نهاد گرایی هویتی :

معطوف به حوزه علوم انسانی و نظم امنیتی است و از جمله مفروضات آن این است که 1)امنیت هدفی والاست که توسط نهادی به نام دولت تامین می شود .

2) برای ایجاد امنیت ابتدا باید سرمایه گذاری و انباشت قدرت صورت گیرد و سپس توزیع قدرت انجام گیرد .

3) دولت تنها سازمان فراگیر در یک قلمرو است و از این لحاظ با نهاد امپراتوری که مبنای قلمرو ثابتی ندارد متفاوت است .

معتقدند که نهاد از لحاظ منطقی بر گروه و فرد ، اولویت و ارجحیت دارد و مسئولیت خدایی به مسئولیت ملی تبدیل شده است .

دیدگاه هستی شناختی نظریه نهاد گرایی هویتی :

ماهیت فلسفی نظریه نهاد گرایی هویتی :

مبتنی بر فلسفه تجویزی در باب دولت است .

ماهیت شناخت شناسه نظریه نهاد گرایی هویتی :

مبتنی بر تمثیل ارگانیکی است

ماهیت ارزشی نظریه نهاد گرایی هویتی :

معتقد به جدایی دانش از ارزش است وامنیت و استقلال جمعی در نهاد گرایی هویتی مطلوب است .

نهاد گرایی حقانیتی :

سیاست  معطوف به بحران حقانیت است و مبتنی بر چند مفروضه است از جمله :

1)     امنیت سازی قدرت باید در خدمت جامعه باشد .

2)     نظریه های سیاسی ماهیتی رهایی بخش از تهدید های احتمالی حکومتها را دارا هستند .

3)     تامین آزادی توام با نظم حقوقی ممکن است که تاسیس نهادهایی برای تامین مقصود فوق از دو طریق تحویل و انقلاب ممکن است

 آنچه توجه نظام نهاد گرایی حقانیتی را به خود جلب می کند رژیم دموکراتیک است . به علت بدبینی نسبت به ذات قدرت ، قدرت اجرایی را به حکومت و حق اجرایی را برای مردم و مؤسسین نگه می دارد .

دیدگاه هستی شناسانه نظریه نهاد گرایی حقانیتی

ماهیت فلسفی نظریه نهاد گرایی حقانیتی :

احکام تعریفی – وصفی و تعاریف عملیاتی ناشی از دریافتهای ذهنی معطوف به ذات وجود .

 

 

ماهیت شناخت شناسانه نهاد گرایی حقانیتی :

ماهیت شناختی نوعی رویکرد معطوف به حوزه عملیاتی است و در قالب مکتب مدرنیته به سطح مصداقی تنزل می باید .

ماهیت روش شناسانه نهادگرایی حقانیتی

از لحاظ روشی مبتنی بر تمثیل مکانیکی و جزئی گرا می باشد که مبتنی بر اصالت افراد موسس نسبت به کل است

ماهیت ارزشی نهاد گرایی حقانیتی

معتقد به جدایی دانش از ارزش است و اشاره دارد که آزادی ارزش مطلوب است .

نهادگرایی در جامعه مدنی و یا حوزه عمومی :

نهادگرایی در حوزه جامعه به نام توسعه سیاسی معناپیدا می کند و در مقابل فشارها و تهدید های بالفعل یا بالقوه ای که دولت مطلقه علیه جامعه داشته و دارد بوجود آمد .

مفروض هستی شناسایی این شاخه از نهادگرایی از ترس ناشی از عدم سازماندهی مردم در مقابل سازمان دولت شکل می گرفت و از لحاظ روشی، فرد گرایی لبیرالی ، فرد گرایی آنارشیستی و تلفیق نوعی از فرد گرایی با نهادگرایی به بروز سه نوع نگرش درباره نهادگرایی جامعه مدنی رسید . آنارشیستها به نفی نهاد سیاسی دولت رای دادند ، فردگرایی لیبرالی با تکیه بر زندگی خصوصی در مقابل عمومی ، فرد را اصالی و جمع و نهاد را اعتباری فرض کرد ، مکتب نقاد که به نوعی تلفیق فرد و نهاد رای می دهند .

 

 

 

نقد روش نهادگرایی :

دیوید ایستون معتقد است مطالعه نهاد های سیاسی و قوانین و مقررات مربوطه به هیچ وجه توان و ظرفیت تبیین فرآیند سیاستگزاری و روابط  قدرت را ندارد زیرا بسیاری از مولفه های تاثیر گذار بر این عرصه نادیده گرفته می شود .

-         به نظر ما کریدیس تکیه بیش از حد به ظواهر نهادها و قوانین ، محقق را از بسیاری از عوامل نامحسوس غیر رسمی و پنهان جامعه و عرصه سیاست و قدرت منحرف می کند .

-         گرایش تطبیقی و تاریخی این رهیافت نیز مورد انتقاد است .