انواع و يا اشكال نظريه ارتباط جمعي :
1) نظريه هاي علمي و اجتماعي :
مشخصه : الف ) براساس مجموعه اي از فرضيات هماهنگ و بهم پيوسته مي باشد . ب) تا حدودي قانون مند است  ج ) احكام كلي درباره ماهيت و عملكرد رسانه ها اعلام مي كنند د) اين گونه نظريه ها بر پايه دلائل محكم و منطقي ارائه مي شود .
2) نظريه هاي ارزشي و هنجاري
:‌ كه به دو مقوله رسانه ها چگونه بايد در جامعه رفتار كنند وتاثير زيادي به شكل دادن نهاد رسانه ها بجا مي گذارد .
3) نظريه هاي هنجاري عمل گرا
:‌اين نظريه مجموعه اي از دانش رسانه هاي همگاني است ، خطوط هدايت كننده رسانه ها را ارائه مي ده ، به مسائل تكنيكي اهميت مي دهد و عملگرا هستند .
4) نظريه عقل سليم يا شعور عمومي :
همان شعور عمومي مي باشد نظريه عقل سليم براساس كاركرد عقل است .

نظريه هاي ارتباط جمعي با تاكيد بر تاثير پيام يا رسانه به سه صورت زير مي باشد:‌

1) نظريه ها با تاكيد تاثير مطلق رسانه ها :  يك فرسنده پيام را بدون واسطه به مخاطب مي رساند و فرسنده و مخاطب از قدرت بسياري برخوردار مي باشند  . در اواخر دهه 20 ميلادي و اوايل دهه 30 ميباشد و نظريه تزريقي و يا گلوله جادوئي هم مي گويند .
ويژگي :
1) فرستنده يا منبع از قدرت بسيار بالايي در ارسال پيام برخوردار است .2)  پيام بسيار تاثير دارد 3) مخاطب كاملاً منفصل است 4) فرستنده هر كاري را كه بخواهد با مخاطب مي كند و مخاطب آن كار را انجام مي دهد .
معايت :
1) انتقال پيام يك مرحله اي است 2) عوامل مهم را در پذيرش پيام ناديده مي گيرد  3)‌مخاطبين يكسان فرض مي شود . اين نظريه در حكومت هاي بسته و توتاليتر ( استبدادي )‌ كاربرد دارد .

 2 ) نظريه ها با تاكيد بر تاثير محدود رسانه ها : اين نظريه فرايند انتقال پيام را يك مرحله اي مي دانند  . 1) ‌نظريه دو مرحله اي پيام : كه احزاب ، مراجع ، دوستان و ... بر روي پيام تاثير گذاشته و رهبران فكري فهم خودشان را بر پيام مي گذارند .
2)‌نظريه تاثير محدود پيام يا نظريه استحكام :‌رسانه ها در جامعه عقيده تازه بوجود نمي آوردن بلكه عقايد موجود را تقويت يا استحكام مي بخشند.
ويژگي نظريه تاكيد بر تاثير محدود رسانه ها :   ‌الف) مخاطب بحث انفعال كمتر از نظريه تزريقي است      ب) رسانه ها فصل الخطاب تاثير پيام نيستند .

  3) نظريه ها با تاكيد قدرتمند رسانه ها : ساير عوامل مهم را در پذيرش پيام ناديده ميگيرد . يك ويژگي دارد آن هم اختراع تلويزيون مي باشد . الف) نظريه برجسته سازي   ب) نظريه كاشت   ج) نظريه مارپيچ سكوت

نظريه برجسته سازي :‌

رسانه از ميان اولويت مختلفي كه با آن سرو كار دارد برخي اولويت ها را برجسته وانتخاب انسان را ساده مي كند ، رسانه به مردم نمي گويند چه چيزي را انتخاب كنند اما به مردم مي گويند درباره چه چيزي فكر كنيد . افراد چون متفاوتند برداشتهاي متفاوتي از برجسته سازي دارند .

نظريه كاشت :‌

توسط آقاي گربنر مطرح شد . در دهه 60 ميلادي با خلق تلويزيون و با مصرف فراورده هاي تلويزيوني ارتباط مستقيم دارد . تلويزيون به واسطه ويژگي بصري باعث بسياري از ذهنيت اوليه در مخاطب كاشته شده و با مرور زمان و تقويت آن رفته رفته به درختي تناور تبديل مي گردد . مثلاً آنهايي كه روحيه كاري ( فيلم خشن )‌را دارند با ديدن تلويزيون با روحيه آن ارتباط مستقيم دارند و باعث خشن تر شدن آن مي گردند .

نظريه مارپيچ سكوت :‌

در دهه 70 توسط خانم اليزابت نوعل نيومن مطرح گرديد .خانم نوئل مي گويداگر رسانه داراي سه ويژگي 1)‌هم صدايي 2) هماهنگي 3) همه جايي باشند داراي قدرت فراواني مي شوند به نحوي كه اين قدرت فراوان باعث مي شود بسياري از افرادي كه در طيف مخالف هستند فكر كنند يا گمان كنند كه در اقليت هستند لذا سكنوت كرده و منزوي شده و طيف اقليت قدرت پيدا مي كنند يعني قدرت واقعيت را برعكس جلوه مي دهند يعني اقليت اكثريت جلوه داده مي شود واكثريت اقليت .

اشكال مختلف نظريات در مطالعه رسانه هاي همگاني ( جمعي)

نظريه پردازي در حوزه رسانه هاي همگاني با توجه به معيارهاي علمي صورت يكساني ندارد و به همين دليل در سطوح مختلفي قرار مي گيرد به طور كلي صاحب نظران چهار نوع نظريه را از يكديگر تشخيص داده اند :
1) نظريه هاي علمي اجتماعي : ‌اين گونه نظريات بر اساس مجموعه هايي از تعداد فرضيات هماهنگ و بهم پيوست ارائه مي شود و تا حدودي قانونمند  مي باشند اين گونه نظريات احكام كلي درباره طبيعت ، طرز كار ، فرآيند و اثرات رسانه هاي همگاني را كه از طريق مشاهدات عيني و سيستماتيك حاصل شده             و احياناً از ديگر نظريات علوم اجتماعي كمك گرفته است را بيان مي دارد معمولاً اين گونه نظريات برپايه دلايل محكم و توضيحات و توجيهات قابل            قبولي متكي هستند .
2) نظريه هاي ارزشي – هنجاري : اين دسته از نظريات در اين زمينه كه رسانه هاي همگاني چگونه بايد در جامعه رفتار كنند صحبت مي كند اين نظريات بر اين ديدگاه اسرار مي ورزند كه اگر هدف رسانه ها در جامعه وصول به ارزشها و مقاصد شخصي باشد در نتيجه بايد در همان راستا هدايت شوند اين گونه نظريات در مطالعه مربوط به رسانه ها از اهميت بسياري برخوردارند زيرا تاثير زيادي بر نهاد رسانه دارند و بر گرايش افراد نسبت به رسانه ها و بر سطح توقعات و انتظارات عمومي برآنها بسيار موثرند .
3) نظريات هنجاري – عملگرا : اين دسته از نظريات در واقع مجموعه اي از دانش ها درباره رسانه هاي همگاني هستند كه بخشي هنجاري و بخشي جنبه عملي دارد و توسط خود دست اندركاران و اداره كنندگان رسانه ها ارائه مي شود اين دسته نظريات همچنين عملگرا هستند به اين مجموعه دانشهاي نظريات تئوري كاري هم گفته مي شود زيرا با توجه به اهداف رسانه ها خطوط ارائه هدايت كننده را توسط دست اندركاران رسانه ها ارائه مي دهد اين دسته از نظريات همچنين عملگرا هستند يعني در طي پاسخ به پرسشهايي از قبيل چه برنامه هايي سبب خرسندي مخاطبان مي شود ، چه عواملي در نفوذ پيام در نزد مخاطبان موثرند و ... 4) نظريه عقل سليم  : ابتدا بايد گفت آن چيزي كه عاقل و بالغ در رابطه با رسانه مي فهمد عقل سليم مي گويند .  بايد توجه داشت كه نظرياتي كه تحت عنوان عقل سليم ارائه شده اند جزء نظريات علمي محسوب نمي شوند و حتي نمي توان نام نظريه نيز بر آنها نهاد از آنجا كه غالب نظريات توسط صاحب نظران مرتبط و با نفوذ در كار رسانه ها ارائه شده لذا توانسته است در ادبيات ارتباطات با رسانه ها جايي براي خود پيدا كند . منظور از نظريه عقل سليم آن گروه از اطلاعات و ايده هايي است كه هر فرد عالم و غيرعالم براساس اندوخته ها و تجربيات خود درباره طبيعت رسانه ها و طرز كار آنها ارائه مي دهد .مثلاً هر خواننده روزنامه درباره نحوه كار و شيوه عمل روزنامه اي كه مطالعه مي كند عقايد و ايده هاي روشني دارد به عبارتي او به اين تجربه دست يافته كه رسانه اي كه مورد مطالعه و استفاده قرار مي دهد داراي چه محتوايي است . چه كساني آن را اداره مي كنند . چه نيازهايي از مخاطب برطرف مي كند و چه خط و مشي و سياستي را دنبال مي كند .

نظريات ارتباط و ارتباط همگاني : (هرم ارتباطات)

1) ارتباط در سطح درون فردي ( ارتباط با خود و كسب اطلاعات و استفاده از اطلاعات و محيط )‌ .
2) ارتباط در سطح ميان فردي ( مثل يك زوج ) كه بين يك فرد با فرد ديگر است .
3)‌ارتباط در سطح درون گروهي مثل خانواده .
4)‌ارتباط در سطح ميان گروهي (‌يك انجمن يا يك باشگاه ورزشي ).
5) ارتباط در سطح دستگاه يا نهاد يا سازمان (‌سازمان ها – شركت ها )
6) ارتباط در سطح جامعه ( رسانه هاي همگاني )
در هر يك از سطوح اين هرم ، ارتباط ، مشخصات ويژه خود را داراست كه در همان سطوح نيز نظريه سازي انجام مي گيرد براي نمونه با توجه به ارتباط در سطح درون فردي توحه محقق غالباً بر چگونگي دريافت اطلاعات از محيط ، تصورات و ذهنيات فرد نسبت به جان افراد تعابير او از اطلاعات دريافت شده و به طور كلي تعامل او با جهان و محيط اطراف متمركز است در اين سطح نظريه سازي با وضعيت هاي ذهني و فرايندهاي آن سرو كار دارند .
بدين ترتيب رسانه هاي همگاني به واسطه جامعيتي كه دارا هستند مي توانند ساير فرايندهاي ارتباطي را در سطوح زيرين خود تحت تاثير قرار دهند . بدون ترديد افراد بيشترين اطلاعات را مستقيماً‌از رسانه هاي همگاني دريافت مي كنند . بسياري از گفتگوها و محاوراتي كه بين مردم جريان دارد مي توان ريشه هاي ان را در محتوا و پيامهاي رسانه هاي همگاني جستجو كرد .

نظريه توده در رسانه هاي همگاني (‌نظريه اي دو پهلو)

در ادبيات ارتباطات اصطلاح توده فراوان بكار برده مي شود زيرا يك مفهوم اساسي و كليدي به شمار مي رود ولي معناي آن دقيقاً روشن نيست يكي از مشكلات اساسي در تعريف اين اصطلاح دو پهلو بودن آن است در انديشه هاي سياسي و اجتماعي اصطلاح توده هم داراي بار مفني و بار مثبت مي باشد . در ادوار گذشته و در طول تاريخ به مردم عادي يا عوام با ديدي تحقير آميز اشاره مي شد . مردمي كه فاقد هوش و ذكاوت بوده و غالباً در ناآگاهي و غفلت بسر مي بردند . بار مثبت اين اصطلاح از اواخر قرن 18 ميلادي مطرح شد يعني زماني كه انديشه هاي سوسياليزم پا به عرصه نهاد . بر اساس تعاليم مكتب سوسياليزم اصطلاح توده به معناي قدرت مردم عادي و نيروي لايزال ناشي از همبستگي كارگران در راه رسيدن به اهداف جمعي آنهاست . در اين واژه توده با توجه به كميت ان مورد توجه است و همين كميت است كه به قدرت منتهي مي شود . به همين لحاظ در فرهنگ سياسي چپ عباراتي چون نهضت توده ها ، پشتيباني توده ها و ... كاربرد دارد كه همه حاكي از بار مثبت مي باشد . تناسب واژه توده در ارتباط جمعي و استفاده از آن در همين جنبه كميت و كثرت آن نهفته است مثلاً‌ حجم عظيم پيامگيراني كه رسانه هاي همگاني با آن ارتباط برقرار مي كنند .
واژه توده (Mass) :‌ همچنين به معني جمعيت زياد كه فاقد شكل و ساختار مشخصي است و تشخيص هويت افراد در آن بسيار مشكل است .

نظريه فرهنگ توده :

ابتدا بايد گفت منشاء فرهنگ توده رسانه هاي همگاني مي باشد . آنچه كه به صورت محتوا توسط رسانه هاي همگاني توليد و منتشر مي شود از چند دهه قبل به عنوان فرهنگ توده شناخته مي شود به عبارت ديگر فرهنگ توده تركيبي از داستانها و تصاوير اطلاعات ، انديشه ها ، سرگرمي ها و ... است كه به صورت محتوا در كانالهاي ارتباط جمعي براي مخاطبين توده جريان پيدا مي كنه يا به طور كلي به مجموعه چنين عناصري كه محتواي رسانه ها را مي سازد فرهنگ توده گويند . اصطلاح فرهنگ توده به واسطه رابطه اش با خصوصيات فرهنگي اكثريت مردمي كه فاقد فرهنگ اجتماعي بالا و عميق هستند معناي تحقير آميز دارد همانطوري كه گفته شد فرهنگ توده از نگاه سوسياليستي داراي بار منفي و مثبت مي باشد و عامل تحولات اجتماعي مي باشد .

نظريه فرهنگ عامه :

ابتدا بايد گفت منشاء فرهنگ عامه خود مردم مي باشند و تفاوت بسيار زيادي دارا ميباشد و قدمت آن بسيار فراتر از رسانه ها مي باشد . فرهنگ عامه مجموعه اي از افسانه ها ، استوره ها ، داستانها ، اشعار ، متلها و .... مي باشد كه نسل به نسل تبادل مي گردد . نخبگان معمولاً فرهنگ عامه را بخاطر سادگي و همچنين رابطه اي را كه با طبقات پائين جامعه دارند تحقير مي نمايند . به هر حال فرهنگ عامه نقش بسزائي در شكل گيري فرهنگ توده دارد و رسانه هاي همگاني سعي مي نمايند از فرهنگ عامه براي تأثير گذاري روي فرهنگ توده استفاده نمايند .

تفاوت فرهنگ توده با نخبگان :

در مقايسه با فرهنگ توده فرهنگ نخبگان داراي 2 ويژگي اساسي مي باشند .
الف ) كالاي فرهنگي توسط خود نخبگان توليد و تحت نظارت آنها در چهارچوب بعضي از معيارهاي عددي ، هنري و علمي و ... عمل ميكند .
ب ) براي نقد و ارزيابي اين توليدات استانداردهائي كه مستقل از نظريات مصرف كننده است بطور سيستماتيك در نظر گرفته شده و بكار برده مي شود . در حالي كه فرهنگ توده اشاره به آن گونه توليدات فرهنگي دارد كه صرفاً براي بازار مصرف توده روانه بازار ميشود . مشخصه چنين فرهنگي يكسان بودن كالا و رفتار توده در استفاده يكسان از آن مي باشد .

پارادايم هاي موجود در علم ارتباطات

پارادايم :

بعضي آن را به معناي الگو و مدل معنا مي كنند و معني گسترده تري از اصطلاحات فوق دارد . پارادايم مجموعه ايده هاي متداول در رابطه با رسانه ها ، جامعه و نظرات و تعاريف مختلفي كه در چهار چوبي خاص و طبق الگوي واحد عمل مي كنند را مي گويند .
در حال حاضر در علم ارتباطات تحقيق و تفحص در مسائل ارتباطات ، تدريس علم ارتباطات در دانشگاههاي ارتباطات و مجامع آكادميك براساس پارادايم مسلط شكل مي گيرند .

انواع پارادايم در علم ارتباطات :

پارادايم مسلط :  پارادايم مسلط از نظر قدمت تاريخي مقدم بر پارادايم منتقد مي باشد و عموم نظريات و تعاريف و غيره در خصوص جامعه و عملكرد رسانه ها در چهارچوب پارادايم مسلط شكل گرفته است . پارادايم مسلط داراي دو مشخصه مي باشد :
1- تأكيد زياد بر قدرت رسانه هاي همگاني در تأثير گذاري بر جامعه توده
2- تاثير پذيري زياد آن از ابزارها و شيوه هاي تحقيقاتي در علوم اجتماعي مي باشد . مانند تحقيقات ميداني و تحليلهاي آماري .
پارادايم منتقد : از دهه 30 ميلادي به تدريج تعاريف متفاوتي از نظريات و كاركرد رسانه هاي همگاني و ارتباطات توده شكل گرفت كه مجموعه نظريات مطرح شده بطور اساسي با پارادايم مسلط تفاوت داشته كه بعدها اين پارادايم به پارادايم منتقد معروف گرديد .

پيش فرضهاي پارادايم مسلط :

ديدگاه كلي پارادايم مسلط نسبت به جامعه مورد نظر يك ديدگاه ارزشي است و جامعه مطلوب در پارادايم مسلط جامعه دموكرات است كه بر تعدادي پيش فرض متكي مي باشد . اين پيش فرضها عبارتند از :
1- اعتقاد به انتخابات آزاد با توسل به آراي عمومي و استقرار نظام نمايندگي
2- اعتقاد به اصل ليبراليسم ، سوكولاريسم ، ايجاد شرايط بازار اقتصاد آزاد ، فرد گرائي و آزادي بيان
3- اعتقاد به اصل كثرت گرائي (پلوراليسم) كه نتيجه آن نسبي گرائي است مانند نهادينه شدن رقابتهاي حزبي و گروهي
4- اعتقاد به نظم اجتماعي مانند فعاليتهاي صلح آميز دوري از خشونت و ....
نكته : هدف پارادايم مسلط اين است كه براي فقط جامعه مطلوب با مشخصات فوق ، رسانه هاي همگاني چگونه بايد رفتار نمائيم و چگونه جامعه را از خطرات بالقوه و بالفعل مصون دارند بنابراين در پارادايم مسلط موضوع تحقيق بسيار اهميت دارد .
مفهوم سازي و نظريه پردازان در رابطه با رسانه هاي همگاني و انجام تحقيقات تا آنجا پذيرفتني و قابل قبول است كه با تصورات پارادايم مسلط در رابطه با جامعه مطلوب مطابقت داشته باشد .
پارادايم منتقد : اين پارادايم نظريات و اجزاء تئوري مختلفي را در بر مي گيرد و نسبت به پارادايم مسلط داراي ديدي انتقالي مي باشد ولي علي رغم اجزاء متفاوت تئوريك پارادايم منتقد از يكپارچگي نظري برخوردار مي باشد و از نظر تاريخچه نخستين حركت در جهت شكل دادن به پارادايم منتقد توسط مهاجرين مكتب فرانگفورت كه از سال 1930 كه به آمريكا مهاجرت كردند شكل گرفت كه اين عده در اواخر دهه 30 مدل جديدي از مطالعه و تحقيقات در زمينه علم ارتباطات ارائه دادند كه به مدل (( فرهنگ توده )) شهرت يافت . از سردمداران اين مكتب مي توان آدرنو ، هابرماس و هربرت ماركوزه و ... را نام برد .نكات عمده در پارادايم منتقد عبارتست از :
1- از فعاليت سياسي و اقتصادي رسانه ها تحليلي انتقاد آميز دارد
2- سعي مي كند زمان رسانه ها و راههاي مختلف فرهنگ رسانه را بهبود بخشد .
3- سعي دارد با بررسي مطالب منتشر شده در رسانه ها به ساختار معاني آن مطالب دست يابد
4- سعي مي كند معاني مختلف را كشف نمايد .
5- تعامل و تداخل بين تجربيات رسانه هاي فرهنگي هسته مركزي استراتژي را در اين نظريه شكل مي دهد .
انتقاد پارادايم منتقد از پارادايم مسلط :
1- تحقيقات مربوط به رسانه ها تحت تاثير عوامل بازار و قدرت رسانه ها قرار دارد
2- به يافته هاي مربوط به تاثير رسانه ها و انگيزه هاي پيام گيران با ترديد مي نگرد
3- تعريف غير انساني از پديده غير ارتباط
4- نگراني از استفاده هاي آماري و تأكيد بيش از حد به شيوه هاي كمي و علمي كردن بيش از حد تحقيق و تئوري
5- غفلت از پرداختن به مسائل فرهنگي و تجربيات انساني در ارتباطات
ديدگاه پارادايم منتقد از جامعه و رسانه ها :
پارادايم منتقد بر ديدگاه متفاوتي از جامعه تأكيد مي كند . ديدگاهي كه نظم متداول ليبرال پلوراليسم را عادلانه و يا بهترين نوع در نظر نمي گيرد . اين ديدگاه همچنين مدل انسان سوداگر و محاسبه گر را بعنوان اساس زندگي اجتماعي و بصورت يك نظام مطلوب تلقي نمي گردد و بطور كلي از نظر تئوريك رويكرد متفاوتي را به منظور مطالعه رسانه هاي همگاني مطرح مي كند كه اين ديدگاه تا اندازه اي تحت تاثير انديشه هاي سوسياليسم و ماركسيم است .

مدلهاي ديگر فرهنگ توده :

 

همانطوري كه مشخص گرديد ارتباط توده تقريباً در هر جامعه تمام اقشار و گروهها را با مقاصد متفاوت در بر مي گيرد . با وجود اين تمايل قالباً بين محققين رسانه ها ديده مي شود كه تنها به يك ديدگاه يا مدل خاصي از ارتباطات توجه ميشود اين مدل معمولاً در شكل يك فرايند خطي است كه از يك فرسنده به صورت يك پيام سرچشمه گرفته و از طريق يك كانال به منظور نوعي تاثير گذاري با قصد و يا بي قصد به گيرنده منتقل مي شود .
اين مدل به عنوان يك چهار چوب تئوريك تا دهه 1960 درزمينه ارتباطات جمعي موجود بود .اما از دهه 60 به بعد مدل مذكور به شدت از سوي صاحبنظران پارادايم منتقد مورد انتقاد قرار گرفت و در نتيجه تغيراتي در اين مدل به وجود آمد . از جمله اين تغيرات نظريه بازخور و توجه به مسائل رمز گذاري و رمز گشائي و مطرح شدن نقش واسطه اي افراد در توزيع پيامدهاي رسانه اي و نهايتاً چهارچوبهاي انتخاب و دريافت از پيام اشاره كرد .
1- مدل انتقال : اين مدل يكي از عناصر مركزي پارادايم مسلط مي باشد و فرسنده يك پيام را با يك هدف مشخص به گيرنده ارسال مي نمايد و حجم ثابتي از اطلاعات از سوي فرسنده براي گيرنده ارسال مي شود
2- مدل وست لي و مك لي :  اين مدل يكي از كاملترين مدلهاي اوليه در ارتباط با توده محسوب مي شود كه با خصوصيات نظريه انتقال در پارادايم مسلط توافق دارد بر اساس اين مدل ارتباط گر بين مخاطبين قرار مي گيرد به عبارت ديگر ترتيب قبلي كه در مدل انتقال بصورت : 1- فرسنده 2- كانال 3- پيامگيران و به عبارت ديگر هدف يا منشاء ارتباط پيامگير نمي باشد و رويداد وجود داشته كه ارتباط گر انتخاب مي كند .
بدين ترتيب در مدل ارتباطي مك لي پيام يا آغازگر ارتباط منشع توده نيست بلكه ارتباط گر توده از ميان ديدگاهها و نظريات و حوادثي كه در محيط اجتماعي رخ مي دهد . در اين مدل ارتباط توده يك فرايند يك سويه و خطي نيست . به هر حال مدل وست لي و مك لي جزء مدلهاي انتقال محسوب شده و ضعف هاي آن محدود كردن ارتباط به موضوع انتقال است .
3- مدل ارتباط آئيني : صاحب نظري به نام " كاري " مدل آئيني ارتباط را در مقابل مدل انتقال قرار داد و آن را به معني اشتراك ، مشاركت ديني ، گردهم آئي و ايمان مشترك تعريف نمود . در اين مدل هدف از ارتباط انتقال پيام نيست بلكه به نمايش گذاردن اعتقادات مشترك مي باشد كه به آن مدل بياني نيز مي گويند و هدف فرسنده از اين ارتباط ابزاري نيست بلكه هدف نهائي بيان عواطف مشترك مي باشد . ارتباط آئيني فاقد انگيزا هاي مقاصد انتفاعي مي باشد . اگر چه هدف اين ارتباط ابزاري نمي باشد ولي در برخي از موارد مانند انتخابات از آن استفاده ابزاري مي شود .
4- ارتباط به معني توجه و جذابيت عمومي :  اين ارتباط بخش عمده اي از ارتباط توده را در بر مي گيرد و هدف از اين نوع ارتباط جلب توجه پيامگيران است . به عبارتي هدف اين نوع ارتباط نه انتقال اطلاعات و نه ايجاد يكپارچگي از ميان اعتقادات مشترك فرهنگي است بلكه جلب توجه پيامگيران است در اين مدل رابطه بين فرسنده و گيرنده خطي و انفعالي نيست و هدف فرسنده فروش تبليغات تجاري و هدف پيامگير سرگرم شدن با برنامه ها و فرار از مسائلي مي باشد كه ذهن او را مشغول نموده است .
5- دريافت فرايند رمز گذاري و رمز گشائي : اين مدل دريافت توسط آقاي استوات هال مطرح و به طور قابل ملاحظه اي از مدل انتقال فاصله مي گيرد و ريشه اين مدل را بايد در پارادايم منتقد جستجو نمائيم و فرايند ارتباط تحت تاثير دريافتهاي شخصي مي باشد .
(مهم) در مدل دريافت ساختار و تغيير معنا در فرايند ارتباط وجود نداشته و بر عهده پيامگير است بر اساس اين مدل پيامها در رسانه هاي همگاني هميشه باز هستند بدين معني كه مي توانند معاني مختلفي داشته باشند .

 

 

 

 

ارتباطات جمعي و فرهنگ :

از اولين روزهاي آغاز پژوهش در ارتباطات جمعي ديدگاههاي متفاوتي از سوي فرهنگ شناسان در مورد ارتباطات جمعي شكل گرفته است ديدگاههائي كه از اكثر گرايشهاي علوم اجتماعي در مباحث رايج علوم ارتباطات متمايز بودند ره يافت . فرهنگ شناسان شامل همه جنبه هاي توحيد ، اشكال و دريافت متون در معنا و گفتمان هائي كه پيرامون آن وجود دارد مي باشد . در اين حال رسانه هاي جمعي بناچار در دامنه تغييرات مطالعات فرهنگي مي افتند مطالعاتي كه دامنه تغيير وسيعي دارد و فقط موضوعات و نظريه هاي اندكي وجود دارد كه همديگر را پوشش مي دهند .
جيمز كري در سال 1978 ميلادي در چهار چوب مدل آئيني بعنوان جايگرين نظريه انتقال ( كه تئوري مسلط در ارتباطات محسوب مي شود ) پيشنهاد كرد او از روشي در مطالعه ارتباطات و جامعه حمايت كرد كه فرهنگ در آن نقش محوري دارد او مي گويد زندگي اجتماعي فراتر از قدرت و تجارت است ، رندگي اجتماعي شامل مشاركت در عقايد ، ارزشها ، تجربه زيبائي ها و ... مي باشد . در اين راستا او ارتباطات را فراگردي نمادين توصيف مي كند كه واقعيت در ان ساخته ، نگهداري و باز سازي مي شود و نهايتاً منتقل مي شود .
فراي فهم بيشتر رابطه ميان ارتباطات جمعي و فرهنگ نيازمند دقت بيشتر در مورد مفهوم مي باشيم . بطور كلي فرهنگ موضوعي است جمعي كه ديگران در آن سهيم مي باشند . دوماً فرهنگ در قالب نمادين مطرح مي شود و ثالثاً فرهنگ داراي برخي الگوهاست كه بعضي نظام و بعضي قائده هستند . رابعاً فرهنگ داراي استمرار و پرپايي در طول زمان مي باشد .

موضوعات پژوهش در زمينه ارتباطات فرهنگ  

 با روشن شدن چند بحث مي توان رابطه فرهنگ و ارتباطات را بهتر درك نمود . بصورت تاريخي اولين مسئله فرهنگي كه در حوزه نظريه پردازان رسانه اي به وجود آمد ويژگيهاي فرهنگ جديدي بود كه توسط وسائل ارتباط جمعي شكل گرفت .
فرهنگ توده معمولاً در جهت محتوا شكل مي گيرد ولي بنا بر نياز ناشي از ارتباطات جمعي توسعه مي يابد .و هميشه در بر گيرنده ديدگاه مردم بعنوان توده مي باشد فرهنگ عامه امروز نه تنها بعنوان شاخه اي پيش پا افتاده تلقي نمي شود بلكه شاخه اي ضروري و جديد از خلاقيت فرهنگي و سرگرمي به وجود           مي آيد . معقوله فرهنگ جمعي همچنين باعث طرح نظريه انتقادي فرهنگي شد كه در مقابل ساير موضوعات باعث گسترش توجه به معقولاتي چون جنسيت و خرده فرهنگ ها در باب ارتباط جمعي شد .
دومين موضوع اصلي اهميت و اعتبار تكنولوژي بالقوه و جديد براي ايفاي نقش در پيدايش دنياي نوين با توجه به نظريه رسانه اي شدن است كه پيش از اين مورد توجه قرار گرفت . تكنولوژي ارتباطات راهي را هموار مي كند كه ممكن است ما در ان دنياي اجتماعي و جايگاه خود را بيابيم .
سومين مسئله مي توان از جنبه هاي سياسي و اقتصادي ، توليد سازمان يافته فرهنگ ياد كرد كه صنايع رسانه هاي جمعي نماينده آن است .
امروزه رسانه يك صنعت آگاهي تلقي مي شود و همان اندازه تغييرات فرهنگي انرا هدايت مي كند كهتحت كنترل منطق اقتصادي است . جنبه مهم اين مسئله اين است كه سخت افزار ارتباطات فرهنگي كارائي شده و در غالب نرم افزار توليد مي كند و اين نرم افزار ها در بازارهاي رو به گسترش معامله مي گردد . نكته مهم ديگر در باب بين المللي شدن توليد و توزيع است .
و چهارمين مورد صنايع عمده رسانه اي فرهنگ نوعي ، خود را غالباً به شكل مجاني عرضه نموده حتي زماني كه برنامه ها در شكل متفاوت ربانهاي ملي و محلي ظاهر مي شوند نيز صادق است . اين موضوع باعث طرح نظريه و تحقيقاتي در زمينه اعتبار و اهميت هويت فرهنگ مي شود .

موضوعات نظريه فرهنگ رسانه اي :
1- فرهنگ توده اي و فرهنگ عامه                                            2- اثرات تكنولوژي ارتباطات
3- كارائي شدن فرهنگ                                                            4- جسماني شدن
5- هويت فرهنگي                                                                     6- جنسيت
7- خرده فرهنگ

 

نظريه فرهنگ و ارتباطات از ديدگاه مكتب فرانگفورت
مهمترين انتقادات به كاركرد رسانه هاي ارتباط جمعي در غرب توسط افرادي چون هورك هايمر ، آدرنو ، هربرت ماركوزه ، هابر مارس ، والتر بنيامين و غيره .... صورت گرفته است .
اين مكتب در اصل به منظور بررسي شكست آشكار پيش گوي ماركس در باره تحولات اجتماعي تشكيل گرديد . آنها براي توضيح اين شكست متوجه ماركس دربارهتحولات اجتماعي تشكيل شد . آ،ها براي توضيح اين شكست متوجه ظرفيت رو بنا شدند . فرهنگ توده اي جهاني شده ، ابزار مهمي شد در جهت حزب توده هاي كارگري به جامعه سرمايه داري كه همين مسئله ابزار مهمي در جهت تسلط سرمايه داري شد . زماني كه معلوم گرديد هنر و فرهنگ انتقادي نيز مي تواند وارد بازار شده و سود در بر داشته باشد مبدل به كالا و ابزار اصلي اين فرهنگ شد .
ماركوزه در سال 1964 جامعه مصرف كننده توده اي را جامعه تك ساعتي كه بر پايه تجارت _ تبليغات تجاري يك دست استوار بود توصيف كرد .
ديدگاههاي ارتباطي و فرهنگي انديشمندان مكتب فرانگفورت (پارادايم منتقد ) :

نظريه هاي ارتباطي در آدرنو شوع مي شود آنها مقاله اي تحت عنوان صنايع فرهنگي توده منتشر كردند و عقيده دارند كه صنايع فرهنگي بخش جديدي از صنعت اطلاع رساني  مانند : راديو و تلويزيون ، سينما  مي باشد كه براي به نتيجه رساندن صاحبان صنايع بكار مي افتد .
نتيجه اين صنايع فرهنگي توليد تخدير كننده محصولات فرهنگي ، ايجاد بازارهاي وسيعتر تجاري و سازمانهاي سياسي است در حقيقت فرهنگ توده حاصل فرهنگ منفعل و اسيركننده توده است . به نظر اين دو ، جهان امروز و آينده جهان اداره شده است و آزاديهاي حقيقي در امر توسعه عقلانيت در جامعه لطمه ديده است و خوشبختي تحقق نمي آيد مگر با زوال فرصت انسان كه اين زوال به سه شكل ظهور مي يابد :
1- يكپارچه شدن آگاهي انسان بوسيله ارتباط هدايت شده
2- ناچيز شمردن خصلت و كيفيت فرد در تحول اشكال توليد
3- دگرگوني در ساختمان رواني انسان به دليل اجتماعي شدن يكپارچه انسانها
به نظر آدرنو تنها راه انسان آگاهي امورز گريز است  در واقع نظر اين دو بر ساختار فن آورانه فرهنگ جوامع صنعتي و نقش سلطه گرايانه آن در ايجاد فرهنگ عمومي است . آنها در ارتباطات نوين بر كاركردهاي پنهان وسايل ارتباطي كه براي فريب انسان مدرن بكار ميرود تكيه مي كنند . و معتقدند اين مسئله (فريب) به سادگي قابل لمس و مشاهده نيست .
صنايع فرهنگي از اين دو نظريه پرداز ساختارهاي عقلاني ديوان سالارانه وسائل ارتباط جمعي است كه مهار فرهنگ نوين را در دست دارد. علاقه مندي اين نظريه پردازان به صنايع فرهنگي توجه آنان را به مفهوم ماركسيستي روساختار و نه زير ساختار منعكس مي كند . صنايع فرهنگي معمولاً همان چيزي است كه فرهنگ توده مي نامند .
آدرنو معتقد است جامعه به مدد صنايع فرهنگي نمي گذارد انسانها ديگر جز آن چه كه هست براي خود تصور كنند اعتقاد وي تسلط و نظارت بر انسان چنان كامل شده كه ديگر نياز به عمل عهدي راهبران نيست و اين تسلط به چنان مرحله اي رسيده كه ديگر حتي تسلط محسوب نمي شود به گونه اي كه اين تصور گسترش يافته و انسان تسلطي بر انسان وجود ندارد و جهان فعلي همان جهاني است كه بايد باشد .

هربرت ماركوزه : ايشان با دو مفهوم تك ساعتي و فرهنگ بسته بندي شده به انتقاد از وضعيت آگاهي بخشي موجود توسط وسايل جديد ارتباط جمعي پرداخت . او معتقد است كه در شرايط حاكم جهاني آگاهي به وسيله نظام اجتماعي جذب و به وسيله آن شكا و رنگ مي گيرد . بنابراين آنچه به ظهور مي رسد انتباق و هماهنگ سازي نيست بلكه تقليد و نوعي يكي شدن با جانعه مي باشد .نتيجه آنكه تنها آگاهي فردي بلكه تمامي ميراثهاي فرهنگي و معنوي گذشته انسان خصوصيتي يكپارچه و شيوه هاي انديشيدن و نحوه سخن گفتن بنحو يكسان در اين يكپارچگي هضم مي شود . بدين ترتيب انديشه رفتار تك ساعتي به وجود مي آيد .
ماركوزه در مفهوم فرهنگ بسته بندي شده به نقش تشديد كننده رسانه هاي جمعي و غرق شدن سنتهاي فرهنگي طبقات پائين جامعه در فرهنگ بسته بندي شده تاكيد مي كند . بر پايه اين نظر رسانه هاي نوين در پاسخ به نيازهاي صنعت تبليغات تجاري و افزايش مصرف شكل گرفته اند و نوعي شعور كاذب ايجاد مي نمايند . در چنين شرايطي مردم منافع واقعي خود را درك نمي كنند و به يك نظم يكپارچه و سركوب گر و نالايق عادت مي كنند . ماركوزه با تفكيك خواسته هاي راستين بشر از خواسته هاي كاذب نقش وسائل ارتباط جمعي در دامن زدن به خواسته هاي كاذب مي داند .
هابر مارس : هابر مارس با دو مفهوم كنش ارتباطي و گسترده همگاني به بررسي همه جانبه ارتباطات و عصر جديد مي پردازد . بر اساس نظريات وي كنش ارتباطي با كنش استراتژيك متفاوت است وي معتقد است كنش استراتژيك مربوط به عمل دو يا چند فرد است كه در تعقيب يك هدف به منفعت حساب شده شخصي مي پردازند . اما در كنش ارتباطي يا عمل تفاهمي كنش افراد ديگر نه از طريق حسابگريهاي خود خواهانه موقعيت شخصي بلكه از طريق كنشهاي تفاهم آميز هماهنگ شود .افراد در كنشهاي ارتباطي به هيچ وجه در فكر موفقيت شخصي نيستند بلكه هدفشان تعقيب اهداف مشترك و هماهنگي موقعيت مشترك است . در حاليكه سرانجام كنش معقولانه و هدفدار دستيابي به يك هدف است نهايت كنش ارتباطي دستيابي به تفاهم ارتباطي مي باشد .
در كنش ارتباطي و گفتگوي آزاد زبان را نه بصورت عادت  حكمي و دستوري بلكه بصورت عبارات گفتاري و تفاهمي در جهت برقراري روابط غير اجباري بكار مي برند . مبناي انديشه هاي هابرمارس ارتباط تحريف نشده و بدون اجبار است كه امروزه اين مطلب از سوي و سائل ارتباط جمعي بشدت مورد آسيب واقع گرديده است .گسترده عمومي از نظر مارس فضاي آزاد اضهار نظر و مكالمه و چاره جوئي در زمينه مسائل مهم است . كه به دليل استقلال دولت و حاكميت و همچنين عدم حضور با حضور افراد با نفوذ در آن يكي از كانونهاي مهم ايجاد افكار عمومي است ولي معتقد است عدم روشنگري در اروپا (فرانسه) برخواسته از همين حوزه عمومي بوده است كه بر اساس كنش استراتژيك شكل گرفته . وي معتقد است در جهان امروز گسترده همگاني يا فضاي عمومي بشدت تحت تاثير رسانههاي ارتباط جمعي و چهار چوبهاي فرهنگي مسلط است كه به هيچ وجه كاركردهاي گذشته را ندارد .

 و من ا... التوفيق
مطالب نقل از استاد ارجمند جناب آقاي باقري ده آبادي
به اهتمام سعيد باقري نژاد بسابي