عنوان تحقیق: بررسی اندیشه‌های مارشال مک لوهان در مدیریت ارتباطات

 نام استاد:جناب آقای رحمتی

 نام دانشجو:مهدی هاشمی

 رشته:روابط عمومی

 مقطع:کارشناس

 

بررسی اندیشه‌های مارشال مک لوهان در مدیریت ارتباطات

منوچهر دین‌پرست در سرویس اندیشه ویژه‌نامه نوروزی ماهنامه مدیریت ارتباطات به اتفاق همکارانش به بررسی زوایای زندگی «مارشال مك ‌لوهان» پرداخته است.

نگاهی به زندگی و آثار مارشال مک‌‌لوهان نوشته‌ محسن آزموده، رسانه گرم و سردبه روايت مك لوهان ترجمه جمشيد زماني، گفت‌وگوی فاطمه باباخانی با دکتر غلامرضا آذری، درباره مک‌لوهان و آثارش در ایران، واکاوی ایده «دهکده جهانی» در گفت‌وگوی وی با دکتر هوشنگ عباس‌زاده، گفت‌وگوی ابراهیم عبدالله‌زاده با دکتر منصور ساعی درباره اندیشه‌های مارشال مک لوهان و ترجمه گفت‌وگو با مارشال مک‌لوهان با عنوان رسانه هنوز هم پیام است توسط محمد ميرزايي عناوین مطالب این پرونده است. دین‌پرست در مقدمه این پرونده با عنوان روایتی از حواس انسانی در گستره ارتباطات آورده است:

«مارشال مك لوهان»، پروفسور مركز مطالعات رسانه‌اي تورنتو و مطرح‌كننده مفهوم «دهكده جهاني»، 21 ژوئيه 1911 در كانادا متولد شد و در 31 دسامبر 1980 درگذشت. برخي آثار تأثيرگذار «مك لوهان» عبارتند از: «كهكشان گوتنبرگ: شناخت انسان چاپي»، «براي درك رسانه‌ها»، «رسانه پيام است» و «جنگ و صلح در دهكده جهاني.

فكر «دهكده جهاني» او در سال 1964 پايه‌گذاري شد و تا پايان حياتش يعني 15 سال بعد، همواره به دهكده جهاني اشاره مي‌كرد و مي‌گفت: «اكنون ديگر كره زمين به وسيله رسانه‌هاي جديد آنقدر كوچك شده كه ابعاد يك دهكده را يافته است.»

اين در حالي است كه «مانوئل كاستلز» به صراحت مي‌گويد: دهكده جهاني يك موضوع قوي و جالب توجه در زمان بيانش بود، يك پيش‌بيني كاملاً غلط بود. آن يك دهكده نيست، بلكه يك شبكه جهاني از كومه‌هاي شخصي است كه بسيار متفاوت است. اينترنت جوامع محلي را به جوامع جهاني تبديل مي‌كند كه اين كار از طريق اتصال به موتورهاي جست‌وجوگر، اطلاعات فرامتني با داده‌هاي متفاوت فراوان صورت مي‌گيرد.

مك لوهان با جمله قصار خود كه «رسانه، پيام است» نيز انديشه‌هاي بسياري را به چالش طلبيد. منظور وي از اين جمله آن است كه پيامي كه از سوي هر شكل ارتباطات انتقال مي‌يابد، اساساً تحت‌تأثير رسانه‌اي است كه از طريق آن فرستاده شده است. مك لوهان در اين نظريه كه «وسيله ارتباطي همان پيام است»، آنقدر تندروي مي‌كند كه گويا براي او وسيله ارتباطي، ارزش و اعتباري بيش از پيام يا محتواي ارتباط دارد. به همين دليل، بسياري از دانشمندان معاصر وي، او را طرد كردند. مك لوهان نه تنها رسانه‌ها بلكه جوامع ميزبان رسانه‌ها را نيز به دو دسته گرم و سرد تقسيم مي‌كند و ناخودآگاه براي فرهنگ و معني‌هاي مخاطب نيز اهميت بسيار قايل مي‌شود.

او درباره علت نامگذاري وسايل سرد و گرم مي‌نويسد: «وقتي مي‌گوييم فلان شخص نسبت به فلان موضوع گرايش سرد دارد، منظورمان اين است كه چنان با آن يكي مي‌شود، آن‌چنان نسبت به آن احساس علاقه و تعهد مي‌كند كه گاهي اوقات بين او و موضوع فاصله و تفاوتي نمي‌توان قايل شد. من دو صنعت گرم و سرد را به طور متفاوت به كار گرفتم، زيرا در فرهنگ عامه به‌خصوص بين جوانان، واقعاً سرد و گرم درست برخلاف معاني ظاهري آنها به كار برده مي‌شود».

وسيله ارتباطي گرم از نظر او وسيله‌اي است كه تنها يكي از حواس پنجگانه ما را در نهايت تكامل و قدرت به كار مي‌گيرد. وقتي مي‌گوييم يك چيز در مقابل حواس ما نهايت تكامل و وضوح خود را آشكار مي‌کند، مقصودمان اين است كه تمام جزئيات آن ديده مي‌شود و حس ما در برخورد با آنها نبايد چيزي از خود مايه بگذارد يا خلأ موجود را پر كند. وسيله ارتباطي سرد، ضرورتاً دخالت و همكاري بيشتري از حواس مخاطب طلب مي‌كند، در حالي كه مخاطب يا گيرنده پيام در مقابل وسيله ارتباطي گرم از اين دخالت بي‌نياز است و همكاري او به حداقل مي‌رسد. راديو يك وسيله ارتباطي گرم است. به هنگام شنيدن راديو، شنونده خود را به دست آن مي‌سپارد و به اصطلاح در آن غرق مي‌شود. وي معتقد است، هنگامي كه راديو به بازار كشورهاي اروپايي و آمريكايي سرازير شد و مورد استفاده وسيع قرار گرفت، تنها دو كشور انگلستان و ايالات متحده بر ضد اثرات ناگهاني و تكان‌دهنده آن واكسن مصونيت زده بودند.

مطلب فوق را قدری کالبدشکافی می‌کنیم تا ایده مک لوهان آشکارتر شود، گرچه باید اعتراف کرد که شناخت مک لوهان از طریق آثارش بسیار دشوار است و تاکنون منابع موجود به زبان فارسی در مورد این متفکر کانادایی قلیل و انگشت‌شمارند. به عقیده مک لوهان واقعیت تأثیر وسایل ارتباطی بر فرهنگ و تمدن بشری در طول 3500 سال گذشته از نظرها دورمانده، زیرا علمای سیاسی و اجتماعی همواره تأثیرات شخصی و اجتماعی این وسایل را جدا از وسیله در متن و محتوا جست‌وجو کرده‌اند. برخلاف مکتب جامعه‌شناسی ارتباطات، مک لوهان معتقد است وسیله همان پیام است. او برای اثبات این گفته معروفش لامپ الکتریکی را مثال می‌زند. به نظر او لامپ الکتریکی اطلاعات محض است. این وسیله ارتباطی فاقد هر گونه پیام و محتواست، سیستم ارتباطی خودکاری است که بررسی دقیق آن معلوم می‌دارد که وسیله همان پیام است.

مک لوهان تاریخ بشر را به سه دوره تقسیم می‌کند. ابتدا دوره‌ای بسیار طولانی که فرهنگ شفاهی و حس سامعه غالب بوده و مظاهر فرهنگی آن عبارت بودند از نقل اشعار و افسانه‌ها و نمایش تراژدی‌ها. این دوره با اختراع چاپ پایان یافت. پس از آن دوره بسیار کوتاه کهکشان گوتنبرگ آغاز شد که از زمان اختراع چاپ تا ظهور وسایل ارتباطی الکترونیکی در نیمه دوم قرن بیستم به طول انجامید و بالاخره دوره کنونی که عصر ارتباطات الکترونیکی و غلبه حس لامسه و بازگشت به خصوصیات شفاهی است. یکی از اندیشه‌های اساسی مک لوهان که کلید درک بسیاری از عقاید او است، مربوط به فرهنگ سمعی، شفاهی و بصری است.

برای روشن شدن مفهوم فرهنگ سمعی و بصری، بد نیست در اینجا به برداشت‌های مک لوهان از حواس مختلف که تفوق هریک از آنها بر چهار حس دیگر، فرهنگ خاصی را پدید می‌آورد، اشاره کنیم. به نظر این متفکر کانادایی در میان تمامی حواس انسان، تنها حس بینایی است که می‌تواند باعث احساس جدایی و عدم پیوستگی شود. سایر حواس چنین خاصیتی نداشته و برعکس عمل می‌کنند. مثلاً حس لامسه، فرد را وادار به دخالت و یکی شدن با محیطش می‌کند. حس حرکت، ذائقه و شنوایی نیز دارای خصوصیات مشابهی هستند. به هنگام استفاده از هریک از این حواس، انسان خواه ناخواه با محیط خود درآمیخته و در آن تحلیل رفته و به صورت جزء جدایی‌ناپذیری از آن درمی‌آید. در فرهنگ سمعی، این حس شنوایی است که حکمفرماست. دنیای طبیعی یک انسان شفاهی و بی‌بهره از سواد را حد و حدود شنوایی او می‌سازد. در فرهنگ سمعی یا شفاهی که به عقیده مک لوهان متعلق به دوران پیش از اختراع چاپ در غرب و مشخصه مشرق زمین است، اعمال و وظایف نیمکره راست مغز بر نیمکره چپ تفوق دارند. فرهنگ سمعی که مک لوهان از آن یاد می‌کند، فرهنگی است که احساسات، سنت و مذهب بر آن حکمفرماست. برعکس، فرهنگ بصری با اعمال و وظایف نیمکره راست مغز سر و کار دارد که جایگاه قدرت تکلم، منطق و تفکر ریاضی است. مردم متعلق به فرهنگ شفاهی به زمین وابسته‌اند و در این فرهنگ‌ها مفهوم زمان دایره‌وار است و اندازه‌گیری آن به وسیله ریتم‌های زمین صورت می‌گیرد، در حالیکه در فرهنگ بصری زمان به طور خطی اندازه‌گیری می‌شود.

مک لوهان فرهنگ بصری را خاص جوامع غربی می‌داند، یعنی جوامعی که در 400سال اخیر یا به عبارتی از عصر گوتنبرگ و اختراع چاپ تا نیمه دوم قرن بیستم تکیه‌شان بر فرهنگ و ارتباط بصری بوده است. طی این دوران در این جوامع، هر آنچه با چشم دیده می‌شد قابل باور بود و سایر حواس در ازای حس بینایی کنار گذاشته شده بودند. تعصب بصری این جوامع بر منطق، علوم و قالب‌های اجتماعی و هنرهای آنها نفوذ بسزا داشته است.

مشهورترین آثار وی:

 

 1- کهکشان گوتنبرگ

2- شناخت وسایل ارتباطی

3-جنبش های 1990

4- جنگ و صلح در دهکده جهانی

5-پیام و ماساژ 6-جنگ الکترونیک

7-برای درک رسانه ها

 

مک لوهان درواقع با دنباله روی از مارکس و با توجه به نقش تعیین کننده عوامل و شیوه های تولید در بحث مربوط به دیالتیک تاریخی می گوید: زندگی انسانها در آغاز برابر بود ، عده ای سوء استفاده کردند و نابرابری ایجاد شد و تنازع طبقاتی پدید آمد .

مک لوهان در اوایل دهه 1960 نظریه تحول تاریخی بر مبنای ارتباطات را طرح کرد وگفت : انسانها در جوامع اولیه ارتباطات صمیمانه ای داشتند . ارتباطات رو در رو برقرار و مبنا حواس انسانی بود . و تمام حواس انسان به کار گرفته می شد. وجود انسان کامل و اصیل نشان می داد .

 

مک لوهان می افزاید : وسیله همان پیام است یعنی صورت بر محتوی رجحان و برتری دارد وشیوه های نشرهر فرهنگ بر محتوی آن تاثیر دارد .

وی همچنین می گوید : وسایل ارتباطی امتداد حواس انسان است . همچنان که لباس امتداد پوست و دوچرخه امتداد پا است . عامل تحول این دیدگاه مک لوهان نظامها و شیوه های ارتباطی است . وی اساسا تمدن را امتداد حواس و رسانه را گسترش یافته حواس بشر می داند .

 

 

 

مک لوهان معتقد است در هر دوره تمدن بشر یکی از حواس بشر غلبه دارد :

 

1- دوره کهکشان شفاهی یا تمدن باستانی  : پیامها از طریق تسلط بیان و دریافت سمعی منتقل می شود به این دلیل حس غالب شنوایی است و در این عصر ارتباطات چهره به چهره و صمیمی است . فرد در این اوضاع و احوال مستقیما در محیط طبیعی خود قرار دارد و خود را با گروه اجتماعی خود یعنی قبیله ادغام می کند .

 

2-عصر تمدن بصری یا کهکشان گتنبرگ : در این عصر حس غالب بینایی است و به اعتقاد او موجبات جدایی انسان از محیط گرم روستایی شد و بدبختی ماشینی بشر آغاز می شود . به این دلیل که ارتباط افراد از طریق نشریات و کتابها به صورت مجزا و بی روح انجام می گیرد . ( عصر چاپی ، نخبه گرایی ، خرد گرایی ، فرد گرایی ، انسان گرایی ، ناسیونالیسم ، اصالت انسایت )

 

3-عصر کهکشان مارکونی یا تمدن الکترونیک: در این دوره مجددا حس شنوایی در آن غلبه می یابد . به نظر مک لوهان در این عصر مجددا تنوع اصالت بشر باز می گردد وجه فرهنگ مبتنی بر رسانه های الکترونیک جدید ، کسب اعتبار مجدد بیان شفاهی است . و از این جهت نوعی رجعت به وضع جامعه ابتدایی فاقد کتابت به شمار می آید . منتهی با تفاوت آشکار به نظر مک لوهان این امر رجعتی به نظام قبیله ای در یک سطح جهانی محسوب می شود . ( دهکده جهانی )

 

مک لوهان در بخش دیگری از آراء خود رسانه ها را به دو گروه گرم و سرد تقسیم می کند. او رسانه های همه حسی را سرد و رسانه تک حسی را گرم می داند . در تعبیر دیگری رسانه های گرم را شامل آن ابزارهایی می داند که قادرند مفهوم مورد نظررا به کمک ذهن و تخیل مخاطب کامل کنند .اما در رسانه های سرد نمی توانند چنین امکانی را برای مخاطبان خود فراهم سازند . به این ترتیب رادیو گرم است چون شنونده سعی می کند آنچه را می شنود با تصورات خود در ذهنش تکمیل کند . در مقابل تلویزیون رسانه سرد است چون همه چیز را به بیننده نشان می دهد و جای فعالیت چندانی برای وی نمی گذارد.

وی در تفاوت بین سینما و تلویزیون می گوید : فیلم درسینما توسط چشمها دیده می شود اما در تلویزیون بیش از دیده شدن لمس می شود .

مک لوهان نسبت به تحولات تکنولوژی که رسانه ها دید کاملا خوشبینانه ای دارد و امیدوار است با پیشرفت های فنی بشر به یک جامعه آرمانی دست یابد که در آن همگان همه چیز بدانند .تحقق این امر به نظراو با رسانه های جمعی خواهد بود . او می گوید: اگرارشمیدوس نقطه اتکایی می خواست تا جهان را جابجا کند ، من رسانه ها را می خواهم تا جوامع را دگرگون کند .

 

انتقادهای وارده به مک لوهان :

 

1- تحولات تاریخی و پیدایش رسانه جدید باعث از بین رفتن رسانه های قدیمی نمیشود .

2-پیدایش جامعه آرمانی یا دهکده جهانی مک لوهان در وضعیتی است که ماهیتا با نظام قبیله ای نخست متفاوت است در این جا تسلط شرکت ها و انحصارات جدید در رسانه ها جایی برای صمیمیت و ارتباطاتی برابر باقی نمی گذارد .

3-مک لوهان جوامع کم سواد را جامعه سرد و جامعه اروپایی را گرم می نامد وی فناوری را کمدی الهی می خواند.

 

تلویزیون رسانه ای هوشمند است و انسان زاییده فنآوری زمان خود است .

 

وسایل گرم : عکس ، رادیو ، سینما ، کتاب ، سخنرانی ، الفبای صوتی ، فیلم ( تک حسی )

وسایل سرد : خط تصویری - تلفن - تلویزیون - سیمنار - گفتار ( همه حسی )

وسایل سرد نیاز به مشارکت دارند .

ژان کازنو می گوید : علی رغم ضعف استدلال و تخیلی بودن نمی توان نظریات مک لوهان را نادیده گرفت چون نظریات او در بعضی حوزه ها جدید و بدیع است .

حمید مولانا می گوید : نظریات مک لوهان که به صورت مکتب جبر فن آوری درآمده بود در سال 1960 از دو ضعف درونی رنج می برد :

1-به فنآوری به صورت مفرد تکیه می کند .

2-اعتقاد به جبر فن آوری صرفا بر شواهد تاریخی متکی است . و از خود هیچ نوع پویایی ندارد .

چارلز استاینبرگ نظرمک لوهان را که وسایل ارتباطی همه چیز است و محتوی مهم نیست به سخره می گیرد .

 

نظرات مک لوهان و انیتس را به دلیل توجه زیاد به وسایل ارتباطی جبر تکنولوژی می دانند.