نظريات چگونه شکل مي گيرند؟

از طريق مشاهده: بارها تکرار مي شود، در شرايط متفاوت تکرار مي شودو نتايج يکساني داشته باشد.

بر اساس اين مشاهدات دانشمندان يک نظريه ارائه مي دهند. مثلاً وقتي مي گويند آب در 100درجه به جوش مي آيد ؛ بارها و بارها در شرايط متفاوت آن را تکرار کرده اند و مشخص شده است که هميشه آب در 100درجه به جوش آمده و نتيجه هميشه يکي بوده است.

بعد از ساخت نظريه در نسلهاي بعدي آن را تبيين مي کنند؛يعني به چرايي و چگونگي آن مي پردازند.

-         روش استقراء : از جزء به کل مي رسد

-         کنش : با قصد و نيت است

-         رفتار: قصد و نيت ندارد

-         روش قياس: از کل به جزء مي رسد

يعنييک نظريه پرداز اول نظريه اي را ارائه مي دهد و سپس آن را در معرض آزمايش قرار مي گذارد مثل نظريه گاليله که گفت زمين گرد است.

نظريه يکي از ارکان علم است، بدون نظريه توليد علم معنا ندارد، در واقع نظريه باعث مي شود يک رشته تبديل به علم شود.

نظريه ها آب در100درجه به جوش مي آيد و يا نظريه دکارت که مي گويد: من مي انديشم، پس هستم، هر دو نظريه از دو بخش تشکيل شده است:

1ـ  مفهوم ( مفاهيم ) و 2 ـتوصيف و تبيين

1 ـ مفاهيم:   قراردادهايي است که براي انسانها معني دارد.

 در نظريه آب در 100درجه به جوش مي آيد  مفاهيم آن عبارتند از : آب ؛ 100 درجه ؛ جوش، يعني کلمه آب براي همه قابل تفهيم است و يک معني دارد و همه مي دانند که آب چيست.

2 ـ توصيف و تبيين :يعني شرح دادن موقعيت و در تبيين به چرايي و چگونگي آن پديده پرداخته مي شود.

دکارت نظريه پردازي است که پيرو مکتب عقلانيت است و مي گويد انديشيدن مخصوص انسان است و اگر انديشيدن را از انسان بگيرند ديگر او انسان نيست.

 

کاربردهاي نظريه:

1ـ  تنظيم و خلاصه کردن دانش             2ـتمرکز کردن                3ـتوضيح يا روشن کردن مشاهدات

4ـ  پيش بيني                       5ـ  نقش ارتباطي 6 ـ  نقش زايشي

 

1 ـ تنظيم و خلاصه کردن دانش: دانشي که در مورد يک پديده وجود دارد را خلاصه مي کند يعني اطلاعاتي را که در مورد يک پديده بصورت پراکنده؛ مثلاً راجع به حرارت، مولکولهاي آب و ... وجود دارد را در قالب نظريه در کنار هم بصورت خلاصه بيان مي کند.

2 ـ تمرکز کردن : هر نظريه روي مفاهيم خاصي تمرکز مي کند و ساير مفاهيم را ناديده مي گيرد.

3 ـ توضيح يا روشن کردن مشاهدات: از دوديدگاه قابل بررسي است:

ديدگاه اوّل: براي بيان يک نظريه؛نظريه پرداز مشاهدات مکرري انجام ميدهد تا يک نظريه شکل بگيرد،يعني نظريه نتيجه مشاهداتي است که در گذشته يک نظريه پرداز داشته است، يعني مي گويد نتيجه مشاهدات اين بوده است .

ديدگاه دوّم: خيلي از پديده هايي را که شخص به صورت روزمره مي بيند اگر با نظريه آن آشنا باشد، آن پديده براي او قابل درک و فهم بهتري است.

4 ـ پيش بيني: نظريه ها مسائل را قابل پيش بيني ميکند يعني موقعي که A اتفاق بيفتد، حتماًB نيز اتفاق مي افتد.

5 ـ نقش ارتباطي: با بيان يک نظريه، نقد و بررسي نظريه پردازان ديگر باعث مي شود که بين محققان ارتباط برقرار شود.

6 ـ نقش زايشي: يعني علم از دل اين نظريه ها بيرون مي آيد.

 

تعاريف اجتماعي نظريه:

نظريه، نظام گسترده اي از افکار است که با مهمترين قضاياي زندگي اجتماعي ارتباط دارد.

نظريه، مجموعه اي ازقضاياي مرتبط و بهم پيوسته است که زمينه را براي تنظيم دانش، تبيين و پيش بيني زندگي اجتماعي و ايجاد فرضيه هاي نوين فراهم مي کند.

ارتباط جمعي:

ارتباط جمعي، علم،هنر و مهارت برقراري ارتباط با ديگران است.

علم: در بحث ارتباط جمعي از  يکسري مطالب علمي استفاده مي شود تا بهتر بتوان با ديگران ارتباط برقرار کرد.

هنر: خلاقيت هاي فردي که بتواند به نحوي فرد مقابل را مجذوب خود کند و بتواند ارتباط برقرار کند.

مهارت: مرتبط با يک سري فنون است که شخص بايد رعايت کند تا بتواند بهتر تأثيرگذار باشد. مثل نحوه نورپردازي؛ صداگذاري و ....

نظريه هاي ارتباط جمعي به دنبال بهبود رابطه انسانها، درک انسانها از يکديگر و جذب افراد و سوق دادن افراد به سمتي که هدف است، مي باشند.

تعريف ارتباطات:

ü      ارتباطات معناي متفاوتي نزد اشخاص گوناگون دارد. ارتباطات به معني عمومي کردن و يا به عبارت ديگر در معرض عموم قراردادن است. بدين معني که مفهومي که از درون فردي برخواسته است، به بيان ديگران راه يافته است. ارتباطات برخي از مفاهيم و تفکرات و معاني و يابه عبارت بهتر پيام ها رابه ديگران ويا ميان عموم گسترش ميدهد.

ü      تعاريف جديدتر،آن را انتقال مفاهيم و يا انتقال معاني و نيز انتقال و يا تبادل پيام ها مي دانند.

ü      ارتباطات به گونه اي وسيع و گسترده تسهيم تجارب تعريف شده است، در اين معني هر موجود زنده اي تجارب و آنچه در درون خود دارد با ديگران در ميان مي گذارد، آنچه ارتباطات انساني را از ديگر موجودات زنده متمايز ميسازد، توانايي بسيار زياد انسانها در خلق و استفاده از نمادها است.

ارتباطات فراگرد تفهيم و تفاهم و تسهيم معني است:در اين تعريف، ارتباطات به عنوان فراگرد بکار گرفته شده است، زيرا آنرا فعاليتي که با کنش، دگرگوني مبادله و حرکت، سروکار دارد، مي داند. ارتباطات با تفهيم و تفاهم سر و کار دارد. اشخاصي که با ارتباطات سروکار دارند بايد بدانند و اين نکته براي خود آنها نيز تفهيم شده باشد که چه مي گويند و چه مي شنوند، براي همه ما بارها اتفاق افتاده که پيام فرستنده پيام را دقيقاً تکرار مي کنيم، بي آنکه پيام اثري در ما بگذارد يا به عبارت ديگر پيام را دريافت کرده باشيم.

مفهوم ارتباط در دايره المعارف عموميفيشر چنين تعريف شده است:ارتباط در مفهوم گسترده آن براي بيان هر نوع انتقال اطلاعات بکار مي رود. در يک مفهوم دقيق تر انسان از مفهوم ارتباطات يک جريان دوسويه تفهيم و تفاهم ميان دو موجودات زنده را درک مي کند.

آقاي رشيدپور ارتباط را اينگونه تعريف مي كند:ايشان ارتباط را جرياني ميداند که طي آن دو نفر يا بيشتر از طريق کاربرد پيام هايي که معناي آن برايشان يکسان است به تبادل افکار، نظرات، احساسات و عقايد خود مي پردازند.

ويلبرشرام  نيز مي گويد: مفهوم ارتباط، در واقع هماهنگ شدن فرستنده و گيرنده در رابطه با يک پيام ويژه است.

ارتباطات به سه دسته اساسي تقسيم شده است:

1 ـ  ارتباط با خود          2 ـ ارتباط با ديگران               3 ـ  ارتباط جمعي

1 ـ  ارتباط با خود :اين ارتباط که در اغلب افراد بويژه افرادي که چندان با ارتباطات آشنايي ندارند، کمتر مورد توجه قرار مي گيرد. براساس اين ارتباط هريک از ما، ابتدا با خود ارتباط برقرار مي سازيم و بدين معني که جريان تفهيم و تفاهم را در درون خود انجام مي دهيم که يک نوع ارتباط دروني است. ارتباط با خود دربرگيرنده مشکلات دروني يا حل تعارضات دروني فرداست. اين ارتباط علاوه بر برنامه ريزي براي آينده، عملکرد عاطفي و ارزيابي خود و ديگران و روابط ميان خود و ديگران را مورد توجه قرار مي دهد. ارتباط با خود همانطور که از نامش پيداست، خود را مورد توجه و محور اصلي بحث و گفتگو قرار مي دهد. اين ارتباط کاملاً بايد شناخته شود زيرا مبنايي براي ارتباطات بعدي است.

2 ـ  ارتباط با ديگران :اين ارتباط فراگرد تفهيم و تفاهم و تسهيم معني بين يک شخص و انسانهاي ديگر، حداقل يکنفر ديگر است. اين ارتباط نيز مانند ارتباط با خود به دلايل گوناگون به وقوع مي پيوندد. براي حل مسائل و مشکلات خود با ديگران رفع تضادها و تعارضات، ردو بدل کردن اطلاعات، درک بهتر خود، رفع نيازهاي اجتماعي همانند نياز به تعلق به گروه و جمع و دوست داشتن و دوست داشته شدن.

پس ارتباط با ديگران به گونه اي جدي براي هر انساني مطرح مي شود. ارتباط با ديگران در بيشتر موارد، در شرايط رسمي برگزار مي شود و شامل ارتباط چهره به چهره بوده که از طريق کلامي و غيرکلامي انجام شدني است. در اين ارتباط نقش فرستنده و گيرنده پيام جابجا مي شود. هرگز يکنفر به عنوان فرستنده و نفر ديگر به عنوان شنونده و يا دريافت کننده پيام باقي نمي ماند بلکه به گونه اي مداوم، جاي آن دو با يکديگر عوض مي شود. فرستنده پيام مي شود گيرنده و گيرنده پيام در جاي خود به فرستنده پيام تبديل مي شود.

3 ـ  ارتباط جمعي يا عمومي:  ارتباط جمعي نوعي از ارتباط است که بر اساس آن فرد با تعداد کثيري از انسانهاي ديگر ارتباط برقرار مي کند. اين ارتباط فراگرد تفهيم و تفاهم و تسهيم معني با شمار کثيري از انسانهاي ديگر است. اين ارتباط ويژگي هاي خاصي دارد و بيشتر از طريق رسم ساختار و برنامه ريزي خود قابل تشخيص است. ارتباط جمعي يا عمومي براساس هدف اطلاعاتي و يا اقناعي يا متقاعدسازي طرح ريزي مي شود و شکل مي گيرد. ولي علاوه بر اينها ممکن است هدف آن مشغول کردن و يا ايجاد وضعيت تفريحي براي ديگران باشد.

تقسيم بندي ارتباطات از لحاظ کارکرد و محتوا:

1.       ارتباط خصوصي و بدون واسطه

2.       ارتباط جمعي يا عمومي

3.       ارتباط نوشتاري

4.       ارتباط غيرنوشتاري

5.       ارتباط ملي

6.       ارتباط فراملي

7.       ارتباط کلامي

8.       ارتباط غيرکلامي

9.       ارتباط انساني

10.   ارتباط ابزاري يا ماشيني

11.   ارتباط زماني

12.   ارتباط غير زماني

13.   ارتباط سازماني

14.   ارتباط غيرسازماني

15.   ارتباط نمادين

مدل:

مدل جزيي کوچک يا بازسازي کوچي از يک شيئ بزرگ است که از لحاظ کارکرد با شيئ واقعي يکسان است.

انواع مدل:

مدل ساده ارتباطي (ميان فردي):  بدون واسطه و مستقيم شامل:  فرستنده ـ پيام و گيرنده است.

مدل ساده ارتباطي براي مبادله تجربه ها (نقطه چين):  شامل: فرستنده ـ پيام ـ گيرنده و كانال ارتباطي است.

3ـ مدل پيچيدهارتباطي (ارتباط جمعي):  داراي يك سازمان است و دروازه باني خبر درآن از اهميت خاصي برخوردار است.

 

فايده هاي مدل:

1.       اجازه مي دهد که به تجزيه و تحليل و تجربه شرايط پيچيده که به اندازه حقيقي انجام آنها ممکن نيست بپردازد و تاحدي مسائل ناممکن را ممکن مي سازد.

2.       از نظر اقتصادي باعث مي شود که صرف جويي هاي اساسي بعمل آيد.

3.       صرفه جويي در وقت

4.       توجه اساسي به نکات مهم و جلوگيري از هدررفتن انرژي

5.       مدل ها مي توانند در پيش بيني نتايج باتوجه به شرايط واقعي به ما کمک کنند.

رمز:

ترتيب منظم يكپارچه با استفاده از نماد و نشانه، اعداد و حروف كه ما به گونه اي اختياري از آن بمنظور انتقال پيام استفاده مي كنيم.

رمزگذاري:

عملي است كه ما پيام را به رمز ( كد ) تبديل مي كنيم.

رمزخواني:

استخراج معاني از رمز

اختلال ( پارازيت )

مانعي كه فرآيند اثربخشي پيام را تحت تأثير قرار مي دهد. انواع پارازيت:

1ـ  دروني:   استرس فرد.                         2ـ  بيروني:   سر و صدا ـ گرماي محيط ـ سرماي محيط

فرديناد تونيس:

فرديناد تونيس فيلسوف و جامعه شناس آلماني در سال 1855 درآلمان متولد شد و در سال 1881 به سمت استاد فلسفه منصوب شد. اما به سبب عدم توفيق در درسهايش در سال 1887 به انزوا پناه برد و پس از26سال مطالعه و تحقيق مجدداً در سال 1913زندگي دانشگاهي خود را با سمت استادي رشته اقتصاد سياسي آغاز کرد. اما فعاليتهاي دانشگاهي او ديري نپاييد و سرانجام در سال 1916 باکناره گيري از تدريس، تمام وقت خود را صرف تحقيق کرد. در سال 1909 به عنوان رئيس انجمن جامعه شناسان آلمان انتخاب شد. از جمله آثار برجسته او كتاب اجتماع و جامعه است که در آن نظريه تحول جامعه انساني را بيان مي کند. از ديگر آثار او به نام رسم اجتماعي، مطالعات و انتقادات جامعه شناسي و مقدمه اي بر جامعه شناسي است.به عقيده او علت تغيير و تحولاتي که در جوامع مختلف انساني روي ميدهد بيش از هرچيز ناشي از انواع روابط ميان افراد است، او معتقد است که در دنيا دو نوع گروه انساني وجود دارد: گروهي که اجتماع ناميده مي شود و گروهي که به جامعه معروف است.

1 ـ اجتماع :  اجتماع را به عنوان نوعي زندگي اجتماعي اُرگانيک تعريف مي کند. هرفرد انساني به عنوان عضوي از اعضاي اجتماع بطور خودانگيخته وظايف خويش را انجام ميدهد، در اين گروه ها روابط افراد جنبه طبيعي، غريزي و عاطفي دارد.

بدين ترتيب در گروه هاي کوچک که اجتماع ناميده مي شود، بين افراد پيوندها و رابطه هاي طبيعي، خوني و خانوادگي برقرار است و افراد به علت محدوديت مکاني و جمعيتي گروه همديگر را مي شناسند. در اين گروه ها روابط اقتصادي اعضاي گروه مانند روابط انساني آنها بر تعاون و همکاري استوار است و به سبب همبستگي هاي انساني و اشتراک منافع، مالکيت دسته جمعي بر زمين مي شود. خدايان و اماكن مقدسه و مظاهر مورد پرستش، عامل پيونددهنده آنها به شمار مي روند.

2 ـ  جامعه: او جامعه را به عنوان نوعي زندگي اجتماعي مصنوعي و مکانيک تعريف مي کند،به اعتقاد او گرايش تحول از اجتماع به جامعه و از فرهنگ به تمدن است. در گروه هاي بزرگ انساني که جامعه ناميده مي شوند، به سبب فراواني و گوناگوني جمعيت، روابط طبيعي خانوادگي و همبستگي هاي قبيله اي و قومي موجودنيست و افراد کثيري که در سرزمين وسيعي باهم زندگي مي کنند، فقط هدفها و منافع معيني را پي ميگيرند.در گروه هاي بزرگ انساني، اراده افراد سنجيده و حساب شده است و هر فرد در کنار افرادديگر براي پيشبرد منافع و مقاصد خويش ودستيابي به موفقيت بيشتر تلاش ميكند.

در چنين جامعه اي عقل و انديشه،احساس و عواطف را تحت الشعاع قرار ميدهد. اصلي که در اين جامعه بي کم و کاست مراعات مي شود، سازش حسابگرانه وسايل و هدفهاست و همين اصل است که بنيان قوانين مبادله «بازرگاني و صنعت» را تشکيل مي دهد. در اين نوع جوامع که تکامل آنرا در سرمايه داري ميبينيم روح حسابگرانه آنچنان رشد مي کند که هرکس براي خودش وجود دارد و افراد واحدهايي هستند که عملاً مي توانند جاي يکديگر را بگيرند. در اين جوامع مالکيت خصوصي محترم است و افراد براي کسب مال بيشتر به سوي انواع وسايل و حرفه ها و فعاليتها مانند تجارت و صنعت کشيده ميشوند.

3ـ آينده نگري:  به عقيده «تونيس» افكار عمومي مي تواند به عنوان مظهر «اخلاقيات جامعه» در سطحي عاليتر از دولت قرارگيرد. او معتقداست تمدن شهري فعلي با شرايط و اوضاع و احوال خاص «جامعه اي» خود در برابر تحركي كه افكار عمومي روشنگرانه از طريق وسايل ارتباط جمعي پديدآورده اند، بيهوده در تلاش اصلاح خود مي باشد و بدون ترديد زماني كه اين تمدن در راه فردگرايي حاكم بر «جوامع» كنوني به سر مي برد، به چنين تحولي دست نخواهد يافت، زيرا سعادت و خوشبختي از دست رفته بشر، درصورتي به اين جوامع بازخواهدگشت كه افكار عمومي با بازگشت به سرچشمه هاي زندگي «اجتماعي» گروههاي كوچك به نوآفريني و دوباره سازي جوامع بپردازند.