‌ در بازار بين‌المللي‌ فرهنگ‌ است. البته‌ در اين‌ بازار همه‌ اقوام‌ و ملل‌ سهمي‌ يكسان‌ ندارند و بسته‌ به‌ موقعيتشان‌ در توليد اين‌ فرهنگ‌ جهاني‌ از سهمي‌ بيشتر يا كمتر برخوردارند. گرچه‌ مي‌توان‌ مدعي‌ شد كه‌ اين‌ نحوه‌ از تبادلات‌ ميان‌ فرهنگها پيشينه‌اي‌ ديرينه‌ دارد و داد و ستد ميان‌ فرهنگها امري‌ تاريخي‌ است، اما دو بُعد از اين‌ مبادلات، فرآيند تبادل‌ فرهنگي‌ را در عصر حاضر با گذشته‌ به‌ كلي‌ متمايز مي‌كند. بُعد اول‌ مربوط‌ به‌ ويژگيهاي‌ خود اين‌ فرآيند در عصر حاضر است. در گذشته‌اي‌ نه‌ چندان‌ دور، مبادلات‌ فرهنگي‌ از سه‌ خصيصة‌ «كندي»، «ناپيوستگي» و «محدوديت» برخوردار بود. حال‌ آن‌كه‌ در دهة‌ آخر قرن‌ بيستم‌ ميلادي، كندي‌ جاي‌ خود را به‌ «شتاب»، ناپيوستگي‌ جاي‌ خود را به‌ «تداوم» و پيوستگي‌ داده‌ است‌ و «گستردگي» جانشين‌ محدوديت‌ شده‌ است. گستردگي‌ همان‌ خصيصه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ جهاني‌ شدن‌ فرهنگ‌ ميدان‌ داده‌ و شتاب‌ و تداوم‌ هم‌ آن‌ را تحكيم‌ كرده‌اند. روابط‌ فرهنگي‌ امروز، گسترده‌ است، زيرا محصولات‌ فرهنگي‌ اقوام‌ و ملل‌ مختلف‌ به‌ راحتي‌ توسط‌ اقوام‌ و ملل‌ ديگر در فواصلي‌ بسيار دور با پيشينه‌ها و بنيادهاي‌ فرهنگي‌ به‌ كلي‌ متفاوت‌ مصرف‌ مي‌شود. به‌ علاوه‌ به‌ لطف‌ پوششي‌ كه‌ تكنولوژي‌هاي‌ جديد ارتباطي‌ برقرار كرده‌اند، محصولات‌ فرهنگي‌ توليد شده‌ با سرعتي‌ روزافزون‌ به‌ حوزه‌هاي‌ فرهنگي‌ ديگر انتقال‌ مي‌يابند. همين‌ انقلاب‌ تكنولوژي‌هاي‌ ارتباطي‌ و اطلاعاتي‌ است‌ كه‌ به‌ تبادل‌ محصولات‌ فرهنگي‌ تداوم‌ مي‌بخشد و مانع‌ وقفه‌ در آن‌ مي‌شود. اگر در گذشته‌ محدوديتهاي‌ جغرافيايي‌ يا سياسي‌ مانع‌ تبادل‌ فرهنگي‌ اقوام‌ و ملل‌ مي‌شد و در آن‌ وقفه‌ مي‌انداخت‌ يا از سرعت‌ آن‌ مي‌كاست، امروزه‌ به‌ مدد پيشرفتهاي‌ ارتباطي‌ و اطلاعاتي، كندي‌ و ناپيوستگي‌ با شتاب‌ و تداوم‌ جايگزين‌ شده‌اند. بُعد ديگري‌ از تفاوت‌ فرآيند مبادلات‌ فرهنگي‌ عصر حاضر با اعصار پيشين‌ به‌ محتواي‌ اين‌ فرآيند تبادل‌ مربوط‌ مي‌شود. محصولات‌ فرهنگي، در گذشته‌ حامل‌ محتواي‌ معرفتي، هنري‌ و ادبي‌ بودند. در واقع‌ محصولات‌ فرهنگي‌ يا موجب‌ انتقال‌ و داد و ستد دانش‌ و معرفت‌ مي‌شدند يا آثار هنري‌ و ادبي‌ را به‌ مبادله‌ مي‌گذاشتند. اما تمدن‌ صنعتي‌ با خود «فراغت»را به‌ همراه‌ آورد و فراغت‌ با توليد محصولات‌ فرهنگي‌ جديدي‌ به‌ نام‌ «سرگرمي» به‌ نيازهاي‌ زندگي‌ جديد پاسخ‌ داد. ورزش‌ و تفريح‌ مهم‌ترين‌ محصولات‌ حوزة‌ سرگرمي‌ محسوب‌ مي‌شوند. گرچه‌ سرگرمي‌ و محصولات‌ آن، يعني‌ ورزش‌ و تفريح‌ وامدار دانش‌ و هنرند، اما ماهيتي‌ متفاوت‌ دارند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ اكنون‌ مي‌توان‌ گفت‌ ما با چهار نوع‌ محصول‌ عمده‌ فرهنگي‌ يعني‌ معرفت، هنر، ادبيات‌ و سرگرمي‌ مواجهيم. البته‌ اين‌ چهار حوزه‌ با يكديگر همپوشاني‌هاي‌ غير قابل‌ انكاري‌ دارند كه‌ جز در مقام‌ تحليل‌ نمي‌توان‌ ميانشان‌ تميز داد. در پرتو چنين‌ دريافتي‌ از جهاني‌ شدن‌ فرهنگ‌ و نيز توجه‌ به‌ خصايص‌ متمايز مبادلات‌ فرهنگي‌ در عصر حاضر مي‌توان‌ جهاني‌ شدن‌ فوتبال‌ را بهتر درك‌ كرد. فوتبال، جزيي‌ از ورزش‌ قهرماني‌ مدرن‌ است‌ و نوعي‌ كالاي‌ فرهنگي‌ به‌ شمار مي‌رود. اين‌ كالاي‌ فرهنگي‌ از مطلوبيت‌ لازم‌ براي‌ مبادله‌ برخوردار است. صرف‌ نظر از دلايلي‌ كه‌ به‌ جنبه‌هاي‌ فني‌ اين‌ بازي‌ مربوط‌ مي‌شود، نفس‌ وجود تقاضاي‌ زياد براي‌ تماشاي‌ فوتبال، مؤ‌يد مطلوبيت‌ اين‌ كالاست. هم‌ آهنگي‌ رشد ورزش‌ قهرماني، بويژه‌ فوتبال، با افزايش‌ زمان‌ فراغت‌ و تنوع‌ حوزه‌هاي‌ فراغتي‌ و رشد صنعت‌ سرگرمي‌ نشان‌ از تلازم‌ آن‌ با يكي‌ از نتايج‌ تمدن‌ صنعتي، يعني‌ فراغت‌ دارد. اين‌ كالاي‌ مطلوب‌ كه‌ اكنون‌ در كانون‌ توليد سرگرمي‌ هم‌ قرار گرفته‌ در فرآيندي‌ از مبادلات‌ كالاهاي‌ فرهنگي‌ كه‌ ضمناً‌ واجد خصايصي‌ چون‌ گستردگي، شتاب‌ و پيوستگي‌ (تداوم) است‌ وارد شده‌ و از اين‌ طريق‌ امكان‌ جهاني‌ شدن‌ يافته‌ است. گستردگي‌ كالاي‌ فرهنگي‌ فوتبال‌ چنان‌ است‌ كه‌ به‌ همه‌ جاي‌ دنيا فرستاده‌ شده‌ و روز به‌ روز بر تقاضاي‌ آن‌ از جانب‌ فرهنگها، اقوام‌ و مللي‌ كه‌ با آن‌ آشنا نبوده‌اند، افزوده‌ مي‌شود. مثلاً‌ در آمريكا، ورزشهايي‌ چون‌ بيس‌بال‌ و فوتبال‌ آمريكايي‌ ورزش‌ ملي‌ محسوب‌ مي‌شده‌اند، در ژاپن‌ بيس‌ بال‌ پر طرفدارترين‌ ورزشها بوده‌ است‌ و در استراليا نيز كريكت‌ و راگبي‌ ورزشهاي‌ مهم‌ به‌ شمار مي‌رفته‌اند. اما اكنون‌ ملاحظه‌ مي‌شود كه‌ مردم‌ اين‌ كشورها نيز چون‌ ساير كشورها به‌ جرگة‌ تقاضاكنندگان‌ فوتبال‌ مي‌پيوندند. بازيهاي‌ جام‌ جهاني‌ آمريكا - يعني‌ كشوري‌ كه‌ تازه‌ يك‌ دهه‌ است‌ در سطح‌ فوتبال‌ جهاني‌ ظاهر شده‌ - پرتماشاگرترين‌ دورة‌ بازيها تاكنون‌ بوده‌ است. در ژاپن، باختهاي‌ تيم‌ ملي‌ آن‌ به‌ موضوع‌ بحث‌ ملي‌ تبديل‌ شد و نخست‌ وزير آن‌ را به‌ ميدان‌ اظهارنظر كشاند و در استراليا ركورد تماشاگران‌ فوتبال‌ در بازي‌ با ايران‌ شكسته‌ شد. اينها فقط‌ سه‌ نمونه‌اند. براي‌ درك‌ گستردگي‌ تقاضاي‌ اجتماعي‌ فوتبال‌ كافي‌ است‌ توجه‌ كنيم‌ كه‌ مسابقات‌ مقدماتي‌ اين‌ رشته‌ براي‌ حضور در جام‌ جهاني‌ با بيشترين‌ تعداد كشورهاي‌ متقاضي‌ مواجه‌ است‌ و بازيهاي‌ نهايي‌ آن‌ تماشاگراني‌ ميلياردي‌ و در سطح‌ بازيهاي‌ المپيك‌ و حتي‌ گاه‌ برتر از آن‌ دارد. به‌ علاوه‌ شتاب‌ مبادلة‌ كالاي‌ فرهنگي‌ فوتبال‌ خود به‌ مراتب‌ جهاني‌ شدن‌ آن‌ افزوده‌ است. تا دهة‌ هفتاد امكان‌ پوشش‌ تلويزيوني‌ و ماهواره‌اي‌ فوتبال‌ جام‌ جهاني‌ با دشواري‌ روبه‌ رو بود. از جام‌ جهاني‌ 1970 در مكزيك، پخش‌ مستقيم‌ تلويزيوني‌ آغاز شد و در طي‌ دو دهه‌ به‌ سرعت‌ تمام‌ كشورها را فرا گرفت. اگر در آغاز مردم‌ جهان‌ با فواصل‌ زماني‌ متفاوت‌ در جريان‌ رقابتها قرار مي‌گرفتند، اكنون‌ بدون‌ توجه‌ به‌ فواصل‌ مكاني‌ و بُعد زماني، فضاي‌ اجتماعي‌ يكساني‌ براي‌ دنبال‌ كردن‌ فوتبال‌ بويژه‌ در سطح‌ جام‌ جهاني‌ پديد آمده‌ است‌ .به‌ گونه‌اي‌ كه‌ گويي‌ چند ميليارد از مردم‌ جهان‌ در يك‌ تجربة‌ مشترك‌ وارد شده‌اند و براي‌ مدتي‌ در فضايي‌ مشترك‌ به‌ سر مي‌برند كه‌ بر فواصل‌ مكاني‌ و زماني‌ غلبه‌ كرده‌ است. اين‌ فضاي‌ مشترك‌ به‌ دليل‌ پيوستگي‌ حضور جهاني‌ فوتبال، تداوم‌ يافته‌ است. با اين‌ اوصاف، وقتي‌ از جهاني‌ شدن‌ فوتبال‌ سخن‌ مي‌رود به‌ معني‌ اهميت‌ يافتن‌ آن‌ درميان‌ مصارف‌ فرهنگي‌ اقوام‌ و ملل‌ مختلف‌ و ايجاد فضاي‌ تجربة‌ مشترك‌ است‌ كه‌ از آن‌ مي‌توان‌ با تعبير نوعي‌ فرهنگ‌ جهاني‌ ياد كرد. فرهنگي‌ كه‌ تقاضاي‌ زيادي‌ براي‌ مصرف‌ اين‌ محصول‌ ايجاد مي‌كند و به‌ علاوه‌ در مصرف‌ آن‌ از نوعي‌ الگوي‌ مصرفي‌ نسبتاً‌ واحد پيروي‌ مي‌شود. از همين‌ روست‌ كه‌ مثلاً‌ مسابقات‌ فوتبال‌ جام‌ جهاني‌ گذشته، با وجود آن‌كه‌ ايران‌ در آن‌ نقشي‌ نداشت، تا پاسي‌ از شب‌ عدة‌ كثيري‌ را بيدار نگه‌ مي‌داشت‌ و فضاي‌ اجتماعي‌ روز بعد را تحت‌الشعاع‌ خود قرار مي‌داد. برهمين‌ اساس‌ انتظار مي‌رود خرداد ماه‌ آينده‌ كه‌ مسابقات‌ نهايي‌ در فرانسه‌ آغاز مي‌شود، چنين‌ الگوي‌ مصرفي‌ دوباره، و علي‌القاعده‌ با شدتي‌ بيشتر، باز گردد. و باز براساس‌ همين‌ الگوست‌ كه‌ مسابقات‌ تيم‌ فوتبال‌ ايران‌ در دوره‌ مقدماتي‌ بازيهاي‌ جام‌ جهاني‌ در منطقه‌ آسيا از جانب‌ عدة‌ كثيري‌ دنبال‌ مي‌شد و در مسابقه‌ با استراليا به‌ عموميت‌ رسيد. ‌ ‌2- نقش‌ رسانه‌ها بخشي‌ از مسؤ‌وليت‌ جهاني‌ شدن‌ فوتبال‌ كه‌ ناشي‌ از گستردگي، شتاب‌ و پيوستگي‌ مبادلات‌ فرهنگي‌ در جهان‌ امروز است، بر دوش‌ رسانه‌هاي‌ همگاني‌ است. در واقع‌ پخش‌ تلويزيوني‌ همزمان‌ بازي‌هاي‌ فوتبال‌ بيش‌ از هر چيز از طريق‌ سرعت‌ و تداوم، جهاني‌ شدن‌ فوتبال‌ را ممكن‌ كرده‌ است. اين‌ جنبه‌ از نقش‌ رسانه‌ها در اهميت‌ بخشيدن‌ به‌ فوتبال‌ در داخل‌ كشور ما هم‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. در گذشته‌اي‌ نه‌ چندان‌ دور پخش‌ مستقيم‌ مسابقات‌ فوتبال، حتي‌ مسابقات‌ ملي‌ و مهم، در تلويزيون‌ ايران‌ امري‌ رايج‌ نبود. گذشته‌ از اين‌ در چند دهه‌ قبل‌ اصولاً‌ تعداد گيرنده‌هاي‌ تلويزيوني‌ در ميان‌ مردم‌ چندان‌ زياد نبود. اكثر مردم‌ مسابقه‌ ايران‌ و اسرائيل‌ را كه‌ تا حدي‌ موجب‌ ايجاد فضاي‌ عمومي‌ فوري‌ شد، از طريق‌ راديو دنبال‌ مي‌كردند. دو دور مسابقات‌ قبلي‌ ايران‌ و استراليا به‌ صورت‌ مستقيم‌ از تلويزيون‌ پخش‌ شد، اما در آن‌ زمان‌ پخش‌ مستقيم‌ تداوم‌ نداشت‌ و اكثر بازيهاي‌ ديگر ايران‌ در آن‌ دو دوره‌ مستقيماً‌ پخش‌ نشد و فضاي‌ عمومي‌ ايجاد نكرد. اكنون‌ بويژه‌ پس‌ از گسترش‌ شبكه‌هاي‌ تلويزيوني، پخش‌ مستقيم‌ مسابقات، حتي‌ در سطح‌ باشگاهي‌ و مسابقات‌ نه‌ چندان‌ مهم، امري‌ عادي‌ شده‌ است. تمامي‌ مسابقات‌ قبلي‌ ايران‌ هم‌ به‌ صورت‌ مستقيم‌ پخش‌ شد. اين‌ موضوع‌ در ايجاد افكار عمومي‌ نقش‌ مهمي‌ دارد، زيرا در آغاز خانواده‌ها را - كه‌ اغلب‌ داراي‌ اعضاي‌ جوان‌ و طرفدار فوتبالند - درگير مي‌كند و پس‌ از آن‌ به‌ فضاي‌ تحصيلي‌ و شغلي‌ راه‌ پيدا مي‌كند و با تداوم‌ پخش‌ مسابقات، افكار عمومي‌ در اين‌ مورد حالت‌ خود تشديد كننده‌ مي‌گيرد. پخش‌ مستقيم‌ علاوه‌ بر سرعت‌ كه‌ بر فاصله‌ زماني‌ غلبه‌ مي‌كند با بردن‌ همزمان‌ تصوير به‌ اقصي‌ نقاط‌ كشور، بر فاصله‌ مكاني‌ هم‌ غلبه‌ مي‌كند و وقتي‌ اين‌ غلبه‌ تداوم‌ يافت، فضاي‌ مشتركي‌ ايجاد مي‌كند كه‌ حضور در يك‌ تجربة‌ مشترك‌ را ممكن‌ مي‌سازد. اين‌ تجربة‌ مشترك، همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ مولد افكار عمومي‌ مي‌شود. در كنار تلويزيون، دو رسانة‌ ديگر يعني‌ راديو و مطبوعات‌ هم‌ به‌ گسترش‌ آن‌ فضاي‌ مشترك‌ و امكان‌ تجربة‌ مشترك‌ كمك‌ مي‌كنند. راديو بيشتر نقش‌ مكمل‌ تلويزيون‌ را در هنگام‌ عدم‌ بهره‌گيري‌ از آن‌ دارد. بنابراين‌ نوعي‌ مكمل‌ زماني‌ محسوب‌ مي‌شود. اما مطبوعات‌ بيشتر در جهت‌ گسترش‌ و عمق‌ دادن‌ به‌ اطلاعاتي‌ كه‌ از تلويزيون‌ و راديو پخش‌ مي‌شود، عمل‌ مي‌كنند. از اين‌رو مي‌توان‌ آنها را نوعي‌ مكمل‌ موضوعي‌ به‌ حساب‌ آورد. نقش‌ تكميل‌ كننده‌ مطبوعات‌ نيز در زمان‌ حاضر با نقش‌ آنها در دهه‌هاي‌ پيش‌ تفاوتهاي‌ مهمي‌ دارد. مثلاً‌ در زمان‌ مسابقه‌ ايران‌ و اسرائيل‌ ما تنها يك‌ نشرية‌ ورزشي‌ هفتگي‌ داشتيم‌ و در زمان‌ بازي‌هاي‌ قبلي‌ ايران‌ و استراليا دو نشريه‌ هفتگي‌ ورزشي. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ اكنون‌ سه‌ روزنامه‌ (روزانه) ورزشي‌ در كشور منتشر مي‌شود (ابرار ورزشي، ايران‌ ورزشي‌ و خبر ورزشي) كه‌ برخي‌ از آنها پرتيراژترين‌ نشريات‌ روزانه‌ به‌ شمار مي‌روند. به‌ علاوه‌ روزنامه‌هاي‌ مهم‌ نيز به‌ ورزش، خصوصاً‌ فوتبال‌ توجه‌ زيادي‌ معطوف‌ مي‌كنند. روزنامه‌هاي‌ همشهري، ايران، سلام‌ و رسالت‌ تا حد يك‌ صفحة‌ خود را روزانه‌ به‌ ورزش‌ اختصاص‌ داده‌اند. كيهان‌ و اطلاعات‌ هم‌ بعضاً‌ بيش‌ از نيم‌ صفحه‌ را مصروف‌ ورزش‌ مي‌كنند. ايران‌ و همشهري‌ و كيهان‌ برخي‌ روزها صفحات‌ داخلي‌ ويژه‌اي‌ را به‌ ورزش‌ اختصاص‌ مي‌دهند. روزنامة‌ اخبار يك‌ ضميمة‌ ورزشي‌ 4 صفحه‌اي‌ دارد. ساير روزنامه‌ها نيز از ورزش‌ غافل‌ نيستند. در كنار دو هفته‌نامه‌ سنتي‌ كيهان‌ ورزشي‌ و دنياي‌ ورزشي، اكنون‌ خيل‌ هفته‌نامه‌هاي‌ ورزشي‌ كيوسكهاي‌ توزيع‌ مطبوعات‌ را زير انبوهي‌ از توليدات‌ خود و تماشاگري‌ متقاضيان‌ عبوري‌ و خريدار پوشانده‌اند. اين‌ هفته‌نامه‌ها و برخي‌ نشريات‌ روزانه‌ به‌ صورت‌ رنگي‌ چاپ‌ مي‌شوند كه‌ براي‌ نوجوانان‌ و جوانان‌ از جذابيت‌ زيادي‌ برخوردار است. حال‌ آن‌كه‌ تا دهة‌ 50 كه‌ يك‌ هفته‌نامه‌ ورزشي‌ نيمه‌ رنگي‌ توانست‌ پا به‌ عرصه‌ مطبوعات‌ ايران‌ بگذارد، مطبوعات‌ ورزشي‌ رنگي‌ در ايران‌ وجود نداشت. علاوه‌ بر اين، صفحات‌ ورزشي‌ روزنامه‌ها و بويژه‌ صفحات‌ نشريات‌ روزانه‌ و غير روزانه‌ پر است‌ از مطالبي‌ كه‌ در سطح‌ اطلاعات‌ رسمي‌ و كاملاً‌ مميزي‌ شدة‌ صدا و سيما جايي‌ ندارند. اين‌ اطلاعات‌ - از درست‌ و نادرست‌ - خود منشأ بحث‌ و گفت‌وگوهاي‌ بعدي‌ و ايجاد فضاي‌ شفاهي‌ در زمينه‌ ورزش‌ بويژه‌ فوتبال‌ مي‌شوند كه‌ براي‌ اكثر مردم، خصوصاً‌ جوانان‌ جاذبه‌اي‌ بيشتر از اخبار رسمي‌ صدا و سيما دارد و بعنوان‌ تكميل‌ كننده‌ - يعني‌ اصلاح‌ كننده‌ و معني‌ كننده‌ - اطلاعات‌ صدا و سيما مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد. بطور كلي‌ مي‌توان‌ گفت‌ گستردگي، سرعت‌ و تداوم‌ حضور فوتبال‌ از طريق‌ رسانه‌ها به‌ همه‌گيري‌ و عموميت‌ بخشيدن‌ به‌ آن‌ كمك‌ كرده‌ و زمينه‌ را براي‌ تبديل‌ آن‌ به‌ موضوعي‌ ملي‌ و عمومي‌ فراهم‌ آورده‌ است. عرضه‌ محصول‌ فرهنگي‌ فوتبال‌ از طريق‌ رسانه‌ها، خود منبعث‌ از وجود تقاضاي‌ اجتماعي‌ براي‌ آن‌ است. در واقع‌ اين‌ عرضه‌ و تقاضا بر روي‌ همديگر تأثير تشديد كننده‌ دارند، زيرا در كنار بازار واقعي‌ (داد و ستد عيني) نوعي‌ بازار مجازي‌ (تصور از داد و ستد) ايجاد مي‌كنند كه‌ معمولاً‌ بزرگتر از بازار واقعي‌ است. اين‌ بازار مجازي‌ بزرگتر، خود معمولاً‌ باعث‌ رشد بازار واقعي‌ (در عرصه‌ تقاضا و به‌ تبع‌ در عرصه‌ عرضه) مي‌شود و اثر تشديد شونده‌ بدين‌ صورت‌ كامل‌ مي‌گردد و تداوم‌ مي‌يابد. ‌ ‌3- بُعد فراغتي‌ چنان‌ كه‌ گفته‌ شد، فوتبال‌ بعنوان‌ يك‌ محصول‌ فرهنگي، جزيي‌ از توليد سرگرمي‌ محسوب‌ مي‌شود. سرگرمي، مهم‌ترين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در خدمت‌ گذران‌ ايام‌ فراغت‌ مدرن‌ قرار گرفته‌ است. بنابراين‌ يك‌ كاركرد مهم‌ فوتبال‌ پركردن‌ ايام‌ فراغت‌ است. اين‌ كاركرد بيش‌ از اين‌ كه‌ از طريق‌ مشاركت‌ در بازي‌ فوتبال‌ حاصل‌ شود، از طريق‌ مخاطب‌ قرار گرفتن‌ فوتبال‌ (تماشاگري) برآورده‌ مي‌شود. در كشورهايي‌ كه‌ نهادهاي‌ فراغتي‌ گسترش‌ يافته‌ و از تنوع‌ زيادي‌ برخوردار است‌ و توليد سرگرمي‌ شكل‌ صنعتي‌ پيدا كرده‌ و بازار بزرگي‌ دارد، توزيع‌ اوقات‌ فراغت‌ مردم‌ نيز از توازن‌ و تنوع‌ لازم‌ برخوردار است. در اين‌ جامعه‌ها، ورزش‌ و فوتبال‌ يكي‌ از آن‌ چيزهايي‌ است‌ كه‌ سرگرم‌ مي‌كند. بيشتر مردم‌ اين‌ قبيل‌ جامعه‌ها به‌ دليل‌ توازن‌ توسعه‌ اجتماعي، از سطح‌ درآمد مناسبي‌ براي‌ در اختيار گرفتن‌ توليدات‌ سرگرم‌ كننده‌ مختلف‌ برخوردارند. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ در اين‌ قبيل‌ جامعه‌ها، جز در موارد خاص‌ كه‌ با عوامل‌ جانبي‌ و معمولاً‌ بيرون‌ از فوتبال‌ تشديد مي‌شود، فوتبال‌ كمتر امكان‌ عمومي‌ شدن‌ دايمي‌ مي‌يابد. اما در جامعه‌هايي‌ كه‌ توليد سرگرمي‌ از تنوع‌ كافي‌ برخوردار نيست، ايام‌ فراغت‌ معمولاً‌ با عناصر محدودي‌ گذرانده‌ مي‌شود. مثلاً‌ در جامعة‌ ما صنعتي‌ نشدن‌ توليد سرگرمي، خواه‌ به‌ دليل‌ فقدان‌ درآمد كافي‌ براي‌ هزينه‌ در مصارف‌ فرهنگي‌ مربوط‌ به‌ فراغت‌ و در نتيجه‌ عدم‌ كشش‌ تقاضا، خواه‌ به‌ دليل‌ موازين‌ عقيدتي، اين‌ محدوديت‌ را به‌ صورتي‌ كاملاً‌ محسوس‌ درآورده‌ است. از اين‌رو تماشاي‌ تلويزيون‌ به‌ صورت‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ مصارف‌ فرهنگي‌ براي‌ پركردن‌ ايام‌ فراغت‌ درآمده‌ است. به‌ علاوه، مي‌دانيم‌ كه‌ توليد سرگرمي‌ براي‌ صدا و سيما با محدوديتهاي‌ بي‌شماري‌ روبه‌ رو است. در نتيجه‌ راحت‌ترين‌ راه‌ براي‌ دست‌اندركاران‌ تلويزيون، گسترش‌ پخش‌ برنامه‌هاي‌ بي‌خطر ورزشي‌ بوده‌ است. اين‌ برنامه‌ها قرار است‌ كمبود عدم‌ تنوع‌ و نازل‌ بودن‌ كيفيت‌ برنامه‌هاي‌ سرگرم‌ كننده‌ را جبران‌ كنند. تأسيس‌ يك‌ شبكه‌ مستقل‌ تلويزيوني‌ (شبكه‌ سوم) كه‌ تا حد زيادي‌ چنين‌ نقشي‌ را بر عهده‌ دارد، نشان‌ از اهميت‌ موضوع‌ براي‌ گردانندگان‌ آن‌ دارد. اما سواي‌ كاركرد سرگرم‌ كنندة‌ اين‌ برنامه‌ها- كه‌ كاركرد آشكار آن‌ محسوب‌ مي‌شود - كاركرد پنهان‌ آن‌ تشديد مصرف‌ برنامه‌هاي‌ ورزشي‌ از طريق‌ توسعه‌ بازار مجازي‌ بوده‌ است. قسمت‌ اعظم‌ اين‌ برنامه‌هاي‌ ورزشي‌ را مسابقات‌ فوتبال‌ تشكيل‌ مي‌دهد كه‌ مي‌تواند اثر تشديد كننده‌اي‌ بر تقاضاي‌ فوتبال‌ داشته‌ باشد. به‌ اين‌ ترتيب‌ ملاحظه‌ مي‌شود كه‌ در غياب‌ تنوع‌ كافي‌ توليدات‌ سرگرمي‌ براي‌ پر كردن‌ ايام‌ فراغت‌ و در نتيجه‌ پناه‌ بردن‌ به‌ تلويزيون‌ (كه‌ ارزان‌ و بي‌دردسر است) از يك‌ طرف، و محدوديتهاي‌ توليد سرگرمي‌ در تلويزيون‌ و پناه‌ بردن‌ تلويزيون‌ به‌ فوتبال‌ از سوي‌ ديگر، تماشاي‌ فوتبال‌ به‌ يكي‌ از مصارف‌ فرهنگي‌ مهم‌ - بويژه‌ در ميان‌ نوجوانان‌ و جوانان‌ - براي‌ گذران‌ ايام‌ فراغت‌ تبديل‌ شده‌ است. جنبه‌ ديگري‌ از مسأله‌ به‌ كاركردهاي‌ جانبي‌ فعاليتهاي‌ فراغتي‌ باز مي‌گردد. فعاليتهاي‌ فراغتي، برخلاف‌ فعاليتهاي‌ رسمي‌ و اجباري، از امكان‌ ايجاد فضاي‌ عمومي‌ برخوردارند. به‌ عبارت‌ ديگر، موضوعات‌ حيطة‌ فعاليتهاي‌ رسمي‌ و اجباري، معمولاً‌ در همان‌ حيطه‌ها محصور مي‌مانند. مثلاً‌ موضوعات‌ شغلي‌ و حرفه‌اي‌ يا تحصيلي‌ و آموزشي، معمولاً‌ در حيطة‌ گفت‌وگوهاي‌ افراد ذي‌علاقه‌ يا صاحب‌ منفعت‌ در آن‌ حوزه‌ها محصور مي‌ماند و جز در مواردي‌ كه‌ به‌ عموم‌ مربوط‌ باشد، يا از طريق‌ فرآيندهاي‌ رسانه‌اي‌ چنين‌ وانمود شود، امكان‌ همه‌گيري‌ و عموميت‌ ندارد و قادر به‌ ساختن‌ فضاي‌ عمومي‌ نيست. اما در فعاليتهاي‌ فراغتي، افراد بيرون‌ از نقشهاي‌ رسميِ‌ معمول‌ خود ظاهر مي‌شوند و بيش‌ از آن‌ كه‌ بخاطر نقش‌ خود در يك‌ شبكة‌ نهادي‌ با ديگران‌ مرتبط‌ شوند، از طريق‌ نوع‌ فعاليت‌ با آنان‌ در ارتباطند. اين‌ امر پيوند ميان‌ افراد مختلفي‌ را كه‌ در حيطه‌هاي‌ اجباري‌ و رسمي‌ متفاوتي‌ به‌ سر مي‌برند، ممكن‌ مي‌سازد و از اين‌ طريق‌ به‌ گسترش‌ جمع‌ مي‌انجامد؛ جمعي‌ كه‌ ديگر بر اساس‌ علايق‌ خود خواستة‌ مشترك‌ به‌ يكديگر پيوند خورده‌اند، نه‌ بخاطر اجبار به‌ كسب‌ منافع‌ معين. بعنوان‌ مثال، يك‌ استاد دانشگاه‌ و يك‌ خواروبار فروش‌ مي‌توانند راجع‌ به‌ مسابقه‌ فوتبالي‌ كه‌ ديروز ديده‌اند صحبت‌ كنند، در حالي‌ كه‌ نه‌ خواروبار فروش‌ از كار حرفه‌اي‌ استاد مي‌تواند سر در آورد نه‌ استاد از كار خواروبار فروش. از اين‌رو اين‌ دو در مورد حيطه‌هاي‌ شغلي‌شان‌ امكان‌ برقراري‌ پيوند ندارند و جمع‌ هر دو آنها محدود به‌ همگنانشان‌ در حيطة‌ خاص‌ خودشان‌ مي‌شود. اما اگر موضوعي‌ در حيطة‌ فراغتي‌ - غير اجباري- باشد يا ازطريق‌ رسانه‌ها عموميت‌ يافته‌ باشد مي‌تواند به‌ راحتي‌ موجب‌ پيوند آن‌ دو و گسترش‌ جمع‌ شود. از طريق‌ اين‌ پيوندهاست‌ كه‌ فضاي‌ عمومي‌ راجع‌ به‌ موضوعي‌ معين‌ ايجاد مي‌شود. ‌ ‌ب) عوامل‌ موردي‌ ‌ 1- سينوسي‌ شدن‌ منحني‌ انتظارات‌ درخشش‌ تيم‌ ملي‌ فوتبال‌ ايران‌ در مسابقات‌ جام‌ ملتهاي‌ آسيا در سال‌ گذشته‌ و پيروزيهاي‌ به‌ ياد ماندني‌ و كم‌ سابقه‌ در برابر تيمهاي‌ عربستان‌ و كره‌ جنوبي، كسب‌ عناوين‌ بهترين‌ بازيكن‌ آسيا، بهترين‌ گلزن‌ مسابقات، بهترين‌ خط‌ حمله‌ و جام‌ اخلاق، اين‌ تصور را پيش‌ آورده‌ بود كه‌ ايران‌ مي‌تواند در مسابقات‌ انتخابي‌ جام‌ جهاني‌ هم‌ به‌ راحتي‌ به‌ مقام‌ اول‌ دست‌ پيدا كند و يكسره‌ به‌ جام‌ جهاني‌ برود. پيروزي‌هاي‌ پرگل‌ و ركورد شكن‌ در دور مقدماتي‌ بازيهاي‌ انتخابي‌ جام‌ جهاني‌ (مثلاً‌ شكست‌ 17 بر صفر مالديو يا شكست‌ 7 بر صفر قرقيزستان) و نيز پيروزي‌ پرگل‌ در برابر چين‌ در دور نهايي، اين‌ انتظارات‌ را تشديد مي‌كرد. بويژه‌ پيروزي‌ در برابر چين‌ كه‌ پس‌ از شكست‌ دو بر صفر در نيمه‌ اول‌ حاصل‌ شد. اين‌ پيروزي‌ علي‌رغم‌ تبليغات‌ چيني‌ها در بزرگنمايي‌ خود و غير قابل‌ شكست‌ بودن‌ تيمشان‌ در شهر داليان‌ (محل‌ برگزاري‌ بازي) حاصل‌ شد و علاوه‌ بر كشيدن‌ خط‌ بطلان‌ بر تسخيرناپذير بودن‌ دژ داليان، اين‌ تصور را پيش‌ آورد كه‌ تيم‌ ايران‌ قادر است‌ ساير تيمهاي‌ هم‌ گروه‌ خود را به‌ راحتي‌ مغلوب‌ كند. در بازگشت‌ از چين، مطبوعات‌ و صدا و سيما چنان‌ تبليغات‌ سرسام‌ آوري‌ به‌ راه‌ انداخته‌ بودند كه‌ بازيكنان‌ نيز ماجراي‌ برتري‌ بي‌چون‌ و چراي‌ خود را باور كرده‌ بودند. در نمايشهاي‌ تلويزيوني‌ قبل‌ از بازي‌ بعدي‌ (كه‌ با عربستان‌ و در تهران‌ انجام‌ مي‌شد) بازيگران‌ از پيروزي‌ پرگل‌ بر عربستان‌ سخن‌ مي‌گفتند. اين‌ توقعات‌ برآورده‌ نشد و ايران‌ تنها به‌ يك‌ تساوي‌ با عربستان‌ دست‌ يافت‌ و انتظارات‌ آنان‌ فروكش‌ كرد. اما مساوي‌ در برابر كويت‌ و پيروزي‌ آسان‌ در برابر قطر و سپس‌ برد پرگل‌ از چين‌ و فاصله‌ گرفتن‌ از حريفان‌ اصلي، دوباره‌ انتظارات‌ قبلي‌ را به‌ سر جاي‌ خود بازگرداند. اما شكست‌ بعدي‌ در برابر عربستان‌ در آخرين‌ دقايق‌ بازي‌ و نيز مساوي‌ در برابر كويت‌ مجدداً‌ گرد نااميدي‌ بر اردوي‌ ايران‌ پاشيد. اما نتايج‌ حريفان‌ ايران‌ در مقابل‌ يكديگر، بويژه‌ مساوي‌ چين‌ و عربستان، دوباره‌ اين‌ امكان‌ را براي‌ تيم‌ ايران‌ فراهم‌ كرد تا در صورت‌ پيروزي‌ بر قطر به‌ جام‌ جهاني‌ برسد. شكست‌ بي‌سابقه‌ و ناراحت‌ كننده‌ از قطر كه‌ با مسايل‌ جانبي‌ بسيار همراه‌ بود، مجدداً‌ اميدها را بر باد داد. تنها روزنة‌ اميد، كه‌ به‌ بازي‌ عربستان‌ و قطر وابسته‌ بود، با پيروزي‌ عربستان‌ نقش‌ بر آب‌ شد. اما هنوز يك‌ امكان‌ ديگر باقي‌ بود. تعويض‌ مربيان‌ تيم‌ ملي‌ كه‌ پس‌ از آشكار شدن‌ مسايل‌ داخلي‌ تيم‌ و تحت‌ فشار افكار عمومي‌ صورت‌ گرفت، اميدها را براي‌ پيروزي‌ بر ژاپن‌ كه‌ حريف‌ بعدي‌ ايران‌ بود ديگر بار افزايش‌ داد. شكست‌ ايران‌ در آخرين‌ لحظات‌ آن‌ هم‌ پس‌ از برتري‌ موقت‌ در مقابل‌ گلي‌ كه‌ ژاپن‌ دريافت‌ كرده‌ بود، نقطه‌ ديگري‌ از فراز و فرود منحني‌ انتظارات‌ بود. حريف‌ بعدي‌ ايران، استراليا يكبار ايران‌ را با شكستي‌ تلخ‌ از رسيدن‌ به‌ جام‌ جهاني‌ باز داشته‌ بود (1974) و يكبار ديگر پل‌ پيروزي‌ آن‌ شده‌ بود (1978). استراليا اكنون‌ به‌ تيمي‌ قدرتمند بدل‌ شده‌ بود كه‌ از مربي‌ طراز اول‌ و بازيكناني‌ در ليگهاي‌ مختلف‌ اروپايي‌ برخوردار بود. اما بازگشت‌ روحيه‌ به‌ تيم‌ ملي، كه‌ پس‌ از تعويض‌ مربيان‌ به‌ دست‌ آمده‌ بود، ايران‌ را اميدوارانه‌ به‌ مصاف‌ استراليا مي‌فرستاد. تيم‌ ايران‌ در يكي‌ از درخشان‌ترين‌ بازي‌هاي‌ دوران‌ فوتبالش، نتيجه‌اي‌ بهتر از تساوي‌ يك‌ بر يك‌ به‌ دست‌ نياورد. اين‌ بار منحني‌ انتظارات‌ به‌ پايين‌ترين‌ حد خود رسيده‌ بود. يك‌ گل‌ خورده‌ در خانه‌ - كه‌ بنا به‌ عرف‌ بازيها در صورت‌ تساوي‌ نتيجه‌ كلي‌ دو برابر حساب‌ مي‌شد - و قدرت‌ تيم‌ استراليا و تداركات‌ و تبليغاتش، بسياري‌ را به‌ باختي‌ آبرومند متمايل‌ كرده‌ بود. پيروزي‌ نهايي‌ امري‌ كاملاً‌ خلاف‌ انتظار بود. البته‌ اين‌ نوشته‌ در مقام‌ بحث‌ فني‌ نيست، بلكه‌ مي‌كوشد انتظارات‌ مردم، يعني‌ تماشاگران‌ يا مصرف‌كنندگان‌ محصول‌ فرهنگي‌ فوتبال‌ را تجزيه‌ و تحليل‌ كند. سيري‌ گذرا در دورة‌ مقدماتي‌ و نهايي‌ مسابقات‌ انتخاباتي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ تيم‌ ملي‌ فوتبال‌ به‌ صورتي‌ خلاف‌ انتظار عمل‌ مي‌كرده‌ است. به‌ عبارت‌ ديگر، هنگامي‌ كه‌ انتظارات‌ افزايش‌ يافته‌اند، تيم‌ ملي‌ نتايجي‌ كمتر از انتظارات‌ بر جاي‌ گذاشته‌ است‌ و زماني‌ كه‌ انتظارات‌ رو به‌ افول‌ رفته، روزنه‌هاي‌ اميدي‌ گشوده‌ شده‌ است. فراز و فرودهاي‌ مكرر انتظارات‌ مردم، آنان‌ را دستخوش‌ اضطراب‌ ممتدي‌ كرد كه‌ بيش‌ از دو ماه‌ ادامه‌ داشت‌ و هنگامي‌ كه‌ انتظارات‌ به‌ پايين‌ترين‌ حد خود رسيده‌ بود، ناگهان‌ پيروزي‌ بزرگي‌ در رسيد كه‌ كاملاً‌ ناباورانه‌ و غافلگير كننده‌ بود. از اين‌رو شادي‌ حاصل‌ از پيروزي، بيش‌ از آن‌ چيزي‌ بود كه‌ در روال‌ عادي‌ مي‌شد انتظار داشت. شايد اگر ايران‌ در گروه‌ خود اول‌ مي‌شد و يا حتي‌ در برابر ژاپن‌ به‌ پيروزي‌ مي‌رسيد اين‌ ميزان‌ هيجان‌ توليد نمي‌كرد. هيجان‌ شديد ملي‌ تا حد زيادي‌ ناشي‌ از درگيري‌ عاطفي‌ طولاني، در پي‌ اميدواري‌ها و نااميدي‌هاي‌ پياپي‌ بود. در واقع‌ در پايان‌ مسير اين‌ حركات‌ سينوسي، شكاف‌ ميان‌ انتظارات‌ و واقعه‌اي‌ كه‌ رخ‌ داد به‌ بيشترين‌ ميزان‌ خود رسيده‌ بود. ‌ ‌2- برقراري‌ رابطة‌ عاطفي‌ طولاني‌ شدن‌ زمان‌ بازي‌ها و درگير شدن‌ بسياري‌ از مردم‌ با صعود و افول‌ انتظاراتشان‌ نسبت‌ به‌ تيم‌ فوتبال، آنان‌ را از لحاظ‌ عاطفي‌ به‌ بازيگران‌ پيوند داد، زيرا اميد و نااميدي‌ آنان‌ به‌ بازيكنان‌ منتقل‌ مي‌شد و از سوي‌ بازيكنان‌ به‌ آنان‌ باز مي‌گشت. فراز و فرود انتظارات‌ ناشي‌ از نتايج‌ بازي‌ها بود، حال‌ آن‌كه‌ به‌ نظر مي‌رسد بسياري‌ از مردم‌ بر اين‌ باور بودند كه‌ بازيكنان‌ صرف‌نظر از نتايجي‌ كه‌ به‌ دست‌ مي‌آمد، آنچه‌ در توان‌ داشتند، ارايه‌ كرده‌اند. از اين‌ جهت‌ هنگامي‌ كه‌ در بازي‌ ايران‌ و قطر، بازيكنان‌ چنان‌ كه‌ انتظار مي‌رفت‌ ظاهر نشدند، بيش‌ از آن‌ كه‌ نتيجة‌ بازي‌ ناراحت‌ كننده‌ باشد، نحوة‌ عملكرد بازيكنان‌ زير سؤ‌ال‌ رفت‌ و هنگامي‌ كه‌ افكار عمومي‌ ضعف‌ عملكرد بازيكنان‌ را متوجه‌ مربيان‌ دانستند، فشار افكار عمومي‌ براي‌ تعويض‌ آنها افزايش‌ يافت. اين‌ وضع‌ نشان‌ مي‌داد كه‌ مردم‌ در طول‌ اين‌ مدت‌ با بازيكنان‌ نوعي‌ رابطة‌ عاطفي‌ برقرار كرده‌اند و آنان‌ را علي‌رغم‌ نتايجشان‌ افرادي‌ شايسته‌ مي‌دانستند و نرسيدن‌ آنها را به‌ جام‌ جهاني‌ نوعي‌ «مظلوميت» تلقي‌ مي‌كردند و بيشتر ديگران، از جمله‌ مسؤ‌ولان‌ ورزشي‌ را مقصر مي‌دانستند تا بازيكنان‌ را. 3- اهميت‌ يافتن‌ بازي‌ بازي‌ ايران‌ و استراليا اهميتي‌ بسيار بيشتر از يك‌ بازي‌ معمولي‌ داشت. از اين‌رو نتيجة‌ آن‌ هم‌ بسيار با اهميت‌تر از نتايج‌ بازي‌هاي‌ معمول‌ تلقي‌ مي‌شد، اين‌ اهميت‌ يافتن‌ را از ابعاد متفاوتي‌ مي‌توان‌ تشريح‌ كرد. اول‌ آن‌ كه، اين‌ بازي‌ براي‌ هريك‌ از دو تيم‌ حكم‌ مرگ‌ و زندگي‌ پيدا كرده‌ بود. باخت، آنان‌ را از رسيدن‌ به‌ جام‌ جهاني، يعني‌ مهم‌ترين‌ واقعه‌ ورزشي‌ فوتبال‌ محروم‌ مي‌كرد. از نقطه‌ نظر بازيكنان، گذشته‌ از افتخار، لذت‌ و بهره‌هاي‌ معنوي‌ ديگر، جام‌ جهاني‌ ميداني‌ براي‌ عرضه‌ كالاي‌ بازيگري‌ بود كه‌ مي‌توانست‌ عوايد مادي‌ مستقيم‌ (حضور و برد در جام‌ جهاني) و غير مستقيم‌ (عضويت‌ در تيمهاي‌ مهم‌تر) به‌ دنبال‌ داشته‌ باشد. از نقطه‌ نظر تماشاگران‌ و هواداران‌ نيز همان‌ حكم‌ صادق‌ بود، زيرا ايران‌ و استراليا در ممانعت‌ ديگري‌ از حضور در جام‌ جهاني‌ بي‌حساب‌ شده‌ بودند و اكنون‌ يكبار ديگر از نقطه‌اي‌ سر به‌ سر شروع‌ مي‌كردند و مهم‌ بود كه‌ اين‌ بار چه‌ كسي‌ در سوي‌ برنده‌ قرار مي‌گيرد. به‌ علاوه‌ حذف‌ يكي‌ از اين‌ دو به‌ منزلة‌ لذت‌ و احساس‌ افتخار كمتر هواداران‌ در دنبال‌ كردن‌ مسابقات‌ جام‌ جهاني‌ آينده‌ بود. دوم‌ آن‌ كه، تمام‌ 31 تيم‌ ديگر جام‌ جهاني‌ انتخاب‌ شده‌ بودند و اين‌ بازي‌ آخرين‌ تيم‌ منتخب‌ را مشخص‌ مي‌كرد. در واقع‌ نه‌ فقط‌ مردم‌ ايران‌ و استراليا، گويي‌ كه‌ ديگر مردم‌ جهان‌ نيز منتظر اين‌ آخرين‌ بازي‌ بودند تا چند روز پس‌ از آن‌ با قرعه‌كشي‌ مسابقات‌ تكليف‌ تيمها و هوادارانشان‌ مشخص‌ شود. قرار گرفتن‌ در تنگناي‌ زماني‌ «(آخرين‌ فرصت»، «آخرين‌ قطار» يا «آخرين‌ هواپيما»يي‌ كه‌ به‌ فرانسه‌ مي‌رود، يعني‌ تعبيراتي‌ كه‌ رسانه‌ها استفاده‌ مي‌كردند) به‌ اين‌ بازي‌ اهميتي‌ رواني‌ بخشيده‌ بود كه‌ هم‌ بازيكنان‌ را درگير خود كرده‌ بود و هم‌ تماشاگران‌ را. شايد همين‌ از اين‌رو بودكه‌ تعداد زيادي‌ از كشورهاي‌ جهان‌ (كه‌ بعضاً‌ تعداد آن‌ تا 92 كشور هم‌ ذكر شده‌ است) اين‌ مسابقه‌ را مستقيماً‌ پخش‌ كردند، زيرا انتظار براي‌ انتخاب‌ يكي‌از دو تيم‌ ونهايي‌ شدن‌ تكليف‌ ساير تيمها و هواداران‌ فوتبال‌ با معلوم‌ شدن‌ نتيجه‌ اين‌ بازي‌ مي‌توانست‌ پايان‌ گيرد. سوم‌ آن‌ كه، مسؤ‌ولان‌ ورزشي‌ استراليا با اظهارات‌ توهين‌آميز دربارة‌ تماشاگران‌ ايراني‌ و به‌ دنبال‌ جنجالهايي‌ كه‌ بر سر اين‌ اظهارات‌ پيش‌ آمد، فضاي‌ سياسي‌ مسابقه‌ را تشديد كردند، زيرا پس‌ از اين‌ اظهارات، مسابقه‌ ايران‌ و استراليا به‌ مسابقه‌ كشورهاي‌ جهان‌ سومي‌ با كشورهاي‌ پيشرفته‌ تبديل‌ شد كه‌ ادعاي‌ برتري‌ نژادي‌ پنهاني‌ را مطرح‌ مي‌كرد. به‌ همين‌ جهت‌ بود كه‌ پيروزي‌ايران،نه‌ فقط‌ براي‌ ايراني‌ها شادي‌ آفرين‌ شدكه‌ بسياري‌ از آسيايي‌هاراهم‌ خوشحال‌ كرد. با اين‌ اوصاف، و در پرتو بررسي‌ جامعه‌شناختي‌ شكل‌گيري‌ واكنش‌ همگاني‌ در قبال‌ پيروزي‌ اخير تيم‌ ملي‌ فوتبال، بهتر مي‌توان‌ نظرات‌ مردم‌ را كه‌ در صفحات‌ آينده‌ به‌ شرح‌ گفته‌ مي‌شود، درك‌ كرد. ‌ ‌بخش‌ دوم‌ ‌ ‌درباره‌ پژوهش‌ ‌ ‌روش‌ تحقيق‌ و نمونه‌گيري‌ روش‌ پژوهش‌ پيمايشي‌ بوده‌ و از طريق‌ تكميل‌ پرسشنامه‌ بوسيله‌ پرسشگر و با مراجعة‌ حضوري‌ به‌ پاسخگو صورت‌ گرفته‌ است. جامعة‌ آماري، كليه‌ شهروندان‌ بالاي‌ 15 سال‌ شهر تهران‌ مي‌باشند. گرچه‌ نسبت‌ به‌ موضوع‌ مورد پژوهش‌ بخش‌ اعظم‌ افراد زير 15 سال‌ نيز واكنش‌ داشته‌اند، ليكن‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ پاسخ‌ به‌ برخي‌ از پرسشهاي‌ مطرح‌ شده‌ براي‌ آنان‌ مشكل‌ يا غير دقيق‌ باشد. در نتيجه‌ صرفاً‌ به‌ افراد بالاي‌ 15 سال‌ اكتفا شده‌ است. حجم‌ نمونه‌ با سطح‌ احتمال‌ 99 درصد و دقت‌ 3 درصد حدود 1900 نفر مي‌باشد كه‌ حجم‌ نمونه‌ در نهايت‌ به‌ 1891 نفر رسيده‌ است. نمونه‌گيري‌ به‌ صورت‌ سهميه‌اي‌ و تصادفي‌ است. بدين‌معنا كه‌ تعداد نمونه‌ هرمنطقه‌ برحسب‌ تعداد افراد بالاي‌ 15سال‌ آن‌ منطقه‌تعيين‌ شده‌است. اين‌ تعداد برحسب‌ جنسيت‌ و سن، در هر منطقه‌ متناسب‌ با تعداد كل‌ زنان‌ و مردان‌ در گروههاي‌ سني‌ مختلف‌ توزيع‌ شده‌ است. بنابراين‌ تعداد كل‌ نمونه‌ حاضر بر حسب‌ منطقه، جنسيت‌وسن‌ دقيقاً‌ مطابق‌ تعدادكل‌ افراد بالاي‌ 15سال‌ شهر تهران‌ برحسب‌ اين‌سه‌ متغير است. در هر منطقه‌ سه‌ حوزه‌ به‌ تناسب‌ تعداد افراد ساكن‌ آن‌ حوزه‌ها به‌ صورت‌ تصادفي‌ انتخاب‌ شده‌اند و در هر يك‌ از حوزه‌ها يك‌ بلوك‌ نيز به‌ صورت‌ تصادفي‌ برگزيده‌ و تعداد نمونه‌ هر منطقه‌ ميان‌ سه‌ بلوك‌ انتخابي‌ به‌ نسبت‌ مساوي‌ تقسيم‌ گرديده‌ است. انتخاب‌ واحد مسكوني‌ به‌ صورت‌ سيستماتيك‌ و قاعده‌مند انجام‌ يافته‌ و با مراجعه‌ حضوري‌ به‌ درب‌ هر منزل‌ از افراد تعيين‌ شده‌ پرسشگري‌ صورت‌ گرفته‌ است. پرسشنامه‌ نظرسنجي‌ حاضر در روز دوشنبه‌ 10/9/76 آزمون‌ و پس‌ از رفع‌ نواقص‌ در تاريخ‌ 11/9/76 به‌ پرسشگران‌ آموزش‌ داده‌ و تكميل‌ آنها در سطح‌ شهر تهران‌ در روزهاي‌ چهارشنبه‌ و پنجشنبه‌ 12 و 13 آذر انجام‌ شد. ‌ ‌ويژگيهاي‌ فردي‌ پاسخگويان‌ نسبت‌ برخي‌ از ويژگيهاي‌ فردي‌ مثل‌ سن‌ و جنسيت‌ از قبل‌ در نمونه‌گيري‌ لحاظ‌ شده‌ است، ولي‌ ويژگيهاي‌ ديگر در حين‌ پرسشگري‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌ كه‌ مقايسه‌ آن‌ با ويژگيهاي‌ مردم‌ تهران‌ مبين‌ دقت‌ و صحت‌ نمونه‌گيري‌ است. ‌ ‌1- جنسيت‌ تعداد مردان‌ در گروههاي‌ سني‌ مورد مطالعه‌ اندكي‌ بيش‌ از زنان‌ است‌ و اين‌ امر مطابق‌ با واقعيتهاي‌ جامعه‌ آماري‌ است. ‌ ‌2- سن‌ با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ انتخاب‌ نمونه‌ برحسب‌ گروههاي‌ سني‌ جامعه‌ آماري‌ بوده‌ است، بنابراين‌ تناسب‌ تعداد افراد در هر گروه‌ سني‌ مشابه‌ جامعه‌ آماري‌ است. ‌ ‌3- موقعيت‌ در خانواده‌ با توجه‌ به‌ بالاتر بودن‌ سن‌ ازدواج‌ در مردان‌ طبيعي‌ است‌ كه‌ تعداد پدران‌ در مقايسه‌ با مادران‌ كمتر باشد. ‌ ‌4- تأهل‌ ‌ ‌5- تحصيلات‌ ‌ ‌نسبت‌ بي‌سوادي‌ در نمونه‌ انتخابي‌ تقريباً‌ برابر همين‌ نسبت‌ در جامعه‌ آماري‌ افراد بالاي‌ 15 سال‌ شهر تهران‌ است. كل‌ افراد جامعه‌ آماري‌ بطور متوسط‌ 55/9 سال‌ تحصيل‌ كرده‌اند كه‌ اگر افراد بي‌سواد را منظور نكنيم، اين‌ مقدار براي‌ افراد داراي‌ سواد برابر 44/10 سال‌ مي‌شود. ‌ ‌6- وضع‌ فعاليت بطور كلي‌ از آن‌جا كه‌ متغيرهاي‌ تحصيلات‌ و سواد و فعاليت‌ و شغل‌ در حين‌ نمونه‌گيري‌ كنترل‌ نشده‌ بود، لذا پاسخهاي‌ حاصل‌ در صورتي‌ كه‌ نزديك‌ به‌ واقعيت‌ باشد، حكايت‌ از دقت‌ در نمونه‌گيري‌ مي‌كند، كه‌ چنين‌ امري‌ در پژوهش‌ حاضر رخ‌ داده‌ است. ‌ ‌بخش‌ سوم‌ ‌ ‌يافته‌هاي‌ پژوهش‌ ‌ ‌يافته‌هاي‌ توصيفي؛ توزيع‌ متغيرهاي‌ اصلي‌ نظرسنجي‌ و پژوهش‌ حاضر در قالب‌ 27 پرسش‌ (به‌ غير از متغيرهاي‌ فردي) از نمونه‌ آماري‌ انجام‌ شده‌ است. بخشي‌ از اين‌ پرسشها ناظر بر فرآيند اطلاع‌يابي‌ و تبادل‌ آن‌ مي‌باشد، برخي‌ ديگر متغيرهاي‌ سنجش‌ واكنش‌ و برخي‌ نيز متغيرهاي‌ ارزيابي‌ است. ‌ ‌الف) فرآيند تبادل‌ اطلاعات‌ در اين‌ قسمت‌ ابتدا به‌ ميزان‌ و مجراي‌ اطلاع‌ و بعد از آن‌ به‌ شبكه‌ اطلاع‌ و در نهايت‌ به‌ ميزان‌ و شيوه‌ پيگيري‌ پرداخته‌ مي‌شود. ‌ ‌1- ميزان‌ و مجراي‌ اطلاع‌ ابتدا از پاسخگويان‌ خواسته‌ شده‌ است‌ كه‌ چگونگي‌ اطلاع‌يافتن‌ خود را از بازي‌ دوم‌ ايران‌ - استراليا اعلام‌ كنند. ‌ ‌شما بازي‌ ايران‌ و استراليا را از چه‌ طريقي‌ دنبال‌ مي‌كرديد؟ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ حدود 90 درصد پاسخگويان‌ مسابقه‌ را بطور مستقيم‌ از تلويزيون‌ پيگيري‌ كرده‌اند و اين‌ درصد بسيار بالايي‌ است. همچنين‌ تنها حدود 1 درصد افراد نسبت‌ به‌ واقعه‌ بي‌تفاوت‌ بوده‌ و پيگيري‌ نمي‌كرده‌اند. در مجموع‌ حدود 94 درصد پاسخگويان‌ بطور مستقيم‌ از راديو يا تلويزيون‌ پيگير مسابقه‌ بوده‌اند. محل‌ پيگيري‌ نيز ارتباط‌ مستقيمي‌ با مجراي‌ اطلاع‌گيري‌ داشته‌ است. ‌ ‌شما بازي‌ را در كجا تماشا كرديد يا شنيديد؟ حدود 80 درصد پاسخگويان‌ در محل‌ مسكوني‌ خود پيگير مستقيم‌ ماجرا بوده‌اند، كه‌ اين‌ امر ارتباط‌ مستقيمي‌ با شيوه‌ پيگيري‌ كه‌ تماشاي‌ مستقيم‌ از تلويزيون‌ است، دارد. با اين‌ حال‌ درصد قابل‌ توجهي‌ نيز در مكانهاي‌ عمومي‌ مثل‌ دانشگاه، مدرسه‌ و اداره‌ پيگير واقعه‌ بوده‌اند. ‌2- پيگيري‌ پيگيري‌ واقعه‌ به‌ صورت‌ تعداد دفعاتي‌ كه‌ بازي‌ را تماشا كرده‌ يا ميزان‌ گفت‌وگو با ديگران‌ يا مجراي‌ پيگيري‌ يا شبكه‌ پيگيري‌ نمود مي‌يابد. ‌ ‌1/2- تعداد دفعات‌ تماشاي‌ بازي‌ از پاسخگويان‌ خواسته‌ شده‌ است‌ كه‌ تعداد دفعاتي‌ كه‌ مسابقه‌ مذكور را ديده‌اند بيان‌ دارند. ‌ ‌شما تا ظهر امروز (شنبه‌ تا چهارشنبه) در مجموع‌ با پخش‌ مستقيم‌ چند بار مسابقه‌ را بطور كامل‌ تماشاكرده‌ايد؟ حدود 95 درصد پاسخگويان‌ مسابقه‌ را مشاهده‌ كرده‌ و حدود 60 درصد نيز آن‌ را دو يا سه‌ بار ديده‌اند و بطور متوسط‌ هر فرد حدود 5/2 بار مسابقه‌ را تماشا كرده‌ است. ‌ ‌2/2- ميزان‌ و مجراي‌ پيگيري‌ ميزان‌ پيگيري‌ و مجراي‌ پيگيري‌ آن‌ پرسش‌ بعدي‌ است. ‌ ‌از روز شنبه‌ تا حالا مطالب‌ مربوط‌ به‌ اين‌ بازي‌ را بيشتر از چه‌ طريق‌ دنبال‌ مي‌كنيد؟ تذكر: پاسخگويان‌ مي‌توانسته‌اند بيش‌ از يك‌ پاسخ‌ ارايه‌ كنند. نتايج‌ پرسش‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ بيش‌ از 90 درصد در طول‌ هفته‌ اول‌ مطالب‌ مربوط‌ به‌ بازي‌ را پيگيري‌ مي‌كرده‌اند و نكته‌ جالب‌ اين‌ است‌ كه‌ نسبت‌ بسيار قابل‌ ملاحظه‌اي‌ از افراد براي‌ پيگيري‌ به‌ نشريات‌ روي‌ آورده‌اند و اين‌ امر يكي‌ از زمينه‌هاي‌ گرايش‌ مردم‌ به‌ سوي‌ استفاده‌ از مطبوعات‌ است. نشرياتي‌ كه‌ بيش‌ از بقيه‌ مورد استقبال‌ خوانندگان‌ قرار گرفته‌اند، عبارتند از: ‌ ‌از طريق‌ كدام‌ نشريه‌ پيگير موضوع‌ بوده‌ايد؟ در ميان‌ نشريات‌ ورزشي، ابرار ورزشي‌ بيش‌ از كليه‌ نشريات‌ ورزشي‌ و غير ورزشي‌ ديگر مورد مراجعه‌ قرار گرفته‌ است. ‌ ‌3/2- پيگيري‌ قبلي‌ يكي‌ از نكاتي‌ كه‌ در اين‌ نظرسنجي‌ مطرح‌ است، ميزان‌ پيگيري‌ مردم‌ از مسابقات‌ فوتبال‌ و نيز مسابقات‌ اين‌ دوره‌ مقدماتي‌ جام‌ جهاني‌ است. ‌ ‌شما قبل‌ از اين‌ دوره‌ از مسابقات، چقدر فوتبال‌ را از تلويزيون‌ تماشا مي‌كرديد؟ حدود نيمي‌ از افراد هميشه‌ يا اغلب‌ مسابقات‌ فوتبال‌ را از تلويزيون‌ تماشا مي‌كرده‌اند، و اين‌ امر بطور كلي‌ نسبت‌ بالايي‌ است. به‌ عبارت‌ ديگر، اهميت‌ يافتن‌ مسابقه‌ اخير صرفاً‌ در قالب‌ حيثيتي‌ شدن‌ موضوع‌ قابل‌ طرح‌ نيست، بلكه‌ چون‌ فوتبال‌ است‌ و جذابيت‌ دارد (و از گذشته‌ هم‌ جذاب‌ بوده)، اهميت‌ يافته‌ است. ميزان‌ علاقه‌مندي‌ فرد به‌ فوتبال‌ از خلال‌ اين‌ پرسش‌ هم‌ سنجيده‌ شده‌ است‌ كه‌ آيا فرد به‌ ديدن‌ مسابقات‌ فوتبال‌ مي‌رود يا خير؟ ‌ ‌آيا شما براي‌ ديدن‌ مسابقات‌ فوتبال‌ به‌ ورزشگاه‌ هم‌ مي‌رويد؟ (سؤ‌ال‌ مخصوص‌ آقايان) حضور حدود 40 درصد مردان‌ پاسخگو در استاديومهاي‌ ورزشي‌ براي‌ مشاهده‌ فوتبال‌ حاكي‌ از اهميت‌ و جذابيت‌ فوق‌العاده‌ اين‌ ورزش‌ در جذب‌ افراد و نيز گذران‌ اوقات‌ فراغت‌ است. تعداد حضور در ورزشگاهها از خلال‌ پرسش‌ بعدي‌ مشخص‌ شده‌ است‌ كه: ‌ ‌چقدر براي‌ ديدن‌ مسابقه‌ فوتبال‌ به‌ ورزشگاه‌ مي‌رويد؟ از ميان‌ كل‌ مردان‌ مورد مطالعه، بيش‌ از 16 درصد هميشه‌ يا اغلب‌ براي‌ ديدن‌ مسابقات‌ فوتبال‌ مي‌روند، و حدود 24 درصد نيز بعضي‌ وقتها چنين‌ مي‌كنند. ‌ ‌4/2- شبكه‌ پيگيري‌ هنگامي‌ كه‌ يك‌ پديده‌ به‌ موضوع‌ افكار عمومي‌ تبديل‌ شد، شبكه‌ پيگيري‌ غير رسمي‌ يا گفت‌وگو ميان‌ افراد با يكديگر از اهميت‌ ويژه‌اي‌ برخوردار مي‌شود، زيرا كه‌ اطلاعات‌ دريافتي‌ يا ارسالي‌ از طريق‌ اين‌ شبكه‌ انجام‌ مي‌شود. بدين‌ منظور ميزان‌ گفت‌وگوي‌ پاسخگويان‌ و يا خانواده‌ مورد پرسش‌ قرار گرفته‌ است. ‌ ‌شما با دوستانتان، چقدر راجع‌ به‌ اين‌ مسابقه‌ صحبت‌ مي‌كنيد؟ حدود 60 درصد افراد با دوستانشان‌ پيرامون‌ مسابقه‌ مذكور در حد زياد و خيلي‌ زياد گفت‌وگو مي‌كنند، تقريباً‌ به‌ همين‌ مقدار هم‌ با اعضاي‌ خانواده‌ خود پيرامون‌ اين‌ مسأله‌ صحبت‌ مي‌كنند. ‌ ‌شما با اعضاي‌ خانواده‌تان‌ چقدر راجع‌ به‌ اين‌ مسأله‌ صحبت‌ مي‌كنيد؟ مقايسه‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ تفاوت‌ چنداني‌ در ميزان‌ گفت‌وگو با دوستان‌ يا خانواده‌ وجود ندارد و اين‌ امر حاكي‌ از عمومي‌ بودن‌ مباحث‌ و گفت‌وگوهاست. نظرسنجي‌ انجام‌ شده‌ درباره‌ واقعه‌ خيابان‌ گاندي‌ نشان‌ مي‌داد كه‌ گرچه‌ آن‌ واقعه‌ نيز به‌ يك‌ موضوع‌ افكار عمومي‌ تبديل‌ شده‌ بود، ليكن‌ گفت‌وگوهاي‌ افراد دربارة‌ آن‌ پديده‌ در مقايسه‌ با خانواده‌ به‌ نسبت‌ بسيار بيشتري‌ با دوستانشان‌ انجام‌ مي‌شد. شايد يكي‌ از علل‌ آن‌ وجود نكات‌ و جهت‌گيري‌هايي‌ از طرف‌ افراد نسبت‌ به‌ آن‌ پديده‌ بود كه‌ امكان‌ طرح‌ آن‌ نزد خانواده‌ نبود، بلكه‌ بيشتر شايسته‌ محافل‌ دوستانه‌ بود. در حالي‌ كه‌ پديده‌ اخير از وجود چنين‌ مسايلي‌ مبراست. ‌ ‌ب) واكنش‌ پاسخگويان‌ ارزيابي‌ واكنش‌ مشاهده‌ شده‌ نسبت‌ به‌ پيروزي‌ ايران‌ در اين‌ مسابقه، به‌ صورتهاي‌ گوناگون‌ مي‌تواند انجام‌ شود. در درجه‌ اول‌ واكنش‌ احساسي‌ و سپس‌ علت‌يابي‌ اين‌ واكنش‌ و مقايسه‌ آن‌ با موارد ديگر و در نهايت‌ قضاوت‌ نسبت‌ به‌ واكنش‌ ديگران‌ را مي‌توان‌ در اين‌ عنوان‌ كلي‌ مورد بررسي‌ قرار داد. ‌ ‌1- واكنش‌ احساسي‌ چند دقيقه‌ پس‌ از مسابقه‌ واكنش‌ عمومي‌ در سطح‌ كشور براي‌ همه‌ قابل‌ توجه‌ بود. واكنش‌ احساسي‌ افراد از بي‌تفاوتي‌ تا احساس‌ خوشحالي‌ داشتن‌ تا بروز رفتار خارجي‌ در بيان‌ خوشحالي‌ متفاوت‌ بوده‌ است. ‌ ‌بعد از اين‌ كه‌ بازي‌ تمام‌ شد چه‌ احساسي‌ داشتيد و چه‌ كار كرديد؟ درصورتي‌ كه‌ فرض‌ كنيم‌ افراد مقوله‌ بي‌جوابها و ساير (شامل‌ زياد خوشحال‌ نبودن، بي‌تفاوت‌ بودن‌ و...) از واقعه‌ خوشحال‌ نشده‌اند، باز هم‌ حدود 97 درصد پاسخگويان‌ نسبت‌ به‌ نتيجه‌ بازي‌ احساس‌ خوبي‌ داشته‌اند و بيش‌ از نيمي‌ از آنها يا بيش‌ از حد خوشحال‌ شده‌اند، يا در اثر خوشحالي‌ زياد، رفتار غير ارادي‌ از خود نشان‌ داده‌اند، يا اين‌ كه‌ اقدام‌ به‌ عملي‌ مثل‌ خريد و پخش‌ شيريني، گل، شركت‌ در تظاهرات‌ خياباني‌ و... نموده‌اند تا بدين‌وسيله‌ خوشحالي‌ خود را از واقعه‌ نشان‌ دهند. ‌ ‌2- دليل‌ واكنش‌ دليل‌ چنين‌ واكنش‌ گسترده‌اي‌ از طرف‌ پاسخگويان‌ به‌ شرح‌ زير عنوان‌ شده‌ است. ‌ ‌فكر مي‌كنيد چرا مردم‌ اينقدر از اين‌ پيروزي‌ خوشحال‌ شدند؟ به‌ نظر پاسخگويان، دليل‌ عمدة‌ واكنش‌ مردم‌ رفتن‌ به‌ جام‌ جهاني‌ بوده‌ است‌ و در واقع‌ علت‌ ورزشي‌ داشته‌ است. همچنين‌ 34 درصد نيز ملي‌ و سياسي‌ شدن‌ موضوع‌ را دليل‌ اصلي‌ چنين‌ واكنشي‌ عنوان‌ كرده‌اند. در حقيقت‌ مي‌توان‌ اين‌ نظرات‌ پاسخگويان‌ را به‌ نوعي‌ فرافكني‌ دانست‌ و آن‌ را مطابق‌ با واقعيت‌ دليل‌ واكنش‌ مردم‌ دانست. به‌ عبارت‌ ديگر، هر دو مسأله‌ فوتبال‌ و ملي‌ و سياسي‌ شدن‌ سبب‌ تشديد واكنش‌ مردم‌ گرديده‌ بود. ‌ ‌3- واكنش‌ مشابه‌ طي‌ دو دهه‌ اخير واكنشهاي‌ تقريباً‌ مشابهي‌ در جامعه‌ ما هم‌ در بُعد خوشحال‌ شدن‌ و هم‌ در وضعيت‌ ناراحت‌ شدن‌ (مثل‌ فوت‌ حضرت‌ امام‌ (ره» رخ‌ داده، لذا از پاسخگويان‌ خواسته‌ شده‌ است‌ كه‌ واقعه‌ مشابهي‌ را كه‌ مردم‌ اينقدر براي‌ آن‌ خوشحالي‌ كرده‌ باشند بيان‌ دارند. ‌ ‌آيا واقعه‌اي‌ را در 20 سال‌ گذشته‌ به‌ ياد داريد كه‌ مردم‌ اينقدر براي‌ آن‌ خوشحالي‌ كرده‌ باشند؟ البته‌ ممكن‌ است‌ كه‌ برخي‌ از پاسخگويان‌ به‌ اقتضاي‌ سن‌ نتوانند مواردي‌ را از گذشته‌ به‌ ياد داشته‌ باشند، با اين‌ حال‌ كمتر از نيمي‌ از پاسخگويان‌ معتقدند كه‌ هيچ‌ موردي‌ مشابه‌ واقعه‌ مورد مطالعه‌ از حيث‌ خوشحالي‌ مردم‌ سراغ‌ ندارند و تقريباً‌ به‌ همين‌ تعداد نيز وقايعي‌ را مثل‌ انقلاب، رفتن‌ شاه، فتح‌ خرمشهر يا پيروزي‌ آقاي‌ خاتمي‌ و ساير موارد ذكر كرده‌اند. ‌ ‌4- انتظار واكنش‌ باتوجه‌ به‌ جو ايجاد شده‌ در قبل‌ از مسابقه، انتظار مي‌رفت‌ كه‌ واكنش‌ و خوشحالي‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ پيروزي‌ نسبتاً‌ گسترده‌ باشد،ولي‌ اين‌ امر ازنظر عده‌اي‌ هم‌ غيرمنتظره‌ بود. ‌ ‌آيا انتظار داشتيد در صورت‌ موفقيت‌ ايران‌ مردم‌ اين‌ همه‌ خوشحال‌ شوند؟ قابل‌ پيش‌بيني‌ بوده‌ است‌ و همين‌ امر نيز مي‌تواند دليل‌ بروز احساس‌ و واكنش‌ خودشان‌ در پايان‌ اين‌ مسابقه‌ باشد. ‌ ‌5- عكس‌العمل‌ نسبت‌ به‌ واكنش‌ مردم‌ با توجه‌ به‌ مسايلي‌ كه‌ در روزهاي‌ بعد از مسابقه‌ كمابيش‌ مطرح‌ شد، به‌ نظر مي‌رسيد كه‌ ممكن‌ است‌ بخشي‌ از مردم‌ نسبت‌ به‌ واكنش‌هاي‌ ديگران‌ پس‌ از مسابقه‌ يا روزهاي‌ بعد نظر موافقي‌ نداشته‌ باشند، لذا پرسيده‌ شد كه: ‌ ‌آيا شما از ريختن‌ مردم‌ به‌ خيابانها و كارهايي‌ كه‌ مي‌كردند ناراحت‌ شديد؟ كمتر از ده‌ درصد پاسخگويان‌ نسبت‌ به‌ واكنش‌هاي‌ ابراز شده‌ اظهار ناراحتي‌ كرده‌اند كه‌ دليل‌ اين‌ ناراحتي‌ در جدول‌ بعد ذكر شده‌ است. ‌ ‌از چه‌ چيز اين‌ كارها ناراحت‌ شديد؟ كساني‌ كه‌ از واكنشها اظهار ناراحتي‌ كرده‌ بودند، 85 نفرشان‌ دلايل‌ اجتماعي‌ مثل‌ مزاحم‌ كاسبي‌ شدن، ترافيك، خسارت‌ زدن، ايجاد سر و صدا و... را ذكر كرده‌اند و 79 نفر نيز مسايل‌ اخلاقي‌ و ديني‌ مثل‌ رقصيدن، حركات‌ مبتذل، بدحجابي‌ و قاطي‌ شدن‌ دختر و پسر و مواردي‌ مانند آن‌ را عنوان‌ كرده‌اند. ‌ ‌پ) ارزيابي‌ پاسخگويان‌ ارزيابي‌ پاسخگويان‌ را مي‌توان‌ در قالبهاي‌ پيش‌بيني‌ قبلي، ارزيابي‌ اجتماعي‌ و ارزيابي‌ علي‌ و فني‌ مورد مطالعه‌ قرار داد. ‌ ‌1- پيش‌بيني‌ قبلي‌ شايد يكي‌ از دلايل‌ خوشحالي‌ گسترده‌ مردم‌ ايران‌ نسبت‌ به‌ اين‌ واقعه‌ كمتر قابل‌ پيش‌بيني‌ بودن‌ برد ايران‌ بود. ‌ ‌چند دقيقه‌ قبل‌ ازشروع‌بازي،چقدر احتمال‌ مي‌داديد ايران‌به‌ جام‌ جهاني‌برود؟ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ حدود نيمي‌ از افراد شانس‌ كمي‌ براي‌ موفقيت‌ ايران‌ در اين‌ مسابقه‌ قايل‌ بوده‌اند. ‌ ‌2- ارزيابي‌ اجتماعي‌ مسؤ‌وليت‌ هر موفقيت‌ يا شكستي‌ طبعاً‌ به‌ عهدة‌ فرد يا افرادي‌ نوشته‌ مي‌شود، لذا از پاسخگويان‌ خواسته‌ شده‌ است‌ مسؤ‌وليت‌ اين‌ پيروزي‌ يا شكست‌ احتمالي‌ را مشخص‌ كنند. ‌به‌ نظر شما اين‌ پيروزي‌ را بايد به‌ حساب‌ چه‌ كسي‌ گذاشت؟ ‌اگر ايران‌ مي‌باخت‌ و يا به‌ جام‌ جهاني‌ نمي‌رفت، آن‌ وقت‌ شما باخت‌ ايران‌ ‌را به‌ حساب‌ چه‌ كسي‌ مي‌گذاشتيد؟ مقايسه‌ پاسخهاي‌ داده‌ شده‌ به‌ دو پرسش‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ پيروزي‌ در درجه‌ اول‌ به‌ حساب‌ بازيكنان‌ نوشته‌ مي‌شود و در مرتبه‌ بعد، بازيكنان‌ و مربي‌ جديد تيم‌ و سپس‌ دعاي‌ مردم. در حالي‌ كه‌ شكست‌ احتمالي‌ در درجه‌ اول‌ به‌ عهده‌ مربيان‌ سابق‌ و مسؤ‌ولان‌ فدراسيون‌ گذاشته‌ مي‌شود و در مراتب‌ بعدي‌ اعضاي‌ تيم‌ و مفاهيم‌ ذهني‌ مثل‌ قسمت‌ و بدشانسي‌ و... اين‌ امر شايد ناشي‌ از تصور عمومي، ولي‌ منفي‌ مردم‌ به‌ نظام‌ مديريتي‌ از جمله‌ مديريت‌ ورزش‌ است. همچنين‌ نتايج‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ تعداد كمي‌ از پاسخگويان‌ برتري‌ حريفان‌ ايران‌ را عامل‌ شكست‌ ما مي‌دانند و عموماً‌ به‌ مسايل‌ داخلي‌ اشاره‌ كرده‌اند، كه‌ در اين‌ صورت‌ باخت‌ و حذف‌ از اين‌ مسابقات‌ قاعدتاً‌ تأثير منفي‌ بر روحيه‌ عمومي‌ و اعتماد به‌ مديريت‌ اجرايي‌ برجاي‌ مي‌گذاشت. ‌ ‌3- ارزيابي‌ علي‌ توجه‌ عمومي‌ به‌ اين‌ موضوع‌ سبب‌ شد كه‌ مردم‌ در قضاوتها و ارزيابي‌ها وارد دلايل‌ پيروزي‌ يا شكست‌ هم‌ بشوند. ‌ ‌به‌ نظر شما چرا تيم‌ ايران‌ در بازيهاي‌ اول‌ موفق‌ بود؟ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ علت‌ پيروزي‌هاي‌ اوليه‌ تيم‌ برخلاف‌ علت‌ شكستهاي‌ بعدي‌ به‌ عهده‌ مربيان‌ وقت‌ گذاشته‌ نشده‌ است‌ و بيشتر بر عنصر رواني‌ يا روحيه‌ و اعتماد به‌ نفس‌ تأكيد شده‌ است. در مقابل‌ علت‌ شكست‌ در مراحل‌ بعدي‌ عموماً‌ به‌ عهدة‌ مربي‌ تيم‌ و مسؤ‌ولين‌ فدراسيون‌ گذاشته‌ شده‌ است. همچنين‌ كدورتهاي‌ داخلي، كه‌ طبعاً‌ يك‌ جانب‌ آن‌ مربيان‌ بوده‌اند، عوامل‌ اصلي‌ اين‌ شكستها معرفي‌ شده‌اند. نكته‌ مهم‌ اين‌ كه‌ بر نقش‌ بازيكنان‌ در پيروزي‌ تأكيد شده‌ است. در مقابل‌ هنگام‌ شكست، به‌ اين‌ عامل‌ اشاره‌اي‌ نشده‌ است‌ و اين‌ امر بر خلاف‌ نقش‌ مربيان‌ و مسؤ‌ولين‌ است‌ كه‌ در پيروزي‌ اوليه‌ بر آن‌ اشاره‌اي‌ نشده‌ و در شكست‌ به‌ نحو چشمگيري‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است. درخصوص‌ شكست، پاسخها به‌ نحو مستقيم‌ و غير مستقيم‌ به‌ مديريت‌ تيم‌ و فدراسيون‌ ارتباط‌ داده‌ شده‌ است. نداشتن‌ مربي‌ بدنسازي‌ و شناخت‌ تاكتيك‌ ايران‌ از طرف‌ حريفان‌ جملگي‌ به‌ مسؤ‌وليت‌ مستقيم‌ مديريت‌ فدراسيون‌ و مربي‌ بر مي‌گردد. نظر پاسخگويان‌ در خصوص‌ موفقيت‌ پاياني‌ تيم‌ ايران‌ نيز انعكاسي‌ از پاسخهاي‌ قبلي‌ است. ‌ ‌به‌ نظر شما چه‌ شد كه‌ دوباره‌ تيم‌ ايران‌ قدرت‌ گرفت‌ و موفق‌ شد؟ ‌نكته‌ مهم‌ در پاسخ‌ به‌ سؤ‌ال‌ فوق‌ اين‌ است‌ كه‌ در مقايسه‌ با پرسش‌ قبلي‌ از تعداد افرادي‌ كه‌ «نمي‌دانم» را پاسخ‌ داده‌اند به‌ شدت‌ كاسته‌ شده‌ است‌ و تأكيد اكثريت‌ قاطع‌ برتعويض‌ مربي‌ است. در حقيقت‌ اگر مربي‌ تعويض‌ نمي‌شد و احياناً‌ تيم‌ ايران‌ نيز حذف‌ مي‌شد، مديريت‌ ورزش‌ كشور پاسخ‌ قابل‌ قبولي‌ براي‌ اقناع‌ افكار عمومي‌ در اختيار نداشت. ‌ ‌يكي‌ از نكات‌ پاسخها تأكيد تعداد قابل‌ توجهي‌ از افراد بر تأثير دعا و توكل‌ مردم‌ و نيز شانس‌ و قسمت‌ بر پيروزي‌ تيم‌ ايران‌ است. 4- ارزيابي‌ فني‌ ‌ ‌موفقيت‌ اخير و به‌ دنبال‌ آن‌ جشن‌ و سروري‌ كه‌ به‌ وجود آمد، به‌ همراه‌ خود قضاوتها و انتظاراتي‌ را نيز ايجاد مي‌كند. قضاوتهاي‌ فني‌ مردم‌ پس‌ از اين‌ پيروزي‌ درخصوص‌ رتبه‌ تيم‌ فوتبال‌ ايران‌ به‌ اين‌ شرح‌ است. باتوجه‌ به‌ اين‌ مسابقه،به‌ نظر شما تيم‌ ايران‌ كلاً‌ در بين‌ 50 كشور اول‌ دنيا، چندمين‌ تيم‌ فوتبال‌ است؟ ‌ملاحظه‌ مي‌گردد كه‌ گرچه‌ واقعيت‌ فوتبال‌ ايران‌ در خوشبينانه‌ترين‌ حالت‌ ميان‌ رده‌هاي‌ 50 تا 80 است، ليكن‌ تنها نيم‌ درصد پاسخگويان‌ چنين‌ رتبه‌اي‌ را براي‌ تيم‌ ايران‌ منظور داشته‌اند و جالب‌تر اين‌ كه‌ حدود 25 درصد تيم‌ فوتبال‌ ايران‌ را جزو ده‌ تيم‌ اول‌ دنيا معرفي‌ كرده‌اند كه‌ با هيچ‌ داده‌اي‌ سازگار نيست. بديهي‌ است‌ ايجاد چنين‌ تصوري‌ ناشي‌ از فضاي‌ بعد از پيروزي‌ است‌ كه‌ در ذهن‌ مخاطب‌ چنين‌ القا مي‌كند كه‌ مي‌بايد جايگاه‌ شايسته‌اي‌ پيدا كرده‌ باشيم‌ كه‌ ارزش‌ چنين‌ شادماني‌ را داشته‌ باشد، بويژه‌ آن‌ كه‌ شهروند ايراني‌ هميشه‌ شنوندة‌ رتبه‌هاي‌ بالاي‌ فرهنگ‌ و سياست‌ و... جامعه‌ خود درسطح‌ جهاني‌ است، و از آن‌جا كه‌ چنين‌ وضعي‌ قاعدتاً‌ براي‌ تيم‌ ايران‌ در جام‌ جهاني‌ مشاهده‌ نخواهد شد، خوشحالي‌ فعلي‌ احتمالاً‌ تبديل‌ به‌ نوعي‌ يأس‌ و انفعال‌ خواهد شد. براي‌ درك‌ تأثير اين‌ رويداد بركل‌ جايگاه‌ ورزش‌ ايران، ازپاسخگويان‌ پرسيده ‌شده‌ است ‌كه: ‌ ‌اگر كلاً‌ بخواهيد جايگاه‌ و رتبة‌ ورزش‌ ايران‌ را در دنيا مشخص‌ كنيد به‌ نظر شما ورزش‌ ايران‌ در ميان‌ ‌ ‌100 كشور اول‌ دنيا در رديف‌ چندم‌ است؟ ‌متوسط‌ رتبه‌اي‌ كه‌ براي‌ تيم‌ فوتبال‌ ايران‌ عنوان‌ كرده‌اند 20 است، ولي‌ اين‌ رقم‌ براي‌ رتبه‌ ورزش‌ ايران‌ 29 مي‌باشد. در حالي‌ كه‌ واضح‌ است‌ كه‌ اگر ورزش‌ ايران‌ را بر حسب‌ معيارهاي‌ المپيك‌ و مدالهاي‌ آن‌ ارزيابي‌ كنيم، جايگاه‌ آن‌ به‌ مراتب‌ بهتر از جايگاه‌ فوتبال‌ ايران‌ در تيم‌هاي‌ فوتبال‌ جهان‌ است، ولي‌ پاسخگويان‌ اين‌ دو رتبه‌ را متفاوت‌ ارزيابي‌ كرده‌اند. به‌ عبارت‌ ديگر، در حالي‌ كه‌ رتبه‌ فوتبال‌ را خيلي‌ بالا ارزيابي‌ كرده‌اند، رتبة‌ ورزش‌ ايران‌ را چندان‌ بي‌ارتباط‌ عنوان‌ نكرده‌اند. ‌ ‌اين‌ قضاوت‌ به‌ نحو ديگري‌ هم‌ از پاسخگويان‌ پرسيده‌ شده‌ است. ‌ ‌بعضي‌ها مي‌گويند اين‌ پيروزي‌ نشان‌ داد كه‌ ورزش‌ ايران‌ خيلي‌ قوي‌ است. نظر شما چيست؟‌ ‌بعضي‌ها مي‌گويند اين‌ پيروزي‌ نشان‌ داد كه‌ فوتبال‌ ايران‌ خيلي‌ قوي‌ است. نظر شما چيست؟ ‌كاملاً‌ روشن‌ است‌ كه‌ پاسخگويان‌ براي‌ فوتبال‌ ايران‌ قدرت‌ بيشتري‌ از ورزش‌ ايران‌ به‌ معناي‌ عام‌ آن‌ قايل‌ هستند و حدود سه‌ چهارم‌ پاسخگويان‌ با نظر مذكور يا موافقند يا كاملاً‌ موافقند كه‌ فوتبال‌ ايران‌ خيلي‌ قوي‌ است، و اين‌ امر قضاوتي‌ مطابق‌ با معيارهاي‌ واقعي‌ نيست. ‌ ‌با توجه‌ به‌ وجود مربي‌ ايراني‌ در ابتداي‌ مسابقات‌ و نيز مربي‌ خارجي‌ در پايان‌ مسابقات‌ و اهميت‌ مربي‌ درتيم‌ فوتبال‌ كشور،ترجيح‌ پاسخگويان‌ درخصوص‌ اين‌ موضوع‌ خواسته‌ شده‌است. ‌ ‌حالا كه‌ قرار است‌ تيم‌ ايران‌ به‌ جام‌ جهاني‌ برود، به‌ نظر شما مربي‌ فوتبال‌ ما بهتر است‌ ‌ايراني‌ باشد يا خارجي؟ ‌تعداد كساني‌ كه‌ به‌ مربي‌ خارجي‌ و همين‌ مربي‌ تأكيد داشته‌اند، سه‌ برابر كساني‌ است‌ كه‌ مربي‌ ايراني‌ را پيشنهاد كرده‌اند. ‌ ‌نكته‌ جالب‌ اين‌ كه‌ از تعداد افرادي‌ كه‌ اظهار بي‌اطلاعي‌ كرده‌اند به‌ شدت‌ كاسته‌ شده‌ است. در حالي‌ كه‌ اين‌ امر، نكتة‌ نسبتاً‌ فني‌ است، ولي‌ ظاهراً‌ از جنبة‌ فني‌ خارج‌ شده‌ و در چارچوب‌ افكار عمومي‌ شكل‌ يافته‌ است. اين‌ موضوع‌ يكي‌ از تبعات‌ تبديل‌ شدن‌ موضوعات‌ به‌ افكار عمومي‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ تعيين‌ تصميمي‌ فني‌ و تخصصي‌ را به‌ يك‌ مسأله‌ عمومي‌ ارجاع‌ دهد. ‌ ‌با توجه‌ به‌ نقشي‌ كه‌ بازيكنان‌ تيم‌ ملي‌ درميدان‌ مسابقه‌ در اين‌ موفقيت‌ داشته‌اند، از پاسخگويان‌ خواسته‌ شده‌است‌ كه‌ بهترين‌ فوتباليست‌ ايران‌ را در حال‌ حاضر معرفي‌ كنند. ‌ ‌به‌ نظر شما در حال‌ حاضر بهترين‌ بازيكن‌ فوتبال‌ ايران‌ كيست؟ (حداكثر سه‌ نفر را نام‌ ببريد) ‌واضح‌ است‌ كه‌ حداقل‌ حدود 80 درصد افراد، فرد اول‌ مسابقه‌ ايران‌ و استراليا را توانسته‌اند يا مي‌توانند به‌ نام‌ خطاب‌ كنند و اين‌ رقم‌ بسيار بالايي‌ است. همچنين‌ قضاوت‌ اصلي‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ بازيكنان، بويژه‌ نفر اول‌ بيشتر در چارچوب‌ همان‌ مسابقه‌ ايران‌ - استراليا شكل‌ گرفته‌ است. يافته‌هاي‌ تحليلي؛ رابطه‌ متغيرهاي‌ مستقل‌ و اصلي‌ الف) رابطه‌ جنسيت‌ و متغيرهاي‌ اصلي‌ ‌ ‌با توجه‌ به‌ شرايط‌ فرهنگي‌ ايران، همچنين‌ بطور كلي‌ در تفاوت‌ دو جنس، به‌ نظر مي‌رسد كه‌ علاقه‌مندي‌ و توجه‌ مردان‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ به‌ مسايل‌ فوتبال‌ بيشتر باشد. 1- جنسيت‌ و فرآيندهاي‌ تبادل‌ اطلاعات‌ ‌ ‌زنان‌ به‌ نسبت‌ اندكي‌ كمتر از مردان‌ بازي‌ را دنبال‌ مي‌كرده‌اند. زنان‌ دفعات‌ كمتري‌ از مردان‌ طي‌ هفته‌ بعد از مسابقه‌ آن‌ بازي‌ را تماشا كرده‌اند، در حالي‌ كه‌ زنان‌ بطور متوسط‌ 2/2 بار بازي‌ را تماشا كرده‌ بودند، مردان‌ 4/2 بار چنين‌ كرده‌اند. ‌ ‌تفاوت‌ بارز ميان‌ زن‌ و مرد مربوط‌ به‌ نحوة‌ پيگيري‌ موضوع‌ مي‌شود. ‌مشاهده‌ مي‌شود كه‌ زنان‌ اندكي‌ كمتر از مردان‌ موضوع‌ را پيگيري‌ مي‌كنند و مجراي‌ پيگيري‌ آنان‌ عمدتاً‌ از طريق‌ تلويزيون‌ است، در حالي‌ كه‌ مردان‌ نسبت‌ بسيار بيشتري‌ به‌ مطبوعات‌ روي‌ مي‌آورند. ‌ ‌ميان‌ زنان‌ و مردان‌ به‌ لحاظ‌ شبكه‌ غير رسمي‌ گفت‌وگو نيز تفاوت‌ زيادي‌ وجود دارد. مردان‌ به‌ نسبت‌ بسيار بيشتري‌ از زنان‌ با دوستانشان‌ پيرامون‌ موضوع‌ مورد پژوهش‌ صحبت‌ مي‌كنند، در حالي‌ كه‌ اين‌ نسبت‌ براي‌ زنان‌ در خانواده، بيشتر است. 2- جنسيت‌ و واكنش‌ ‌ ‌مردان‌ در مقايسه‌ با زنان‌ واكنشهاي‌ عملي‌ بيشتري‌ از خود نشان‌ داده‌اند. ‌تحليل‌ چرايي‌ واكنش‌ مردم‌ از نظر مردان‌ و زنان‌ تفاوت‌ معناداري‌ نشان‌ نداده‌ است، ليكن‌ در خصوص‌ ناراحت‌ شدن‌ از ريختن‌ مردم‌ در خيابانها تفاوت‌ معناداري‌ ميان‌ مردان‌ و زنان‌ وجود دارد. ‌اين‌ تفاوت‌ ميان‌ زنان‌ و مردان‌ در دليل‌ ناراحتي‌ نسبتاً‌ مشخص‌تر است. ‌مشاهده‌ مي‌شود كه‌ علت‌ عمده‌ تفاوت‌ در ميزان‌ ناراحتي‌ ميان‌ زن‌ و مرد به‌ دلايل‌ آنها مربوط‌ مي‌شود كه‌ مردان‌ بيشتر به‌ دلايل‌ اجتماعي‌ ناراحت‌ شده‌اند كه‌ ناشي‌ از روابط‌ كاري‌ و حضور اجتماعي‌ آنان‌ است. 3- جنسيت‌ و ارزيابي‌ ‌ ‌ميان‌ زنان‌ و مردان‌ به‌ لحاظ‌ ارزيابي‌ آنان‌ از عامل‌ پيروزي‌ تفاوت‌ كاملاً‌ محسوسي‌ وجود دارد. از پاسخگويان‌ خواسته‌ شده‌ است‌ كه‌ معين‌ كنند پيروزي‌ را به‌ حساب‌ چه‌ كسي‌ بايد گذاشت. يك‌ گروه‌ موارد مشخصي‌ مثل‌ مربيان، بازيكنان‌ و مديران‌ و ساير را نام‌ برده‌اند و گروه‌ ديگر شانس‌ و دعاي‌ مردم‌ و نمي‌دانم‌ را ذكر كرده‌اند. زنان‌ دو برابر بيش‌ از مردان‌ به‌ موارد غيرملموس‌ و يا نمي‌دانم‌ اشاره‌ كرده‌اند. ‌اين‌ تفاوت‌ درخصوص‌ باخت‌ احتمالي‌ ايران‌ در مقابل‌ استراليا با شدت‌ بسيار بيشتري‌ قابل‌ مشاهده‌ است. ‌اين‌ تفاوتهاي‌ آشكار در ارزيابي‌هاي‌ ديگر از جمله‌ در علت‌ موفقيت‌ اوليه‌ تيم‌ ايران‌ و شكست‌ بعدي‌ و پيروزي‌ پاياني‌ ميان‌ زن‌ و مرد كاملاً‌ واضح‌ است. ب) رابطه‌ سن‌ و متغيرهاي‌ اصلي‌ ‌ ‌سن‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ عوامل‌ مؤ‌ثر بر ارتباط‌ فرد با ورزش‌ است. شايد از اين‌ نظر تأثير آن‌ بيش‌ از عامل‌ جنسيت‌ نيز باشد. 1- سن‌ و فرآيندهاي‌ تبادل‌ اطلاعات‌ ‌ ‌كساني‌ كه‌ به‌ صورت‌ مستقيم‌ پيگير ماجرا بوده‌اند داراي‌ متوسط‌ سن‌ بسيار كمتري‌ از ديگران‌ هستند. ‌بطور متوسط‌ سن‌ كساني‌ كه‌ مسابقه‌ را مستقيماً‌ پيگيري‌ مي‌كرده‌اند، حدود 9 سال‌ از كساني‌ كه‌ خبر آن‌ را شنيده‌اند كمتر و 5/13 سال‌ نيز از كساني‌ كه‌ كاملاً‌ مطلع‌ نبوده‌اند كمتر است. ‌ ‌اين‌ تفاوت‌ برحسب‌ تعداد دفعاتي‌ كه‌ در هفته‌ اول‌ پس‌ از مسابقه، بازي‌ را ديده‌اند نيز وجود دارد. ‌ضريب‌ همبستگي‌ پيرسون‌ ميان‌ سن‌ و دفعات‌ تماشاي‌ مسابقه‌ برابر 1284/0- است‌ كه‌ در سطح‌ خطاي‌ 0000/0 معنادار است‌ كه‌ نشان‌ دهندة‌ كاهش‌ دفعات‌ تماشاي‌ بازي‌ براي‌ افراد با سن‌ بالاتر است. ‌ ‌مهم‌ترين‌ تفاوت‌ برحسب‌ سن‌ ميان‌ مجاري‌ پيگيري‌ است‌ كه‌ جوانان‌ به‌ صورت‌ فعال‌تري‌ و از طريق‌ مطبوعات‌ پيگير ماجرا هستند. ‌اين‌ تفاوت‌ در ميزان‌ بحث‌ و گفت‌وگو ميان‌ پاسخگويان‌ با اعضاي‌ خانواده‌ يا دوستان‌ نيز كاملاً‌ مشهود است. ‌ميزان‌ مشاهده‌ قبلي‌ فوتبال‌ از طريق‌ تلويزيون‌ نيز بر حسب‌ سن‌ پاسخگويان‌ كاملاً‌ متفاوت‌ است‌ و افراد جوان‌تر به‌ نسبت‌ بيشتري‌ مسابقات‌ فوتبال‌ را از طريق‌ تلويزيون‌ تماشا مي‌كنند. ‌اين‌ تفاوت‌ براي‌ كساني‌ كه‌ براي‌ ديدن‌ مسابقات‌ به‌ ورزشگاه‌ مي‌روند چشمگير است. 2- سن‌ و واكنش‌ ‌ ‌افرادي‌ كه‌ سن‌ كمتري‌ داشته‌اند واكنشهاي‌ خارجي‌ و عيني‌ بيشتري‌ از خود نشان‌ داده‌اند. ‌تحليل‌ چرايي‌ خوشحالي‌ مردم‌ از اين‌ پيروزي‌ نيز برحسب‌ سن‌ پاسخگويان‌ كاملاً‌ با يكديگر متفاوت‌ است. افراد جوان‌تر عمدتاً‌ به‌ دلايلي‌ اشاره‌ كرده‌اند كه‌ ارتباط‌ مستقيم‌ با اين‌ دوره‌ از مسابقات‌ و مسأله‌ فوتبال‌ داشته‌ است، در حالي‌ كه‌ ديگران‌ به‌ موارد ديگر مثل‌ ملي‌ و سياسي‌ شدن، تبليغ‌ زياد دولت‌ و ساير موارد يا نمي‌دانم‌ اشاره‌ كرده‌اند. ‌انتظار پاسخگويان‌ درخصوص‌ خوشحالي‌ مردم‌ ايران‌ درصورت‌ موفقيت‌ تيم‌ ملي‌ فوتبال، در حقيقت‌ انعكاسي‌ از احساسات‌ خودشان‌ است‌ كه‌ فرافكني‌ كرده‌اند، لذا افراد جوان‌تر بيشتر انتظار داشته‌اند كه‌ مردم‌ تا اين‌ حد خوشحال‌ شوند. 3- سن‌ و ارزيابي‌ ‌ ‌حدس‌ اوليه‌ قبل‌ از بازي‌ درخصوص‌ احتمال‌ پيروزي‌ ايران‌ بر حسب‌ سن‌ تفاوت‌ معناداري‌ ندارد، ولي‌ در خصوص‌ عامل‌ پيروزي‌ اين‌ تفاوت‌ برحسب‌ سن‌ پاسخگو قابل‌ توجه‌ است. جوانان‌ به‌ نسبت‌ بيشتري‌ پيروزي‌ را به‌ حساب‌ عوامل‌ فوتبال، مثل‌ مربي‌ يا بازيكن‌ قرار داده‌اند، در حالي‌ كه‌ افراد با ميانگين‌ سني‌ بيشتر عواملي‌ مثل‌ شانس‌ و دعاي‌ مردم‌ و نمي‌دانم‌ را متذكر شده‌اند. ‌ ‌در حقيقت‌ مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ گروه‌ اخير به‌ علت‌ فقدان‌ و كمي‌ آگاهي‌هايشان‌ در زمينه‌ موضوع‌ مورد مطالعه‌ موارد و دلايل‌ غير مرتبط‌ با فوتبال‌ را بيان‌ مي‌كند. ‌اين‌ تفاوت‌ در مورد معرفي‌ عامل‌ باخت‌ احتمالي‌ ايران‌ نيز قابل‌ مشاهده‌ است‌ و افرادي‌ كه‌ عوامل‌ معين‌ مربوط‌ به‌ فوتبال‌ را عامل‌ شكست‌ احتمالي‌ معرفي‌ كرده‌اند، داراي‌ متوسط‌ سن‌ كمتري‌ هستند. متوسط‌ سن‌ كساني‌ كه‌ مربيان‌ سابق‌ را عامل‌ شكست‌ احتمالي‌ ايران‌ مي‌دانند، از همه‌ گروههاي‌ ديگر كمتر است. در مقابل‌ كساني‌ كه‌ برخي‌ از بازيكنان‌ را عامل‌ پيروزي‌ مي‌دانند، از گروههاي‌ ديگر جوان‌تر هستند. ‌ ‌بطور كلي‌ اين‌ تفاوت‌ در گروههاي‌ سني‌ مختلف‌ براي‌ كليه‌ ارزيابي‌هاي‌ انجام‌ شده‌ وجود دارد. از جمله‌ قضاوت‌ درخصوص‌ علت‌ پيروزي‌ و موفقيت‌ پاياني‌ تيم‌ ايران‌ نيز مشهود است ‌يكي‌ از عوامل‌ مهم‌ و مؤ‌ثر ديگر بر متغيرهاي‌ اندازه‌گيري‌ شده، ميزان‌ تحصيلات‌ است. 1- تحصيلات‌ و فرآيندهاي‌ تبادل‌ ‌ ‌رابطه‌ ميزان‌ تحصيلات‌ با دفعاتي‌ كه‌ فرد در هفته‌ اول‌ مسابقه‌ مورد نظر را تماشا كرده‌ به‌ صورت‌ خطي‌ نيست، بلكه‌ با افزايش‌ تحصيلات‌ بر دفعات‌ تماشا اضافه‌ و سپس‌ از مرحله‌ تحصيلات‌ عالي‌ به‌ بعد كم‌ مي‌شود. ‌منبع‌ پيگيري‌ نيز برحسب‌ سالهاي‌ تحصيل‌ با يكديگر تفاوت‌ دارد. افراد تحصيلكرده‌ عمدتاً‌ از طريق‌ مطبوعات‌ پيگير واقعه‌ هستند. ‌ميزان‌ تماشاي‌ قبلي‌ مسابقات‌ فوتبال‌ از طريق‌ تلويزيون‌ برحسب‌ افزايش‌ سالهاي‌ تحصيل‌ نيز بيشتر مي‌شود. ‌ملاحظه‌ مي‌شود كساني‌ كه‌ هميشه‌ يا اغلب‌ موارد مسابقات‌ فوتبال‌ را از طريق‌ تلويزيون‌ تماشا مي‌كرده‌اند، متوسط‌ سالهاي‌ تحصيل‌ آنها بيشتر از ديگران‌ است. البته‌ اين‌ اصل‌ درخصوص‌ رفتن‌ به‌ ورزشگاه‌ براي‌ تماشاي‌ مسابقه‌ چندان‌ صدق‌ نمي‌كند. گرچه‌ مرداني‌ كه‌ به‌ ورزشگاه‌ مي‌روند متوسط‌ سالهاي‌ تحصيلي‌ بيشتري‌ از مرداني‌ دارند كه‌ هيچ‌گاه‌ به‌ ورزشگاه‌ نمي‌روند، ليكن‌ تعداد رفتن‌ به‌ ورزشگاه‌ با سطح‌ تحصيلات‌ رابطة‌ نسبتاً‌ معكوسي‌ دارد. با اين‌ وجود روابط‌ رگرسيوني‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ عامل‌ اصلي‌ و مؤ‌ثر بر رفتن‌ به‌ ورزشگاه‌ سن‌ است‌ و پس‌ از حذف‌ تأثير آن، تحصيلات‌ تأثيري‌ براين‌ رفتار ندارد. ‌معادلات‌ رگرسيون‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در مجموع‌ تماشاي‌ مسابقات‌ فوتبال‌ از طريق‌ تلويزيون، در درجه‌ اول‌ متأثر از جنسيت‌ است‌ كه‌ مردان‌ خيلي‌ بيش‌ از زنان‌ تماشا مي‌كنند. سپس‌ جوانان‌ بيش‌ از افراد مسن‌ اين‌ برنامه‌ها را تماشا مي‌كنند و در نهايت‌ هم‌ افراد با تحصيلات‌ بالاتر به‌ نحو ملموسي‌ اندكي‌ بيش‌ از ديگران‌ اين‌ مسابقات‌ را از تلويزيون‌ تماشا مي‌كنند. ‌ ‌ميزان‌ گفت‌وگو با دوستان‌ پيرامون‌ مسابقه‌ مورد نظر نيز با افزايش‌ سطح‌ تحصيلات‌ بيشتر مي‌شود. ميزان‌ اين‌ گفت‌وگوها با خانواده‌ رابطه‌اي‌ با سطح‌ تحصيلات‌ ندارد. 2- واكنش‌ و ميزان‌ تحصيلات‌ ‌ ‌با افزايش‌ سالهاي‌ تحصيل‌ افراد واكنشهاي‌ شديدتري‌ از خود در مقابل‌ اين‌ پيروزي‌ نشان‌ داده‌اند. ‌با اين‌ وجود در روابط‌ رگرسيوني‌ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ پس‌ از حذف‌ تأثير سن‌ و جنسيت‌ رابطه‌ چندان‌ معناداري‌ ميان‌ تحصيلات‌ و چگونگي‌ واكنش‌ فرد پس‌ از پيروزي‌ وجود ندارد. البته‌ به‌ نحو ضعيفي‌ معلوم‌ است‌ كه‌ در اين‌ معادلات‌ با افزايش‌ سطح‌ تحصيلات‌ واكنشها كنترل‌ شده‌تر مي‌باشد. ‌ ‌تحليل‌ موارد مشابهي‌ كه‌ مردم‌ تا اين‌ حد از يك‌ واقعه‌ خوشحال‌ شده‌ باشند نيز بر حسب‌ سالهاي‌ تحصيل‌ كاملاً‌ متفاوت‌ ازيكديگر است. ‌كساني‌ كه‌ پيروزي‌ آقاي‌ خاتمي‌ را مورد مشابه‌ براي‌ بيان‌ ميزان‌ خوشحالي‌ مردم‌ قيد كرده‌اند، متوسط‌ سالهاي‌ تحصيلي‌ آنان‌ بسيار بيشتر از ديگران‌ بوده‌ است. ‌افرادي‌ كه‌ تحصيلات‌ بيشتر داشته‌اند، كمتر از ديگران‌ حدس‌ مي‌زده‌اند كه‌ مردم‌ تا اين‌ حد خوشحال‌ شوند و اين‌ برخلاف‌ ميزان‌ خوشحالي‌ خودشان‌ است‌ كه‌ بيش‌ از ديگران‌ بوده‌ است. به‌ عبارت‌ ديگر، افراد تحصيلكرده‌تر علي‌رغم‌ اين‌ كه‌ خوشحال‌تر شده‌اند، ليكن‌ در مقام‌ تحليل‌ رفتار ديگران‌ قضاوت‌ محافظه‌كارانه‌تري‌ داشته‌اند. ‌ ‌از نظر اظهار نارضايتي‌ نسبت‌ به‌ رفتار مردم‌ در روز پيروزي‌ نيز قضاوت‌ معناداري‌ ميان‌ افراد پاسخگو برحسب‌ سالهاي‌ تحصيل‌ آنان‌ وجود ندارد. 3- ارزيابي‌ و سطح‌ تحصيلات‌ ‌ ‌ميزان‌ تحصيلات‌ پاسخگويان‌ برقضاوت‌ و ارزيابي‌ قبلي‌ آنان‌ از پيروزي‌ تيم‌ ايران‌ تأثير داشته‌ است. افراد با تحصيلات‌ بيشتر، احتمال‌ كمتري‌ مي‌داده‌اند كه‌ تيم‌ ايران‌ از اين‌ ميدان‌ پيروز بيرون‌ بيايد. ‌به‌ دليل‌ همين‌ قضاوت‌ قبلي‌ و احتمال‌ اندك‌ است‌ كه‌ پاسخگويان‌ داراي‌ سطح‌ تحصيلات‌ بالاتر، عامل‌ شانس‌ را بيش‌ از ديگران‌ در موفقيت‌ تيم‌ ايران‌ مؤ‌ثر دانسته‌اند. ‌در صورت‌ باخت‌ ايران، افرادي‌ كه‌ مسؤ‌ولان‌ فدراسيون‌ را عامل‌ اصلي‌ شكست‌ معرفي‌ كرده‌اند، از سطح‌ تحصيلات‌ بالاتري‌ برخوردار مي‌باشند. ‌ ‌افراد با تحصيلات‌ بالاتر، اعتقاد بيشتري‌ به‌ انتخاب‌ مربي‌ خارجي‌ براي‌ تيم‌ ايران‌ دارند و بطور متوسط‌ سالهاي‌ تحصيلي‌ آنان‌ 8/3 سال‌ بيش‌ از كساني‌ است‌ كه‌ مربي‌ ايراني‌ را براي‌ تيم‌ توصيه‌ كرده‌اند. رابطه‌ متغيرهاي‌ وابسته‌ با يكديگر ‌ ‌يكي‌ از مسايلي‌ كه‌ پس‌ از مسابقه‌ اهميت‌ يافت، بروز انتظارات‌ و توقعاتي‌ از آينده‌ تيم‌ ملي‌ است. لذا از پاسخگويان‌ پرسيده‌ شد كه‌ تيم‌ ايران‌ در چندمين‌ جايگاه‌ تيمهاي‌ دنيا قرار دارد. تحليل‌ رابطه‌ اين‌ متغير با ميزان‌ تماشاي‌ مسابقات‌ فوتبال‌ نشان‌ مي‌دهد افرادي‌ كه‌ كمتر فوتبال‌ مشاهده‌ مي‌كنند، قضاوت‌ غير واقع‌بينانه‌ و خودبينانه‌تري‌ نسبت‌ به‌ جايگاه‌ فوتبال‌ ايران‌ در جهان‌ دارند.