مفاهیم و تعاریف اخلاق
4
فصل اول
مفاهیم و تعاریف اخلاق
مقدمه
مفاهیم به عنوان خمیر مایههاي اصلی تفکر، در طول تاریخ اندیشه مورد توجه بودهاند و حتی در برهههایی به مهمترین مبحث
فلسفه تبدیل شده بودند. ماهیت و سرشت مفاهیم، نحوه شکل گیري آنها در ذهن، انواع مفاهیم و ملاك تمایز آنها از یکدیگر و
رابطه مفاهیم با گزارهها، هنوز هم محل بحث، چالش و کند و کاو است.
اندیشمندان مسلمان نیز پیش از آنکه به مباحث مربوط به گزارهها بپردازند، عمدتاً متوجه مفاهیم بودهاند و در بسیاري از
حیطهها چندان توجهی به گزارهها نداشتهاند. از سوي دیگر، در دانش فلسفه اخلاق که داراي سه محور عمده معنا شناختی،
معرفت شناختی و منطقی است، بحث از مفاهیم، اکثر مسائل بخش معنا شناختی را در بر میگیرد. تقریباً تمامی فیلسوفان
اخلاق به مسأله مفاهیم اخلاق، نحوه پیدایش، تعریف و انواع آن پرداختهاند. در این میان، فلاسفه توصیفی مشرب از اهمیت
ویژهاي برخوردارند؛ چرا که آنان کار خود را بر مفاهیم متمرکز کرده و از رهگذر مفاهیم است که نظر آنها درباره گزارههاي
اخلاقی معلوم میشود.
آنچه در این جا داراي اهمیت است؛ این پرسش است که مفاهیم اخلاقی کدام هستند؟ فلاسفه اخلاق سعی در یافتن این
مفاهیم کرده اند. بعضی، مفاهیم ارزش، الزام، تکلیف، مسئولیت، میل، قصد، اراده، تصمیم، انتخاب و لذت را به عنوان مفاهیم
اخلاقی ذکر کرده اند، که مفهوم ارزش شامل خوب و بد، و مفهوم الزام شامل باید، نباید، درست و نادرست است. اما اکثریت
فلاسفه اخلاق مفاهیم اخلاقی را در دو مفهوم ارزشی خوب و بد و پنج مفهوم الزامی باید و نباید، درست و نادرست، و وظیفه
خلاصه کرده و سایر مفاهیم اخلاقی را به این هفت مفهوم راجع می دانند. البته باید توجه داشت که این مفاهیم همیشه
مشمول جمله اخلاقی قرار می گیرند. به عبارت دیگر هفت مفهوم فوق، هرگاه محمول جمله اي واقع شوند، آن را در شرایط
خاصی اخلاقی می کنند و سایر مفاهیم مذکور مفاهیمی مورد بحث در فرا اخلاق هستند؛ نه مفاهیم اخلاقی. البته تفکیک
معانی اخلاقی واژه هاي مذکور از معانی غیر اخلاقی آنها مشکل است و درباره آن نظریه هاي متعددي مطرح است؛ مثلاً عده اي
5
بر اساس ملاحظات صوري به عرضه ملاکی براي تمیز معانی اخلاقی از دیگر معانی پرداخته اند و گروهی هم بر اساس محتواي
آنها و این که مثلاً در معانی اخلاقی نوعی تعهد و درگیري شخصی به مضمون جمله است، آنها را از معانی غیر اخلاقی متمایز
می کنند. برخی از معاصرین دسته بندي مفیدي براي مفاهیم اخلاقی ارائه کرده اند، بر اساس این دسته بندي، مفاهیم اخلاقی
به مفاهیم فعلی و توصیفی تقسیم می شوند. که دسته اول: عنوان فعل گفتاري هستند و منشاء انتزاع آنها صدور الفاظی خاص
در شرایطی ویژه از متکلم است. این مفاهیم از کلام گوینده انتزاع می شوند، مثلاً تحسین و تقبیح یا امر و نهی یا توصیه و
ترغیب یا تحریک و تحذیر مخاطب به انجام یا ترك فعل (بعث و زجر) و نیز درجه بندي و ارزش گذاري و ابراز احساسات همه و
همه از قبیل این مفاهیم هستند. دسته دوم: در حقیقت اوصافی هستند که غایت ها هستند یا خصلت هاي نفسانی و افعال
اختیاري را وصف می کنند. مانند خوبی و بدي، بایستگی و نبایستگی، وظیفه و الزام، درستی و نادرستی مسأله دیگري که
درباره مفاهیم اخلاقی مطرح است، تعریف پذیري یا ناپذیري این مفاهیم است. در میان شناخت گرایان، طبیعت گرایان، قائل
هستند، می توان براي مفاهیم اخلاقی تعریف ارائه کرد، اما شهود گرایان بر خلاف آنها به اوصاف و مفاهیم اخلاقی بسیط و غیر
قابل تعریف معتقدند. شناخت ناگرایان هم اساساً منکر معناداري مفاهیم اخلاقی می باشند. در میان فلاسفه مسلمان رویکردها
متفاوت است ولی نظر محصل و مختار معاصرین بر این است که مفاهیم اخلاقی پایه بسیط، تحلیل و تعریف ناپذیرند.
مسأله مهم دیگر درباره مفاهیم اخلاقی این است که آیا این مفاهیم از یک واقعیت حکایت می کنند یا این که بر ساخته ذهن
بشرند؟ اکثر توصیف گرایان (شناخت گروان) قائل به عینیت مفاهیم اخلاقی و توصیف ناگرایان (شناخت ناگرایان) معتقد به
ذهنیت مفاهیم اخلاقی و جعل و خلق آن توسط انسانها هستند. هر دو رویکرد در نزد متفکران مسلمان نیز دیده می شود.
بدین معنی که اشاعره ذهنیت و معتزله و شیعه عینیت گرا بوده اند.
تعریف اخلاق
علم اخلاق عبارت است از فنی که پیرامون ملکات انسانی بحث می کند، ملکاتی که مربوط به قواي نباتی و حیوانی و انسانی
اوست، به این غرض بحث می کند که فضائل آنها را از رذائل او جدا سازد و معلوم کند، کدامیک از ملکات نفسانی انسان خوب و
فضیلت و مایه کمال اوست، و کدام یک بد و رذیله و مایه نقص اوست، تا آدمی بعد از شناسایی آنها، خود را با فضائل آشنا کند،
و از رذائل دور کند و در نتیجه اعمال نیکی که مقتضاي فضائل درونی است، انجام دهد تا در اجتماع انسانی ستایش عموم و
ستایش خوب جامعه را به خود جلب نموده، سعادت علمی و عملی خود را به کمال برساند.
6
تاریخچه علم اخلاق
بی شک بحث هاي اخلاقی از زمانی که انسان گام بر روي زمین گذارد، آغاز شد، زیرا ما معتقدیم که حضرت آدم علیه السلام
پیامبر خدا بود، نه تنها فرزندانش را با دستورهاي اخلاقی آشنا ساخت بلکه خداوند از همان زمانی که او را آفرید و ساکن بهشت
ساخت، مسائل اخلاقی را با اوامر و نواهیاش به او آموخت.
سایر پیامبران الهی یکی پس از دیگري به تهذیب نفوس و تکمیل اخلاق که خمیر مایه سعادت انسانها است، پرداختند، تا
نوبت به حضرت مسیح علیه السلام رسید که بخش عظیمی از دستوراتش را مباحث اخلاقی تشکیل می دهد، و همه پیروان و
علاقه مندان او، وي را به عنوان معلم بزرگ اخلاق میشناسند.
مبعوث شد و خداوند درباره « انما بعثت لا تم- م مکارم اخلاق » : اما بزرگترین معلم اخلاق پیامبر اسلام (ص) بود که با شعار
اخلاق تو بسیار عظیم و شایسته است! « و انک لعلی خلق عظیم » : خود او فرموده است
در میان فلاسفه نیز اندیشمندانی بودند که به عنوان معلم اخلاق از قدیم الایام مورد توجه بوده اند، مانند: افلاطون، ارسطو،
سقراط و جمعی دیگر از فلاسفه یونان.
به هر حال بعد از پیامبر اسلام (ص) و ائمه معصومین (ع) به گواهی روایات اخلاقی گسترده اي که از آنان نقل شده، بزرگترین
معلمان اخلاق بوده اند؛ و در مکتب آنها مردان برجسته اي که هر کدام از آنها را می توان یکی از معلمان عصر خود شمرد،
پرورش یافتند. زندگانی پیشوایان معصوم (ع) و یاران با فضیلت آنان، گواه روشنی بر موقعیت اخلاقی و فضائل آنها می باشد. اما
این که علم اخلاق از چه زمانی در اسلام پیدا شد و مشاهیر این علم چه کسانی بودند، داستان مفصلی دارد که در کتاب
نوشته آیت الله صدر، به گوشه اي از آن اشاره شده است. و او این موضوع را به سه « تأسیس الشیعه العلوم الاسلام » گرانبهاي
بخش تقسیم می کند:
الف) اولین کسی که علم اخلاق را تأسیس کرد، امیر مؤمنان علی (ع) بود که در نامه معروفش به فرزندش امام مجتبی (ع) بعد
از بازگشت از صفین، اساس و ریشه مسائل اخلاقی را تبیین فرمود و ملکات فضیلت و صفات رذیلت به عالیترین وجهی در آن
مورد تحلیل قرار گرفته است.
این نامه را علاوه بر مرحوم سید رضی در نهج البلاغه، گروهی دیگر از علماي شیعه نقل کرده اند.
7
بعضی از دانشمندان اهل سنت مانند ابو احمد حسن بن عبدالله عسکري نیز در کتاب الزواجر و المواعظ تمام آن را آورده و می
-
افزاید:
اگر از کلمات پند آموز، چیزي باشد که با آب طلا باید نوشته شود، « لو کان من الحکمه ما یجب ان یکتب بالذهب لکانت هذه »
همین نامه است!
ب) نخستین کسی که کتابی به عنوان علم اخلاق نوشت اسماعیل بن مهران ابی نصر سکونی بود که در قرن دوم میزیست،
کتابی به نام صفه المؤمن و الفاجر تألیف کرد (که نخستین کتاب شناخته شده اخلاقی در اسلام است).
ج) سپس گروهی از بزرگان این علم را اسم میبرد (هرچند صاحب کتاب و تألیفی نبودهاند)، از آن جمله:
سلمان الفارسی مثل لقمان الحکیم- علم علم الاول و » : -1 سلمان فارسی است که از علی (ع) دربارهاش نقل شده که فرمود
سلمان فارسی همانند لقمان حکیم است، دانش اولین و آخرین را داشت، او دریاي بی « الاخر، بحر لا ینزف، و هو منا اهل البیت
پایانی بود و او از ما اهل بیت است.
-2 ابوذر غفاري است که عمري را در ترویج اخلاق اسلامی گذراند و خود نمونه اصلی آن بود. درگیريهاي او با خلیفه سوم
عثمان و همچنین معاویه در مسائل اخلاقی معروف است؛ و سرانجام جان خویش را نیز بر سر این کار نهاد.
این اخوانی » : -3 عمار یاسر است که سخن امیر مؤمنان علی (ع) درباره او و یارانش مقام اخلاقی آنها را روشن میسازد، فرمود
الذین رکبوا الطریق و مضوا علی الحق، این عمار... ثم ضرب یده علی لحیته الشریفه الکریمه فاطال البکاء، ثم قال: اوه علی
کجا هستند برادران من! همان ها که « اخوانی الذین تلوا القران فاحکموه، و تدبروا الفرض فاقاموه، احیوا السنه و اماتوا البدعه
سواره به راه می افتادند و در راه حق گام بر می داشتند، کجاست عمار یاسر! ... سپس دست به محاسن شریف خود زد و مدت
طولانی گریست، پس از آن فرمود: آه بر برادرانم همان ها که قرآن را تلاوت می کردند و به کار می بستند، در فرائض دقت می
کردند و آن را به پا می داشتند، سنت را زنده کرده، و بدعت ها را از بین بردند!
-4 نوف بکالی که بعد از سنه 90 هجري چشم از جهان پوشید، و داراي مقام والایی در زهد و عبادت و علم اخلاق است.
-5 محمد بن ابوبکر که راه و روش خود را از امیر مؤمنان علی (ع) می گرفت و در زهد و عبادت گام در جاي گام هاي او می
نهاد، و در روایات به عنوان یکی از شیعیان خاص علی علیه السلام شمرده شده و در اخلاق، نمونه بود.
8
-6 جارود ابن منذر که از یاران امام چهارم و پنجم و ششم بود و از بزرگان علما است و در علم و عمل و جامعیت مقام والایی
دارد.
او علم را از این بزرگواران اخذ » : -7 حذیفه بن منصور که از یاران امام باقر و امام صادق و امام کاظم: بود و درباره او گفته شده
.« کرده و نبوغ خود را در مکارم اخلاق و تهذیب نفس نشان داد
-8 عثمان بن سعید عمري که از وکلاي چهارگانه معروف ولی عصر حضرت مهدي ارواحنا فداه می باشد، و از نواده هاي عمار
او در معارف و اخلاق و فقه و احکام، « لیس له ثان فی المعارف و الاخلاق و الفقه و الاحکام » : یاسر بود، بعضی درباره او گفته اند
دومی نداشت!
اخلاق در روابط عمومی و جایگاه آن
آنچه که در بالا گفته شد مربوط به جایگاه اخلاق در آموزه هاي دینی است و مطلق است . اما منظور از اخلاق در روابط
عمومی ، نوعی اخلاق حرفه اي است که نسبی و به شرایط زمانی و مکانی وابسته است . مباحث مربوط به اخلاق حرفه اي از
جمله اخلاق در روابط عمومی جایگاه خاص خود را دارد که به اختصار چگونگی آنرا ذیلاً ملاحظه خواهید کرد :
فصل دوم :
جایگاه اخلاق و چیستی اخلاق در روابط عمومی
پرسشگري سازنده تمدنها است
پرسشگري به چهار شکل در چهار حوزه نمود می یابد:
-1 پرسش از حقیقت به شکل گیري علم می انجامد
-2 پرسش از معنویت به شکل گیري دین می انجامد
-3 پرسش از خوبی و بدي به شکل گیري اخلاق می انجامد
-4 پرسش از زیبایی به شکل گیري هنر می انجامد
سیر نزولی تمدن اسلامی ناشی از استبداد ساري و جاري در حکومت هاي بعد از قرن پنجم و مقابله با پرسشگري بود.
9
نمودار فوق نشان می دهد که اخلاق یکی از 4 حوزه اي است که پرسشگري نمود پیدا می کند . به عبارتی ساده تر اهمیت
اخلاق اگر از علم ، دین و هنر بیشتر نباشد ، حد اقل به اندازه آنها اهمیت دارد و باید به ان اهمیت داده شود .
اخلاق در آموزه هاي دینی که همگان باید آنرا فراما ازآنجا که گرفته و متخلق به آن شوند . اخلاق حرفه اي براي هر حرفه مهم
بوده و اصحاب آن حرفه باید آنرا فراگرفته و به آن متخلق شوندو از جمله شاغلین حرفه ي روابط عمومی باید اخلاق در روابط
عمومی را فرا گرفته و به ان متخلق باشند .
اما از آنجا که روابط عمومی طبق تعاریف و مفاهیم که در اصول روابط عمومی به آنها اشاره شده است ، یک عمل مدیریتی
است ، اخلاق در روابط عمومی در حوزه اخلاق مدیریت قرار می گیرد .
(Management & Public Relations)
روابط عمومی و مدیریت
روابط عمومی عبارت است از: یک عمل یا وظیفه مشخص مدیریتی که براي استقرار و بقاء یک خط ارتباطی دو سویه، درك
مشترك، پذیرش و همکاري میان سازمان و مخاطبان آن (عموم) را یاري می دهد و توجه مدیریت را معطوف مسائل حاکم
سازمان می کند. به گونه اي که توان حل دشواري ها را داشته باشد و با دریافت اطلاعات و حساس بودن در برابر آنها با توجه
به افکار عمومی و تأکید بر مسئولیت مدیران در برابر خواست ها عمومی و خدمتگزاري به آنها بپردازد و به مدیریت کمک کند
که از دگرگونی یا تحولات بهره بگیرد و در کنار آن به راحتی ادامه حیات سازمان را تأمین کرده و به عنوان یک نظام هشدار
دهنده در سنجش تغییرات محیطی در کنار روندهاي جاري و آتی سازمانی عمل کند و همه اینها را به کمک پژوهش و اصول
ارتباطات علمی، هماهنگ کند. در واقع روابط عمومی به عنوان رسانه سازمان، مطرح است که این رسانه ارتباط دوسویه (برون
سازمانی و درون سازمانی) را برقرار می کند، ارتباط درون سازمانی، برگزاري جلسات مدیران با کارکنان، جلسات سخنرانی براي
کارکنان، اجراي پروژه هاي تحقیقی از نحوه عملکرد مدیران و غیره را شامل می شود و ارتباط برون سازمانی، ارتباط با عموم
مخاطبان سازمان با سلایق و نگرش هاي مختلف است. صداقت، امانت، اطلاع رسانی دقیق، بیان آگاهی ها، عقاید و افکار
عمومی، گرایش ها و رفتارهاي داخل و خارج سازمان، ارائه خدمات مشاوره اي به مدیریت، استمرار و تداوم رابطه اي دوسویه
10
میان سازمان و مردم و ایجاد و خلق دگرگونی هاي ویژه در آگاهی ها، اعتقادات، گرایش ها و رفتارهاي افراد در داخل و خارج از
سازمان، از جمله وظایف روابط عمومی است.
روابط عمومی کوشش مدبرانه اي است براي ترغیب مردم یا نفوذ در افکار آنها به وسیله به کارگیري وسایل ارتباطی تا آن که
مردم نظر خوبی نسبت به یک مؤسسه داشته باشند و آن را محترم بشمارند، حمایت و پشتیبانی کنند و در نشیب و فرازها در
کنار او باقی بمانند. روابط عمومی، بخشی از اعمال مداوم و از روي برنامه مدیریت است که به توزیع اطلاعات (به موقع، مداوم و
از روي برنامه) با در نظر گرفتن شرایط زمان و مکان و به تناسب زمینه هاي ذهنی جوامع درونی و بیرونی به کسب و حفظ
تفاهم، علاقه و پشتیبانی عامه می پردازد.
مدیرامروز و روابط عمومی
مدیران محور فعالیت ها و در نتیجه ترقیات اقتصادیی هستند و در نیک و بد آن آخرین سخن با آنها است؛ سرنوشت استخدام و
کار روشنفکران و تربیت شدگان جامعه در دست آنهاست؛ منابع طبیعی و انسانی در اختیار آنان قرار دارد، حتی نیرو و قدرت
دفاعی کشورها نیز در حقیقت در گرو نتیجه کار و تصمیم هاي آنهاست. همهي فعالیت هاي عمومی و حتی فردي در شرایطی
که آنها به وجود می آورند به نتیجه می رسد. پس مدیران هستند که در حقیقت جامعه را شکل می دهند و در نتیجه می توان
گفت که مدیر امروز متوجه مسئولیت سنگین خود شده است، مسئولیت هایی که در مطالب قبل بیان شد به طوري که این
توجه تا جایی است که رفاه جامعه و کارکنان از بسیاري جهات بر سود صاحبان مؤسسه مقدم شمرده می شود. در چنین
محیط، تفاهمی وجود دارد که می توان از روابط عمومی به معنی حقیقی آن بحث کرد و حساب آن را از حساب تبلیغ جدا کرد
با تفکر است و مدیر گذشته، تنها متوجه
(View Wide) در نتیجه شرط لازم مدیریت در زمان ما وسعت دید و وسعت نظر
دخل و خرج مؤسسه خود بود و تنها مسایلی براي او موجود بود که مستقیماً در کار وي تأثیر می گذاشت. مسایل مهم انسانی،
مملکتی، بشري، آیندهي انسان و جوامع براي او مطرح نبوده و فکر کردن به این موضوع ها نوعی وقت تلف کردن شمرده می
شد.
اما مدیرامروز نمی تواند بدون توجه به نتایج بررسی ها و نظرات متفکرین و پایه گذاران مکتب هاي مختلف مدیریت کند. او
باید از همهي این مکتب ها و سیستم ها استفاده کند. تفکر مدیر امروزي از مسایل مختلف تفکر علمی و انسانی و برداشتی
11
لحاظ شده است. با
(Metodology) است که در کلیهي نکات مهم و کشفیات جامعه شناسی، روان شناسی و روش شناسی
اندیشه پژوهشگري، که مدیر امروز دارد، ولی از هیچ چیز غافل نیست و مهمتر از همه، اگر دلایل علمی کافی وجود داشته
باشد، از دگرگونی ها نیز استقبال می کند.
با فرا رسیدن دوران علمی مدیریت، باید روابط عمومی را نه به عنوان هنر مردم داري (که از هزاران سال پیش از طرف متفکرین
بررسی شده) و یا مقداري تکنیک (که تصور می شد با به کار بردن آنها به خودي خود همهي کارها سازمان می پذیرد و یا
لااقل چهرهي زشت حقیقت در زیر پردهاي از رنگ و خط و خال زیبا از نظرها پنهان میماند)، بلکه به عنوان مجموعهاي از هنر
و تکنیک و بالاتر از همه، فلسفهاي استوار بررسی کرد که در تاریخ روابط عمومی سه مرحله مشخص است:
می باشد که در آن روابط عمومی بدین نام و نشان وجود نداشت، لکن دانشمندان، نوع دولت
(Art) دورهي اول: دورهي هنر
ارزش هاي بشري را با کلمات مؤثر بعضی اوقات به گوش زورمندان میرسانیدند یعنی همچنان که اشاره شد دوران، دوران هنر
مردم داري، دوران باب هشتم گلستان و در نصیحت پادشاهان، قابوس نامه، سیاست نامه، اخلاق ناصري و کلیله و دمنه و غیره
بود.
است، که در آن روزگار بشر می اندیشید که با به کار بردن شیوهاي و اجراي
(Technic) دورهي دوم: دوره اصالت تکنیک
دستوري، چون خواندن و به کار انداختن ماشین سحرآمیز می توانست، نقابهاي خوشایندي ساخت که مردم آنها را به عنوان
و یا هنر ابی گیل « روابط عمومی فنی » و « تبسم دستوري » و « تصویرسازي » چهره هاي حقیقی بپذیرند. این دوران، دوران
کارنگی و امثال آن بود که با همهي حسن نیت آنها چون این تدابیر متکی به پذیرش فلسفهي استوار مدیریت نو از جانب
مدیران نبود، تنها گامی به پیش بود که اگر صمیمیتی بر دنبال آن به وجود نمیآمد، از بازار گرمی و فریب فراتر نمی رفت.
دورهي سوم:
دوران پایه گذاري روابط عمومی بر شالودهي فلسفه مدیریت نو است. یعنی دورانی که در کنار هنر مردم داري و
استفاده از تکنیک هاي مختلف، روابط عمومی بعد سومی نیز مییابد و یکی از عناصر سیستم مدیریت نو میشود؛ از صورت
عنوان براي بنگاههاي آگهی نویسی، تبلیغات و یا دفتر اداري قدیمی بیرون می آید و با استفاده از هر گونه وسایل و فنون و
وصول به هدف مدیریت نو. ضمن بررسی تاریخ تغییر و دگرگونی فلسفهي مدیریت دیدیم که مسئولیت مدیران تا چه حد
وسعت یافته است. روابط عمومی مدیران را در پذیرش این مسئولیت یاري می کند زیرا روابط عمومی از مدیریت جدا نیست و
با پیوند مصنوعی و تزئینی که به عنوان چرخ پنجم ارابه، به تنهي برخی مؤسسات میچسبانند، فرق بسیار دارد که این روابط
12
عمومی در متن است نه در حاشیه، ضرورت است نه لوکس، در خود مدیریت است، نه در بیرون از آن پس حق داریم که بگوییم
هر مدیریتی سزاوار روابط عمومی است، که دارد.
وظایف مدیر روابط عمومی
همانطور که پیشتر اشاره شده روابط عمومی، کاري مدیریتی محسوب شده و تکمیل کننده وظایف و مدیریت ارشد سازمان
محسوب می شود. مدیر روابط عمومی همانند مدیران سایر بخشها به منظور دستیابی به اهداف مدنظر سازمان وظایف گوناگونی
را بر دوش دارد که امروزه صاحب نظران علم مدیریت، 5 وظیفه را براي مدیران روابط عمومی و در تمام بخش ها لازم می
دانند:
شامل پیش بینی عملیات اساسی و تعیین طرق اجراي آن به منظور تأمین هدف سازمان می :
(Planning) -1 برنامه ریزي
باشد.
یعنی تعیین حد و مرز اختیارات که طبق آن وظایف از هم تفکیک می شوند و در عین حال :
(Organizing) -2 سازمان دهی
بین وظایفی که اجراي آنها براي تحقق هدف معینی لازم است، ارتباط و هماهنگی برقرار می کند.
یا به کارگیري: به استخدام و کارآموزي و همچنین تأمین شرایط مساعد کار اطلاق میشود.
(Staffing) -3 کارگزینی
به معناي تصمیم گیريهاي مستمر و مداوم به طور اعم و اخص و صدور :
(Directing) -4 فرماندندهی، هدایت و رهبري
دستور به منظور هدایت و رهبري سازمان می باشد.
یعنی تطبیق وظایف مشاغل مختلف سازمان به منظور محقق ساختن اهداف سازمان. :
(Coordinating) -5 نظارت و کنترل
ویژگیهاي مدیر خوب در روابط عمومی
این موضوع یکی از مسائلی است که کارکنان، سازمان ها و مدیران همواره با آن رو به رو هستند. مدیرخوب کسی است که
وظایف خود را کاملاً می داند و افزون بر این رئیس و مرئوس خوبی است و از کارهاي خود اطلاع کافی دارد. مدیر خوب دستور
13
نمی دهد، قدرت رهبري دارد و نه فقط طرز انجام کار، بلکه علت انجام کار را نیز توضیح می دهد. دستورهاي خود را واضح و
دوستانه می دهد، داد و فریاد نمی کند، تا مطمئن نشود دستورهاي او را پرسنل فهمیده اند، کار را شروع نمی کند. برنامه کار
را با در نظر گرفتن اطراف و جوانب آن طرح می کند و انجام آن را به عهده اشخاص کاردان می گذارد. بدون امر و تحکم آنها را
به کار وا می دارد، کار را منصفانه تقسیم می کند، به کار همه کارکنان خود می رسد، صادقانه قضاوت می کند و استحقاق را
تنهاي مبناي قضاوت قرار می دهد، وضع هر فرد را برایش تشریح می کند. از همکاري صادقانه و کاري که بالاتر از متوسط
است، قدردانی می کند و کارکنانی را که استحقاق تشویق دارند، منظور می دارد، در مواردي که کار بد انجام می گیرد یا با
شکست رو به رو می شود، تحقیق می کند و فقط شخص مسئول را مؤاخذه می کند. در تنبیه کارکنان خود منصفانه رفتار می
کند، افراد را در حضور سایرین تنبیه نمی کند، توبیخ را بی طرفانه و با تحقیق کافی اجرا می کند، و به کارمند فرصت می دهد
تا تمام قضیه را از نظر خود شرح دهد، در موقع تنبیه و اقدام انضباطی، عصبانی نمی شود و مراقبت می کند، کارکنانی که تازه
استخدام و یا منتقل شده اند به طور صحیح انجام کار را یاد بگیرند و توجه دارد که کلیه ابزار و امکانات لازم در دسترس آنها
قرار گیرد، با کارکنان جدید به گونه اي رفتار می کند که احساس بیگانگی نکنند و مقررات کار و خط مشی شرکت را منصفانه
تفسیر می کند، نه در برابر شکایت هاي بی مورد تسلیم می شود و نه آن شکایت ها را نادیده می گیرد. به تمام شکایت ها با
دلسوزي گوش فرا می دهد. به کارکنان خود علاقه شخصی نشان می دهد، نسبت به افراد مافوق و مادون وفادار بوده و
مسئولیت را با تمام وجود می پذیرد، مسئولیت را به گردن دیگري نمی اندازد و در موارد لزوم حاضر است براي دفاع از حق
کارکنان به همه مقامات بالاتر مراجعه کند و ضمن پایبند بودن به وعده هاي خود چیزي را که نمی تواند، انجام دهد، قول و
وعده ندهد. فکرش باز است، با استقبال از پیشنهادات درباره آن با کارمندان بحث می کند. مدیر خوب حضور مستمر در محل
کار دارد و همیشه می شود او را ملاقات کرد. کارکنان را تشویق می کند تا هر اشکالی دارند به او مراجعه کنند.
اصول مورد توجه مدیران
اصولی را که مدیران باید در مدیریت راهنماي خود قرار دهند:
-1 در یک سازمان اولین شرط ایجاد رابطه با کارکنان است. 2- سرنوشت افراد را نباید به دست یک نفر سپرد. 3- باید بین
نرمی و سختی حد متوسط را مراعات کرد. 4- هر کارمندي باید بداند رئیس او درباره او چه نظري دارد و چرا؟ 5- نباید کار
14
را در جهت میل و رغبت زیردستان یا اشخاص بالا دست انجام داد. 6- باید به اصول اخلاقی پایبند بود و آنها را به کار
بست. 7- فقط هر وقت صلاح باشد باید از سوابق پیروي کند. 8- باید وعده کاراي فوري را کم کرد نه اینکه بر آنها افزود.
-9 باید به کار مفید پاداش داده شود. در روابط خود با کارکنان در نظر داشته باشید که هیچ کس از تحکم خوشش نمی
آید و عزت نفس زیردستان را پایمال نکنید. کاري کنید که به شما احترام بگذارند و ایمان پیدا کنند، فقط در این صورت
نتیجه کار مطابق انتظار شما خواهد بود. اشخاص براي کسی از دل و جان کار می کنند که دوستش بدارند. براي این که
کارکنان شما را دوست بدارند، با آنها نزدیک شوید و صحبت کنید و مشکلات آنها را حل کنید. نباید فراموش کرد که بشر
ذاتاً احساساتی است، احساسات و وضع اجتماعی کارکنان را همواره در نظر داشته باشید. از این رو از انتقاد در انظار و هر
عمل دیگري که احساسات آنها را جریحه دار کند، بپرهیزید. همه می خواهیم به ما اهمیت بدهند، از زیردستان نظرخواهی
کنید و به آنها نشان دهد که به عقیده شان احترام می گذارید.
آنچه که گذشت نشان می دهد که روابط عمومی یک عمل مدیریتی است و اخلاق در روابط عمومی همسو با اخلاق
مدیریت است با عنایت به عمل مدیرتی روابط عمومی که اطلاع رسانی ، اطلاع یابی و تلاش براي تغییر رفتار و سعی در
همبسته ساختن نگرش هاي سازمان با مخاطبین و بر عکس .
خصوصیات مدیر روابط عمومی
مدیران روابط عمومی باید استعداد رهبري داشته باشند. زیرا وظیفه آنها ایجاب می کند که راهنما و راهبر مردمی باشند که با
آن مؤسسه سر و کار دارند. علاوه بر این، مدیر روابط عمومی باید بتواند امور اداري قسمت خود را به خوبی اداره کند و باید
لیاقت و کفایت لازم را داشته باشد تا کلیه افراد و امکانات مؤسسه را براي اجراي برنامه خاصی تجهیز کند و از نظرات و امکانات
موجود بهترین نتایج را به نفع مؤسسه به دست آورد.
به طور کلی ویژگی هاي یک مدیر روابط عمومی موفق عبارتند از:
-1 ارتباطات: مدیر روابط عمومی بعد از شناخت کافی از سازمان، اهداف سازمان و کارکنان باید از دانش و قدرت کافی در
ارتباطات برخوردار باشد. مدیر روابط عمومی باید بتواند، ارتباط خوب با همه برقرار کند و این ارتباط را به مرور زمان عمیقتر
کند.
15
-2 بی طرفی: مدیر روابط عمومی ضمن اینکه باید هم مانند سایر افراد سازمان به آن علاقه داشته باشد و به عنوان مجراي
ارتباطی داخلی و برون سازمانی، باید اصل بی طرفی را حفظ کرده و براي شنیدن نقدها، گوش شنوا داشته باشد. همان طوري
که باید براي بیان دردها و درمان ها در درون سازمان زبان گویایی داشته باشد.
-3 اقتدار: یک مدیر روابط عمومی زمانی می تواند مسئولیت بزرگ روابط عمومی را بر دوش گرفته و آن را به سر منزل مقصود
برساند که اقتدار لازم را در پس یک چهرهي مذهبی (کاریزماتیک) و در عین حال صادق و دلنشین داشته باشد و با بر جاي
گذاري اثربخشی مطلوب، سهم واحد تحت مدیریت خود را از سازمان گرفته و بتواند، نقش پررنگی در تصمیم گیري مدیریت
ارشد داشته باشد.
-4 ابتکار: چون ارتباط، تابعی از اندیشه است، مدیر روابط عمومیاي را می توان لایق دانست که براي خدایت سازمان خود به
اهداف تعالی، توسعه، رشد و ایفاي نقش حساس ارتباطات درون و برون سازمانی داراي خصلت نوآوري و ابتکار باشد.
-5 صداقت و امانت داري: مدیر روابط عمومی از آن جایی که به عنوان پل ارتباطی بایستی در جریان بسیاري از مسایل ریز و
درشت یک سازمان و در دل هاي پرسنل و تفکرات مدیریت قرار گیرد در نتیجه باید شخصی امین و صادق باشد.
-6 مدیریت: مدیر روابط عمومی همانند سایر مدیران دیگر یک سازمان باید با قواعد علوم و فنون مدیریتی به خصوص مدیریت
کیفیت در (تعریف عام آن) آشنا بوده و بتواند علاوه بر اینکه واحد تحت امر خود را مدیریت می کند، به عنوان چشم ناظر در
سازمان، خلأ مدیریتی را به طور کامل ارزیابی کرده و به مدیریت ارشد گوشزد کند.
-7 نظم و دقت: مدیر روابط عمومی به دلیل اینکه گستره فعالیت وي در کل سازمان است و شرح وظایف زیادي دارد و از سوي
دیگر ویترین مدیریت سازمان محسوب می شود، باید داراي نظمی فوق العاده در کار باشد که صد البته این نظم باید با رنگ
دقت نیز رنگ آمیزي شود. مدیر روابط عمومی باید تمامی مسایل درون سازمانی و مرتبط با سازمان را زیر ذره بین خود داشته
باشد و با نکته سنجی آنها را رصد کند تا بتواند واکنش هاي به موقعی را از خود بروز دهد.
-8 آگاهی: مدیر روابط عمومی علاوه بر داشتن نظم، دقت، رصد جریان ها و اتفاقات درون سازمانی، داشتن علم و دانش از
سازمان و شرح وظایف و اهداف، باید در هر زمینه اي که سازمان در آن فعالیت می کند، اطلاعات به روزي جمع آوري کرده و
آنها را در رده هاي مختلف دسته بندي نموده و در اختیار مدیران بخش هاي مختلف سازمان ها قرار دهد.
16
-9 پشتکار: مدیر روابط عمومی باید خستگی ناپذیر باشد چرا که بالاترین و وسیع ترین حیطه مسئولیتهاي یک سازمان بر
دوش وي است.
(Theory Management)
نظریه هاي مدیریت
مدیریت، موضوع قرن اخیر حیات بشر نیست، بلکه به نظر می رسد از بدو تشکیل گروه و اجتماع در جهان، شکل گرفته است.
برانگیختن آنان به فعالیت کارآمد، سازگار
(Strategy) هرگاه بیش از یک نفر دور هم جمع شوند. تبیین هدف، تشریح مسیر
کردن آنها با هم و در عین حال حرکت دادن آنان، مستلزم داشتن رهبر و یا مدیر است. ولی مدیریت به طور رسمی از اوایل
پدر مدیریت علمی به طور رسمی وارد ادبیات سازمان ها شده و تعریفی از آن ارائه شد. در
(Tailor) قرن بیستم توسط تیلور
اینجا به طور مختصر به برخی از مکاتب مدیریت اشاره خواهیم کرد.
(Classics)
کلاسیک ها
و حرکت سنجی
(Time Study) تیلور در سال 1895 با هدف افزایش تولید و کارایی با استفاده از دو مکانیزم زمان سنجی
محیط » داشته باشیم و هم استاندارد « کار » عاملی به نام استاندارد کار رسید و گفت ما باید هم استاندارد
(Motion Study)
که نتیجه مطالعات تیلور این بود: « کار
-1 براي هر کاري استانداردي وجود دارد که در تمام شرایط و موقعیت ها یکی است.
-2 اگر پاداش، متناسب با کار کارکنان باشد، نارضایتی در سازمان کاهش می یابد.
-3 فعالیت ها در سازمان باید به بخش هاي مختلف تقسیم شود.
است.
(Money) -4 تنها عامل انگیزش نیروي انسانی پول
(Neo Classics)
نئوکلاسیک ها
استاد دانشگاه
(E. Mayo) به دنبال مشکلاتی که در اثر اجراي سبک مدیریت تیلور در محیطهاي کارگري پیدا شد، التون مایو
هاروارد دست به مطالعاتی زد، در این مطالعات مایو دریافت که اگر طرز تلقی افراد را نسبت به خودشان عوض کنیم، بر کارآیی
17
آنان اثر می گذارد و اگر آنها فکر کنند که بهترین نیروي انسانی کارخانه هستند، بهتر کار خواهند کرد. مدیران چه بخواهند و
چه نخواهند، گروه هاي غیر رسمی در سازمان شکل می گیرد. هنر یک مدیر، حذف و یا سرکوبی این گروه ها نیست، بلکه هنر
او آن است که این گروه ها را به رسمیت بشناسد و آنان را با اهداف سازمانی هم سو کند (یکی از وظایف روابط عمومی سازمان
مساعدت به مدیریت در شناخت گروه هاي غیررسمی و جلب همکاري آنان است).