در چنين نظامي فقدان استقلال واقعي روزنامه‌نگاران و اطاعت آن‌ها از عوامل حكومت، اساس هنجارهاي رسانه‌اي را تشكيل مي‌دهد. از آن‌سو حكومت براي كنترل مطبوعات از يك رويكرد تمركزگرا با استفاده از سانسور پيش از انتشار استفاده كرده و با تدوين و نهادي كردن رويه‌هاي توبيخ در مقابل انحراف از مجموعه راهبردهاي سياسي، آن‌ها را وادار به تمكين مي‌كند.
در چنين نظامي، كارگزاران حكومت به كنترل كيفي توليدات رسانه‌اي مي‌پردازند و با وضع مقررات و آيين‌نامه‌هاي خاص، جزئيات بخشي از كنترل و مداخله خود را مدون كرده و ضمن مشروع شمردن انتصاب اعضاي سردبيري رسانه‌ها، از انواع مجازات‌ها از جمله وضع ماليات‌ها و مجازات‌هاي اقتصادي تا تعليق انتشار استفاده مي‌كنند.
مك‌كوئيل توضيح مي‌دهد كه چنين نظام رسانه‌‌اي را مي‌توان در حكومت‌هاي ناشي از سلطه نظاميان بر كشور به وضوح ديد. ضمن آن‌كه در كوتاه مدت ممكن است در شرايط، تهديدات جنگي و يا شورش نيز چنين نظامي بر رسانه‌هاي يك كشور حاكم شود.
مجموعه اين نظريه در تلاش است كه رسانه‌ها را تسليم كساني نمايد كه به شكلي مشروع يا نامشروع قدرت را در جامعه به دست گرفته‌اند.
بايدها و نبايدهاي اين نظريه را مي‌توان در 12 بند به شرح زير خلاصه كرد.
˜‏ بايدها:
۱. مطيع قدرت شكل گرفته
۲. وابستگي اغلب تحت فشار به قدرت حكومت
۳. اعمال سانسور و تنبيه
۴. قانون‌گذاري در راستاي كنترل مستقيم حكومت بر توليد پيام
۵. اعمال انواع فشارهاي غيرمستقيم
۶. كنترل ورود رسانه‌ها به داخل كشور
۷. دخالت و كنترل در شوراهاي پيام‌آفرينان
۸. مجاز دانستن اعمال تعليق در انتشار از سوي دولت
˜‏ نبايد‌ها:
۹. ايجاد اختلال در قدرت شكل گرفته
۱۰. استقلال در عملكرد پيام‌آفرينان
۱۱. به هم زدن نظم موجود
۱۲. حمله به ارزش‌هاي سياسي و اخلاقي حاكم