اين تئوري به عنوان عكس‌العملي در برابر تجاري و انحصاري شدن رسانه‌هاي قدرتمند خصوصي در تئوري آزادي رسانه‌ها و هم‌چنين تمركزگزايي بوروكراتيك رسانه‌ها در تئوري مسئوليت اجتماعي است. سرخوردگي از رسانه‌هاي دولتي كه مي‌توانست در پيشرفت‌هاي اجتماعي موثر باشد از عوامل ديگر شكل‌گيري اين تئوري است. گرايش برخي از رسانه‌هاي دولتي به شيوه‌هاي پدرسالارانه و نخبه‌گرايانه همراه با نزديكي بسيار با قدرت حاكم و در ضمن تاثيرپذير در مقابل فشارهاي سياسي و اقتصادي از عوامل سرخوردگي مذكور بود.
واژه مشاركت دموكراتيك (Democratic-Particip ant) مفهومي است به منزله رهايي از شيفتگي نسبت به احزاب سياسي رسمي و سيستم‌هاي دموكراسي پارلماني كه به نظر مي‌رسد از ريشه‌ها و بنيادهاي خود جدا افتاده است. هم‌چنين واژه‌اي است كه گريز از جامعه توده‌وار (mass society) دارد. جامعه‌اي كه بيش از حد تمركز يافته است و نمي‌تواند فرصت‌هاي واقعي ابراز عقيده را براي افراد و اقليت‌ها فراهم كند. از سوي ديگر همان‌گونه كه جي‌سي برگمن در مقاله 1987 خود با عنوان "آينده موج ‌پراكني‌هاي رسانه‌هاي عمومي" نوشت: به نظر مي‌رسد كه تئوري آزادي رسانه‌ها به خاطر انهدام دروني خود به وسيله بازار، شكست خورده است. هم‌چنين تئوري مسئوليت رسانه‌ها به خاطر پيچيدگي كه در دولت‌هاي بوركراتيك دارد و اين‌كه در خدمت سازمان‌هاي بزرگ رسانه‌‌اي و متخصصين رسانه‌‌اي است كافي نيست. زيرا خودگرداني رسانه‌ها و تكيه بر سازمان‌هاي بزرگ رسانه‌‌اي نتوانسته مانع پيشرفت رسانه‌هايي شود كه به وسيله مراكز قدرت رهبري شود. "اچ. ام. انزنس برگر" در مقاله مولفه‌هاي تئوري‌هاي رسانه‌ها درباره اين تئوري مي‌نويسد: محور تئوري مشاركت دموكراتيك رسانه‌ها عبارت است از نيازها، منافع و آرزوهاي گيرندگان فعال رسانه‌ها در يك جامعه سياسي. در اين تئوري از حقوقي چون حق داشتن اطلاعات، حق پاسخگويي، حق به كارگيري ابزارهاي ارتباطي و رسانه‌ها براي تعامل در مقياس‌هاي كوچك اجتماعي و حق حفظ منافع گروه‌هاي كوچك و خرده فرهنگ‌ها پاسداري مي‌شود. اين تئوري ضرورت وحدت رسانه‌ها، تمركز رسانه‌ها، تخصص‌گرايي شديد، بي‌طرفي و كنترل دولتي رسانه‌ها را نفي مي‌كند و از آن‌سو، كوچك بودن ابعاد رسانه‌ها، محلي بودن آن‌ها، تنوع آن‌ها، نهادزدايي، تبادل متقابل نقش‌هاي فرستنده و گيرنده و پيوندهاي ارتباط افقي در همه سطوح اجتماعي و تعامل و تعهد را مورد تاييد قرار مي‌دهد.
دنیس مـك‌كـوئيــل، تئوري مشاركت دموكراتيــك رســانه‌ها را آمــيزه‌اي از عناصـر تئوريكي چـون آزادي‌گـــرايــي (Liberalism)، رويـاگـــرايي (utopianism) سوســياليـسم، تســاوي‌طلبي (egalitarianism)، محيط‌گرايي (environmentalism) و محلي‌گرايي (Localism) مي‌داند و مي‌افزايد كه موسسات رسانه‌‌اي كه بر اساس اين تئوري طراحي مي‌شوند بيش از ساير رسانه‌ها با زندگي اجتماعي مردم سروكار دارند و بيشتر تحت كنترل مخاطبان خود هستند و فرصت‌هاي بيشتري را براي دسترسي و مشاركت گيرندگان پيام نسبت به كنترل كنندگان پيام فراهم مي‌كنند.
تجربه اجراي اين تئوري بسيار فراوان و متنوع است. انتشار نشريات زيرزميني، راديوهاي غيرمجاز، تلويزيون‌هاي كابلي، نشريات مخفي (Samizdat)، ريز رسانه‌ها (micro-media) در مناطق روستايي، اوراق چاپي خياباني يا همسايگي (Street or neighbourhood heets) و پوسترهاي سياسي بخشي از آن‌هاست. ضمن آن‌كه تحولات تكنولوژيكي رسانه‌ها [مانند زيراكس، نوار كاست، نوار ويدئو، اسكن كامپيوتري و از اين قبيل] امكان باز توليد ارزان (Reproduction) پيام را فراهم كرده است.
بايدها و نبايدهاي اين تئوري را مي‌توان در 9 مقوله به شرح زير خلاصه كرد.
˜‏ بايدها:
۱. توسعه رسانه‌ها‌ي جماعتي و كوچك اقوام، گروه‌ها، سازمان‌ها و اجتماعات محلي
۲. ارتباطات افقي و مشاركت كامل در توليد پيام از سوي گيرندگان
۳. شكل‌گيري محتوا براساس خواست مخاطبان
۴. بي‌طرفي
˜‏ نبايدها:
۵. وحدت پيام
۶. تمركز رسانه‌ها
۷. تمايل به تخصص‌گرايي در رسانه‌ها
۸. كنترل بوروكراتيك دولتي يا متمركز سياسي بر رسانه‌ها
۹. شكل‌گيري رسانه‌هاي بزرگ، يك‌سويه و حرفه‌اي