نظریه جان تامپسون : رسانه ومدرنیته
· شبه تعامل رسانه اي: در سرشت خود حالت مونولوژيک دارد.بدين لحاظ که جريان ارتباط به طور عمده يک طرفه است .به عنوان مثال، خواننده يک کتاب، بيش از هر چيز گيرنده شکلي نمادين است که سازنده آن طالب پاسخ مستقيم و آني نيست. شبه تعامل رسانه اي موقعيتي منتظم وسازمان يافته است که در آن بعضي از افراد عمدتا در ساخت اشکال نمادين براي ديگراني که حضور فيزيکي ندارد، درگيرند، در حالي که افراد ديگر عمدتا در دريافت اشکال نمادين که به وسيله گروه نخست ساخته شده و در برابر آنها پاسخ يا واکنشي نمي توانند داشته باشند، ولي مي توانند علقه هاي دوستي، محبت يا وفاداري با ايشان برقرار سازند، شرکت دارند.
شبه تعامل رسانه اي با تعامل رو در رو وتعامل رسانه اي تفاوت دارد.جهت گيري شرکت کنندگان در تعامل رو در رو وتعامل رسانه اي به سمت ديگران خاصي است وشرکت کنندگان، براي اين ديگران کردار، گفتار وچيزهايي از اين قبيل مي سازند، اما در مورد شبه تعامل رسانه اي، اشکال نمادين براي گستره نامعيني از گيرندگان بالقوه ساخته مي شود.
بسياري از تعاملهايي که در جريان زندگي روز مره به ظهور مي رسد، ممکن است با آميزه اشکال مختلف تعامل سر و کار داشته وبه عبارت ديگر، داراي خصلت مرکب باشد.ممکن است افراد به هنگام تماشاي تلويزيون با ديگران مشغول بحث باشند، که در اين صورت، در يک موقعيت تعاملي واحد ، تعامل رودررو و شبه تعامل رسانه اي را با هم ترکيب مي کنند.
پيش از آغاز دوران مدرن در اروپا اشکال تعامل رسانه اي و شبه تعامل وجود داشت اما محدود به بخش کوچکي ازجمعيت بود. صنعت چاپ در اروپاي قرن 15و16 و نيز باتحولات بعدي در ساير نقاط جهان و پيدائي انواع رسانه هاي الکترونيک،تعامل رودررو به گونه اي فزاينده با اشکال تعامل رسانه اي و شبه تعامل مکمل شده است.زندگي اجتماعي در جهان مدرن بيش از پيش از اشکال تعاملي که خصلت رودررو ندارند تشکيل شده است. يعني آميزه تعامل دگرگون گرديده است.احتمال اينکه افراد اطلاعات را از منابعي غير از اشخاصي که در زندگي روزمره با آنها تعامل مستقيم دارند بدست آورند، بيشتر شده است.
سازمان بندي اجتماعي شبه تعامل با واسطه
هر گونه عمل يا اجرائي در چارچوب تعاملي خاصي که شامل فرضيات و قراردادهاي معين و ويژگي هاي فيزيکي محيط است صورت مي گيرد. فرد تا حدودي رفتارش را با آن تطبيق داده تا تصويري از خود ارائه دهد که با آن چارچوب و حس و تاثري که فرد مي خواهد برساند، سازگار باشد که به آن "پيش ناحيه" گفته مي شود. فرد جنبه هائي از خويشتن که نامناسب است يا او را بي اعتبار مي کند سرکوب کرده و براي ديگر محيط ها و برخوردها که به آن "پس ناحيه" گفته مي شود ذخيره مي کند. در پس ناحيه افراد آسوده نشسته و خود را ملزم به باز نگري اعمال خودشان با همان سطح بالاي انعکاس پذيري، نمي بينند.گذار بين پيش ناحيه وپس ناحيه اغلب به شدت کنترل مي شود.
شبه تعامل تلويزيوني، خالق چيزي به نام"تجربه نا پيوسته مکان- زمان" است. افرادي که تلويزيون تماشا ميکنند بايد تا حدودي چارچوب هاي مکان- زمان زندگي روز مره شان را رها کنند.آنها به صورت مسافران مکان- زمان در مي آيند که در فراگذر از بين چارچوب هاي مختلف مکان- زمان شرکت دارند وتجربه رسانه اي خود را از زمان ها ومکان هاي ديگر به بافتهاي زندگي روزمره خود برگرداننده، به آن مرتبط مي کنند.
پيام هايي که در شبه تعامل تلويزيوني مبادله مي شود، چيره دستانه توسط مجموعه اي از شرکت کنندگان ساخته وبه گستره نامحدودي از گيرندگان ارسال مي شود. البته راه هاي مداخله براي گيرندگان از طريق نامه، تلفن، برنامه هاي حق پاسخ و ... باز است.
براي اکثريت گيرندگان تنها راه مداخله، تصميم بر سر اين است که آيا با روشن کردن تلويزيون وارد شبه تعامل شوند، يا با روشن نگاه داشتنش تعامل را ادامه دهند، يا با بي اعتنايي کانال را تعويض يا خاموش کنند. از ديدگاه سازندگان، اين ويژگي آنها را قادر مي سازد سير ومحتواي شبه تعامل را بدون اجبار به در نظر گرفتن پاسخ گيرنده، معين کنند. اما نبود نظارت بازتابي پاسخ هاي ديگران سرچشمه بالقوه عدم قطعيت نيز هست که يکي از راه هاي مقابله با آن برنامه هاي گفت وشنود وميزگرد است.
گيرندگان مي توانند به هر شيوه که بخواهند با خنده يا ناسزا، لذت يا رنج به سازندگان و پيامهايشان پاسخ دهند واين کار را بي آنکه شبه تعامل دچار وقفه شود ويا سازندگان مورد اهانت واقع شوند، به انجام رسانند. صحيح تر آن است که درگيري سازندگان وگيرندگان را نوعي"شبه مشارکت"تعريف کنيم.
در حالي که سازندگان در موضع تعيين مسير و محتواي اجرا هستند بخاطر هستي متداوم خود به گيرندگان وابسته اند و تماشاگري آنها شرط لازم الاجراي وجود آنها به عنوان سازندگان است. در حالي که گيرندگان براي محتواي اجرايي که به هنگام روشن کردن تلويزيون شاهدش هستند، به سازندگان وابسته اند، سازندگان هم به نوبه خود، براي تمايل گيرندگان به تماشا ونيز حمايتي که با تماشا گري آنها فراهم مي آيد، به گيرندگان وابسته اند و اين بند وابستگي دو طرفه است.
کنش از دور؛ عمل برا ي ديگران دور
تحولات رسانه هاي ارتباطي به انواع جديد کنش که ويژگي ها و پيامدها ي مشخصي دارند نيز فرصت ظهور مي دهد.کلي ترين ويژگي انواع جديد آن است که پاسخگو به اعمال يا اشخاص ديگري هستند که در بافت هاي مکاني دور واقع شده اند.
چهار شکل کنش را براي ديگران دور مورد بررسي قرار مي دهيم.
· خطاب به گيرنده: مي تواند مستقيم يا غير مستقيم باشد. نوع مستقيم هنگامي روي مي دهد که سازندگان رو به دوربين و با آن صحبت کنند به گونه اي که بينندگان احساس کنند مورد خطاب واقع شده اند مثل پخش اخبار به شيوه سنتي ويا پيام رئيس جمهور و نخست وزير به ملت. از اين رو رهبر سياسي و گروه ساخت بايد بسيار بکوشند تعادلي صحيح بين خودماني بودن و رسمي بودن برقرار سازند، يعني يک سبک محاوره اي آرامتر، که با لحظه هاي به دقت پرداخته خود افشائي هم بافت شده باشد، براي سخنراني شکل مناسب تري است.
نوع غير مستقيم هنگامي صورت مي پذيرد که پيش ناحيه ساخت به صورت سايت تعامل رودررو در ميا ن سازندگاني در مي آيد که در تعامل با يکديگر، به طور غير مستقيم گستره اي از گيرندگان غايب را خطاب قرار مي دهند و برخي از عدم قطعيت هاي ملازم با شبه تعامل رسانه اي را از ميان بر مي دارند از قبيل: مصاحبه هاي تلويزيوني، کنفرانس هاي مطبوعاتي – رسانه اي، برنامه هاي گفتگوي خودماني، ميزگردها، جلسات مجلس و ... .
سازندگان با اجراي برنامه گفتگو در حضور تماشاگران استوديو دو هدف تعاملي را در آن واحد دنبال مي کنند؛ از يک سومي توانند مجموعه اي از گيرندگان هم حاضر را براي طرفهاي گفت و شنود فراهم کنند, که واکنشهاي اينان, تا حدي توان بازنگري تاثير گفتار و کردار آن طرفها را برايشان ميسر مي سازد و از سوي ديگر, مي توانند مجموعه اي از واکنشهاي نمونه را براي گيرندگان غايب (بينندگان ) فراهم کنند که مي تواند به عنوان انگيختاري جهت کنش پاسخي خود آن بينندگان عمل کند.
· فعاليت روزمره رسانه اي: ويژگي متمايز اين کنش آن است که بخشي از جريان واقعي سلوک در زندگي روزمره است. اما اين حقيقت که اعمال يا تعاملهاي مذکور فيلمبرداري يا ضبط شده و سپس براي گستره اي از گيرندگان غايب فرستاده مي شود, و از اين رو بخشي از شبه تعامل رسانه اي, ممکن است بر طبيعت خود عمل و تعامل, و نيز بر مسير متعاقب آن تاثير بگذارد. مثل صحنه هاي خياباني يا تظاهرات عمومي که آن را به طريقي فيلمبرداري مي کنند که براي احتراز از پي بردن شرکت کنندگان, مخفي کاري به قدر کافي در آن مراعات مي شود. فعاليت روزمره همانند شده, هنگامي روي مي دهد که افراد تنها به منظور قرار گرفتن در برابر دوربين, يعني فقط براي به وجود آوردن يک رويداد تلويزيوني, وانمود به درگيري در عمل يا تعامل عادي مي کنند.
· رويدادهاي رسانه اي: موقعيتهاي بزرگ و استثتايي که از پيش برنامه ريزي شده پخش مستقيم مي شود و در جريان عادي رويدادها وقفه ايجاد مي کند. اين رويدادها با دقت پيش طراحي و تمرين و از پيش اعلام مي شود که با نزديک شدن زمان رويداد، انتظارات به تدريج شکل مي گيرد و رويداد به صورت پخش مستقيم و اغلب چندين کانال, شبکه و رسانه هاي گوناگون آن را در برنامه خود جاي مي دهند مثل تحليف رئيس جمهوري جديد, بازيهاي المپيک يا جام حهاني و لحظه هاي بزرگ پيروزي يا آشتي. در تمامي چنين مناسبتهائي رسانه ها با قدرت تمام حضور دارند.
· کنش غير واقعي يا خيالي: مقدار زيادي از بازده توليد تلويزيوني خصيصه اي به وضوح مجعول يا خيالي دارد و آن ساخت داستاني است که کاملا به صورت فيلم نامه درآمده و به وسيله افرادي که مي دانند در حال کنش (از لحاظ ايفاي يک نقش) هستند, و معمولا گيرندگان غايب چنين تصوري از آنها دارند, بازي مي شود. آنها به بازي در يک نقش مي پردازند, حرفهاي شخصيتي را که بنا کرده اند بر زبان مي آورند, اما مي دانند که اين شخصيت چيزي غير از خود آنهاست. با وجود آنکه مي توان کنش خيالي را از ديگر اشکال کنش براي ديگران دور متمايز کرد, واضح است که در کاربست عملي توليد تلويزيون گاه ممکن است تمايز بين کنش خيالي و غير خيالي (واقعي) دشوار باشد.
گذشته از اين برنامه هائي وجود دارد که آشکارا در پي محو مرزهاي بين افسانه و واقعيت است, مثل " درام هاي مستند " که از بازيگران و طرح داستاني نيمه تخيلي براي گفتن داستاني که ادعا مي شود واقعي است, استفاده مي کند.
جهاني شدن ارتباطات
يکي از ويژگيهاي چشمگير ارتباطات در جهان مدرن اين است که در مقياسي بيش از پيش جهاني صورت مي پذيرد. پيام ها از فواصل بسيار دور, و به آساني ارسال مي شود. با جدائي مکان و زمان, دسترسي به پيام هاي صادره از منابع دور آني مي باشد. فاصله يا مسافت با رشد فزآينده شبکه هاي ارتباط الکترونيکي در عمل محو شده است. اين فرآيند ها را امروزه معمولا به عنوان"جهاني شدن"يا "جهاني کردن " توصيف مي کنند.اين اصطلاح در کلي ترين معني، به همبستگي رو به فزوني بخشهاي مختلف جهان اطلاق مي شود؛ فرآيندي که به اشکال پيچيده تعامل و وابستگي متقابل فرصت ظهور مي دهد. "جهاني شدن" در اين مفهوم، ظاهرا از اصطلاحات وابسته اي همچون " بين المللي شدن " و " فرا مليتي شدن " قابل تميز نيست.
فرآيند جهاني شدن شامل چيزي بيش از توسعه فعاليت ها در فراسوي مرزهاي حکومت هاي ملت محور خاص است.
جهاني شدن هنگامي به ظهور مي رسد که:
· فعاليت ها در عرصه اي عمومي صورت گيرد که جهاني يا تقريبا جهاني باشد.
· فعاليت ها سازمان يافته، برنامه ريزي شده يا در مقياس جهاني هماهنگ باشد.
· فعاليت ها حاوي ميزاني از دوجانبگي و وابستگي متقابل باشد، آنچنانکه فعاليت هاي محلي واقع در نقاط مختلف جهان توسط يکديگر شکل مي گيرند.
اما جهاني شدن به هيچ وجه پديده اي تازه نيست.منشا آن را بايد در توسعه تجارت در اواخر قرون وسطي و اوايل دوره مدرن رد يابي کرد.
استقرار و استواري قدرت استعماري به همراهي تحولي چون صنعتي شدن، الگوي جديدي از داد و ستد جهاني به وجود آورد که مبتني بر پديده نوظهور تقسيم کار در مقياس بين المللي بود. کشور هاي هسته اي مواد خام را از مستعمرات وارد وکالاهاي ساخته شده را به سراسر جهان صادر مي کردند از اين رو ثروت کشور هاي هسته اي نوسان چشم گيري يافت.
ظهور شبکه هاي جهاني ارتباطات
با تحول چاپ در اواخر قرن 15 کتاب، جزوه، و ديگر مواد چاپي بسيار فراتر از محل ساخت آنها به گردش درآمد و اغلب از مرز حکومت هاي نو ظهور ملت محور عبور مي کرد.
در قرن 19 بود که شبکه هاي ارتباطي به طور نظام يافته در مقياسي جهاني سازمان يافتند. در اين قرن جهاني شدن ارتباطات پا گرفت. اين امر تا حدودي مرهون ظهور فناوري هاي جديدي بود که توانست ارتباطات را از ملازمت ترابري فيزيکي جدا کند، اما جهاني شدن ارتباطات به طور مستقيم به ملاحظات اقتصادي، سياسي و نظامي وابسته بود.
با تمرکز بر سه تحول کليدي اواخر قرن 19 و اوايل قرن20 آغاز جهاني شدن ارتباطات را مي توان در سه مورد بررسي قرار داد که عبارتند از:
· تحول سيستم هاي کابل زير آبي توسط قدرت هاي امپرياليستي اروپا.
· تاسيس خبرگزاري هاي بين المللي و تقسيم جهان به حوزه هاي اختصاصي عمليات خود.
· تشکيل سازمان هاي بين المللي در امر تخصيص طيف الکترو مغناطيسي.
تحول سيستم هاي کابل زير آبي
تلگراف نخستين رسانه ارتباطي بود که از ظرفيت و توان ارتباطي الکتريسيته با موفقيت بهره برداري کرد. نخستين سيستم هاي تلگراف زمين پايه، وبنابر اين از لحاظ گستره جغرافيائي محدود بودند.
نخستين کابل هاي زير دريايي معمولا از سيم مس با پوشش صمغي لاستيک مانند گوتا پرچا، که يک ماده عايق طبيعي بدست آمده از شيره يک درخت مالايايي بود، ساخته مي شد. بيشتر کابل ها توسط شرکت ها ي خصوصي توليد، نصب و بهره برداري مي شد، هر چند که اين شرکت ها اغلب کمک هاي مالي چشمگيري از دولت ها دريافت مي کردند. لندن مرکز اين شبکه ارتباطي رو به توسعه بود.
پس شبکه هاي کابل زير دريايي که در نيمه دوم قرن 19 توسعه يافته بودند، نخستين نظام جهاني ارتباطات را تشکيل دادندکه درآن، ظرفيت ارسال پيام ها به وضوح از فرآيند هاي وقت گيرحمل و نقل جدا شده بودند.
تا آغاز سال هاي دهه 1830 نامه اي که در انگلستان پست مي شد، تا رسيدن به هندوستان پنج تا هشت ماه وقت مي گرفت، و با توجه به فواصل باراني در اقيانوس هند، دريافت پاسخ به دو سال وقت نياز داشت. در دهه 1870 يک تلگرام مي توانست ظرف پنج ساعت از انگلستان به بمبئي برسد وپاسخ آن در همان روز قابل ارسال بود، و در سال 1924 در نمايشگاه امپراتوري بريتانيا، پادشاه جورج پنجم تلگرامي فرستاد که ظرف هشت ثانيه تمام کره زمين را دور زد.
تاسيس خبر گزاري هاي بين المللي
تحول دوم قرن 19 تاسيس نمايندگي هاي خبري بين المللي است. خبر گزاري ها با جمع آوري و انتشار خبر و ديگر اطلاعات در گستره هاي بسيار پهناور سر وکار داشتند. آنها پس از يک دوره رقابت در اين کار سر انجام در تقسيم جهان به حوزه هاي عملياتي اختصاصي به توافق رسيدند.
چنانکه يک نظام چند جانبه شبکه هاي ارتباطي به وجود آوردند که از نظر وسعت به گونه موثري جهاني بود. خبر گزاري ها از نزديک با مطبوعات کار کرده و اطلاعاتي که قابل چاپ وانتشار براي مخاطبان بيشمار بود، فراهم مي آوردند. بدين ترتيب خبرگزاري ها به شبکه هاي ارتباطي که از طريق چاپ (و بعدا راديو وتلويزيون) به بخش مهم و در حال رشدي از جمعيت مي رسيدند، متصل بودند.
به لطف معاهده " هم پيماني خبرگزاري ها " در سال 1869 رويتر مناطق امپراتوري بريتانيا و خاور دور؛ آواس امپراتوري فرانسه، ايتاليا، اسپانيا و پرتغال و ولف درمناطق آلمان، اتريش، اسکانديناوي و روسيه را بدست آورد.
کارتل خبر گزاري هاي سه گانه تا آغاز جنگ جهاني اول برجمع آوري و انتشار بين المللي خبر مسلط بود.
به واسطه توسعه دو خبرگزاري آمريکايي آسوشيتدپرس و يونايتد پرس آسوسيشن از زمان جنگ دوم جهاني تاکنون، چهار خبرگزاري عمده رويترز، آسوشيتدپرس ، يونايتد پرس( آسوسيشن) اينتر نشنال و آژانس فرانس پرس موقعيت مسلط خود را در نظام بين المللي جمع آوري و انتشار اخبار واطلاعات ديگر حفظ کرده و به صورت بازيگران اصلي نظم جهاني اطلاعات باقي مانده اند.
به همت يونسکو تقاضاي همه جانبه براي سازماندهي مجدد نظم جهاني اطلاعات و ارتباطات شکل گرفته است که با مقاومت شديد گروه هاي ذي نفع غربي مواجه شد و به دنبال آن ايالات متحده و بريتانيا از عضويت يونسکو بيرون آمدند.
تشکيل سازمان هاي بين المللي در امر تخصيص طيف الکترو مغناطيسي
تحول سوم ابزار جديد ارسال اطلاعات از راه امواج الکترو مغناطيسي و توالي اقدامات به منظور تقسيم و تخصيص طيف الکترو مغناطيسي است. استفاده از امواج براي مقاصد ارتباطي ظرفيت انتقال اطلاعات را به شيوه اي قابل انعطاف ومناسب از نظر هزينه، گسترش بسيار بخشيد.
هر کشوري چهار چوب مقننه ويژه خود را به منظور تخصيص طيف و شرايط انتخاب براي صدور پروانه به منصه ظهور رسانيد.
بخشهايي از طيف به خدمات ويژه اختصاص يافت و جهان به سه منطقه (اروپا و آفريقا، آمريکا، آسيا و اقيانوسيه) تقسيم شد که براي هر يک مي شد بتفصيل برنامه ريزي کرد.
با فرا رسيدن دهه 1960 و پرتاب نخستين ماهواره هاي ارتباطي ناظر بر زمين ارتباطات از طريق انتقال الکترو مغناطيسي از نظر وسعت کاملا جهاني شد.
بررسي کوتاه الگوهاي امروزي ارتباطات جهاني
قرن 20 شاهد رشد سريع و بي سابقه مجرا هاي ارتباطي و انتشار اطلاعات بوده است. جهاني شدن ارتباطات فرآيندي سازمان يافته ولي نابرابر است که بعضي را بيش از بقيه منتفع ساخته و بخشهايي از جهان را سريع تر به شبکه جهاني ارتباطات کشانده است.
ماهواره هاي ارتباطات دور از همان آغاز به عنوان ايستگاه هاي رله ونقاط توزيع امواج به کار گرفته مي شدند. اين نظام هاي جديد توزيع ذاتا فرا مليتي هستند. زيرا از ديدگاه فني هيچ دليلي وجود ندارد که حتما ناحيه دريافت (جاي پا) يک ماهواره DBS با مرزهاي زميني يک ملت يا کشور خاص مطابقت داشته باشد.
ويژگي محوري جهاني شدن ارتباطات، وجود اين حقيقت است که محصولات رسانه اي در يک عرصه بين المللي گردش وانتشار مي يابد. اين فرآيندي ساختار گرفته است که در آن سازمان هاي خاصي داراي نقش مسلط هستند؛ فرآيندي که در آن برخي ازمناطق جهان براي تامين کالاهاي نمادين به شدت وابسته به يکديگرند. ايالات متحده که صادر کننده اصلي برنامه هاي تلويزيوني بوده و هست، مواد رسانه اي بيشتري را نسبت به آنچه وارد مي کند، به کشورهاي ديگر مي فروشد.
ارزيابي مجدد نظريه امپرياليسم فرهنگي
هربرت شيلر مي گويد انگيزه جهاني شدن ارتباطات طلب منافع تجاري از سوي شرکت هاي بزرگ فرا مليتي آمريکائي بوده که اغلب در همکاري با منافع سياسي و نظامي غرب کار کرده اند. استدلال طرح شده توسط شيلر به عنوان نظريه امپرياليسم فرهنگي ناميده مي شود. او مي گويد مشخصه دوره بعد از جنگ جهاني دوم سلطه رو به رشد ايالات متحده در عرصه بين المللي است. اين رژيم جديد امپراتوري (امپرياليستي) بر پايه دو عامل کليدي قدرت اقتصادي و احاطه بر دانش ارتباطات استوار است. نتيجه اين وضع تهاجم الکترونيکي است که تهديدي براي از ميان بردن سنت هاي محلي و ميراث فرهنگي کشورهاي کمتر توسعه يافته به زير سيل برنامه هاي تلويزيوني و ساير محصولات رسانه اي است که با ارزش هاي مصرف گرائي، درون گداز شده است. چرا که بيش از هر چيز بسته به نياز هاي توليدکنندگان کالاها، يعني کساني است که از طريق آگهي هاي تجاري تلويزيون عهده دار تامين مالي آن مي شوند.
به هر حال حتي اگر با رهيافت نظري گسترده شيلر و دور نماي انتقادي او همدلي و هم حسي داشته باشيم، باز هم استدلال او را از جنبه هاي بسيار، عميقا غير قانع کننده خواهيم يافت.
تنها در قلمرو اقتصاد در چند دهه گذشته شاهد فراگرد عميق بازسازي جهاني بوده ايم که موضع ايالات متحده را به عنوان قدرت صنعتي برتر از ميان برده است. اقتصاد جهاني به شکلي فزآينده چند قطبي شده است که بر صنايع مختلف مرتبط با اطلاعات و ارتباطات هم تاثير گذاشته است و توليد در شکلي فزآينده به اروپاي غربي، ژاپن و کناره هاي اقيانوس آرام منتقل شده است.
افزون بر اين با وجود اهميت مداوم هاليوود، صنايع غير آمريکاي شمالي پيوسته اهميت بيشتري به عنوان توليد کنندگان منطقه اي و صادر کنندگان فيلم و برنامه هاي تلويزيوني کسب مي کنند. شيلر با انديشه در کارهاي تحليلي اش در 25 سال بعد به اين نکته اذعان کرد که استيلاي جهاني محصولات رسانه اي و فرهنگي آمريکا – اگر هم پسروي يا افتي داشته باشد- پسروي چندان محسوسي نيست. بنابراين در حاليکه استيلاي فرهنگي از لحاظ شکل و محتوي همچنان آمريکائي باقي مانده، مبناي اقتصادي استيلا بين المللي شده و به صورت استيلاي فرهنگي شرکت هاي صنفي فرا مليتي در آمده است و اين در واقع نوعي تاييد جهاني شدن فعاليت اقتصادي است.
از طرفي بيشتر اشکال فرهنگ در جهان امروز، فرهنگ هاي دو رگه يا چند رگه هستند که ارزش ها، باورها و کاربست هاي مختلف آن عميقا در هم تابيده است. البته، اين متضمن آن نيست که جهاني شدن ارتباطات از طريق رسانه هاي الکترونيکي نمي تواند موجب روي کار آمدن اشکال جديد استيلا و وابستگي فرهنگي شود.
در ضمن محصولات رسانه اي وارداتي به همه کشور ها وارد شده است نه فقط گيرندگان جهان سومي.
بررسي ها نشان داده که دريافت و تملک محصولات رسانه اي فرآيند هاي اجتماعي پيچيده ايست که در آن افراد فعالانه پيام ها را مفهوم ساخته، تلقيهاي مختلفي نسبت به آن اتخاذ مي کنند و از آن به شيوه هاي متفاوت در جريان زندگي روز مره بهره مي گيرند.
نشر جهاني، تملک محلي؛ به سوي نظريه جهاني شدن رسانه ها
رابطه بين الگوهاي ساختار گرفته ارتباط جهاني از يک سو، و شرايط محلي که تحت آن محصولات رسانه اي به تملک در مي آيد، از سوي ديگر است. با وجود آنکه ارتباطات واطلاعات بشکلي فزآينده در مقياس جهاني انتشار مي يابد، اين مواد نمادين همواره توسط افرادي دريافت مي شود که در محل هاي خاص مکاني – زماني واقع شده اند. تملک محصولات رسانه اي هميشه يک پديده محلي است، از اين نظر که هميشه افراد خاصي را که در بافت هاي اجتماعي – تاريخي خاص قرار دارند، و افرادي را که براي درک پيام هاي رسانه اي و يکي کردن آن با زندگي خودشان به منابعي که در اختيار دارند، متوسل مي شوند، درگير مي کنند.
فرآيند تملک همچنان ذاتا تابع مقتضا (زمينه مند) و هرمنوتيک (تاويلي – تعبيري) باقي مانده است.
با توجه به خصوصيت هرمنوتيکي تملک، اهميت و دلالتي که پيام هاي رسانه اي براي افراد دارند وکاربرد هايي که گيرندگان (پيام) براي مواد نمادين رسانه اي معين مي کنند، به مضمون يا بافت هاي دريافت ومنابعي که گيرندگان به فرآيند دريافت مرتبط مي کنند، بستگي حياتي دارد.
توجيه مفهومي سره برني – محمدي و محمدي از نقش رسانه هاي ارتباطي در انقلاب ايران نيز به روشني نشان دهنده همين موضوع است. در مبارزه عليه شاه که به واردات فساد انگيز غرب انجاميده بود صور ذهني و زبان سنتي و مذهبي به عنوان اسلحه نمادين بود، اما با توسعه رژيم اسلامي محصولات فرهنگي غرب براي بسياري از ايرانيان اهميت متفاوتي به خود گرفت. مثال هايي از اين دست، خصوصيت تابع مقتضاي فرآيند تملک را به خوبي ترسيم مي کند که از اين طريق محصولات رسانه اي تغيير شکل داده، سپس دريافت وتعبير مي شوند.
در بررسي پژوهشي جيمز لال درباره تاثير تلويزيون در کشور چين پديده دوري نمادين از بافت هاي مکاني – زماني زندگي روز مره مطرح شده است. باآنکه بسياري از بينندگان چيني از برنامه هايي که در اختيارشان گذاشته شده، انتقاد مي کنند، براي تلويزيون بخاطر نحوه ارائه راههاي نو، شيوه هاي زندگي نو و شيوه هاي جديد تفکر ارزش قائل هستند. تلويزيون مدلي از بقيه جهان ارائه مي کند. با اين کار به بينندگان امکان مي دهد که شرايط زندگي خودشان را با شرايط شايع در جاهاي ديگر مقايسه کنند.
تملک محلي محصولات جهاني رسانه ها، منبع تنش وستيز بالقوه نيز هست، زيرا محصولات رسانه اي مي تواند تصاوير وپيام هايي را انتقال دهد که با ارزش هاي ملازم با شيوه سنتي زندگي برخورد تعارضي داشته باشد يا کاملا از آن ارزش ها پشتيباني نکند.
نابخردانه است اگر مدعي شويم تملک محلي محصولات جهاني رسانه ها عاملي اصلي در انگيزش اشکال گسترده تر تعارض اجتماعي و دگرگوني اجتماعي در جهان مدرن بوده است؛ بلکه بينهايت پيچيده و شامل عوامل بسيار گوناگوني است.
همين ديدگاه ها بودکه مردم را به پرسش درباره ارزش هاي سنتي و تعابير رسمي وا داشت و به آنها کمک کرد که به راه هاي متفاوت و شيوه هاي بديل زندگي بيانديشند. اين بدون ترديد به خودي خود سبب بروز تظاهرات متهورانه ميدان تيانان من نشده، ويقينا خط سير رودرروييهاي بعدي را معين نکرده است، اما بعيد به نظر مي رسد که در غياب تلويزيون رويدادهاي ميدان " تيانان من " مي توانست بدانگونه تکوين يابد يا عيان شود ( که شد) يا آنچنان در معرض ديد ميليون ها نفر در چين و در سراسر جهان قرار گيرد.